پایان نامه ارشد درمورد موازنه قوا، استفاده از زور، فرهنگ و زبان

دانلود پایان نامه ارشد

قدرت چالش گر نيست بلكه ماهيت قدرت در حال صعود است. از اين نظر پرواضح است كه كشورها داراى ظرفيت هاى يكسان نباشند. كشورهاي داراى توانايى يكسان، براى بسيج منابع مهارت يكسان ندارند. در عين حال بازيگران در فضايى كه امنيت بالاترين ارزش است ميزان يكسانى از منابع را به فعاليت هاى نظامى اختصاص نمى دهند. پس واضح است كه به جهت تفاوت در توانمندى ها، رقابت و مناقشه فرصت نمو بيابد، همانند آنچه که در حوزه پاسفيک و در رابطه با چين و همسايگانش بر سر درياي جنوبي چين در حال وقوع است. اما آنچه مهم است توجه به كيفيت، ماهيت و جهت گيرى قدرت است. همواره تنها عليه قدرتى توازن شكل مى گيرد كه تهديدگر است. پس آنچه توازن را اجتناب ناپذير مى سازد اين است كه قدرت در حال صعود رفتارى تهديدكننده داشته باشد. صعود چين از اين ديدگاه به طور اتوماتيك منجر به واكنش توازنگر آمريكا نخواهد شد مگر اينكه قدرت چين در منطقه و يا جهان تهديدى را متوجه آمريكا نمايد. آنچه واضح است اين نكته است كه موضوع درياي جنوبي چين و تايوان از نقاط ثبات زدا در روابط چين با همسايگانش و آمريكا است. در صورتى كه چين از قدرت نظامى خود براى برهم زدن وضع موجود استفاده کند آمريكا آن را تهديدى براى امنيت خود و تعهدات بين المللى اش ارزيابى خواهد كرد و درصدد متوازن كردن چين برخواهد آمد.(دهشيار، 1384)
استفان والت که در زمره رئاليست هاي تدافعي قرار مي گيرد معتقد است که افزايش قدرت چين باعث تقابل آمريکا و چين خواهد شد. هرچند که اين دو قدرت مي توانند همزيستي و همکاري صلح آميز نيز با يکديگر داشته باشند ولي سطح بالائي از عدم اطمينان نسبت به بروز برخوردهاي مستقيم بين دو طرف وجود خواهد داشت. والت با بررسي روند رقابت هاي اقتصادي، نظامي و انرژي بين دو طرف معتقد است اگر چين نيز همانند قدرت هاي بزرگ پيشين از جمله آمريکا، منافع حياتي خود را تعريف نمايد، از افزايش توان اقتصادي و نظامي خود براي توسعه حوزه نفوذ خود در منطقه استفاده خواهد نمود. با توجه به وابستگي چين به واردات مواد خام( بويژه انرژي) و رشد مبتني بر صادرات خود، رهبران اين کشور در موقعيتي قرار خواهند گرفت که اجازه ندهند هيچ قدرتي مانع دسترسي آنها بر منابع و بازارها که لازمه موفقيت آتي و ثبات سياسي آنهاست، گردد. اين وضعيت پکن را تشويق مي کند تا نقش کنوني آمريکا در آسيا را به چالش بکشد و در اين راستا تلاش خواهد نمود تا ديگر کشورهاي منطقه را به کاهش مناسبات با آمريکا متقاعد کند که اين وضعيت قطعاً با واکنش آمريکا مواحه خواهد شد(Chen 2013 ) .
2-5-3. واقع گرايي تهاجمي جان ميرشايمر و تقابل بين آمريکا و چين
از ديد ميرشايمر، سياست بين الملل همواره سودائي خطرناک و بيرحم بوده است و به احتمال زياد چنين نيز باقي خواهد ماند. اگرچه شدت رقابت ميان قدرت هاي بزرگ کم و زياد خواهد شد، اما آنها همواره از يکديگر واهمه دارند و بر سر کسب قدرت به رقابت مي پردازند. درنظام بين الملل هيچ قدرتي که حامي وضع موجود باشد وجود ندارد، مگر هژمون وقت که قصد دارد موقعيت برتر خود را نسبت به رقيبان بالقوه اش حفظ کند. قدرت هاي بزرگ بندرت از نحوه توزيع قدرت راضي هستند بلکه برعکس انگيزه اي دائمي براي تغيير در جهت خواست خود دارند. آنها اغلب داراي تمايلات تجديدنظرطلبانه مي باشند و آگر به اين نتيجه برسند که تغيير موازنه قوا با هزينه اي منطقي قابل تحقق است، در اين راستا به استفاده از زور خواهند پرداخت(ميرشايمر 1390: 2)
ميرشايمر بر مبناي اين تئوري معتقد است که درگيري بين دو قدرت بزرگ چين و آمريکا در آينده امري اجتناب ناپذير است. به اعتقاد وي کشورها با افزايش تدريجي قدرت، تمايلات تجديدنظرطلبانه پيدا نموده و ديگر به جايگاه موجود خود در نظام بين المللي راضي نمي شوند و سعي مي کنند منافع خود را از طريق تهديد ديگر کشورها تامين کنند. به اعتقاد ميرشايمر چين با رشد اقتصادي فزاينده از چنين وضعيتي برخوردار است . مرشايمر بر مبناي تئوري واقع گرائي تهاجمي به اين نتيجه مي رسد که با افزايش توانائي هاي چين، الويت هاي اين کشور نيز تغيير خواهد کرد و هنگامي که اين اولويت هاي جديد با جايگاه آن کشور ناهمخوان جلوه کند درکنار تاثير محرک هاي داخلي ازجمله رشد جمعيت و وضعيت منابع ، رفتار خارجي جديد آن کشور را شکل خواهد داد. (Vincent, 2013)
ميرشايمر معتقد است در دنياي آينده همچنان دغدغه هاي اصلي، دغدغه هاي امنيتي و نظامي خواهد بود و قدرت هاي بزرگ هيچ فرصتي را براي تقابل و عقب راندن از دست نخواهند داد. در اين باره، جان مرشايمر در ديدار خود از چين در سال 2003 متذكر شد كه يك چين رشد يافته به طور اجتناب ناپذير به دنبال كسب هژموني منطقه اي است و منافع آمريكا در آسيا را تهديد مي كند و تشديد رقابت امنيتي آمريكا و چين يادآور مواجهه گذشته آمريكا و شوروي مي باشد، از اين رو سياست خارجي آمريكا بايد خود را براي مقابله با چين آماده نمايد. به اعتقاد مرشايمر آمال دولت چين از جمله آرزوي بازگرداندن مجدد تايوان تحت حاکميت آن کشور قوه محرکه اي است که به احتمال زياد باعث خواهد شد که چين تلاش نمايد تا آمريکا را از منطقه آسيا بيرون کند. ميرشايمر بر اين باور است که چيني ها با اتخاذ دکتريني همانند دکترين مونروئه، تلاش خواهند نمود که خود را بصورت يک هژمون منطقه اي تثبيت نموده تا بتوانند فرصت به تحقق رساندن تمايلات خود را بوجود آورند. لذا اين وضعيت منجر به يک سلسله منازعات خواهد شد که تعيين کننده وضعيت جابجائي قدرت در منطقه خواهد شد ( Vincent 2013).
برخي از تحليل گران مسائل منطقه نيز معتقدند تئوري واقع گرائي تهاجمي براي تفسير وقايع آسيا از جمله تحولات مرتبط با چين مناسب مي باشد. برمبناي اين ديدگاه شواهدي از تاريخ چين وجود دارد که نشان دهنده همخواني نظريه واقع گرائي با تحولات آسيا مي باشد. بر اين اساس امپراطوري چين در طول تاريخ همواره اهميت زيادي به استفاده از زور به هنگام افزايش قدرت داده و بدنبال فرصت مناسب براي افزايش قدرت بوده است. چيني ها در طول تاريخ هرگاه قدرتشان افزايش يافته است موضعي تهاجمي گرفته اند و هرگاه از قدرتشان کاسته شده است به لاک دفاعي فرو رفته اند. رفتار چين و ديگر قدرت هاي آسيائي در طول تاريخ نشان داده است که آنها نيز همانند همتايان اروپائي نسبت به توازن قوا حساس بوده و همواره بدنبال افزايش قدرت نسبي خود با هدف کسب برتري در شرق آسيا بوده اند. اين ديدگاه براي اثبات نظر خود به شواهد تاريخي استناد نموده و وضعيت امپراطوري چين در دوره حاکميت سلسله سانگ(Song Dynasty) از 900 تا 1279 ميلادي و نيز سلسله مينگ(Ming) از 1368 تا 1644 ميلادي را ذکر مي کنند. ( Wang 2004: 184)
از ديگاه مرشايمر نظريه رئاليسم تهاجمي به آمريکا به عنوان يک هژمون منطقه اي مي نگرد که بدنبال حفظ وضعيت برتري خود در حوزه اوراسيا مي باشد. به باور او اين نظريه هم کشورهاي تجديدنظر طلب و هم کشورهاي خواستار حفظ وضعيت موجود را دربرمي گيرد. وي در توضيح اين موضوع مي گويد هر دو دسته کشورها نگاه خود را به موازنه قوا دوخته اند با اين تفاوت که کشور تجديدنظر طلب
(چين) بدنبال تغيير موازنه قوا به نفع خود مي باشد و کشور خواستار حفظ وضع موجود(آمريکا) در پي حفظ موازنه قواي موجود مي باشد.( Wang 2004: 185)

فصل سوم
جايگاه آسيا – پاسيفيک در معادلات جهاني(بررسي تاريخي)

مقدمه:
آسيا بزرگترين قاره جهان است. اين قاره داراي فرهنگ غني و تمدن کهن مي باشد و با جمعيتي بالغ بر 3/3 ميليارد نفر تقريباً نيمي از جمعيت جهان را در خود جاي داده است. آسيا در گذشته به دليل پراکندگي جغرافيايي، برخورداري از اديان، فرهنگ و زبان هاي مختلف، نظامهاي سياسي و اقتصادي متفاوت و بروز اختلافات و جنگ ها نتوانسته است از خود تعريفي ارائه دهد که نمايانگر هويت آسيايي باشد. تحولات دهه هاي اخير در نظام بين الملل که با شاخصه هاي جهاني شدن، منطقه گرايي و توجه جدي به رشد اقتصادي همراه بوده است، شرايط جديدي را براي آسيا رقم زده است. در اين ميان شرق آسيا و منطقه آسيائي اقيانوس آرام از ديرباز صحنه برخورد منافع متعارض و عرصه رقابت قدرت هاي بزرگ زمان بوده و موقعيت خاصي را از لحاظ استراتژيک و اقتصادي در سياست جهاني و روابط بين المللي احراز نموده است.
براي درک وضعيت و تحليل تحولات کنوني نيازمند نگاه تاريخي و بررسي سير تحولات و روندهاي طي شده در اين منطقه مي باشيم. از آنجائيکه بسياري از تحولات کنوني اين منطقه ريشه در گذشته تاريخي آن دارد لذا بدون بررسي تاريخ تحولات اين منطقه، درک تحولات کنوني کامل نخواهد بود. لذا در اين فصل جايگاه سياسي- اقتصادي آسيا پاسيفيک در معادلات جهاني مورد بررسي قرار خواهد گرفت. در واقع در اين بخش تاريخچه منطقه و تحولات تاريخي آن در گذر زمان بصورت مختصر بررسي خواهد گرديد. در اين راستا تحولات اين منطقه بصورت مجمل و در سه دوره تاريخي قبل از جنگ جهاني دوم، دوره جنگ سرد و دوره پس از جنگ سرد مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
3-1. ويژگي هاي منطقه آسيا پاسيفيک
اقيانوس آرام يا پاسفيک بزرگترين اقيانوس و قاره آسيا بزرگترين قاره جهان است. اين اقيانوس که يک چهارم کره زمين را مي پوشاند، قريب نصف سطح آب هاي اين کره خاکي را در برگرفته است. منطقه اقيانوس آرام از 7 کشور پرجمعيت دنيا، 5 کشور ( چين، روسيه، ژاپن آمريکا و اندونزي ) را در برمي گيرد. سه اقتصاد بزرگ دنيا ( آمريکا، چين و ژاپن ) در اين منطقه قرار دارند و 3 قدرت از 5 قدرت هسته اي دنيا( آمريکا، روسيه و چين ) در اين منطقه واقع شده اند. وجود تنگه ها، مجمع الجزاير، آبراه ها، شبه جزاير، و جزاير متعدد، موقعيت استراتژيک پيچيده اي را براي منطقه بوجود آورده که مي تواند باعث بروز برخوردها و مناقشات ميان قدرت هاي ذينفع شود. بيش از 100 سال قبل ويليام سيوارد، وزير خارجه وقت آمريکا گفته است:
“از اين پس عليرغم اينکه امور بازرگاني و سياسي در اروپا گسترش مي يابد، ولي بتدريج از اهميت آن کاسته خواهد شد. به عکس اقيانوس آرام، کشورهاي حاشيه آن و جزاير اقيانوس آرام، کشورهاي حاشيه آن و جزاير اقيانوس مذکور و منطقه پهناور آن در آينده به صحنه عمده وقايع مهم جهاني بدل خواهد شد.”( دفتري و قوام 1369: 3)
قريب ربع قرن بعد از اين سخنان، جان هيز، يکي ديگر از وزراي خارجه آمريکا چنين بيان داشت:
“مديترانه درياي گذشته بود؛ اقيانوي اطلس اقيانوس امروز است؛ اما اقيانوس آرام به آينده تعلق دارد.” (دفتري و قوام 1369: 3)
در اواخر قرن نوزدهم روسيه و آمريکا داراي يک سلسله منافع اقتصادي و استراتژيک در حوزه شمالي اقيانوس آرام بودند. روسيه درصدد آن بود تا ضمن دسترسي به سواحل آب هاي گرم و بهره گيري از امکانات بالقوه کشاورزي اطراف رودخانه آمور، خلاء قدرت ناشي از ضعف چين را در منچوري و کره پر نمايد. آدميرال ماهان به رهبران وقت آمريکا توصيه کرد تا ضمن ساختن ناوهاي جنگي ، افق سياسي خود را بسط دهند. پس از شکست اسپانيا از آمريکا و الحاق هاوائي به کشور اخيرالذکر، آمريکا در عمل به صورت يک قدرت امپرياليستي در بخش اقيانوس آرام در آمد. در سال 1900 يکي از سناتورهاي جمهوريخواه آمريکا به نام البرت بوريج اظهار داشت که هر قدرتي که بر اقيانوس آرام حکومت کند برجهان مستولي خل 1900 يکي از سناتورهاي جمهوريخواه آمريکا به نام البرت بوريج اظهار داشت که هر قدرتي که بر اقيانوس آرام حکومت کند برجهان مستوليواهد شد. جنگ 5-1904 روسيه و ژاپن که منجر به انقلاب 105 روسيه گرديد، درعمل منطقه شمالي اقيانوس آرام را به صورت يک منطقه کليدي در سياست و روابط بين المللي در آورد. قبل از وقوع جنگ مزبور تئودور روزولت که نقش ميانجي را در اين جنگ ايفاء کرده بود اظهار داشته بود که آمريکا در اقيانوس آرام به مثابه اقيانوس اطلس داراي منافع حياتي است.( دفتري و قوام 1369: 4)
جنگ جهاني دوم اولين نبرد جدي در شمال اقيانوس آرام به شمار مي رفت که در آن کليه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد موازنه قدرت، اندازه دولت، منابع قدرت Next Entries پایان نامه ارشد درمورد نقش برجسته، حوزه نفوذ، جهان خارج