پایان نامه ارشد درمورد موازنه قوا، موازنه قدرت، اقدامات متقابل

دانلود پایان نامه ارشد

جداگانه خود مي دانند شکل
مي گيرد ، در صورتي که اصل سازمان دهنده امنيت دسته جمعي احترام به تکليف قانوني و اخلاقي است که بر اساس آن ، حمله هر دولتي به يکي از اعضاء اتحاد ، حمله به همه اعضاء تلقي مي شود(ليتل،1389: 20).
1-2-4-2 نظريه نو واقع گرايي
نوواقع‌گرايان نيز جايگاهي محوري براي نظريه موازنه قوا قائل هستند. کنت والتز (1979) به عنوان پدر نوواقع‌گرايي، نگاه تاريخي واقع‌گرايي کلاسيک را رها کرده و نگرش ساختاري به سياست بين‌الملل را بر
مي گزيند . بر اين اساس ، نظريه موازنه قواي او که خود آن را بهترين نظريه سياسي – بين المللي ممکن
مي داند ، روايتي ديگر گونه از امر توازن/موازنه و مفاهيم مربوط به آن است . والتز نيز توازن ، موازنه و کارکردهاي آن را هم در جامعه داخلي و هم در نظام بين الملل مدنظر قرار مي دهد اما تفاوت ساختاري اين دو عرصه را موجب تفاوت کارکردهاي توازن در هر يک از آنها مي داند . والتز آنارشي را ساختار نظام بين‌الملل مي‌داند و توزيع توانمندي‌ها ميان واحدهاي نظام را بستري مناسب براي تبيين رويدادهاي عرصه بين‌الملل در نظر مي‌گيرد . وي اهداف نظريه موازنه قوا را تبيين برگشت‌پذيري و بازتوليد آنارشي مي‌داند و نظام دو قطبي را باثبات‌تر از نظام چندقطبي معرفي مي‌کند، زيرا در نظام موازنه قوا هر قطب بايد خود را به رفتار و رويه قطب مقابل معطوف کند و پاسخ به رقيب در وضعيت دوقطبي، آسان‌تر از وضعيت چندقطبي است.
والتز نظام تک‌قطبي را ناپايدارترين نظام مي‌داند، چرا که امنيت قطب مسلط با هزينه ديگر دولت‌هاي نظام تامين‌ مي‌شود. افزايش قدرت نظامي يک دولت منجر به احساس ناامني در ميان ساير دولت‌ها مي‌شود و آنها را به اقدامات متقابل برمي‌انگيزد و به اين ترتيب، تعادل ساختاري نظام بازتعريف مي‌شود. بنابر نظر والتز، ساختار آنارشي استعداد و ظرفيت کنش‌هاي موازنه‌ساز را فراهم مي‌کند و اين کنش‌ها نيز از طريق بازتوليد الگوي توزيع قدرت بين‌المللي پويايي و دوام آنارشي را تضمين مي‌کنند (ليتل، 1389: 22-20).
والتز پس از تعيين آنارشي به عنوان ساختار نظام بين الملل ، دو عامل را برجسته مي سازد : يکي اينکه در مقايسه با خيل عظيم قدرت هاي کوچک موجود در نظام ، تنها امکان شکل گيري تعداد محددي قدرت بزرگ در نظام بين الملل وجود دارد و ديگر اينکه ، توزيع قدرت ميان قدرت هاي بزرگ تعيين کننده شکل ساختار نظام بين الملل (يک قطبي ، دوقطبي يا چندقطبي ) است .
والتز به رغم مورگنتا که دولت‌ها را بيشينه‌ساز قدرت به سوي تامين کمينه امنيت مي‌دانست، دولتها را صرفا جويندگان امنيت معرفي مي‌کند که چون تغييرات ساختاري عمده‌ترين تهديدکننده براي امنيت آنها محسوب مي‌شود، بقا و دوام آنها مستلزم پاسخ به هر تغيير ساختاري در نظام بين‌الملل است. والتز بر آگاهي و وقوف دولت‌ها به ساختار آنارشيک و خودياري‌مدار نظام و واکنش آنها به تغييرات ساختاري قائل است و همين امر عامل اساسي بازتوليد توازن قوا در نظام بين‌الملل محسوب مي‌شود. موازنه قوا نه پيامد آگاهانه بلکه نتيجه ناخواسته تصميمات انفرادي دولت‌ها براي اطمينان از بقاي خود است. رويکرد موازنه قوا، پويشي درون سيستمي در نظام بينالملل است که تعادل، ثبات و دوام نظام را تضمين مي‌کند (ليتل، 1389: 23).
به هر حال،کنت والتز بر اين عقيده است که موازنه‌سازي در برابر يک قدرت تهديدآميز، راهبردي معمول از سوي ديگر دولت‌ها تلقي مي‌شود. دولت‌ها به تجميع توانمندي‌هاي داخلي خود و اتحاد با ديگران مي‌پردازند تا بتوانند در برابر قدرت تهديدکننده موازنه برقرار کنند. به دو دليل مي‌توان پيگيري راهبرد موازنه‌سازي را واکنشي عقلائي براي ادامه بقاء در نظام آنارشيک بينالمللي دانست: نخست آنکه ايجاد ائتلاف در برابر يک قدرت بزرگ، توانمندي برقراري توازن و برابري را تقويت خواهد کرد و يک قدرت چشمگير در برابر دولت هژموني که براي استقلال قدرت‌هاي کوچک‌تر تهديدآميز به نظر مي‌رسد، شکل مي‌گيرد. دوم، قدرت‌هاي درجه دوم مي‌توانند اثربخشي نسبي خود را افزايش دهند و اين روند براي دولت‌هاي ضعيف‌تر نظام که مشارکتي قاطع در ائتلاف‌ موازنه‌ساز دارند، بسيار مهم است(Waltz, 1979: 127).
والتز به زعم ديگران در زمره نئورئاليست‌هاي تدافعي قرار مي‌گرفت اما “جان مرشايمر”، ديگر نئورئاليست که سعي داشت، اشکالاتي را که به نظريه والتز مي‌گرفتند، برطرف کند، نئورئاليست تهاجمي است و به رغم اين که همچون والتز و ديگر واقع‌گرايان غايت دولت‌ها را حفظ بقا مي‌داند اما بر اين باور است که ساختار نظام، بازيگران را به تفکرات و جهت‌گيري‌هاي تهاجمي سوق مي‌دهد. وي عدم قطعيت در برآورد ميزان قدرت رقبا و نيات آنان و نيز ميزان قدرت لازم جهت حفظ بقا را علت رويکرد تهاجمي قدرت‌ها
مي‌داند. (ليتل، 1389: 333-332).
مرشايمر نيز مدعي نظريه سيستمي – ساختاري است ، اما رويکردش به شدت تاريخي و ژئوپلتيکي است . وي تمايلات هژمونيک قدرت هاي بزرگ را پر رنگ مي کند و قدرت هاي بزرگ را در جستجوي وضعيت هژمونيک يعني سيطره حداکثري بر منافع ثروت جهاني ، حضول اطمينان از احراز بيشترين توان نظامي در منطقه خود و تضمين تفوق هسته اي بر رقبا مي داند (ليتل، 1389: 31).
2-2 نظريه موازنه تهديد
عدم تحقق فرضيه موازنه قواي سخت عليه هژمون بالقوه در مورد ايالات متحده آمريکا پس از جنگ سرد، يکي از ديگر متفکران واقع‌گرا به نام “استفان والت” را به سوي جابه‌جايي نطقه تمرکز واقع‌گرايي از موازنه قدرت به موازنه تهديد سوق داد تا به زعم او گره کور نوواقع‌گرايي گشوده شود.
والت رويکرد خود به موازنه را با اين نقد آغاز مي کند که نظريه ساختاري موازنه قدرت ، وضعيت موجود سياست بين الملل را که در آن از يک سو ايالات متحده قوي ترين دولت است و از ديگر سو ، ساير دولت ها تمايل جدي به موازنه با آن ندارند ، توضيح نمي دهد . او معتقد است مساله غيرعادي بودن عدم موازنه‌سازي دولت‌ها در برابر آمريکا ، هنگامي که تمرکز را نه بر قدرت بلکه بر تهديدات بگذاريم، از بين مي‌رود.
والت استدلال مي کند که ائتلاف هاي موازن در قبال تهديد شکل مي گيرند ؛ تهديداتي که مي توانند از قدرت، مجاورت ، قابليت هاي تهاجمي و نيات توسعه طلبانه و تهاجي نشئت بگيرند . موارد ياد شده به مثابه متغيرهاي مستقلي انگاشته مي شوند که تغيير در هر يک ، ديگر دولت ها را به احتمال فراوان به احساس تهديد و اتخاذ اقدامات موازنه اي مي کشاند (ليتل، 1389: 32-31).
با توجه به اهميت مباحث والت و تطبيق آن با فهم کشورهاي عضو شوراي همکاري خليج فارس ، بصورت مختصر به متغيرهاي کليدي و بنيادين او (قدرت ، مجاورت ، قابليت هاي تهاجمي و نيات توسعه طلبانه و تهاجمي ) اشاره مي گردد .
2-2-1 قدرت
والت معتقد است دولت هاي قدرتمند در اساس براي ديگران تهديد محسوب مي شوند ، زيرا هرگز نمي توان تضميني در برابر نحوه استفاده آنها از قدرتشان داشت . به موازات افزايش قدرت آنها ، ديگران در مورد احتمال سوء استفاده آنها از قدرتشان نگران خواهد شد . بر اين اساس ، افزايش قدرت يک دولت به افزايش احساس تهديد از سوي ديگران و اتخاذ اقدامات موازنه اي مي انجامد .
2-2-2 مجاورت
والت پتانسيل تهديدزايي را با فاصله جغرافيايي در رابطه اي معکوس مي داند . وي معتقد است
دولت هاي مجاور قادر به ايجاد تهديدات بزرگ تري هستند .
2-2-3 قدرت تهاجمي
به نظر والت ، در صورت ثابت ماندن ديگر متغيرها ، دستيابي دولت ها به توانايي نظامي ويژه يا توانايي سياسي خاص مانند ايدئولوژي دامن گستر ، آنها را تهديدزاتر و ثبات سياسي و انسجام سرزميني دولت هاي قدرتمند ديگر را با مخاطره مواجه مي کند . در نتيجه اگر دولتي با منابع مادي وسيع به چنين توانمندي هاي تهاجمي دست يابد ، ساير دولت ها احتمالاً به موازنه روي خواهند آورد .
2-2-4 نيات تهاجمي
اين متغير مبين آن است که هر چه از نظر ديگران نيات تهاجمي قدرتي آشکارتر باشد ، احتمال بيشتري وجود دارد که آنها به موازنه روي بياورند . منطق حاکم بر اين رفتار نيز روشن است ، زيرا متقاعد و راضي ساختن دولت توسعه طلب مهاجم ، دشوار و پرهزينه است و ديگران را به ائتلاف موازن جهت متوقف کردن آن ناگزير مي سازد (ليتل، 1389: 35-33).
در مجموع و با توجه به تحقيق و بررسي انجام شده در خصوص اقدامات نظامي کشورهاي عضو شوراي همکاري خليج فارس بخصوص طي يک دهه گذشته ، بنظر مي رسد نظريه موازنه قوا بصورت جامع تري
مي تواند نسبت به تبيين اقدامات نظامي کشورهاي عضو شوراي همکاري خليج فارس بپردازد و در اين پژوهش نيز از اين نظريه بهره برداري گرديده است .
بعنوان نمونه در بخش هاي دوم ، سوم و حتي چهارم پايان نامه علي رغم همه محدوديت هاي موجود و کمبود منابع (بويژه فارسي )تلاش گرديد نسبت به تشريح عملکرد نظامي کشورهاي مذکور در راستاي موازنه سازي با قدرت نظامي جمهوري اسلامي ايران اقدام گردد .

بخش دوم
ساختار و سازمان نيروهاي مسلح کشورهاي شوراي همکاري خليج فارس

مقدمه
همانطور که در بخش اول توضيح داده شد ، شوراي همکاري خليج فارس متشکل از شش کشور عربي امارات ، عربستان ، کويت ، عمان ، قطر و بحرين مي باشد که اکثر آنها در دهه 1970 ميلادي از استعمار انگلستان خارج و نسبت به تشکيل حکومت هاي شيخ نشيني و پادشاهي اقدام نموده و بتدريج پايه هاي حکومتي خود را قوي نموده اند .
با توجه به رقابت ديرينه اين کشورها با ايران که يکي از دلايل اصلي آنها براي تاسيس شوراي همکاري خليج فارس بوده است ، هر يک از اين کشورها تشکيل يک نيروي نظامي قوي و مدرن را در دستور کار خود قرار داده و علي رغم عدم برخورداري از عمق استراتژيک و بخصوص نيروي انساني مورد نياز ، با عقد قراردادهاي هنگفت نظامي با کشورهاي غربي نسبت به سازماندهي نيروهاي مسلح خود اقدام
نموده اند .
با عنايت به اينکه نيروهاي نظامي يکي از عوامل موثر در قدرت ملي يک کشور محسوب مي گردد ، در اين بخش تلاش گرديده ساختار و سازمان نيروهاي مسلح کشورهاي عضو شوراي همکاري خليج فارس به تفکيک مورد بررسي قرار گيرد .

فصل اول
ساختار و سازمان نيروهاي مسلح عربستان سعودي

مقدمه
کشور عربستان در جنوب غربي آسيا قرار گرفته و با مساحت 2149690 کيلومتر مربع ، بزرگترين کشور شبه جريزه عرب مي باشد. اين کشور بين عرضي جغرافيايي 16 درجه الي 32 درجه در شمال خط استوا واقع شده است واز شمال به اردن و عراق ، از جنوب به جمهوري يمن وعمان، از شرق به کشورهاي کويت، بحرين، قطر، امارت عربي متحده و خليج فارس و از غرب به درياي سرخ محدود مي شود.
پايتخت عربستان شهر رياض مي باشد و مهمترين بنادر اين کشور بندرهاي جده، دمام و ينبع نام
دارند.(بيک عليزاده،1385: 13)
برابر برآورد بعمل آمده ، عربستان در سال 2014 ميلادي داراي 986/345/27 نفر جمعيت است که از اين تعداد 90 درصد آنها عرب و 10 درصد نيز آفريقايي – آسيايي مي باشند و همه مردم عربستان سعودي مسلمان مي باشند .
سازمان سياسي عربستان پيش از ظهور اسلام ساختار قبيله اي بوده و از سال 1932 عربستان سعودي تحت حاکميت خاندان آل سعود قرار گرفت و ش پسر عبدالعزيز تا کنون پادشاه عربستان بوده اند.
در ماه اوت سال 2005 ميلادي ملک فهد در گذشت و ملک عبدالله جانشين برادر ناتني خود شد. ملک عبدالله نيز در اوايل سال 2015 ميلادي درگذشت و ملک سلمان بعنوان پادشاه عربستان سعودي قدرت را در دست گرفت .
اقتصاد عربستان يک اقتصاد نفت محور است و دولت نقش بسيار مهمي در کنترل فعاليت هاي اقتصادي دارد . اين کشور داراي 17 درصد کل ذخاير اثبات شده نفت جهان مي باشد و 80 درصد درآمدهاي بودجه اي ، 45 درصد توليد ناخالص ملي و 90 درصد درآمدهاي صادراتي عربستان از محل فروش نفت حاصل مي گردد . مهمترين شاخصه هاي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد موازنه قوا، موازنه قدرت Next Entries پایان نامه ارشد درمورد درآمد سرانه، سلسله مراتب