پایان نامه ارشد درمورد موازنه قدرت، حقوق بشر

دانلود پایان نامه ارشد

واقعيت آن است که چين طي 10 سال گذشته به شدت رشد کرده و پيش بيني مي شود طي دهه هاي آتي، اين رشد تداوم پيدا کند. چين دارنده بزرگ ترين جمعيت دنياست و اين نگراني در رقباي منطقه اي آن و خصوصاً ايالات متحده آمريکا وجود دارد که رشد فزاينده اقتصاد چين، درخدمت نيروي نظامي آن کشور قرار گيرد. اين امر باعث خواهد شد تا چين تبديل به قدرت هژمون در آسيا شود و جايگاه آمريکا و متحدين آن مانند ژاپن و کره را تضعيف و موازنه قدرت را در جهان به نفع خويش تغيير دهد. از يک منظر آمريکايي ها مي توانند خوشبين باشند که رشد چين نگران کننده نيست و يک چين قدرتمند، مي تواند روابط نسبتاً صلح آميزي با همسايگان خود و از جمله با آمريکا داشته باشد. اما از منظري ديگر، براي دولتمردان آمريکا رشد چين مي تواند منجر به بي ثباتي و رقابت امنيتي تنش زا در منطقه و جهان شود.
سهم فزاينده بودجه نظامي چين طي سال هاي گذشته و برنامه هاي آن کشور براي نوسازي بخش نظامي خود، باعث تقويت ديدگاه اخير در ايالات متحده آمريکا شده است. اين نگاه به آمريکا ديکته مي کند که چين به دنبال برتري در آسياست و اين برتري مي تواند منافع آمريکا و متحدان آن را به خطر اندازد. بنابراين، آمريکا اگر مي خواهد برتري خود را در آسيا پاسفيک حفظ کند، بايد به دنبال جلوگيري از هژمون شدن چين در آسيا باشد. اين نگراني ها درحالي وجود دارد که در ميان کشورهاي آسيايي، آمريکا بيشترين حجم مبادلات را با چين دارد. بر اساس آخرين آمارهاي موجود، حجم مبادلات آمريکا و چين در سال 2011، بالغ بر 503 ميليارد دلار بوده است و سرمايه گذاري آمريکا در چين طي 10 سال گذشته 10 درصد از سرمايه گذاري آن کشور را در آسيا – پاسفيک تشکيل داده است. از اين منظر مي توان گفت که روابط اقتصادي آمريکا با چين، نفع متقابل را در برداشته است؛ به گونه اي که بسياري، اين روابط را از منظر وابستگي متقابل ارزيابي مي کنند. ولي علي رغم منافعي که اقتصاد در حال رکود آمريکا از چين مي برد، اين کشور در استراتژي جديد دفاعي آمريکا تهديد معرفي شده است و باعث شده تمرکز اين استراتژي در آسيا باشد.
5-5-1-1. برداشت آمريکا از چين
الف) چين به عنوان همکار:
اين گفتمان نه تنها نگران رشد چين نيست، بلکه گسترش روابط اقتصادي با چين را در جهت توليد ثروت در آمريکا و ايجاد اصلاحات در چين مي داند. از اين منظر تعامل با چين در يک روابط همکاري جويانه باعث ايجاد نهادهاي همکاري بين الملل مي شود و از اين طريق، مي توان به صلح و امنيت بين الملل دست يافت. اين ديدگاه مي پذيرد که سيستم بين المللي انگيزه هاي قوي براي دولت ها جهت کسب قدرت بيشتر براي تضمين بقاي خود ايجاد مي کند و در اين رهگذر، چين نيز استثناء نيست. چين در جست وجوي فرصت ها براي تغيير توازن قدرت به نفع خويش است و از سويي آمريکا و متحدان آن به دنبال ايجاد توازن براي کنترل چين هستند و رقابت امنيتي وجود خواهد داشت. اما اين رقابت امنيتي تنش زا نخواهد بود و چين قادر است با همسايگان خود و ايالات متحده همزيستي مسالمت آميز داشته باشد. اين وضعيت باعث مي شود فضايي براي کسب هژموني ايجاد نشود؛ چرا که رقباي چين عليه آن اتحاد توازن تشکيل خواهند داد. براي رهبران چين، هوشمندانه آن است که رفتاري همانند بيسمارک داشته باشند که هيچوقت تلاش نکرد آلمان را بر اروپا مسلط کند، اما آلمان بزرگي ساخت؛ درعوض هيتلر تلاش کرد تا آلمان در اروپا هژمون شود و در نتيجه آلمان را تخريب کرد. اينکه چين مي خواهد در آسيا قدرت برتر باشد، اجتناب ناپذير است اما ساختار نظام بين الملل به چين ديکته مي کند که اگر به سمت هژموني برود، اهداف آن محدود خواهد شد. بنابراين، چين آنقدر به بيراهه نخواهد رفت که سهم خود از قدرت جهاني را به حداکثر برساند، لذا همکاري را ترجيح خواهد داد(عراقچي و سبحاني 1391: 48-47).
وجود سلاح هاي هسته اي، دليل ديگري براي خوشبيني اين ديدگاه است. براي هر قدرت بزرگي سخت است که وقتي توسط ديگر قدرت هاي بزرگ با سلاح هاي هسته اي تهديد ميشود، گسترش پيدا کند. هند، روسيه و ايالات متحده زرادخانه هاي هسته اي دارند و اگر ژاپن از سوي چين احساس تهديد کند، به سرعت هسته اي خواهد شد. اين کشورها احتمالاً محور يک اتحاد متوازن ضد چيني را شکل خواهند داد. در واقع، چين نسبت به اينها احتمالاً با احتياط عمل مي کند، چون از شروع يک درگيري که ممکن است مقياس هسته اي داشته باشد، مي ترسد. اقتصاد چين در سطح مؤثري بدون خطر خارجي رشد کرده است. چين به دنبال توليد و انباشت ثروت است و اين کار نيازمند تسلط بر ديگران نيست. اگر چين به دنبال تسلط بر ديگران باشد، باعث مقاومت ملت هاي منطقه خواهد شد؛ همان اتفاقي که براي امريکا در عراق افتاد. درعصر ناسيوناليسم، توسعه طلبي هزينه هاي سنگيني خواهد داشت(عراقچي و سبحاني 1391: 48).
به اعتقاد طرفداران ليبراليسم نيز استدلال هاي متعددي وجود دارد که فضاي همکاري را در تعامل با چين ترسيم مي کند. طرفداران اين ديدگاه سه استدلال را مطرح مي کنند: نخست اينکه همکاري اقتصادي و تجاري با چين باعث افزايش منافع اقتصادي امريکا مي شود چرا که اين همکاري بازارهاي چين را به روي امريکا باز مي کند و فرصت هاي سرمايه گذاري و صادرات عمده اي براي شرکت هاي آمريکايي فراهم خواهد کرد. دوم آنکه همکاري با چين، به دموکراسي سازي و احترام به حقوق بشر در چين کمک مي کند. از اين منظر تجارت و همکاري اقتصادي با چين، گشايش اقتصادي در آن کشور را در پي خواهد داشت و در بلند مدت دگرگوني سياسي را در چين سرعت مي بخشد و باعث ايجاد طبقه متوسط با قدرت و منافع مستقل از دولت مي شود. سوم آنکه همکاري با چين ثبات بين المللي را خصوصاً در شرق آسيا ايجاد مي کند. ادغام چين در اقتصاد جهاني، نقش آن کشور را در نظم بين المللي افزايش مي دهد و مناقشه نظامي را از جذابيت مي اندازد(عراقچي و سبحاني 1391: 49-48).
ب) چين به عنوان تهديد:
اين گفتمان هدف نهايي چين را کسب هژموني در آسيا مي داند. در عمل براي هر کشوري دست يافتن به هژموني جهاني ممکن نيست، چون طراحي و حفظ قدرت در گستره کره زمين بسيار سخت است. بهترين نتيجه اي که يک کشور مي تواند به آن اميدوار باشد، هژمون منطقه اي است که تسلط بر حوزه جغرافيايي خويش است. دولت هايي که هژموني منطقه اي کسب مي کنند، در جست وجوي جلوگيري از نفوذ قدرت هاي بزرگ در ديگر مناطق جغرافيايي هستند؛ چرا که هژمون هاي منطقه اي نمي خواهند که رقباي همتا داشته باشند و درعوض مي خواهند که مناطق در ميان چند دولت اصلي تقسيم شده باشد. هدف چين به حداکثر رساندن قدرت خودش است تا مطمئن شود که هيچ قدرتي در آسيا امکان تهديد آن را ندارد. از اين منظر، چين به دنبال تسلط بر آسيا است و يک چين به طور فزاينده قدرتمند، فشار مي آورد تا آمريکا نيروهاي نظامي خود را از آسيا خارج کند؛ همان رفتاري که آمريکا در قرن 19 با اروپائيان در نيمکره غربي داشت. آمريکا يک کانادا و مکزيک ضعيف مي خواست، بنابراين طبيعي است که چين نيز ژاپن، روسيه و هند ضعيف را بخواهد. از سويي حافظه تاريخي به آمريکا مي گويد که اگر مي خواهد چين به هژمون تبديل نشود، همان رفتاري را بايد با چين داشته باشد که با شوروي در جريان جنگ سرد داشت. اگر در جريان جنگ سرد کشورهاي اروپايي، ژاپن و حتي چين به کمک آمريکا شتافتند تا نگذارند شوروي هژمون شود، امروز کشورهايي همانند هند، ژاپن، کره جنوبي، سنگاپور و ويتنام مي توانند متحد آمريکا در برابر هژمون شدن چين باشند. اگر چنين باشد، بايد دهه آتي را دهه رقابت و تنش هاي امنيتي بدانيم. اگر چه ديدگاه دوم تنش آفرين و تصور بدترين حالت است، اما تاريخ و رفتار گذشته آمريکا در قبال چين، بيشتر مطابق اين ديدگاه بوده است. از اين منظر، آمريکا با نيم نگاهي به ديدگاه طرفداران همکاري با چين، استراتژي خود را بر اساس گفتمان “چين به عنوان تهديد” بنيان نهاده است( موسوي نيا 1389 ) .
5-5-1-2. برداشت چين از آمريکا
هر کشوري بر اساس نيازها، ارزش ها، منافع و توانمندي هاي خود اهدافش را تعيين و با در نظر گرفتن حداکثر سود و حداقل هزينه ها رفتار مي کند. استراتژي بلند مدت چين، بر اساس تمرکز بر توسعه اقتصادي و توليد ثروت و قدرت شکل گرفته است. از اين رو توسعه ي اقتصادي به عنوان کانال توليد ثروت و قدرت، اساس استراتژي بلند مدت چين را شکل داد. تأثير قدرت اقتصادي در رفتار بين المللي کشورها امري بديهي است. تنها کشورهايي مي توانند در معادلات بين المللي به شکلي نهادينه و دراز مدت تعيين کننده باشند که در وهله ي اول، به يک قدرت اقتصادي تبديل شوند .
از منظر استراتژيک، چين مي داند که تغيير وضع موجود در نظام بين الملل، خطرات زيادي در بر دارد. آنان هنوز در تمامي مؤلفه هاي قدرت، توانايي به چالش کشيدن هژموني آمريکا را ندارند و بنابراين، بايد استراتژي معطوف بر تغيير در درون نظام بين المللي و نه تغيير نظام بين المللي را به کار گيرند و با تکيه بر مؤلفه هاي اقتصادي قدرت، منافع خود را به پيش برند. فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و سرنوشت رقت بار بلوک شرق، به نخبگان چيني آموخت به جاي آن که توجه خود را تنها معطوف به بازي هاي امنيتي و اختلافات ايدئولوژيک با جهان سرمايه داري سازند و وارد مسابقه تسليحاتي با غرب شوند، بايد با تأکيد بر نو آوري، خلاقيت، تلاش و بازسازي و سازماندهي مجدد حزبي در داخل و بهره گيري از تغييرات پديد آمده در نظام بين الملل، با تقويت بنيان هاي اقتصادي، جايگاه خود را در هرم قدرت جهاني ارتقا دهند. بر همين اساس، از سال 1987، چين پاي در مسيري گذاشت که تاکنون همچنان استمرار يافته است و هر نسل از نخبگان اين کشور بر اساس مقتضيات زمان، دکترين خود را تدوين و به مرحله اجرا در آورده اند( عراقچي و سبحاني 1391: 51 ).
اگر چه چين بر مبناي استراتژي توسعه محور خود تعامل و همکاري با جهان را مد نظر قرار داده و سياست خارجي آن جاده صاف کن توسعه اقتصادي آن کشور است و فرايند رشد و توسعه اقتصادي اين کشور نيازمند فضايي توأم با آرامش و پرهيز از تنش مي باشد و اگر چه نسل هاي آتي رهبران چين همچنان خواهند کوشيد تا جامعه بين المللي را مطمئن سازند که چين هر قدر قوي باشد، تهديدي براي همسايگان و آرايش سياسي جهان نخواهد بود، اما رهبران چين در مسير تحقق رؤياي “چين بزرگ تر” که با الحاق تايوان به خاک اصلي صورت واقعيت خواهد يافت، گام بر مي دارند و در اين راستا تمامي توان خويش را بسيج خواهند کرد و چالش هايي جدي تر با قطب هاي قدرت جهاني به ويژه ايالات متحده آمريکا پيدا خواهند کرد ( وردي نژاد وديگران 1390 : 374-370) .
از سوي ديگر رفتار چين را نمي توان مستقل از رفتار رقباي آن تعريف کرد. هويت ها ذاتاً اموري رابطه اي هستند و بايد به عنوان مجموعه اي از معاني تلقي شوند که يک کنشگر با در نظر گرفتن چشم انداز ديگران به خود نسبت مي دهد. بنابراين، اگر بخواهيم رفتار چين در قبال آمريکا را بفهميم، ابتدا بايد تأثير استراتژي آمريکا در قبال چين بررسي شود. ايالات متحده با درک ورود چين به فضاي استراتژيکي آمريکا در آسيا پاسفيک در فترت بعد از يازده سپتامبر، به احياي رهبري و برتري نظامي خود در آسيا پاسفيک پرداخته است.
احياي رهبري و برتري نظامي آمريکا در آسيا پاسفيک، دو ستون اساسي دارد :
* چين توسط آمريکا و با کمک ديگر کشورها و به نام دفاع از ارزش هاي جهاني، در درياي چين جنوبي محاصره مي شود؛
* ايالات متحده با تمرکز روي قدرت نظامي هوايي و دريايي خود، به تضعيف قدرت نظامي چين خواهد پرداخت.
در چنين وضعيتي، چين در قبال آمريکا چگونه رفتار خواهد کرد و چه واکنشي از خود نشان خواهد داد؟ چين و آمريکا از زمان ظهور چين کمونيست در سال 1949، در تقابل بوده اند. چين درسال 1950، عليه آمريکا وارد جنگ کره شد و مانع از پيروزي آمريکا گرديد. صرف نظر از اينکه ممکن است دو کشور از منافع استراتژيک مشترک بهره ببرند، جامعه دو کشور نيز به لحاظ ساختار داخلي در وضعيت تقابل بوده اند. اما تقابل امروزين

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره امر به معروف Next Entries منابع پایان نامه درباره مسئله معنا، سلطنت مطلقه، اختلال نظام