پایان نامه ارشد درمورد موازنه قوا، باراک اوباما، نومحافظه کاران

دانلود پایان نامه ارشد

نيز مصداق داشت. به قدرت رسيدن نومحافظه کاران در سال 2000 و وقايعي که در آغاز هزاره سوم به وقع پيوست، رقم زدن استراتژي کلان نويني به وسيله رهبران آمريکا را ضرورت بخشيد. لذا مبارزه با کمونيسم که در آغاز دهه 1990 به محاق تاريخ پرتاب شد، در آغازين سال هاي هزاره جديد با استراتژي کلان مبارزه با تروريسم جايگزين شد. با اتخاذ استراتژي مبارزه با تروريسم، مرکز ثقل سياست خارجي آمريکا در دهه هاي آغازين هزاره سوم به خاورميانه انتقال يافت. اين امر پيامدهاي زيادي براي سياست آمريکا در ديگر نقاط دنيا داشت. از جمله مناطقي که تحت تاثير قرار گرفت منطقه آسيا پاسيفيک بود که از الويت هاي سياست خارجي اين کشور خارج گرديد.
ناکامي بوش در دستيابي به اهداف خود در خاورميانه، بحران در اقتصاد آمريکا و اوج گيري نارضايتي افکار عمومي نسبت به وضع موجود، موجد دگرگوني ديگري در سياست خارجي آمريکا گشت و باراک اوباما با وعده تغيير، نماد و نمود اين دگرگوني در سياست گذاري خارجي ايالات متحده شد. پس از انتخاب مجدد باراک اوباما بر مسند رياست جمهوري شاهد نوعي چرخش محسوس در معطوف شدن نگاه ايالات متحده به آسياي شرقي هستيم. سخن از تمرکز بر آسيا1 بيان رويکرد نو و متفاوتي را به تصوير مي کشد که معاني و مفاهيم گوناگوني در ذهن بازيگران در داخل و خارج آمريکا به وجود آورده که از آن جمله تصور ثقل گرايي آسيايي با ثقل زدايي از خاورميانه2 مي باشد. اوباما در 5 ژانويه 2012 ، استراتژي جديد نظامي اين کشور را تحت عنوان “بازبيني استراتژي دفاعي” اعلام کرد که مهم ترين ويژگي آن تمرکز بر منطقه آسيا پاسيفيک يا ثقل گرايي آسيايي است که به معناي اولويت يافتن مجدد اين منطقه در استراتژي آمريکاست.
سياست بازگشت به آسيا و پاسفيک اوباما، سياستي چند بعدي است که از ملاحظات اقتصادي، سياسي و استراتژيک آمريکا در منطقه نشات مي گيرد. اين استراتژي همچنين در راستاي اطمينان بخشي به دوستان و متحدان آمريکا در منطقه است که نگران رشد چين مي باشند و بيانگر آن است که قدرت آمريکا بعد از يک دهه درگير بودن در جنگ عراق و خاورميانه رو به افول نگذاشته است، بلکه آمريکا با پياده کردن و دنبال کردن اين استراتژي، حضور سياسي و ديپلماتيک خود در منطقه را افزايش خواهد داد و به تقويت روابط با متحدان و شرکاي منطقه اي و تعميق تعامل با نهادهاي چند جانبه و مديريت روابط با چين خواهد پرداخت. در تحقيق کنوني ابعاد مختلف اين استراتژي مورد بررسي قرار خواهد گرفت. در تحقيق کنوني تلاش خواهد شد تا با تکيه بر رويکرد جديد آمريکا به اين منطقه که در سياست بازگشت به آسيا- پاسيفيک اوباما متجلي گرديده است به تبيين جايگاه حوزه آسيا پاسيفيک در استراتژي آينده آمريکا بپردازد.
1-2. علل انتخاب موضوع
تاثيرگذاري منطقه آسيا پاسيفيک بر معادلات امنيتي منطقه اي و بين المللي و بويژه وجود قدرت هاي نوظهور در منطقه، اهميت آن را در معادلات امنيتي و خطي مش هاي استراتژيکي ديگر بازيگران بخصوص آمريکا بيش از پيش افزايش داده است. بررسي تحولات حوزه آسيا-پاسيفيک به لحاظ جايگاه آن منطقه در سياست خارجي کشورمان نيز از ضرورت غيرقابل انکاري برخوردار مي باشد و منافع ملي ما بنحوي با تحولات اين حوزه گره خورده است. از آنجائيکه اين منطقه جايگاه مهمي در سياست خارجي کشورمان داشته و بخش مهمي از مبادلات اقتصادي و انرژي ما با اين حوزه صورت مي پذيرد، لذا توجه به روندهاي موجود و چشم انداز تحولات آتي اين منطقه براي کشورمان از اهميت بالائي برخوردار مي باشد. ازجمله دلايل ديگر انتخاب موضوع تحقيق پيش رو جديد بودن موضوع و علاقه مندي خاص پژوهشگر به تحولات اين منطقه مي باشد.

1-3. هدف و ضرورت پژوهش
هدف اين پژوهش بررسي جايگاه آسيا پاسيفيک در استراتژي آينده آمريکاست. از آنجائيکه اين منطقه بسرعت در حال توسعه بوده و اکثر قريب به اتفاق تحليل گران، اين منطقه را کانون تحولات مربوط به ثروت و قدرت مي دانند، لذا بررسي تحولات و روندهاي موجود اين منطقه و فرايندهاي آتي آن از ضرورت غير قابل انکاري برخوردار است.
1-4. سوالات تحقيق
1-4-1. سوال اصلي
حوزه آسيا پاسيفيک در استراتژي آينده آمريکا از چه جايگاهي برخوردار مي باشد؟
1-4-2. سوال فرعي
مباني نظري استراتژي جديد آمريکا در حوزه آسياپاسيفيک چه مي باشد؟
حوزه آسيا پاسيفيک در معادلات جهاني از چه جايگاهي برخوردار مي باشد؟
کشورها و بازيگران کليدي منطقه آسيا پاسفيک کدامند؟
چه عواملي باعث چرخش دوباره آمريکا به منطقه آسيا پاسيفيک گرديده اند؟
1-5. فرضيه
حوزه آسيا- پاسيفيک با جود قدرت هاي نوظهور در منطقه و برخورداري از ويژگي هاي اقتصادي، سياسي و امنيتي، صحنه بازيگري قدرت هاي بزرگ و منطقه اي بويژه سه قدرت بزرگ آمريکا ، چين و ژاپن خواهد بود و به نظر مي رسد مرکز ثقل استراتژيک جهان در حال حرکت به سوي آسيا پاسيفيک مي باشد. لذا اين منطقه از اولويت برتر در استراتژي آينده آمريکا برخوردار مي باشد.
1-6. متغيرهاي تحقيق
متغير وابسته: استراتژي آينده آمريکا
متغير مستقل: تحولات حوزه آسيا پاسيفيک
1-7. تعريف مفاهيم و اصطلاحات کليدي
آسيا پاسيفيک : منطقه آسيا پاسيفيک بخشي از جهان است که تعاريف متفاوتي دارد. ولي عموماً شامل بخشي از شرق آسيا، جنوب آسيا، آسياي جنوب شرقي و اقيانوسيه مي شود. اين منطقه ممکن است شامل روسيه و برخي از کشورهاي ساحل شرقي اقيانوس آرام مثل کانادا، مکزيک، شيلي و پرو نيز بشود چنانکه در برخي از مطالب منتشره، اين کشورها را نيز در قلمرو جغرافيايي اين منطقه قرار داده اند. ولي در عين حال مطابق آنچه که در بيشتر متون منتشره در خصوص محدوده جغرافيايي اين منطقه آمده کشورهاي واقع در شرق و جنوب شرقي آسيا و اقيانوسيه قلمرو اصلي آسيا پاسيفيک را تشکيل مي دهند. وجود تنگه ها، مجمع الجزاير، آبراه ها، شبه جزاير، و جزاير متعدد، موقعيت استراتژيک پيچيده اي را براي اين منطقه بوجود آورده است(Wikipedia)
توازن قوا: واژه توازن قوا3يکي از پرسابقه و پرکاربردترين واژه‌هاي مربوط به روابط بين‌الملل به ويژه در نظريه‌هاي واقع گرا مي‌باشد.نظريه توازن قوا بر اين اصل استوار است که امنيت بين المللي زماني افزايش مي‌يابد که قدرت نظامي به نحوي توزيع شده باشد که هيچ دولتي به اندازه‌اي که توانايي تفوق آمدن بر ديگر دولت‌ها را داشته باشد، قدرتمند نباشد(مشيرزاده 1389: 101). اين نظريه پيش بيني مي‌کند که اگر يک دولت، قدرت فوق العاده زيادي داشته باشد از قدرت خود استفاده مي‌کند و به کشورهاي ضعيف حمله مي‌کند. اين امر موجب مي‌شود دولت‌هايي که در معرض خطر هستند براي پيوستن به ائتلاف‌هاي تدافعي انگيزه پيدا کنند. بر اساس گفته مورگنتا از نظريه پردازان واقع گرا، اشتياق چند کشور براي کسب قدرت که هريک تلاش مي کند وضع موجود را حفظ يا برهم زند، ضرورتاً به يک شکل بندي قدرت که موازنه قوا خوانده مي شود، مي انجامد. به اعتقاد وي سيستم موازنه قوا نه تنها اجتناب ناپذير بوده بلکه اصولاً عاملي ثبات بخش در روابط بين الملل است(شيهان 1388: 34).
استراتژي: واژه استراتژي که از کلمه يوناني استراتگوس4 گرفته شده است در وهله نخست بيش از آنکه واژه اي سياسي تلقي شود اصطلاحي نظامي بنظر مي رسد. در سطح نظامي استراتژي را هنر و علم به کارگيري منابع در جنگ و در راستاي تامين بيشترين حمايت از سياست هاي ملي در جهت افزايش احتمال نيل به پيروزي و پيامدهاي مساعد آن تعريف مي کنند.( ازغندي و روشندل 1390: 6-5). . استراتژي در معناي اصطلاحي جديد به اين صورت تعريف ميشود: فن و علم توسعه و به کارگيري قدرت سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي ملت در صورت لزوم در زمان جنگ و صلح، به منظور تأمين حداکثر پشتيباني از سياستهاي ملي و افزايش احتمال دستيابي به نتايج مطلوب براي کسب پيروزي و کاهش احتمال شکست(لطفيان 1384: 5-1). استراتژي در تفکر نوين يک موضوع نظامي نيست بلکه در هر حال عنصر ذاتي هنر حکومت داري است. در جهان امروز استراتژي هنر کنترل و بهره وري از منابع يک دولت يا ائتلافي از دولت هاست که نيروهاي مسلح آن را نيز شامل مي شود و هدف آن پيشبرد منافع حياتي و حفظ اين منافع در مقابل دشمنان بالقوه و بالفعل يا حتي صرفاً مفروض است(ازغندي و روشندل 1390: 11).
نو واقع گرائي5: واقع گرائي در اوائل دهه 1980 به عللي نظير ورود جنگ سرد به مرحله نوين و رقابت تسليحاتي ميان شرق و غرب ، در واکنش به رفتارگرايي و نيز انديشه هاي افراطي و موضوع وابستگي متقابل، تجديد حيات يافت که از آن به نو واقع گرائي ياد مي شود. نوواقع گرايي بيشتر مبتني بر نظريات کنت والتز و بويژه اثر مهمش با نام نظريه سياست بين الملل مي باشد. نوواقع گرائي خيلي از ويژگي هاي واقع گرائي کلاسيک نظير دولت به عنوان بازيگر اصلي صحنه سياست بين الملل و قدرت را به صورت مفهوم تحليلي- محوري حفظ نموده ، ولي عمدتاً توجهات را به مختصات نظام بين المللي دولت ها معطوف مي کند، نه به واحدهاي متشکل آن. (قوام 1389: 84)
نوواقع گرائي را مي توان بيش از هرچيز تلاشي براي علمي کردن واقع گرائي دانست. در شرايطي که واقع گرائي کلاسيک متهم به آن بود که سنت گرا و غير علمي است، برخي از واقع گرايان تلاش کردند روايتي علمي از واقع گرايي عرضه کنند که با معيارهاي علمي مرسوم انطباق داشته باشد. به علاوه واقع گرايي از نظر عدم توجه به مسائل اقتصادي نيز مورد انتقاد قرار داشت. در نتيجه يکي ديگر از حوزه هاي مورد توجه نوواقع گرائي مسائل اقتصادي بين المللي بود. در حوزه اقتصادي مي توان رابرت گيلپين و استفن کراسنر را مهم ترين نظريه پردازان واقع گرائي دانست که مسائل اقتصادي و نهادهاي بين المللي را مدنظر قرار دادند و کوشيدند تا توضيحي واقع گرايانه از آنها ارائه کنند.( مشير زاده 1389: 108)
بحران: در هر نوع سيستم سياسي بين المللي، عوامل متغير تشکيل دهنده آن مي بايست در حدود و قلمرو معيني نگهداري و حفاظت شود. در غير اينصورت، حالت تعادل سيستم به هم مي خورد تا جايي که امکان اضمحلال کامل آن و جايگزيني سيستم ديگري به جاي آن وجود دارد. يک بحران عبارت است از وضعيتي که نظم سيستم اصلي يا قسمت هايي از آن را که سيستم فرعي مي نامند مختل کرده و پايداري آن را به هم زند. به زبان ديگر يک بحران وضعيتي است که تغيير ناگهاني در يک يا چند قسمت از عوامل متغير سيستم به وجود مي آورد. از آنجاکه بحران ها يک يا چند عامل و عنصر بنيادي روابط بين بازيگران صحنه سياست بين المللي را هدف قرار مي دهند، ضرورتاً قادرند دگرگوني هاي عمده اي در سيستم بين المللي به وجود آورند. شدت و ضعف اين دگرگوني ها بستگي به عوامل تشديد کننده يا عناصر مخففه بحران و تکنيک هاي موجود براي مديريت و مهار بحران ها دارد( کاظمي 1366: 14-13).
1-8. ادبيات و پيشينه تحقيق و نوآوري آن
“رشد اقتصادي چين و تاثيرات آن بر جايگاه آمريکا در نظام بين الملل تا سال 2025” عنوان پايان نامه آقاي سيد صمد سعيدي در کارشناسي ارشد روابط بين الملل دانشکده علوم سياسي دانشگاه آزاد اسلامي تهران مرکزي است. پژوهشگر در اين اثر به سير تحولات روابط بين آمريکا و چين پرداخته و مناسبات اين دو قدرت را در سه دوره قبل از جنگ سرد، دوره جنگ سرد و پس از جنگ سرد مورد بررسي قرار داده است. بخش عمده اين پايان نامه به چين پرداخته و عمدتاً جايگاه اقتصادي چين در صحنه اقتصاد بين الملل و توانمندي هاي اقتصادي آن و پيامدهاي آن بر جايگاه بين المللي آمريکا را بررسي نموده است. هرچند بخش هايي از اين اثر با پژوهش حاضر همپوشاني دارد ولي عمدتاً متمرکز بر چين بوده و به منطقه آسيا پاسيفيک کمتر پرداخته شده است.
” بررسي تطبيقي سياست خارجي بوش و اوباما در قبال چين” عنوان پايان نامه خانم آزاده ياسائي در کارشناسي ارشد روابط بين الملل دانشکده علوم سياسي داشگاه آزاد اسلامي تهران مرکزي است. پژوهشگر در اين اثر شباهت ها و تفاوت هاي سياست خارجي اين دو رئيس جمهور آمريکا در قبال چين را مورد بررسي قرا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد باراک اوباما، نومحافظه کاران Next Entries پایان نامه ارشد درمورد باراک اوباما