پایان نامه ارشد درمورد موازنه قدرت، اندازه دولت، منابع قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

تدافعي محسوب مي شوند. تاکيد والت بر اهميت موازنه تهديد به جاي موازنه قدرت است. تهديد عبارتست از ترکيبي از قدرت تهاجمي دولت، توانمندي هاي نظامي، نزديکي جغرافيايي و نيت تجاوزکارانه احتمالي آن. پس صرف قدرت مهم نيست و ساير عوامل نيز مهم اند. منظور او اين است که آنچه در روابط ميان دولت ها حائز اهميت است برداشت آنها از يکديگر به عنوان تهديد است و نه صرف ميزان قدرت هريک از آنها. دولت ها در برابر آن دسته از دولت هائي دست به موازنه مي زنند که تهديدي فوري نسبت به موجوديت يا منافع آنها باشند. در برابر قدرت تهديدگر اغلب سياست موازنه پيش گرفته مي شود که به معناي اتحاد دولت ها در مقابل دولتي است که آنها را تهديد مي کند. هرقدر دولت ها قوي تر باشند و يا احتمال جلب حمايت ديگر متحدان خود را بيشتر بدانند، و هرقدر که دولت مقابل تجاوزکارتر تلقي شود، احتمال اينکه سياست موازنه را در پيش بگيرند بيشتر مي گردد( مشيرزاده 1389: 135)
واقع گرايان تدافعي معتقدند کشورها به دو صورت در صدد ايجاد موازنه در مقابل رقبا بر مي آيند: موازنه داخلي و موازنه خارجي. منظور از موازنه داخلي افزايش توانائي هاي داخلي از طريق افزايش منابع قدرت ازجمله رشد اقتصادي و افزايش هزينه هاي نظامي است. منظور از موازنه خارجي نيز ايجاد ائتلاف بين کشورها در مقابل کشوري است که توازن را بهم زده است. بر اين اساس هنگامي که يک کشور توازن قوا را بر هم مي زند، کشورهاي ديگر برعليه کشور تجديدنظر طلب اقدام به اتحاد با يکديگر مي کنند. بر اساس اين ديدگاه کشورها نبايد حداکثر سازي قدرت را به عنوان هدف اصلي خود انتخاب نمايند بلکه هدف آنها بايد ايجاد ائتلاف در برابر قدرت برهم زننده توازن باشد. لذا کسب و افزايش قدرت هدف اصلي نيست بلکه افزايش قدرت، اقدامي با هدف فراهم نمودن ابزارهاي لازم براي تضمين امنيت کشورها و ايجاد توازن مي باشد(Chen 2013 ).
2-4-2. واقع گرائي تهاجمي
واقع گرايي تهاجمي21 چنين استدلال مي کند که آنارشي، دولتها را وادار مي سازد که قدرت نسبي خود را به حداکثر رسانده زيرا امنيت و بقا در درون نظام بين الملل هيچ گاه قطعي نيست و دولتها مي کوشند با به حداکثر رساندن قدرت و نفوذ خود، امنيت خويش را به حداکثر برسانند. البته اکثر دولت ها همواره درگير توسعه گرائي نامحدود نيستند و در مواردي که منافع اين امر بيش از هزينه هاي آن باشد، به آن مبادرت مي نمايند. از ديد واقع گرايان تهاجمي آنارشي بين المللي حائز اهميت زيادي است که در آن امنيت کم ياب است و دولتها مي کوشند با به حداکثر رساندن امتيازات نسبي خود به آن نائل شوند. در اين جهان، دولت هاي خردورزي که بدنبال امنيت اند، به اقداماتي تمايل دارند که ممکن است به تعارض با ديگران منجر شود. از اين منظر تفاوت هاي داخلي ميان کشورها نسبتاً بي اهميت است، زيرا فرض بر اين است که فشارهاي نظام بين الملل آن قدر قوي است که باعث مي شود دولت هائي که در وضعيت مشابهي هستند رفتارهاي مشابهي داشته باشند. بنابر اين با بررسي توانمندي ها و محيط بيروني دولتها مي توان رفتار آنها را فهميد.( مشيرزاده 1389: 130)
فريد زکريا از نظريه پردازان اين نحله فکري معتقد است که هنگامي که دولتها به شکلي فزاينده ثروتمند ميشوند، به ايجاد ارتش هاي بزرگ روي مي آورند و خود را درگير مسائل خارج از مرزهايشان مي کنند و بدنبال افزايش نفوذ بين المللي خود مي روند. قدرت نظامي خود را افزايش مي دهند و هنگامي که تصميم گيرندگان اصلي آنها تصور مي کنند قدرت آنها از نظر نظامي افزايش يافته، راهبردهاي تهاجمي و با هدف بيشينه سازي نفوذ را دنبال خواهند کرد. در واقع از نظر نو کلاسيکهاي تهاجمي قدرت دولت مهمتر از قدرت ملي است. زيرا بخشي از قدرت ملي را تشکيل مي دهد که حکومت مي تواند از آن براي رسيدن به اهداف خود استفاده کند در واقع از نظر زکريا هر چه قدرت دولت و قدرت ملي افزايش پيدا کند، به سياستهاي خارجي توسعه طلبانه منجر مي شود. (مشيرزاده 1389: 131-130)
مرشايمر از ديگر نظريه پردازان واقع گرايي تهاجمي معتقد است که دولت ها در جهاني زندگي مي کنند که سرشار از تهديدات است و واحدهايي اند که تمايل دارند قدرت خود را به حداکثر برسانند تا بتوانند به بقاي خود ادامه دهند. هدف اصلي هر دولتي آن است که سهم خود را از قدرت جهاني افزايش داده و اين به معناي کسب قدرت به زيان ديگران است. درست است که در طول تاريخ روابط بين الملل شاهد تنش زدائي بوده ايم، اما همه اينها تلاش هائي بوده اند براي ايجاد فرصت و استفاده از آن در موقعيتي بهتر. ميرشايمر مانند ساير واقع گرايان، نهادهاي بين المللي را مهم تلقي نمي کند و معتقد است دولتها گاهي از طريق نهادها عمل مي کنند، اما آنچه اصل است توزيع قدرت ميان کشورهاست. اين دولت هاي قوي اند که به نهادها شکل مي دهند تا بتوانند سهم خود را از قدرت جهاني حفظ کنند و يا حتي آن را افزايش دهند. او تاکيد مي کند که دولت ها بايد بر اساس آنچه واقع گرائي تهاجمي ديکته مي کند عمل کنند، زيرا اين بهترين راه بقا در اين جهان خطرناک است.( مشيرزاده 1389: 132-131)
جان مرشايمر، تعيين سرنوشت تمامي دولت ها اعم از قدرت هاي بزرگ و كوچك را اساساً از طريق تصميمات و اقدامات دولت هايي مي داند كه بيشترين توانايي را داشته باشند. از ديد وي سياستهاي بين المللي قدرت هاي بزرگ بر مبناي توانايي نظامي تعيين مي گردد و اين باعث مي شود تا همواره احتمال وقوع جنگ وجود داشته باشد و هيچ گاه اين احتمال به ميزان قابل توجهي كاهش نيابد و فقط قدرت است كه مي تواند از خطر افزايش احتمال وقوع جنگ توسط رقيب جلوگيري نمايد و در صورت وقوع، مانع شكست در جنگ شود .در رهيافت واقع گرايي تهاجمي بر افزايش قدرت به منزله ي هدف، و براي كسب جايگاه هژمونيک در نظام بين الملل به عنوان رفتار اصلي قدرت هاي بزرگ تأكيد مي شود. اين دسته از واقع گرايان به مسأله ي امنيت به عنوان محور و پايه ي اصلي بحث هايشان مي پردازند كه در اين حوزه به مسائلي چون امنيت بين المللي، بقا، موضوعات امنيتي مبتني بر محور نظامي، خوداتكايي در تحصيل امنيت، دولت محوري در مرجع امنيت و آنارشي توجه مي شود. (متقي 1389: 7)
از نظر واقع گرايان تهاجمي، علل و توجيه رفتارهاي رقابت آميز در راستاي كسب قدرت بين قدرت هاي بزرگ از پنج فرض متأثر از سيستم بين المللي ناشي مي شود. البته اين فرض ها به تنهايي نمي توانند علت و عاملي براي رفتار رقابت آميز دولت ها باشند، بلكه با در نظر گرفتن همزمان اين فرض ها مي تواند دليل قابل قبولي براي رفتار متجاوزانه ي دولت ها باشد؛ به ويژه اينكه سيستم مزبور، دولت ها را تشويق مي كند كه مترصد فرصت هايي باشند تا بتوانند قدرت خود را در برابر ديگران به حداكثر برسانند. اين فرض ها عبارتند از:
1- وجود آنارشي در سيستم بين المللي؛ كه به معناي هرج و مرج و حاكم بودن بي نظمي نيست، بلكه بر فقدان اقتدار مركزي براي جلوگيري از تجاوز و يا حل اختلاف بين قدرت ها دلالت دارد. اين وضعيت، دولتها حتي آنهايي كه خواهان تغيير وضع موجود مي باشند را مجبور مي كند تا ميزان و درجه ي ناامني پيش روي خود را به صورت تصاعدي برآورد كنند. در وضعيت آنارشي كه ناامني دائمي را به دنبال دارد، مهم ترين راه براي رسيدن به امنيت بيشتر، افزايش قدرت و مقهور كردن ديگر دولت هايي است كه ممكن است تهديدي براي آنها باشند. از اين رو، قدرت ها تا آنجا كه بتوانند براي غلبه و استيلا بر ديگران اقدام خواهند كرد و همواره در يك وضعيت تهاجم بالقوه قرار دارند. در چنين وضعيتي، دولت ها هرگاه ممكن باشد براي تحميل اراده ي خود بر ديگران دست به كار مي شوند.
2- عدم اطمينان دولتها از مقاصد و نيات يكديگر؛ در يك نظام آنارشيك هيچ دولتي نمي تواند كاملاً اطمينان داشته باشد كه دولت هاي ديگر از توانايي هاي نظامي خود براي اقدام به تهاجم و حمله به اين دولت استفاده خواهند كرد يا نه؟
3- مهم ترين و اولين هدف قدرتهاي بزرگ حفظ بقا مي باشد؛ دولت ها براي حفظ تماميت ارضي و استقلال در نظام سياسي داخلي خود نيازمند حفظ بقا كشورشان مي باشند. اگر دولتي موفق شود بقاي خود را در يك نظام آنارشيك تأمين و تضمين نمايد، قادر است تا ديگر اهداف خود را نيز كسب نموده و محقق نمايد.
4- عقلايي بودن قدر تهاي بزرگ؛ قدرت هاي بزرگ به طور دقيق و كامل درباره وضعيت خارجي خود تأمل مي كنند و راهبردهايي را انتخاب مي كنند كه بتواند هدف اصلي آنها يعني بقا و امنيت را به حداكثر برساند. از آنجا كه رفتارهاي قدرت هاي بزرگ، رفتار ديگر دولت ها را تحت تأثير قرار مي دهد و نحوه ي تأثيرپذيري رفتار و عملكرد ساير دولت ها در تدوين و جهت دهي استراتژي هر دولت براي بقاي خود موثر واقع مي شود. قدرت هاي بزرگ فعاليت و اقدامات ديگر دولت ها را همواره مدنظر دارند.
5- دارا بودن ميزاني از توانايي هاي نظامي تهاجمي؛ قدرت هاي بزرگ همواره مقداري قابليت نظامي تهاجمي در اختيار دارند كه آنها را قادر مي سازد به هم صدمه زده و احتمالاً همديگر را نابود سازند. دولت ها بطور بالقوه براي يكديگر خطرناكند. هر اندازه دولت ها قدرت نظامي بيشتري نسبت به يكديگر داشته باشند، توانايي و ظرفيت خطرآفريني بيشتري خواهند داشت . قدرت نظامي يك دولت معمولاً با توانايي تسليحاتي تعريف و شناخته مي شود(متقي 1389: 9-8).
خلاصه اينكه، واقع گرايي تهاجمي از تبيين سياست خارجي به فهم سياست بين الملل مي رسد و رسيدن به امنيت مطلق را مهم ترين خواسته ي قدرت هاي بزرگ ميداند كه تنها از طريق قدرت و دستيابي به هژمون قابل تحصيل است. قدرت هاي مزبور، بازيگران اصلي نظام بين الملل هستند و در يك محيط آنارشيك به دنبال حفظ بقا و افزايش قدرت خود مي باشند و لذا در طرح و برنامه ريزي سياست خارجي خود، تلاش دارند نسبت به ديگر بازيگران به برتري برسند.

2-5 تبيين استراتژي آمريکا در منطقه آسيا پاسيفيک بر اساس نظريات نو واقع گرا
2-5-1. ديدگاه کنت والتز
طبيعت و كيفيت الگوهاى قدرت به ترتيبى است كه همواره استعداد وسيعى براى شكل گيرى مناقشه وجود دارد. افزايش قدرت چين كه به دنبال دستيابى به توانمندى هاى اقتصادى گريزناپذير خواهد گشت، توازن قوا را در منطقه آسيا و پاسفيک و در مدت زمان ديرترى، توازن را در آسيا و سرانجام توازن قوا را در صحنه جهانى به چالش خواهد گرفت. از نقطه نظر كنت والتز كه درك ماهيت الگوهاى قدرت را تعيين كننده فهم و پيش بينى رفتار بازيگر و بالاخص بازيگران مطرح و بزرگ مى داند، افزايش قدرت بازيگر در حال صعود منجر به واكنش بازيگر مطرح و يا بازيگران بزرگ مى گردد. با توجه به اينكه اقتصاد چين در حال بزرگ شدن است بايستى آن را طبيعى فرض كرد كه اين كشور در يك برهه زمانى مناسب اين قدرت اقتصادى را به پايه اى براى كسب قدرت نظامى تبديل خواهد كرد. افزايش قدرت نظامى اين كشور به معناى چالش امنيتي براي کشورهاي منطقه و مهمتر از آن قدرت برتر منطقه اى و جهاني يعني آمريکا است.
در چارچوب تئورى والتز همان طور كه در طبيعت خلأ جايز نيست، در صحنه بين الملل نيز خلأ غيرطبيعى است و به همين روى است كه آمريكا در جهت مبارزه با چالش گريزناپذير چين كه برآمده از افزايش قدرت نظامى اين كشور خواهد بود چاره اى جز حركت به سوى توازن نخواهد داشت. اينكه قدرت چين در حال افزايش است جاى هيچ گونه بحث و ترديدى ندارد و اينكه آمريكا به ضرورت براى حفظ موقعيت خود به توازن اين كشور خواهد پرداخت نيز يك واقعيت است اما اينكه چگونه اين توازن حادث خواهد شد جاي بحث و بررسي دارد. افزايش قدرت نظامى چين كه به دنبال افزايش قدرت اقتصادى اين كشور حادث خواهد شد، آمريكا را در موقعيتى قرار داده كه وظيفه خود مى داند براى حفظ جايگاه بين المللى و مهار چالش چين به سياست توازن قوا متوسل شود.
2-5-2. واقع گرائي تدافعي استفان والت و آينده مناسبات آمريکا و چين
در چارچوب نظرى استفان والت از ديگر نظريه پردازان رئاليست ، آنچه توازن را ضرورى مى سازد صرف افزايش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد امنيت، گرائي، گرايان Next Entries پایان نامه ارشد درمورد موازنه قوا، استفاده از زور، فرهنگ و زبان