پایان نامه ارشد درمورد قرآن کریم، علوم سیاسی، نهج البلاغه، روابط فرهنگی

دانلود پایان نامه ارشد

و نظامی کشور است که در رأس آن کابینه یا هیأت وزیران قرار دارد و کشور را بر طبق قانونهای وضع شده در قوه قانون گذاری و زیر نظرات آن اداره میکند» (سلمانیکیاسری، 1385: 22).
در لسان العرب ماده حکم به معنای منع آمده است، «چرا که به واسطه آن منع میشود ظالم از ظلم کردن؛ و نیز آمده است که اصل حکومت بازداشتن مرد از ظلم است» (ابن منظور، 1408: 27).
علّامه طباطبایی نیز در تفسیر المیزان میگوید: «ماده حکم دلالت بر اتقان استحکام دارد که اگر در هر چیزی وجود داشته باشد اجزایش از تلاشی و تفرقه محفوظ است. خلاصه هر موجودی که از روی حکمت به وجود آمده باشد اجزایش متلاشی نگشته و در نتیجه اثر ضعیف و نیرویش درهم شکسته نمیشود این است همان معنای جامعی که برگشت جمیع مشتقات این ماده از قبیل احکام، تحکیم، حکمت و حکومت و … به آن است»علامه هم چنین میگوید: «روی همین حساب است که قاضی را حاکم میگویند زیرا وقتی قاضی در قضیهای حکم و مرجع قرار میگیرد و حکم میکند به این که ملک و حق مورد نزاع همان فلان است در حقیقیت با حکم خود ضعف و ضروری که در رابطه با ملک و مالک و حق و صاحب آن روی داده جبران نموده و مبدّل به قوت و اتقان می سازد»(طباطبایی، 1363: 163 164).
در فرهنگ علوم سیاسی در مورد تعریف حکومت میگویند: «حکومت عبارت است از مجموعه دستگاهی که بر جامعه اقتدار و چیرگی دارد. یعنی عبارت است از مجموعهی عقیده، قانون، دولت، روابط داخلی، سازمانهای دولتی به انضمام کلیه ابزارآلات دولت مؤسسات فرعی، منضمات و متفرعات دستگاه هیئت حاکمه مثل روابط فرهنگی، روابط خارجی و غیره، بدون استثنای چیزی از آن» (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ،1357: 14).
ارسطو در کتاب سیاست حکومت را این گونه تعریف می کند.«حکومت عبارت است از مجموعه سازمانها و فرمانروایان یک شهر و به ویژه آن فرمانروایانی که در همه کارها اختیار تام دارند می داند» (ارسطو ،1371 :115 ).
2ـ5. تعاریف واژه حکومت در فرهنگ صدر اسلام
واژههای امارت، دولت، ملک و سلطنت در ترادف نسبی با لغت حکومت به معنی امروزی اش بوده اند :
الف). ملک: به عنوان مثال قرآن کریم در مورد حکومت حضرت سلیمان از کلمه ملک استفاده می کند«وَ اِتّبعوا ما تَتلوا الشَیاطینُ علَی مَلکِ سلیمان» (بقره:آیه102)
ب). امارت: حضرت علی (ع) زمانی که با خوارج به بحث و مناظره در مورد حکومت میپردازند از واژهی امارت به جای حکومت استفاده کرده و در پاسخ آن میگویند «لا حکم الّا الله » میفرمایند «کلمهی حقی است، که در هدف باطل به کار برده میشود بلکه حکمی نیست مگر از جانب خداوند، ولی این ها میگویند که حکومت امارت برای کسی جز خدا نیست در صورتی که مردم ناچار از داشتن حاکم ( امیر) میباشند چه او نیکوکار یا بدکار باشد. مؤمن در حکومت او به اطاعت مشغول است و کافر بهرهی خود رامی برد» (نهج البلاغه، خطبه40 :121 ).
ج). دولت: «در لغت یعنی مال و ثروت و نقیض نکبت و چیزی که دست به دست میگردد به همین خاطر به مال و ظفر دولت گویند» (دهخدا، 1377: 9377). زیرا دست به دست میگردد. پس در مجموع، دولت یعنی چیزی بیثبات و بیقرار و در اصطلاح هیأتی از افراد که در رأس دستگاه حکومتی قرار دارند و مقامهای حسابی و موثر را در دست داشته دستگاه حکومتی را میگرداند. پیامبر اکرم نیز در بعضی از سخنان خود کلمهی دولت را به جای حکومت استفاده مینمودهاند ایشان در عبارتی به مناسبت تحلیل از تقیّه بیان داشتهاند میفرمایند: «به خدا قسم اگر به روش تقیه عمل نمیشد کسی در زمین خدا را در دولت ابلیس عبادت نمیکرد». پرسیده شد دولت ابلیس چیست؟ فرمودند: «زمانی که امام هادی بر جامعه ولایت داشته باشد دولت حق است و هرگاه امام گمراه ولایت داشته باشد دولت ابلیس است.»
د). سلطنت: سلطنت از کلمه سلطان نیز در بعضی آیات، عبارات برداشت مفهوم حکومت میکند. «در قرآن کریم این لغت 37 بار تکرار شده است که ظاهراً 24 بار آن معانی حجت، دلیل و برهان را داراست و 13 بار معنای قهر و غلبه و قدرت و حکومت را میدهد»(نوری الطبرسی، 1408: 253).
2ـ6. ضرورت حکومت
انسان یک موجود اجتماعی است یعنی موفقیّت او، رشد و پیشرفت او و نیازهای شخص و زندگی او به اجتماع است. یعنی انسان گرایش فطری به زندگی جمعی دارد و از طرفی رشد و موفقیّت و سعادت و کمال او با زندگی جمعی ممکن است. انزوا و انفراد نه مورد پذیرش اوست و نه در سایه آن پیشرفت و موفقیت او قابل تحقیق است به ناچار جمع و زندگی و جمعی را انتخاب نموده است.
«اصلیترین عنصر در زندگی اجتماعی انسان، امنیّت و پرهیز از هرج و مرج و بیقانونی و بیضابطگی است، چرا که اگر امنیّت و آسایش در جامعهای نباشد آن جامعه روی سعادت و خوشبختی و موفقیّت را نخواهد دید. لذا انسان برای تحقق آرمانهای فکری خود نیاز به حکومتی دارد که آسایش و امنیّت را به عنوان اوّلین رکن حاکم بر جامعه تأمین نماید زیرا اگر آسایش و امنیّت در درجه اول در جامعهای نباشد، بیثباتی و هرج و مرج عامل ناپایداری حکومت در جامعه خواهد شد. برای رهایی از بیثباتی و پرهیز از هرج و مرج در طول تاریخ تن به انواع حکومتها حتی حکومتهای مستبد و دیکتاتور داده تا آسایش و امنیّت ظاهری در جامعه حکم فرما باشد چرا که حداقل ثمرهی هر حکومت، حتی حکومتهای مستبد، جلوگیری از هرجومرج است» ( سلمانی کیاسری، 1385: 34-35).
2ـ7. انگیزه حکومت
وجه تمایز حکومتها به انگیزه حکومتها برمیگردد بعضی به انگیزه سلطه، بعضی به انگیزه نام و نشان، بعضی به انگیزه قدرت، بعضی به انگیزه ثروتاندوزی و مالپرستی حکومت میکنند، در برابر این انگیزههای دنیایی یک انگیزه ممتاز و برتر وجود دارد و آن انگیزه الهی و خدایی است که وجهی برای مطالعه دنیوی در آن یافت نمیشود. گر چه تحمیل این انگیزه در یک عرصه پر وسوسه، به نام حکومت بسیار سخت و دشوار است اما در تاریخ حکومتها، گر چه برای مدت محدود این روحیه و انگیزه تجربه شده است ولی حلاوت و شیرینی آن هنوز به کام شربت دلپذیرودلنشین است(سلمانیکیاسری، 1385 44ـ45).
2ـ8. جامعه و نیاز به حکومت
تشکیل حکومت در جامعه از موضوعات بسیار مهّم و اساسی است. نیاز جامعه به نظم و تأسیس امنیّت از بدیهیات و ضروریات است و بر هیچکس پوشیده نیست که ترقی و تکامل ثمرهای شیرین از قاعدهمندی و قانونمداری اجتماعی است. بنابراین بقای جامعه به حکومت بستگی دارد. زندگی اجتماعی انسان و مطرح نشدن مالکیت و تضاد منافع بین افراد، سبب میشود که انسان برای بقای خویش و جامعهاش قوانین و مقررات وضع کند. این قوانین و مقررات زمانی قابل اجرا است که در جامعه حکومت و حاکمیّت برقرار باشد بنابراین، بر اساس پژوهش محققان، تشکیل دولت و حکومت ضرورتی اجتماعی است.
ابنخلدون دربارهی ضرورت حکومت میگوید: «زندگی بدون حکومت پایدار نخواهد ماند لذا عامل تکوین و پیدایش حکومت، نیاز طبیعی انسان است» (شاکری،1384: 17).
ژان ژاک روسو1 نیز بیان میدارد: «حکومت واسطهای است بین رعایا و هیئت حاکمه که آنها را به یکدیگر مرتبط میسازد و اجرای قوانین و حفظ آزادیهای مدنی و سیاسی را بر عهده دارد» (روسو،1352: 69).
ارسطو دربارهی برقراری حکومت میگوید: «حکومت لازمهی طبیعت بشری است زیرا انسان موجودی اجتماعی است و بدون حکومت نمیتواند اجتماعی بودن خود را حفظ کند.»( ارسطو،1371: 96).
2ـ9. انواع حکومت از دیدگاه صاحب نظران
بزرگان زیادی در این مورد نظرهای گوناگونی دادند لیکن برای اجمال،گزیده ای از سخنان آنان را در این رساله آوردشده است :
حضرت علی(ع)حکومت خودرا به دو دسته یکی صالح و دیگری فاجر تقسیم مینماید، آنجا که میگویند: «لابد للناس من امیر بر او فاجر»(نهج البلاغه، خطبه 40 :121).
ابن خلدون حکومت خود را به دو دسته تقسیم مینماید: «سیاست الدینیه» که در زندگی دنیا و آخرت مردم سودمند خواهد بود و «سیاست العقلیه» وآن سیاست که قوانین آن از جانب خردمندان و بزرگان بصیر و آگاه دولت، وضع گردد که این سیاست از نظر ابن خلدون ناپسند است (ابن خلدون،1352: 364).
به نوشتۀ هرودوت 2ایرانیان باستان حکومت را سه گونه میدانستند: «حکومت مردمی، حکومت عدهای قلیل، حکومت پادشاهی، که با پادشاهی بیش از انواع دیگر دلبستگی داشتند» (هرودوت،1350: 120).
«ارسطو نیز حکومتها را بر اساس تعداد افراد، به سه دسته، حکومت یک نفر، حکومت عده قلیلی و حکومت همگانی تقسیم مینماید که بر اساس کیفیت به حکومتهای مونارشی و تیرانی آریستوکراسی و الیگارشی، پلیتی و دموکراسی تقسیم میشوند» (ارسطو،1371: 115ـ122).
ماکیاولی3 حکومتها را بر مبنای دو معیار طبقه بندی میکند: «یکی برمبنای تعداد زمامداران، در این دسته می توان حکومت را تفکیک کرد یکی جمهوری ودیگری پادشاهی، پادشاهی نیز به پادشاهی محدود و پادشاهی استبدادی و خودکامگی قابل تقسیم است جمهوری نیز ممکن است جمهوری توده ای باشد یا متعادل، جمهوری متعادل نیز به نوبهی خود ممکن است اشرافی و دموکراتیک باشد ملاک دیگر ماکیاولی در طبقه بندی حکومت شیوه ی کسب و حفظ قدرت است که ممکن است مبتنی بر توسعه طلبی باشد یا فساد» (پولادی،1382 :32ـ31 ).
2ـ10. انواع حکومت
انواع حکومت را می توان بر اساس مطالعاتی که انجام داده شده است این گونه دسته بندی کرد :
2ـ10ـ1. حکومت سلطنتی
« سلطنت در لغت به معنی قدرت، قوّت، تسلط، ملک پادشاهی، پادشاهی کردن، حکومت کردن و فرمان راندن است» (دهخدا، 1377: 3782).
اصل آن عربی و پادشاهی فارسی آن است و در اصطلاح نوعی حکومت است که فردی مادامالعمر در رأس آن قرار دارد. این نوع حکومت معمولاً با زور و غلبه، به وجود میآید و یا موروثی است ولی بعضی از سلاطین وسیله انتخاب و بر طبق قرارداد بر تخت سلطنت تکیه زدهاند . این نوع حکومت به دو دسته تقسیم میشوند:
الف). سلطنت مطلقه و دلخواه
«در این حکومت یک نفر بدون قاعده و قانون، هر چیزی را مطابق اراده و هوی وهوس خود انجام می دهد. در این نوع حکومت، سلطان، قوای سه گانه را شخصاً در دست داشته و خویشتن را بالاتر از قانون تلقی نموده، اوامر را به دلخواه خویش و بدون رضایت مردم صادر مینماید، معمولاً در این نوع حکومتها سلطان و حاکم ادعا میکند که حقوق خویش را از خداوند دریافت داشته اند در فرهنگ علوم سیاسی بر این نوع افراد که با تاج و تخت را به زور تصاحب کرده و یا پس از کسب قانون مقام، قوانین را به سود خویش وضع کرده و به افزایش رفاه عموم توجه نمینمایند، لفظ ستمگر اطلاق میگردد»(جهان بزرگی، 1388: 107-106).

ب). سلطنت مشروطه
«حکومتی است که درآن سلطان، قدرت محدودتری داشته باشد و خویشتن را بالاتر از قانون نداند بلکه تحت سلطه قوانین نهادهای قانونگذار بوده و یا بر طبق رسومی که طی مدّتهای مدید به وجود آمده باشند یعنی قوانین سرزمین حکومت کند» (پازارگاد، 1343: 186).
2ـ10ـ2. حکومت اشرافی، زرمداری، نخبگان
«اشراف در لغت یعنی اشخاص بزرگ قدر و صاحبان حسب و نسب نیک و به عبارت دیگر صاحبان شرف و بزرگی» ( دهخدا، 1377: 650). و «اشرافی در اصطلاح به حکومتی گفته میشود که عده معدودی برگزیده یا اقلیتی که دارای امتیازات خاصی از قبیل شرافتمندی هوش، کمربستن به خدمت عموم، دودمان متعارف، دانایی و حکمت و فلسفه، بالاترین خرد و درستی بهرهمند از طرفداری و احترام عمومی میباشند، حکومت را در دست گیرند، در یونان باستان به حکومت نیکان و شایستگان گفته میشد» (همان، 17-27).
ارسطو در کتاب سیاست میگوید: «موقعی که فرمانروایی منحصر به یک تن نیست، ولی عده فرمانروایان معدود است، حکومت را آریستوکراسی مینامیم. و دلیل اطلاق این نام به این قسم حکومت یا این است که فرمانروایان کشور بهترین افراد کشورند یا این که بهترین مصالح کشور و شهروندان را در نظر دارند شکل منحرف آریستوکراسی اولیگارشی مینامند …. زیرا فقط به منافع توانگران توجه دارد» (فاستر،1373: 319).
«حکومت اشرافی اگر زمانی هم ایدهآل بود در عمل به ندرت به منصه ی ظهور رسیده است و درعمل بیشتر حکومتهای اشرافی بر مبنای توارث و یا ثروت و یا هر دو قرار گرفتند که به طور شایستهای میتوان آنها را

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد کلیله و دمنه، نهج البلاغه، ایرانشهری، صاحب نظران Next Entries پایان نامه ارشد درمورد حکومت اسلامی، قانون گذاری، نهج البلاغه، جامعه اسلامی