پایان نامه ارشد درمورد موازنه قدرت، سپتامبر 2001، منابع معتبر

دانلود پایان نامه ارشد

منطقه آسيا پاسيفيک ، علاقه کمتر محققين به تحولات اين حوزه و اهميت کمتر تحولات آن براي کشورمان در مقايسه با خاورميانه و اروپا با کمبود منابع معتبر و علمي بويژه به زبان فارسي مواجه هستيم. ضمن اينکه با توجه به جديد بودن پژوهش حاضر، منابع کمي در خصوص موضوع به نگارش درآمده است. از سوي ديگر بدليل شرايط درحال گذار نظام بين الملل و سرعت تحولات آن، بسياري از تحليل گران در شناسايي و ريشه يابي اين تحولات دچار ابهام گرديده اند. لذا اين امر شرايط را براي تحليل مسائل و تحولات دشوار مي کند.
1-13. سازماندهي تحقيق
اين رساله در پنج فصل ارائه خواهد شد. درفصل اول به طرح تحقيق و کليات پژوهش پرداخته مي شود.
فصل دوم، اختصاص به مطالعات نظري در خصوص موضوع تحقيق دارد. در اين فصل به مباني نظري سياست آمريکا در حوزه آسيا-پاسيفيک پرداخته خواهد شد و اين سياست در چهارچوب تئوري نو واقع گرائي و واقع گرايي نوکلاسيک تبيين خواهد گرديد.
در فصل سوم جايگاه آسيا پاسيفيک در معادلات جهاني مورد بررسي قرار خواهد گرفت. در واقع در اين بخش، تاريخچه منطقه و تحولات تاريخي آن در گذر زمان بصورت مختصر مورد بررسي قرار خواهد گرفت. از آنجائيکه بسياري از تحولات کنوني اين منطقه ريشه در گذشته تاريخي آن دارد لذا بدون بررسي تاريخ اين منطقه، درک تحولات کنوني کامل نخواهد بود. در اين راستا تحولات اين منطقه بصورت مجمل و در سه دوره تاريخي قبل از جنگ جهاني دوم، دوره جنگ سرد و دوره پس از جنگ سرد مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
در فصل چهارم بازيگران اصلي و بحران هاي مهم منطقه آسيا- پاسيفيک مورد بررسي قرار خواهد گرفت. در اين فصل چين و ژاپن به عنوان دو کشور مهم منطقه، آسه آن و اپک به عنوان دو نهاد مهم منطقه اي و بحران هاي کره شمالي و تايوان به عنوان دو بحران تاثير گذار منطقه مورد بررسي قرار خواهند گرفت. هرچند بازيگران ديگري همچون کره جنوبي، استراليا، اندونزي و برخي ديگر از کشورهاي منطقه نيز در تحولات اين منطقه نقش دارند، ولي هدف از انتخاب بازيگران و بحران هاي مذکور اولاً بواسطه نقش و جايگاه برتر و ويژه آنها در تحولات منطقه و ثانياً بدليل اهميت و تاثير و تاثر آنها در استراتژي آمريکا در منطقه آسيا پاسيفيک مي باشد.
درفصل پنجم جايگاه منطقه آسيا پاسيفيک در استراتژي آمريکا مورد کنکاش قرار خواهد گرفت. در اين فصل ابتدا جايگاه آسيا پاسيفيک در استراتژي آمريکا در دوره جنگ سرد مورد بررسي قرار خواهد گرفت. سپس سياست آمريکا در آسيا پاسيفيک در دهه اول پس از جنگ سرد (دهه 1990) بررسي خواهد شد. مبحث سوم اين فصل به رويکرد آمريکا در آسيا پاسيفيک در دوره بوش و پس از واقعه يازده سپتامبر 2001 اختصاص دارد. در بخش پاياني اين فصل نيز جايگاه آسيا پاسيفيک در استراتژي آمريکا و علل چرخش دوباره آمريکا به اين منطقه و جايگاه آسيا پاسيفيک در استراتژي آينده آمريکا مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
پايان بخش تحقيق حاضر نيز جمع بندي و نتيجه گيري موضوع خواهد بود.

.

فصل دوم
مطالعات نظري

مقدمه:
نظريه ها در روابط بين الملل نوعي نظم ذهني بوجود مي آورند و ما را قادر مي سازند تا رويدادهاي پراکنده کنوني و گذشته را مفهوم سازي کرده و تحولات آن را پيش بيني کنيم. نظريه هاي روابط بين الملل راههاي متنوعي را براي برخورد با مسائل پيچيده در اختيار مي گذارند. در سايه نظريه پردازي مي توان به افکار و ديدگاهها در واکنش به پديده هاي به ظاهر پراکنده که در حول و حوشمان مي گذرد نظم بخشيد( قوام 1389: 8). به همين دليل نيز بسياري از تحليل گران و عالمان سياست براي ايجاد نظم فکري و پژوهشي خود از نظريه هاي روابط بين الملل سود مي برند تا با ايجاد يک چارچوب مشخص براي تحقيقات خود بهتر بتوانند به توصيف و تحليل پديده هاي سياسي بپردازند.
در تحقيق حاضر تلاش پژوهشگر بر اين قرار گرفته است تا با اتکا به نظريات نو واقع گرايي و نوواقع گرايي کلاسيک به تحليل موضوع پژوهش بپردازد. نظريات و رويکردهاي واقع گرا علي رغم تمامي کاستي هايي که دارند بنظر مي رسد براي فهم روابط بين الملل و پديده هاي جديد در اين عرصه نظرياتي قابل اتکا مي باشند. در اين پژوهش ابتدا به نظريه واقع گرايي به عنوان مبناي نظريات نوواقع گرا و نو واقع گراي کلاسيک پرداخته خواهد شد و سپس نظريات نوواقع گرايي، واقع گرايي تدافعي و واقع گرايي تهاجمي مورد بررسي قرار خواهد گرفت و سپس به تبيين موضوع پژوهش حاضر بر اساس اين نظريات خواهيم پرداخت.
مبنا قرار دادن نظريات فوق براي اين پژوهش به معناي جامع بودن آنها در تبيين موضوع پژوهش نبوده و ترديدي نيست که اين نظريه نمي تواند تمامي ابعاد موضوع پژوهش را پوشش دهد و انتخاب آن بر مبناي باور پژوهشگر به تبيين بهتر موضوع تحقيق صورت پذيرفته است.ريه واقع گرايي براي اين پژوهش به معناي کامل بودن تبيين موضوع پژوهش اقع تلاش از سوي طرفداران آن
ايم غالب در روابط بين الملل ياد مي شود عملاً مهم ترين ي روابط بين الملل راههاي متنوعي را براي برخورد با مسائل پيچيده در اختيار مي گذارند
2-1. واقع گرائي

واقع گرائي17 که گاه بصورت مکتب انديشه قدرت از آن ياد مي شود از رويکردهائي است که براي مدت طولاني به عنوان پارادايم حاکم در سياست بين الملل مورد توجه قرار گرفته است. بي ترديد واقع گرائي عملاً مهم ترين و و پايدارترين نظريه روابط بين الملل بوده است. هنگامي که از جريان اصلي در روابط بين الملل سخن مي رود معمولا نام نويسندگان واقع گرا به ذهن متبادر مي شود. جاذبه تقريباً بي بديل اين نظريه به دليل نزديکي آن با عملکرد سياستمداران در عرصه بين الملل و همچنين نزديکي آن با فهم متعارف از سياست بين الملل است. خود واقع گرايان نيز برآن اند که اهميت آن از همين بعد است. آنان از اين نظر چشم انداز خود را واقع گرايانه مي خوانند که با واقعيت بين المللي همخواني دارد. آنان وجود يک سنت ديرينه واقع گرايانه را بيانگر تداوم و پايداري واقعيات سياست ميان ملتها مي دانند. (مشيرزاده 1389: 73)
2-2. سنت واقع گرائي کلاسيک
واقع گرايان ضمن تاکيد بر قدرت و منافع ملي ، بر اين اعتقادند که اصولاً ازبين بردن غريزه قدرت صرفاً يک آرمان است و مبارزه بر سر قدرت در محيط فاقد اقتدار مرکزي صورت مي گيرد. از آنجاکه بقاء در يک محيط متخاصم پيش شرط حصول به کليه هدف هاي ملي تلقي مي شود، بنابراين تعقيب و کسب قدرت يک هدف منطقي و اجتناب ناپذير سياست خارجي بشمار مي رود. اصولاً کل سياست و سياست بين الملل به صورت مبارزه براي قدرت تعريف مي شود. در اين روند، قدرت هم به صورت وسيله و نيز هدف در خودش مفهوم سازي مي گردد. بدين ترتيب قابليت يک دولت براي انجام کنش و يا واکنش مربوط به عملکرد قدرتي مي شود که آن را دارد. تاکيد بيش از اندازه واقع گرايان به عنصر قدرت سبب شده تا آنان در پاره اي از موارد متهم به زيرپا گذاشتن اصول اخلاقي شوند. البته بسياري از واقع گرايان معاصر اين گونه استدلال مي کنند که آن سلسله قواعد اخلاقي و سياسي که در سياست هاي داخلي به کار مي روند، لزوماً قابل اطلاق در عرصه سياست بين الملل نيست(قوام 1389: 80)
مفهوم واقع گرا در شکل اصيل خود بر پايه اين فرض استوار است که دولت ها در پي افزايش قدرتشان هستند. فرض هاي اصلي انديشه واقع گرا در اين اظهار نطر موجز نهفته است: “کشورها به عنوان گروهي از وجود هاي مستقل و داراي حاکميت عمل مي کنند، نظامي چند کشوري را بوجود آورده اند که تمام واحدهاي آن دراصل به گونه اي مشابه عمل مي کنند و هدفشان اگر به حداکثر رساندن قدرت نباشد، دست کم افزايش آن است. کشورها رقيباني در راه کسب قدرت و درگير ستيزه اي مدام و ناگزير براي بقاء هستند. هيچ احساس دوستي و مودتي بين آنها نمي تواند وجود داشته باشد مگر در مواردي که عليه دشمن مشترکي صف بندي کنند”.(لينکليتر1385: 153)
دانشوران واقع گرا به دنبال توضيح اين نکته بوده اند که چرا دولت ها در پي کسب قدرت هستند يا اينکه چرا ناگزيرند اين گونه رفتار کنند. آنها دو توضيح مختلف در اين زمينه عرضه داشته اند. بنا به توضيح نخستين، سرشت بشر به گونه اي است که افراد در مقام فرد و در مقام ملت ها، همانند جانوران شکارچي عمل مي کنند که حرص سيري ناپذيرشان براي کسب قدرت انگيزه آنان است. افزون بر اين، اراده معطوف به قدرتشان زماني که از افراد کوچک و سرخورده به مجموعه دولت منتقل مي شود، ابعادي بزرگتر پيدا مي کند و باعث ستيزه اي همه جانبه براي بقاء مي شود. بنابر توضيح دوم تلاش براي کسب قدرت ناشي از هيچ گونه ميل براي کسب قدرت به اين معنا نيست، بلکه ناشي از اشتياق فراوان آدمي به برخورداري از امنيت است. ناامني ناشي از نظامي آنارشيستي و متشکل از حاکميت هاي چندگانه، بازيگران عرصه سياست را ناگزير مي کند که بدنبال حداکثر قدرت باشند. حتي اگر اين وضع مخالف خواسته هاي واقعي آنان باشد.( لينکليتر1385: 155)
واقع گرايان دولت را بازيگر اصلي صحنه سياست تلقي مي کنند. ساير بازيگران مانند شرکت هاي چند مليتي و به طور کلي سازمان هاي غيرحکومتي درچارچوب روابط ميان دولت ها عمل مي کنند. بر اين اساس بازيگران فروملي مستحيل در دولت تصور شده و نمي توانند مستقل از دولت عمل کنند. درحالي که دولت در سطح داخلي قادر به اعمال اقتدار است، در سطح خارجي در يک نظام فاقد اقتدار مرکزي با ساير دولت ها در همزيستي به سر مي برد. درچنين محيطي دولت ها براي تامين امنيت، بازار و جز اينها با يکديگر به رقابت مي پردازند. ماهيت چنين رقابتي بر اساس بازي با حاصل جمع صفر تبيين مي گردد. برپايه استدلال مزبور، منطق رقابتي سياست قدرت، از ايجاد توافق در زمينه اصول و هنجارهاي جهاني پيشگيري مي کند.(قوام 1389: 80)
واقع گرايان با محور قرار دادن موضوع خودياري، بر تمايز ميان حوزه هاي داخلي و خارجي تاکيد مي ورزند، زيرا سياست خارجي در محيط فاقد اقتدار مرکزي عمل مي کند. درحالي که سياست داخلي در فضاي نظم و قاعده و وجود اقتدار مرکزي صورت مي پذيرد. از آنجا که واقع گرايان براي استقلال کشورها اهميت بسياري قائل اند، بنابر اين اعتقاد دارند که دولتها نمي توانند براي بقاي خويش به ضمانت دولت هاي ديگر متکي باشند، زيرا در سياست بين الملل ساختار نظام اجازه دوستي و اعتماد را نمي دهد. در نبود حکومت جهاني، عملاً ما در حالت مبهم و نامشخصي به سر مي بريم. برمبناي اين اصل، همزيستي از طريق حفظ موازنه قدرت حاصل مي شود. در شرايطي که دولت واقع گرا در صدد کسب منافع بيشتر نسبت به ديگران باشد، همکاري محدود ممکن خواهد بود. از منظر واقع گرائي دولتها به هيچ اقتدار عاليه اي پاسخگو نيستند و بنابر اين بايد خود به دنبال تامين منافع خويش و حفظ خود باشند. پس منافع ملي بر اساس قدرت تعريف مي شود، زيرا اگر دولت ها توان کافي نداشته باشند، براي تامين منافع خود با مشکلات جدي مواجه خواهند شد.در اين راستا ماهيت آشوب زدگي بين المللي ايجاب مي کند تا دولت ها دست کم براي پيشگيري از حمله ديگران درصدد افزايش توانائي هاي نظامي خود باشند و براي حفظ خويش خود را براي بدترين شرايط آماده کنند. از آنجا که همه دولت ها درصدد به حداکثر رساندن قدرت خويش اند، روش و سازو کار مناسب براي مديريت آن، موازنه قدرت است.(قوام 1389: 81)
واقع گرايان بر تعارض و رقابت در عرصه سياست بين الملل تاکيد زيادي دارند و معتقدند که همکاري تنها زماني امکان پذير است که به تامين منافع ملي کمک کند. يکي از مفاهيمي که در چهارچوب واقع گرائي اسطوره سازي مي شود، مفهوم آشوب زدگي يا نبود اقتدار مرکزي است. هنگامي که گفته مي شود سياست بين الملل حالت آشوب زدگي دارد، اين بدان معناست که هيچ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد باراک اوباما Next Entries پایان نامه ارشد درمورد امنيت، گرائي، گرايان