پایان نامه ارشد درمورد فرهنگ عامه

دانلود پایان نامه ارشد

در ره عشق هستند. شخصيت‌هاي جان باخته که قرباني شرافتمندي خويش شده‌اند. از داستان‌هاي ديگر که به شکل اسطوره در آمده‌اند “آب حيات”، “آب اسطوره‌اي” يا چشمه حيات است که نام چشمه‌اي است که در ناحيه تاريکي از شمال که موسوم به ظلمات است و هر کس از آن بنوشد عمري جاودانه مي‌يابد. بسياري از اين شاعران از اين اسطوره در شعرشان بهره جسته‌اند از جمله سهراب در شعر “راه واره” مي‌گويد:
“لحظه من در راه است و امشب بشنويد از من
امشب، آب، اسطوره‌اي را به خاک ارمغان خواهد کرد” (ر. ک. سپهري، 1389: 52).

8- مکتب‌هاي اسطوره شناسي:
1- اسطوره تصوير نمادين پديده‌هاي طبيعت:
در نيمه‌ي نخست قرن نوزدهم دو نظريه علمي مورد توجه اسطوره شناسان بود.
الف) خدايان اساطيري بر اثر ستايش پديده‌هاي طبيعي چون آسمان، خورشيد و ماه و… به وجود آمدند.
ب) زبان شناسان متوجه شدند که گروه‌هاي زباني مشترک اصلي وجود دارد که ظاهراً ربطي به هم ندارند. مثلاً در عصر باستان سه نژاد تورانيان، هند و اروپاييان و ساميان بودند که امروزه زبان‌هاي مختلفي از آن سه زبان به جا مانده است. “خدايان اقوام ابتدايي مظهر نيروهاي سماوي (خورشيد، طوفان و رعد) و تا حدي زميني (آب، زمين، گياه) اند که بر سرنوشت جهان فرمان مي‌راندند. کوشش‌هاي اين عده باعث به وجود آمدن مطالعات تطبيقي در اساطير شد. به نظر آنان مطالعه زبان و اساطير هم خانواده، ما را قادر به شناخت اساطير اقوام اوليه مي‌سازد” (شميسا، 1388: 156).
2- اسطوره تصوير نمادين تحقيقات نجومي:
اين مکتب در اواخر قرن نوزدهم به وجود آمد و عقيده داشت که اسطوره از کوشش انسان بابلي در امر جمع بندي اطلاعات نجومي پديد آمد. اين اساطير نجومي در آسياي غربي و مصر و يونان پراکنده شد و دين عبرانيان در عهد عتيق تحت تأثير قرار داد. و سرانجام همين اساطير بين النهريني در سه هزار سال پيش از مسيح است که اساس اساطير جهان شده است.
3-اسطوره بيان نمادين مسائل اجتماعي و انديشه‌هاي پيش از تاريخ:
عقايد دورکيم (DURKHEIM ) بر اين بنياد است. او اسطوره را چنين تعريف مي‌کند که نظامي است، در ارتباط با امور مقدس و آدابي است که نزد هر امتي ديده مي‌شود. پژوهشگر امور ديني بايد به سرآغاز اين امور مقدس بپردازد و حقايقي را بيابد که در اين امور مقدس به شکل نمادين بيان شده است. محتواي اسطوره‌ها همان امور مقدسي است که بازتاب واقعيات اجتماعي و فرهنگي است.
4-اسطوره بيان نمادين آرزوهاي رواني مردم باستان و روان نژندهاي امروزي:
آراء فرويد و يونگ بر اين مبنا است. فرويد با ترکيب پژوهش‌هاي خود در مورد روان نژندها معناي نمادها و توهمات و روياها و تحقيقات مردم شناسي فريزر به اين نتيجه رسيد که مواردي چون جنايت نخستين، مردم خواري، آشفتگي جنسي متکي بر عوامل رواني چون گناه ترس و واخوردگي است. به نظر او اسطوره خود به خود چندان اهميت ندارد اما با تعبير آن مي‌توان واخوردگي و تمايلات غريزي را شناخت. اما تلقي يونگ از اسطوره کاملاً متفاوت است. او متوجه تصوير ذهني خاصي در بيماران رواني شده بود که به آن آرکي تايپ مي‌گفت و مي‌گفت اسطوره روشي است از بيان نمادين نيازهاي رواني مهم چون وحدت، سازگاري، آزادي و برخلاف فرويد براي اسطوره اهميت فراوان قائل بود.
5- اسطوره تعقلي کردن نمادين اعمال آييني آسياي غربي در عهد باستان:
به آن مکتب اسطوره و آيين (Myth and Ritual ScooL) هم مي‌گويند زيرا عمدتاً به دين و اسطوره در آسياي غربي باستان مي‌پردازد. پيش درآمد اين تفکر را مي‌توان در آثار فريزر يافت. “به نظر ايشان اسطوره از ميان زندگي آييني مردم بيرون مي‌آيد. اسطوره کوششي است تا عمل کردن به آيين‌ها را مفهوم و قابل قبول سازد” (ر. ک. شميسا، 1388: 158). از آيين‌هاي مهم جشن سال نو، مراسم بر تخت نشستن شاه به عنوان شخصيتي مقدس مرگ و رستاخيز ايزد، ازدواج مقدس است. اين آيين‌ها بر سرزمين‌هاي همسايه تأثير مي‌گذاشت. مثلاً سنت سلطنت مطلقع و مقدس مصري و آسوري به ايران رسيد و از ايران به روم رفت.
6-اسطوره شرح نمادين نظام ايدئولوژيک فرهنگ هند و اروپايي:
اين مکتب فقط به اساطير هند و اروپايي پرداخته است. پژوهش‌هاي ژرژ دومزيل (Dumezil ) چنين است که خود مبتني بر مکتب اساطير تطبيقي هند و اروپايي ماکس مولر (مکتب تطبيق نام‌ها) بود. به نظر دومزيل اقوام هند و اروپايي ميراث مشترکي داشتند و اساطير هند و اروپايي در ارتباط با ساخت‌هاي اجتماعي اقوام هند و اروپايي است. به نظر او فرهنگ هند و اروپايي نه تنها بدوي نبودند، بلکه معرف جامعه‌يي داراي سازمان هاي اجتماعي و سياسي متکي بر کشاورزي بود. “دومزيل سرانجام به آن نتيجه رسيد که در سنن هند و ايراني، رومي و ژرمني نشانه‌هايي است که يک ايدئولوژي سه بخشي را در اقوام هند و اروپايي نخستين نشان مي‌دهد” (ر. ک. شميسا، 1388: 159).
اين ايدئولوزي سه خويشکاري را در بر مي‌گرفت:
1- فرمانروايي دو جنبه‌اي که بعد جادويي و بعد قضايي (ديني) داشت.
2- رزم آوري
3- توليد اقتصادي
اين ايدئولوژي که به صورت اسطوره و حماسه بيان شده است، فقط هند و اروپايي است و شبيه آن در تمدن هاي آسيايي غربي،دره نيل چنين نبوده است.
7- اسطوره بيان نمادين ارتباط متقابل از يک سو و پديده هاي گوناگون با انسان‌ها:
اين مکتب وابسته به مردم شناسي ساختگراست. به نظر آنان ميان عوامل بخشنده به يک نظام فرهنگي، روابط ساختاري است که بايد مورد توجه قرار گيرد. پايه گذار اين مکتب کلودلوي استروس است که مي‌گفت: “اسطوره بيان نمادين ارتباط متقابلي است که انسان ميان پديده‌هاي گوناگون و نيز خود وي برقرار کرده است” (همان: 159).
به نظر او تفاوت ميان اسطوره و علم در کيفيت عقلايي بودن آن‌ها نيست بلکه در سرشت شناخت‌هاي متفاوت ما است. اسطوره وضعي فراهم مي‌آورد تا بتواند ذهن از تناقض‌هاي ناخوشايند حذر کند. مثلاً تناقض بين لذت بردن و رنج بردن، وظيفه اسطوره ميانجي شدن بين اين امور مغاير است تا آن‌ها را اندکي غير قطعي‌تر کند. اين عمل با يک اسطوره آنجام نمي‌گيرد بلکه توسط سيستمي از اسطوره‌هاي شبيه به هم حاصل مي‌شود.

9- فرق اسطوره و حماسه:
زمان اسطوره، زمان آغازين و پسين است، زمان حال يعني زمان ميان زمان‌هاي آغازين و پسين معمولاً در پهنه حماسه است. حماسه‌ها به عصر شکل گرفتن و استقرار اقوام سازنده حماسه‌ها باز مي‌گردند. حماسه‌ها از جهت بازگويي حقايق حوادث گذشته يک قوم با اسطوره‌ها شباهت دارند، اما زمان رخ دادن وقايع به اعصار گذشته دور مي‌رسد، حال آن‌که زمان در اساطير ازلي و ابدي هستند. در بسياري از قوانين تطور اساطير بر تطور حماسه نيز حاکم است و اساساً بين اسطوره و حماسه ارتباط نزديکي وجود دارد. “وظيفه حماسه ضبط تاريخي نيست، هرچند ممکن است انتشار ات تاريخي هم داشته باشد، وظيفه حماسه آنتقال آرکي تايپ‌هاي فرهنگي يک جامعه است” (ر. ک. شميسا، 1388: 161).

10- فرق اسطوره با فولکلور و خرافات:
اسطوره آييني است که امروزه بدان ايمان ندارند و اگر ايمان داشته باشند مذهب است. مثلاً داستان اصحاب کهف. فرهنگ عامه حکايتي است که معمولاً پشت آن‌ها پند و اندر ز و آموزش است و در تکامل خود منجر به ادب تعليمي شده است. مثل حکايات مربوط ظلم نامادري در حق کودکان. خرافات کوشش‌هاي بشر بدوي جهت توضيح و ادراک پديده‌هاي علمي است و بعدها منجر به دانش‌هاي مختلف شده است. مثلاً داستان‌هاي جن و زائو که مي‌توان آن را به ميکروب و مسائل بهداشتي تفسير کرد.
وقتي کار از ايمان و باور به توضيح و تفسير مي‌رسد با اسطوره مواجه‌ايم. مثلاً اگر کسي عين داستان اصحاب کهف را مو به مو قبول کند و اگر بخواهد آن را تفسير کند “کهف زاهدان است. بيرون آمدن از غار بعد از گذشت سيصد سال تولد دوباره است که مصادف با عصر جديد رواج مسيحيت است. اسم‌ها معني دارد. ماکسي ميليان رهبر آن گروه سه يا چهار يا هفت يا هشت نفري است. ميليان يادآور ميليو به معني واسطه است. واسطه بين دو عصر کفر و ظلمت و دين و نور” (شميسا، 1383: 235).
اصحاب کهف در غار در خواب يا مرگ خود عين جنين به چپ و راست تکان مي‌‎خورده‌‎اند. چوپان و سگ رمز حياتند. بسي از پيامبران که چوپان بوده‌اند و در غار و در کوه به تولد دوباره رسيده‌اند به لحاظ تاريخي (اسطوره،story history ) مي‌توان پنداشت که آن غار مهرپرستان بوده که اجداد مسيحيان معتقد بودند خورشيد از کوه متولد مي‌شود. بحث‌هاي علمي درباره‌ي اسطوره از اواخر قرن نوزدهم شروع شد و يکي از آغازگران اين بحث ماکسي مولر است. “و اسطوره را نتيجه بيماري زبان مي‌دانست. يعني اشتباه و اغتشاشي در زبان است که اسطوره مي‌سازد. مثلاً عبارت “طلوع آفتاب به دنبال فلق است.”، چون به زبان يوناني گفته شود قابل تعبير به اين مضمون است که آپولون در تعقيب دامنه “دوشيزه فلق” است” (ر. ک. شميسا، 1383: 236).
به اين اعتبار مي‌توان گفت توجه به بنيادهاي اساطيري و کهن قصص شاهنامه زير ساخت يا تعبير جنگ فريدون (که سه پسر داشت)، با ضحاک (که دو مار بر شانه داشت) نبرد يک مار سه سر با يک اژدهاي سه سر است. به جاي آنکه بگويد به سوي رستم آمدند، مي‌گويد (خرامان به سوي نهنگ آمدند). گاهي بر مبناي تلقيات غلط از بحث‌هاي ريشه شناسي لغات، قصص و افسانه‌هايي ساخته مي‌شود که چون اسطوره جنبه توجيه و روشن‌گري در منشأ را دارد. چنان که در وجه تسميه‌ي اصفهان يا لاهيجان و برخي از شهرها و مکان‌ها داستان‌هايي پرداخته‌اند.
درک و فهم اسطوره با درک و فهم داستان فرق مي‌کند و محتاج به توجه به مقدماتي است. مي‌توان گفت که زبان اسطوره زباني ديگر است. دي اچ لارنس در تفسيري که بر مکاشفه يوحنا نوشته است مي‌گويد که لازم نيست که اسطوره را شرح کنيم، زيرا عين آن را به عيان در زندگي خود ميبينيم، مثلاً برخي از اسطوره‌ها مصائب و آلام جاودانه را بيان مي‌کنند: در اسطوره خلاصه و فشرده‌ي طرح رفتارهاي عيني و ذهني خود را در قبال پديده‌ها مي‌بينيم و به بيان ديگر مي‌توانيم طرح‌هاي رفتاري خود را در اساطير باز يابيم. بدين ترتيب ما در حال تکرار نظامي هستيم که به عنوان ميتولوژي قبلاً مدون و بيان شده است: نفاق بين پدر و پسر، ستايش باروري، نفرت از خشکسالي، برخورد با مسئله مرگ،… ميل شديد براي درک نخستينه‌ها و دريافت منشأ همه اين‌ها در اساطير هست. در قبايل کهن رئيس قبيله که کاهن و جادوگر است و جنگجو و طبيب… بوده است، محور قبيله بود. اخبار از طريق او پخش و تفسير مي‌شد. جايگاه او (دربار، معبد…) محل تجمع اعضاي قبيله بود. تا چندي پيش در روستاها کدخدا چنين نقشي داشت يا ارباب غروب‌ها در قهوه خانه (دکان) مي‌نشست و ديگران دور او گرد مي‌آمدند. امروزه نهاد محوريت و اخبار با تلويزيون به خانه آمده است و اعضاي خانواده شب‌ها به گرد تلويزيون گرد مي‌آيند و جهت مي‎گيرند. جنگ‌هاي قبايل به صورت شکست و پيروزي در مسابقات ورزشي مخصوصاً فوتبال به حيات خود ادامه مي‌دهد.
گريس مي‌گويد: اسطوره‌هايي است که بايد آن‌ها را حس کنيم و با مکاشفه دريابيم و توضيح آن‌ها را با استدلال عقلي دشوار است و حق با اوست. مثلاً نمي‌توان تقدس آب را نزد برخي از اقوام (مثلاً ايرانيان باستان) به سادگي به اوضاع جغرافيايي مربوط کرد، زيرا در برخي از اقاليم پر آب (مثلاً هند نيز آب و رودخانه مقدس است.) “فهم اسطوره به يک لحاظ چون فهم آثار خلاق ادبي است، معني ليز و سيال و غيرقطعي است” (شميسا، 1383: 237)
به قول لوي اشتروس در اسطوره (مانند موسيقي) معني پيام را گيرنده معلوم مي‌کند اما در زبان معني را فرستنده مشخص مي‌کند. البته چنان که قبلاً هم اشاره شد، گاهي مي‌توان اسطوره (story) را به اصل آن که تاريخ (history) بوده تأويل کرد، اما اساطير نوعاً به سبب قدمت و منطق خاصي که دارند مبهم و چند معنايي هستند. در مقام تشبيه مي‌توان گفت که اثري تاريخي زير لايه‌هاي مختلفي از سنگ و خاک اعصار و دهور و فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي متفاوت پنهان مانده است.
اسطوره

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع زنان و دختران، سلامت روان، کودکان و نوجوان Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع قانون مجازات، حجاب و عفاف، جنس مخالف