پایان نامه ارشد درمورد علم اقتصاد، آرمان ها و ارزش ها، فرهنگ عامه، فلسفه اخلاق

دانلود پایان نامه ارشد

تحولات اساسي در جامعه غربي گرديد. انقلاب صنعتي و انقلاب کبير فرانسه از مهمترين و تاثيرگذارترين اين تحولات مي باشند که موجب پيدايش مجموعه اي از حرکت ها در کشورهاي غربي و به طبع آن در کشورهاي ديگر جهان شدند. آنچه بعنوان رنسانس و سپس انقلاب صنعتي در اروپا به وجود آمد و جهانگير شد در آغاز انقلاب فرهنگي بود که ابعاد مذهبي، هنري، ادبي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و تکنولوژيک يافت. ملت هاي اروپايي را انقلاب در باورها دگرگون ساخت و به آن ها سازمان هاي اجتماعي و سياسي قوي، صنايع نو، ارتش هاي نيرومند و اقتصاد پويا بخشيد.
يکي از مهمترين تاثيرات تحولات مورد اشاره، پيشرو شدن و الگو قرار گرفتن جوامع غربي بود. ترويج فرهنگ غربي با انتقال اخبار، علوم، کالاها، خدمات، صنايع، نمايندگان و گردشگران به کشورهاي ديگر از جمله ايران آغاز شد. عدم وجود پديده هاي غربي در ساير جوامع، اشتياق روز افزوني را در بين ملل ساير جوامع براي پذيرا شدن آن ها فراهم مي نمود. اين اشتياق به صور گوناگون در اين کشورها نمود مي يافت. لباس، زبان، کالا، کتاب و نشريه، سينما، عکس، هنر، صنعت و غيره همگي به انتقال ابعاد فرهنگي غرب به ساير کشورها منجر شدند. پيدايش پست و محصولات وابسته آن نظير پاکت پستي، تمبر، کارت پستال و نظاير آن موجب تسريع در انتقالات مذکور بوده است.
در اين بخش و پيش از پرداختن به نظريه هاي توسعه، با توجه به گستردگي موضوع توسعه و مفاهيم مطرح شده در اين حوزه، در ابتدا به تبيين برخي مفاهيم پرداخته و پس از آن با نگاهي اجمالي به دسته بندي هاي نظريات توسعه اشاره مي شود.
3-2-2-مفاهيم توسعه
هدف اساسي توسعه بهبود زندگي بشر است و اين امر به سطح تامين نيازهاي اساسي و ثانوي افراد بستگي دارد که آن نيز به نوبه خود، بر افزايش و تنوع کالاها و خدمات فراهم آمده و بالابردن توانائي هاي افراد، براي دستيابي به آن ها، وابسته است. بالابردن سطح تامين نيازهاي اساسي، اميد فرد نسبت به بالارفتن سطح تامين نيازهاي ثانوي و تحقق بخشيدن به هويت انساني خود را تقويت مي کند و اين امر نيز با فراهم نمودن فرصت هاي برقراري عدالت اقتصادي و اجتماعي و فرصت هاي مشارکت در فرآيندهاي سياسي، امکان پذير است.
توسعه يعني رشد برنامه ريزي شده بر پايه ايي علمي، که ابعاد آن با معيارهاي علمي سنجيده مي شود. توسعه فرآيندي است که از روي قصد و عمد مطابق يک سياست کلي و به منظور ايجاد تحول و سازماندهي اجتماعي و اقتصادي براي مردم و محيط زندگي آن ها، اعمال مي شود. اين فرآيند تلاش هاي هماهنگ دولت و ملت است تا هريک از اين دو در نتيجه اين فرآيند قدرتي بيشتر براي مقابله با مشکلات جامعه کسب کنند. توسعه يعني راه اندازي عملي و برنامه ريزي شده مجموعه اي از تلاش هاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي با يک ايدئولوژي مشخص، به منظور ايجاد تغيير هدفمند براي انتقال از يک وضعيت به وضعيتي مطلوب تر. (چاران دوب، شياما، 1377 : 26)

4-2-2-توسعه6
«توسعه» در لغت به معناي رشد تدريجي در جهت پيشرفته‌ترشدن, قدرتمندترشدن و حتي بزرگ‌ترشدن است (فرهنگ لغات آكسفورد, 2001). ادبيات توسعه در جهان از بعد جنگ جهاني دوم مطرح و مورد تكامل قرار گرفت. هدف, كشف چگونگي بهبود شرايط كشورهاي عقب‌مانده (يا جهان سوم) تا شرايط مناسب همچون كشورهاي پيشرفته و توسعه‌يافته است.
طبق تعريف, توسعه كوششي است براي ايجاد تعادلي تحقق‌نيافته يا راه‌حلي است در جهت رفع فشارها و مشكلاتي كه پيوسته بين بخش‌هاي مختلف زندگي اجتماعي و انساني وجود دارد. به عنوان مثال حتي در كشورهاي پيشرفته نيز, پيشرفت فكري و اخلاقي انسان با پيشرفت‌هاي فني (و فناورانه) همساني ندارد, و يا اينكه فرهنگ عامه با تكنيك‌هاي وسايل ارتباط جمعي هماهنگي ندارد.
به طور كلي توسعه جرياني است كه در خود تجديد سازمان و سمت‌گيري متفاوت كل نظام اقتصادي- اجتماعي را به همراه دارد. توسعه علاوه بر اينكه بهبود ميزان توليد و درآمد را دربردارد, شامل دگرگوني‌هاي اساسي در ساخت‌هاي نهادي, اجتماعي-اداري و همچنين ايستارها و ديدگاه‌هاي عمومي مردم است. توسعه در بسياري از موارد, حتي عادات و رسوم و عقايد مردم را نيز دربرمي‌گيرد.
دكتر ازكيا در نتيجه‌گيري خود از بحث توسعه، توسعه را به معناي كاهش فقر, بيكاري, نابرابري, صنعتي‌شدن بيشتر, ارتباطات بهتر, ايجاد نظام اجتماعي مبتني بر عدالت و افزايش مشاركت مردم در امور سياسي جاري تعريف مي‌كند.( ازكيا، مصطفي,1381 : 42 )
به نظر ژوزف اسپنگلر7 زماني توسعه تحقق مي يابد که اندازه يکي از شاخص هاي آن که عمدتاً مورد نياز است و بطور نسبي بر بقيه شاخص ها رحجان دارد، افزايش پيدا کند. توسعه برخلاف نوسازي، به صورت يک کل مورد بحث قرار نمي گيرد، بلکه به بخش هاي مختلف مانند توسعه اقتصادي، توسعه سياسي، توسعه فرهنگي و … تقسيم و هر بخش بطور مجزا مورد بررسي و مطالعه قرار مي گيرد.

5-2-2- نوسازي (تجدد)8
اصطلاح لاتين «مدرنيزاسيون» در ادبيات فارسي، معادل هايي چون نوسازي، مدرن شدن، متجدد كردن و نوين سازي و … پيدا كرده است. اين مفهوم از كلمه لاتين مُدُ Modo به معني همين حالا يا هم اكنون گرفته شده است که بعد از جنگ جهاني دوم در دهه‌هاي 1950 و 1960 به عنوان رويكردي غالب در ادبيات علوم اجتماعي مطرح شده است. (ازكيا، مصطفي,1381 : 87)
نوسازي از منظر دانشمندان علم اقتصاد و سياست نيز تعريف شده است؛ اما جامعه‌شناسان در تعريف نوسازي معمولاً به ابعادي چون تفكيك و تمايز اجتماعي نقش‌ها و دگرگوني در كنش‌ها و غالب شدن كنش‌هاي عقلاني و منطقي در بين افراد جامعه توجه دارند. در نظر ويلبرت مور «مفهوم نوسازي بر دگرگوني كامل جامعه سنتي يا ما قبل مدرن، با انواع تكنولوژي و سازمان اجتماعي مربوط به آن كه از ويژگي‌هاي يك اقتصاد پيشرفته و ثروتمند و از لحاظ سياسي داراي ثبات، نظير اقتصاد كشورهاي پيشرفته دنياي غرب، دلالت دارد». با ديد جامعه‌شناختي ماكس وبر نيز، نوسازي با فرايند عقلانيت و عقلاني شدن جوامع ارتباط تنگاتنگي پيدا مي‌كند، چرا كه در اين ديدگاه، نوسازي حاصل عقلاني شدن جوامع انگاشته مي‌شود.
نوسازي فرآيندي سيستمي شامل تغييرات تکاملي در بخش هاي «جمعيتي، اقتصادي، سياسي، ارتباطات و فرهنگي» يک جامعه است. نوسازي را مي توان به يک جامعه بعنوان يک کل نسبت داد و يا مي توان آن را مربوط به بخش هاي خاصي مانند اقتصادي يا سياسي دانست. از نظر لغوي نوسازي به معناي «هر چيزي که اخيراً جايگزين چيز ديگري که در گذشته بعنوان طريق انجام کار مورد قبول بوده، شده باشد» بکار رفته است (هدي فرل،1381 : 58).
مونت پالمر9 نوسازي را فرآيند حرکت به طرف مجموعه اي از روابط آرماني که بنام نوين شناخته مي شوند، تعريف کرده است. از اين رو کلمه نوسازي را مي توان يک الگوي آرماني از نظم در زمينه هاي مختلف که مي بايد تحقق يابد، دانست.

6-2-2-نوسازي و توسعه
از نظر لغوي اگر چه واژه نوسازي و توسعه گاهي مترادف يکديگر قرار مي گيرند، ولي از نظر مفهومي انديشمندان بين آن ها تفاوت قايل مي شوند. نظريه پردازان نوسازي ميان جوامع سنتي، انتقالي و نوسازي شده تمايز قايل مي شوند. نظريه پردازان توسعه نيز از جوامع توسعه نيافته، در حال توسعه و توسعه يافته بحث مي نمايند.
هر دو واژه از فرآيند حرکت از سنت به نوسازي و يا از توسعه نيافتگي به توسعه يافتگي اشاره دارند. جيمز اکنل، فرآيند نوسازي را عقلانيت خلاق مي نامد، بدين مفهوم که با ترکيب شدن مفاهيم نوآوري و نظم و به محض آنکه فرآيند نوسازي جهش کرد، اين برداشت ذهني، شروع به توسعه مي نمايد.
همانطوري كه گفته شد نوسازي ايجاد تغييراتي در تلقيات فردي، رفتار اجتماعي، اقتصاد و سياست است و به طور كلي هر جا سخن از تغييراتي به ميان آيد كه در رفتار فردي و اجتماعي و يا اقتصاد و سياست جامعه مؤثر باشد، نوسازي است. ولي توسعه، بهبود رشد و از همه مهم‌تر گسترش همه شرايط و جنبه‌هاي مادي و معنوي زندگي اجتماعي، گسترش ظرفيت نظام اجتماعي براي برآوردن احتياجات محسوس يك جامعه كه امنيت ملي، آزادي فردي، مشاركت سياسي، برابري اجتماعي، رشد اقتصادي، گسترش ارتباطات، صلح و موازنه محيط زيست و مجموعه‌اي ديگر از اين احتياجات است.
7-2-2-مروري اجمالي بر تاريخچه نظريه هاي توسعه

1-7-2-2- نظريه هاي کلاسيک توسعه
توسعه، يکي از اعتقادات اساسي در جهان مدرن است. مدتي است که پيشرفت به عنوان شمايل مقدس عصر ما، جانشين خداوند شده است. کليه پيشروي هاي جديد علم، فن آوري، مردم سالاري (دموکراسي) ارزش ها، اخلاق و سازمان اجتماعي درون طرحي مجرد و انسان محور، براي ايجاد دنياي بهتر، در پناه مفهوم توسعه جمع شده اند. توسعه، در معناي قويتر آن، عبارت است از بکارگيري منابع مولد جامعه براي بهبود شرايط زندگي فقيرترين مردم و در معناي ضعيف ترش، توسعه عبارت است از اختصاص بيشترين چيزها به بيشترين افراد، در اوضاع و احوالي که بيشترين چيزها متعلق به تعداد افراد کمتري است. حتي در اين معناي ضعيف از توسعه که آن را اصولاً معادل رشد اقتصادي به رهبري نخبگان مي داند، هنوز هم صداهاي ضعيفي به گوش مي رسد که بهبود اوضاع مادي را در نهايت براي مردم بيشتري طالب است.
توسعه متفاوت از «رشد» اقتصادي است. چرا که توسعه ناظر به شرايط توليد، نظير محيط هاي متأثر از فعاليت اقتصادي و نتايج اجتماعي توليد، مانند توزيع درآمد و سطح رفاه نيز مي باشد. مفهوم توسعه برآمده از آموزه هاي عصر روشنگري10 در مورد بکارگيري ذهن مدرن علمي براي بهبود وضع زندگي، نجات انسان را به دو معنا مد نظر دارد : يکي نجات بشر از قيد و بندهاي طبيعت به وسيله فن آوري پيشرفته و ديگري نجات از خود11 است. خود رهاسازي به معناي مهار روابط اجتماعي و کنترل آگاهانه شرايط شکل گيري ماهيت رها سازي انساني است. در هر دو معنا، توسعه مستلزم پيشرفت اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، از جمله تحقق آرمان ها و ارزش هاي معنوي رفيع تر، مي باشد. توسعه، به معناي بهبود در مجموعه شرايط پيچيده و بهم مرتبط طبيعي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي است.
به عقيده اقتصاددانان کلاسيک، علم اقتصاد بخشي از يک نظام وسيع تر اقتصاد سياسي بود که حتي در فلسفه اخلاقي عام تري نيز جاي مي گرفت. اقتصاددانان کلاسيک نه تنها سؤالاتي را پيرامون علل رشد ثروت مطرح مي کردند، بلکه در مورد نتايج اجتماعي توسعه نيز به پايين ترين مراتب اجتماعي، خصوصاً اثرات آن، به طرح سؤال مي پرداختند. اقتصاد کلاسيک با منطقي مستقيماً فني از تصورات و انديشه هاي بسط يافته توسط فيزيوکرات ها، اعضاي مکتب روشنگري قرن هجدهم فرانسه، واسط بين قرون وسطي و عصر جديد، استخراج شده بود.
يکي از اقتصاددانان به نام اين دوره آدام اسميت12 بود. از نظر اسميت، رشد اقتصادي وابسته به تجمع سرمايه بوده و آن نيز در جاي خود به پس انداز و نتايج حاصل از صرفه جويي و قناعت بستگي دارد. همچنين رشد اقتصادي نيازمند داشتن فرهنگي ريشه دار در اخلاق، يعني نظامي از اختيار انساني با فضايل متعالي تر مي باشد.
از ديگر اقتصاد دادنان اين دوره مي توان به مالتوس13 اشاره کرد. کتاب مالتوس با عنوان «رساله اي در مورد جمعيت» که ابتدا در سال 1798 منتشر گرديد، بر عکس آنچه مطرح مي شد اظهار مي داشت که اميال انساني محدود کننده پيشرفت انساني هستند (منظور او از اميال، شهوت جنسي بود). مالتوس مي انديشيد که قوانين اعطاي کمک به افراد بيکار فقط وضع را بدتر مي کند، چرا که اين کار فقرا را به داشتن فرزند بيشتر ترغيب مي نمايد. از نظر مالتوس، انسان در اثر شهوت به جاي آن که دائماً به سوي آينده اي بهتر صعود کند، در دام يک چرخه بي وقفه بين ازدياد جمعيت و مرگ مي افتد !
ديويدريکاردو14 ديگر اقتصاددان کلاسيک، يک نظام دقيق در اقتصاد ترسيم نمود که در آن به جاي توجه به افراد واقعي از مدل هاي قابل تعميم استفاده مي شد، ريکاردو با توجه به انواع کاملاً مختلف کار صرف شده در توليد و ترکيب هاي گوناگون کار و سرمايه در انواع مختلف توليد، نسبت به اين که بازار بتواند قيمت هاي منصفانه اي ارايه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد کیفیت زندگی، حمل و نقل، سرمایه اجتماعی، محیط زیست Next Entries پایان نامه ارشد درمورد تجارت آزاد، آموزش و پرورش، سلسله مراتب