پایان نامه ارشد درمورد فرهنگ ایرانی، خلافت عباسی، سلطان محمد، آسیای مرکزی

دانلود پایان نامه ارشد

ایرانیان آن روزگار را از اندیشههای بلند پیشین که دربارهی استقلال و ملّیّت خود داشتند، دور، و برای اطاعت از هر قوم چه وحشی و چه متمدّن، و هرکس چه غلام فرومایه و چه شاهزاده بلند پایه، آماده کرد و به حالتی از حالات روحی انداخت که حمله مغول را بر ایران امری بدیع و غریب ندانستند. این دوره مقترن است با حملات پیاپی غزان و خرلخیان وختائیان و خوارزمیان بر بلاد ماورالنهر و خراسان و قتل و غارتهایی که اگر به حمله خون آشامان مغول و تاتار منتهی نمیگشت، غالب آن حوادث خونین سالیان دراز دیگر در یادها میماند
در تشکیل این حکومتهای ترک، تقدم با غلامان بود که نخستین بار دستهیی از آنان حکومتی در غزنه تشکیل دادند که درتاریخ ما معروفند به سلسلهی غزنویان. قدرت و توسعهی حکومت سلسلهی غزنوی در پایان قرن چهارم و نیمه اول قرن پنجم یعنی در دوران پادشاهی ناصرالدین سبکتکین(غلام آلبتکین حاجب) و پسرش محمود و پسر محمود یعنی شهاب الدین مسعود بود و این دوره قدرت با شکست مسعود در سال 431 و قتل او در سال 432 به پایان رسید و خراسان و خوارزم و گرگان و ری و اصفهان از چنگ ترکان غزنوی بیرون رفت و دوره ی دوم حکومت غزنوی از این سال یعنی (432) آغاز شد و تا سال 583 در افغانستان امروزی و متصرفات دولت غزنوی در هندوستان ادامه یافت و تدریجاً راه ضعف میپیمود در این میان یکی از حکومتهای تابع غزنویه که در ناحیه غور مستقر بود قدرت یافت و آنرا در سال 583 منقرض نمود» (همان، 227-229)
«دورهی دوم حکومت غزنوی در سرنوشت سیاسی ایران بیارزش است. البته غلبهی غلامان ترک و تشکیل حکومتهای بدست آنان، به همین جا خاتمه نیافت. اوّلین دسته از قبایل زردپوست آسیای مرکزی که در قلمرو فرهنگ ایرانی شروع به تشکیل حکومت کردند و سلسله معروف ایلک خانیه یا آل افراسیاب را در ماورالنهر، جانشین حکومت تمام ایرانی سامان ساختند. در سال 389 پادشاه آنان «ایلک خان نصر بن علی» بخارا را به تصرف درآورد و سلسله سامانی را برانداخت لیکن چون در همین اوان سلطان محمود غزنوی بر متصرفات سامانی در خراسان و خوارزم غلبه یافته بود.پیشرفتی در ایران نصیب آنان نشد و اتفاقاً ده سال بعد از مرگ محمود، فرمانروایی به ترکمانانسلجوقی منتقل شد و خراجگزاران از خوارزمشاهان آل اتسز شدند تا سرانجام سلطان محمد خوارزمشاه در سال607 یا (609) بساط حکومتشان را در نوردید. با آن که آل افراسیاب را در سرنوشت سیاسی ایران قرن پنجم و ششم اثری نبود لیکن اهمّیّت آنان در تاریخ ادب فارسی بسیارست زیرا خانان این سلسله شاعران پارسگوی را سخت گرامی میداشتند و صلتهای گران میبخشیدند. آل افراسیاب اگرچه از اصل ترکان چگلی بودند ولی جانشینان شایستهای برای سامانیان شدند و در نشر فرهنگ ایرانی در آسیای مرکزی تأثیری عظیم کردند» (صفا،1385: 329-230).
«دومین دسته بزرگ از قبایل زردپوست ترکمانان سلجوقی هستند. اینان هم مانند آل افراسیاب نگهبانان کوشایی برای فرهنگ ایرانی از کار درآمدند و موجب نشر زبان و ادب فارسی در قسمت پهناوری از آسیا گردیدند. شعبهای از این طایفه که با اجازهی سلطان محمود خراسان مهاجرت کرده در عهد سلطان مسعود به مخالفت با غزنویان برخاستند و سرانجام در سال 429 قسمت بزرگی از خراسان را تصرف کرده خطبه به نام طغرلبیگمحمد از احفادبنسلجوقبندقّاق خواندند و در سال 431 سلطان مسعود را در نزدیکی مرو به سختی شکست دادند، فتوحات ترکمانان سلجوقی ادامه یافت، توسعه روزافزون در عهد طغرل و آلب ارسلان و ملکشاه بی انقطاع حاصل شد در این مدّت دو وزیر کاردان خراسانی یعنی عبدالملک کندری و نظام الملک طوسی آنرا در کارجهانگشایی و جهانداری یاوری دادند و تشکیلات کشوری و اداری و درباری آنان را از هر حیث بر مبانی رسوم و آداب و فرهنگ ایرانی استوار کردند و با قدرت نظامی ترکمانان تازه نفس یک حکومت وسیع و نیرومند ایرانی ساختند چنان که خود این ترکمانان به زودی ایرانی شدندو نگهبان جدّی ادب و فرهنگ ایرانی و ناشر بزرگ زبانفارسی در آسیا گردیدند» (همان،230-231) .
«از بدترین حوادث که در اواخر عهد سلاجقه بزرگ، مصادف با دوران سلطنت سنجر، اتفاق افتاد یکی حمله ترکان قراختا و دیگری غلبه ی قراغزان بر سنجر بود. ترکان نامسلمان قراختایی شعبهای از قبایل تونگوز بودند که مدّتی در قسمتهایی از نواحی آسیای مرکزی تشکیل حکومت دادند خان سمرقند را به سختی در سال 531 شکست دادند و سپس با سنجر در افتاده و مغلوب نمودند و حکومت گورخانیان را در ماوراالنهر به وجود آوردند که تا سال 607 در آن دیار قدرت داشتند و عاقبت به سمت سلطان محمدخوارزمشاه فتنهی آنان پایان گرفت. امّا قراغزان دسته جدیدی از ترکمانان غز بودند که فشار سایر قبایل زردپوست آنرا به جانب بلخ راند ولی عاقبت کارشان با حاکم بلخ به قتل و غارت کشید و سنجر به جنگ آنان رفت لیکن مغلوب شد و در آخر بر اثر غلبه خوارزمشاهان و بروز اختلاف در میان خود آنان دوران غلبه شان به پایان رسید. در گیرودار این حوادث از میان متابعان دولت سلجوقی حکّام آنان در خوارزم قدرت مییافتند و با کوششهای اتسزبن محمد بن انوشتکین یک حکومت مقتدر جدید به وجود میآوردند که در تاریخ به نام خوارزمشاهان آل اتسز معروفند. اتسز خود در سال 551 در گذشت. بعد از او فرزندش ایل ارسلان و سپس پسران ایل ارسلان یعنی سلطان شاه و علاءالدین تکش به قدرت رسیدند این دومین همان که در سال 589 هـ بر طغرل سوم آخرین سلطان سلجوقی عراق غلبه جست و آن دولت را برانداخت. وی در سال 596 درگذشت و پسرش سلطان محمد ( 596-617هـ)به جای وی نشست. او نیز بر اثر حمله جهانگیرخون آشام در دریای مازندران جان داد. پسرش جلالالدین محمود دیگر فرزندانش با اوضاعی مغشوش روبهرو بودند و کاری از پیش نبرد. برروی هم دولت خوارزمشاهیان آل اتسز یکی از بدترین دولتهای پیش از مغول در ایران بود .با این که این دوره عهد تسلط غلامان و قبایل ترک بر ایران و بر قسمتهایی از ممالک اسلامی بود، معهذا هنوز عدهایی از خاندانهای ایرانی در پارهایی از نواحی ایران حکومت داشتند ازآن جملهاند: جانشینان علاءالدوله کاکویه، که در اوان تشکیل دولت سلجوقی، از حدود فارس و همدان را در اختیار داشتند و چون طغرل بر اصفهان مستولی شد به جای آن ولایت، یزد و ابرقو را در اختیار فرامرز پسر علاءالدوله نهاد تا سال 718 هجری در آن ناحیه مستقر بودند. قسمت بزرگی از نواحی شرقی فارس در تصرف خاندان محلی معروف به ملوک شبانکاره بود. در ولایت شروان و دربند و شماخی یک خاندان ایرانی از قرن چهارم با عنوان شروانشاه حکومت میکردند. در آذربایجان و نواحی اطراف خاندانهایی کوچک مانند روادیان و احمدیلیان و شدادیان حکومت میکردند.در طبرستان خاندان باوندی در قرن پنجم و ششم قدرت داشتند و معمولاً حدود متصرفات خود را تا ری و قومس می کشانده است .در سیستان از بازماندگان طاهربنخلف بن احمد به نام طاهر بن محمد در ولایت سیستان لوای حکومت برافراشت. ودر افغانستان امروزی، تا نیمه قرن ششم هجری هنوز غزنویان بااستعانتی که سلجوقیان به آنان میکردند حکومت داشتند» (صفا،1385: 230-236).
3ـ7. جایگاه و اعتبار دودمانی عنصرالمعالی
عنصرالمعالی از شاهزادگان دیلمی خاندان زیاری بود که نشوونمای دودمانی ایشان در قالب جریانهای سیاسی و نظامی، جاری و فعال در کرانههای جنوبی دریای مازندران درسدهی سوم و دهههای آغازین سدهی چهارم شروع شد. «این بخش از ایران که در سدههای نخست هجری در پناه کوههای استوار شمال ایران ازفتوحات علویان اعراب مصون ماند، در سدۀ سوم پذیرای تبلیغات شیعی زیدیان و بستر فرمانروایی علویان گردید. ظهور علویان در نواحی شمالی ایران، پس از دودمانهای سیاسی شرق ایران چون طاهریان، صفاریان و… به لحاظ شکلگیری و تداوم جریان مهمی که تجزیه قلمرو سیاسی خلافت عباسی و زمینههای استقلال سیاسی ایران را پی میگرفت اهمیّت ویژهای داشت. علویان شیعه، بر خلاف ایران شرق به سبب شکاف اعتمادی، جریان آشتیناپذیر و بنیان برافکنی را در برابر خلافت پدیدار ساختند که مشروعیت خلافت عباسی را به لحاظ نظری و عملی مورد تردید قرار میداد. به هر روی کوششهای تبلیغی و سیاسی علویان در سواحل دریای مازندران علاوه بر گسترش گرایشهای شیعی در ایران با توسعهی اسلام در میان دیلمیان، مردان جنگاور دیلمی را وارد عرصه تکاپوی سیاسی و نظامی ایران و قلمرو اسلامی ساخت» (اشپولر،1364: 153). .
«حکومت های دیلمی آل زیار و آل بویه، نتیجه چنین فرآیندی بودند که به سبب ماهیت آشتی ناپذیر این جریان تهدیدی جدی در آرمان و عمل متوجّه خلافت عباسی ساختند. مرداویج زیاری(323-319هـ) پایه گذار سلسلهی آل زیار که در اصفهان سودای تجدید پادشاهی ساسانی و نابودی خلافت را در سر میپروراند، فرمان داد تا تخت و تاجی مرصّع برای او بسازند. امیر زیاری دربارهی تاجهای پادشاهان ساسانی بررسی کرد و دستور داد تاجی مانند تاج خسرو انوشیروان (579-531م) شاهنشاه ساسانی برای او درست کنند. از ابنوهبان نیز که در اهواز امارت داشت، خواست آنچه از ایوان و طاق کسری در مداین باقی است را تعمیر نماید تا پس از پیروی بر خلیفه در آنجا بر تخت نشیند» (طباطبایی،1374: 391) . چنین رفتارهایی به خوبی گرایش به شیوههای حکومتی ایران باستان و رویکرد ایرانی را در خاندان زیاری نشان میدهد، به ویژه این که دودمان زیاری همانند بسیاری امرای محلی و منطقهای این دوره ی تاریخ ایران، اسطورهای برای خود ساختند و سنّت خود را به سامانیان و کیخسرو پادشاه اساطیری ایران رساندند. پس از مرگ مرداویج (323هـ )حکومت زیاریان تا نیمهی دوم سدهی پنجم هجری در نواحی شمالی ایران، تحت فشار سامانیان، آل بویه، غزنویان، سلجوقیان و آل باوند ادامه یافت. غروب فرمانروایی سیاسی دودمان زیاری در تاریکی و ابهام است (همان،412). از این رو دربارهی زندگی شخصی و سیاسی عنصرالمعالی آگاهی روشنی نداریم. وشمگیر (323-357) و قابوس (366-403هـ) نیاو جدّ او در زمرهی جانشینان مرداویج از امرای مطرح این خاندان بودند. پدرش اسکندر نیز به اعتبار ذکر او به عنوان « امیر ماضی» در متن کتاب قابوس نامه در قلمرو محلی زیاریان امارتی داشته است (عنصرالمعالی ، 1380: 235). «امّا دربارهی خود او پارهای معتقدند زمانی که به بزرگی رسید، فرمانروایی زیاریان به آخر رسید ولی برخی اشارات درمتن قابوسنامه نشان میدهد که او پسرش گیلان شاه نیز قلمرو حکمرانی محدودی در کوهستانهای شمالی داشتهاند. از این رو دوران زندگی او مقارن زوال امارت زیاری در برابر گسترش نفوذ سلجوقیان و آل باوند بود» (العاکوب،1374: 19).
3ـ8. زندگی نامه عنصرالمعالی
در میان حکمرانان بیشماری که این سرزمین در روزگاران دراز به خود دیده است، کمتر میتوان، حکمرانی اهل فضل و کمال یافت که کتابی برجسته و ماندگار هم از خود باقی گذاشته باشد. دودمان زیاری (حکومت 315-483 هـ . قـ / 927-109م) از معدود خاندانهای حکومتگری به شمار میآیدکه به داشتن یکی دو امیر فاضل و دانشمند از دودمانهای دیگر ممتاز است. این دودمان در قالب شخصیت قابوسبنوشمگیر ملقّب به شمس المعالی(حکومت 367-406-؟ هـ. قـ ،1049-؟م) دو حکمران ادیب و دانشمن به جهانیان عرضه کرد.
عنصر المعالی کیکاووسبن قابوس بنوشمگیر زیار، متولد 413 ه.ق نویسندهی سدۀ پنجم با تألیف کتاب ارزشمند قابوسنامه که در سال 475 ه.ق نگارش آن را آغاز کرد .نام خود را در تاریخ فرهنگ و اندیشهی ایران زمین جاودانه ساخت (عنصرالمعالی،263:1380).
«وی از زیاریانی است که بعد از منوچهر بن قابوس و علی الخصوص پس از غلبهی ترکمانان سلجوقی بر ایران حکومت مستقلی نداشته و تنها به عنوان امیرزادگان و مقتدران محلی در قسمتی از طبرستان باقی مانده بودند» (صفا، 1385: 519-520).
چنان که از اشارات امیر کیکاووس در کتاب قابوسنامه مشهود است وی پس از درگذشت عموزادهاش انوشیروان یا باکالیجار ملقب به شرفالمعالی (حکومت 420-421هـ ق) در بخشهای محدودی از گرگان و طبرستان به امارت رسید. به نظر میرسد که حکومت وی بسیار ضعیف بود،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد نهج البلاغه، قرآن کریم، نام گذاری، فقه و احکام Next Entries پایان نامه ارشد درمورد مهابهاراتا، ادب فارسی، منابع معتبر، مرزبان نامه