پایان نامه ارشد درمورد علامه طباطبایی، حقوق اجتماعی، انسان شناسی، پیامبر اسلام (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

موضوع مبانی انسان شناسی، به کرامت ذاتی انسان اشاره کرده و در واقع به یک نگاه فطری در حقیقت انسان معتقد است. در نگاه ایشان، کرامت و شرافت جزئی از سرشت انسان است. ایشان معتقد است که انسان به عنوان خلیفه الهی در هستی مطرح است و این خلیفه الهی، جلوه تام و تمام خداوند است.
استاد در ادامه به هویت انسانی زن می پردازد و این مسئله را در سه محور تاریخی بررسی می کند.
در بحث هویت زن در نگاه اسلام نیز به برابری زن و مرد در هویت انسانی و معنوی زن می پردازد و زن را نیز در سیر به مقامات عالیه انسانی همچون مرد می داند.
ایشان در ادامه به تفاوت های زن و مرد در آفرینش پرداخته و این تفاوت را در سه بعد جسمانی، روانی و در رابطه با یکدیگر بررسی می کند.
استاد همچنین به حقوق در خانواده می پردازد و معتقد است که حقوق زن و مرد در خانواده متفاوت است و زن از یکسری حقوق در خانواده برخوردار است.
ایشان همچنین در حقوق اجتماعی زن، به حقوق مشابه و متساوی معتقد است که زن مثل مرد در اجتماع مثل مرد، حق کار و برخی دیگر حقوق را دارد.
در مجموع ملاحضه می شود که نگاه استاد مطهری در مباحث انسان شناسی، هویت انسانی زن و تساوی حقوق زن و مرد بسیار متاثر از علامه طباطبایی می باشد. چنانچه در مسائلی که در دیدگاه علامه طرح نشده، باز آثار مبانی نگاه ایشان در دیگر مسائل استاد مطهری کاملا مشهود است. چنانچه در بحث حقوق زن در خانواده، حقوق اجتماعی زن و دیگر مسائل، مبانی نگاه علامه واضح است.

فصل پنجم:
اسلام و مقتضیات زمان

5-1-واژه شناسی و تعاریف اسلام و مقتضیات زمان
5-1-1- مفهوم شناسی مقتضیات زمان
«مقتضیات زمان یعنی مقتضیات محیط و اجتماع و زندگی بشر، به حکم این که به نیروی عقل و ابتکار و اختیار مجهّز است و تمایل به زندگی بهتر دارد پیوسته افکار و اندیشه‌ها و عوامل و وسائل بهتری برای رفع احتیاجات اقتصادی و اجتماعی و معنوی خود وارد زندگی می‌کند. ورود عوامل و وسائل کاملتر و بهتر خود به خود سبب می‌شود که عوامل کهنه و ناقصتر جای خود را به اینها بدهند و انسان به عوامل جدید و نیازمندیهای خاص آنها وابستگی پیدا کند. وابستگی بشر به یک سلسله احتیاجات مادی و معنوی و تغییر دائمی عوامل و وسائل رفع‌کننده این احتیاجات و کاملتر و بهتر شدن دائمی آنها که به نوبه خود یک سلسله احتیاجات جدید نیز به وجود می‌آورد، سبب می‌شود مقتضیات محیط و اجتماع و زندگی در هر عصری و زمانی تغییر کند و انسان، الزاما خود را با مقتضیات جدید تطبیق دهد.» (مطهری، 1374، ص 53)
5-1-2- واژه شناسی و اصطلاح شناسی اسلام
«واژه» اسلام «مصدر باب افعال از «س ل م»به معنای صحت، عافیت و دوری از هر گونه عیب، نقص و فساد است و در باب افعال به معنای «انقیاد، اطاعت و امتثال امر و نهی بدون هیچ گونه اعتراض»است.
(النکت و العیون ،1982م،ج1، صص 379 و380)
«قرآن هم در این معنای وسیع، اسلام را استعمال کرده و می فرماید: تمام کسانی که در آسمان و زمین هستند، یا تمام موجوداتی که در آسمان و زمین هستند، مسلمان و در برابر فرمان خدا تسلیم اند از روی (اختیار، یا اجبار) تکویناً یا تشریعاً.» (مکارم شیرازی،1389،ج2، ص 745)
«انسان متصف به وصف اسلام، انسانی است که نسبت بهر سرنوشتی که از ناحیه خدای سبحان برایش تعیین می‌شود، چه سرنوشت تکوینی، از قدر و قضاء و چه تشریعی از اوامر و نواهی و غیر آن مطیع و تسلیم باشد.» (طباطبائی،1374، ج 1، ص 454)
در فرهنگ قرآن، مسلمان تنها به پیروان پیامبر اسلام (ص) اطلاق نمی شود، بلکه اسلام به معنای وسیع کلمه (معنای لغوی)، تسلیم مطلق در برابر فرمان خدا و توحید کامل و خالص از هر گونه شرک و دو گانه پرستی است و به همین جهت است که قرآن کریم حضرت ابراهیم (ع) را مسلمان معرفی می کند. «مَا کاَنَ إِبْرَاهِیمُ یهَُودِیًّا وَ لَا نَصْرَانِیًّا وَ لَاکِن کاَنَ حَنِیفًا مُّسْلِمًا وَ مَا کاَنَ مِنَ الْمُشْرِکِین» یعنی: «ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی بلکه موحّدی خالص و مسلمان بود و هرگز از مشرکان نبود. »(آل عمران، 67)
خدای متعال به پیامبر اسلام (ص) می فرماید: «قُلْ إِنی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِین» بگو هر آینه من مأمورم که نخستین کس باشم که تسلیم امر خدا شده باشد (انعام، 14)
همچنین در جای دیگری در معنای لغوی و اصطلاحی اسلام آمده است:
«اسلام در لغت، به معنای تسلیم شدن و گردن نهادن است و در اصطلاح، گرویدن به آیین آسمانی حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله و تسلیم شدن در برابر آن می‌باشد و گاهی به خود شریعت آسمانی حضرت نیز اسلام گفته می شود. اسلام، با ایمان تفاوت دارد؛ اسلام، تنها با اقرار و با گفتن شهادتین، تحقق می یابد؛ ولی در ایمان، افزون بر زبان، اعتقاد قلبی و عمل به احکام و دستورات آن نیز لازم است. اسلام هر شخصی، از سه راه زیر ثابت می شود:
1. گفتن شهادتین (اشهد انْ لا اله الا اللّه و اشهد انَّ محمداً رسول اللّه) یا ترجمه آن به هر زبانی که باشد.
2. به جا آوردن اعمالی – مانند نماز، روزه، حج و مانند آن – که به مسلمانان اختصاص دارد.
3. تبعیت؛ اگر پدر و مادر یا یکی از آن دو، مسلمان باشد، فرزندان نابالغ ایشان نیز در حکم مسلمان هستند و نیز (به فتوای عده ای) اگر کودکی جدای از پدر و مادر به اسارت مسلمانی در بیاید، محکوم به اسلام است. کافری که اسلام می آورد، آثاری بر آن مترتب می شود که عبارتند از:
1. ساقط شدن حقوق الهی که پیش از اسلام به جا آورده نشده است؛ خواه مالی باشد یا غیرمالی، مانند نماز، روزه، زکات، خمس و کفارات.
2. پاک گردیدن بدن و رطوبت های آن.
3. محترم بودن خون، مال و فرزندان او»(حسینی ،1385، صفحه 31)
5-1-3- مراتب اسلام
علامه طباطبایی در بیان مراتب اسلام، اسلام را چهار مرتبه عنوان کرده و هر کدام را تبیین می نماید که عبارت اند از:
مرتبه اول اسلام
مرتبه اول؛ از اسلام پذیرفتن ظواهر اوامر و نواهی خدا است، به اینکه با زبان، شهادتین را بگوید، چه اینکه موافق با قلبش هم باشد، و چه نباشد، که در این باره خدای تعالی فرموده: «قالَتِ الْأَعْرابُ: آمَنَّا، قُلْ: لَمْ تُؤْمِنُوا، وَ لکِنْ قُولُوا: أَسْلَمْنا، وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ، اعراب گفتند:»
ما ایمان آوردیم بگو: هنوز ایمان نیاورده‌اید، و لکن بگوئید: اسلام آوردیم، چون هنوز ایمان داخل در قلبتان نشده. (حجرات 14) در مقابل اسلام باین معنا اولین مراتب ایمان قرار دارد، و آن عبارتست از اذعان و باور قلبی بمضمون اجمالی شهادتین، که لازمه‌اش عمل به غالب فروع است
مرتبه دوم
مرتبه دوم؛ از اسلام دنباله و لازمه همان ایمان قلبی است که، در مقابل مرتبه اول اسلام قرار داشت، یعنی تسلیم و انقیاد قلبی نسبت به نوع اعتقادات حقه تفصیلی و اعمال صالحه‌ای که از توابع آن است، هر چند که در بعضی موارد تخطی شود، و خلاصه کلام این که داشتن این مرحله منافاتی با ارتکاب بعضی گناهان ندارد، و خدای تعالی در باره این مرحله از اسلام می‌فرماید:
«الَّذِینَ آمَنُوا بِآیاتِنا، وَ کانُوا مُسْلِمِینَ، آنان که به آیات ما ایمان آوردند، و مسلمان بودند» (زخرف/ 69)
و نیز می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا، ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً، ای کسانی که ایمان آوردید، همگی داخل در سلم شوید» (بقره/ 208)
پس به حکم این آیه یک مرتبه از اسلام هست که بعد از ایمان پیدا می‌شود، چون می‌فرماید:
ای کسانی که ایمان آوردید! داخل در سلم شوید، پس معلوم می‌شود این اسلام غیر اسلام مرتبه اول است، که قبل از ایمان بود، و آن گاه در مقابل این اسلام مرتبه دوم از ایمان قرار دارد، و آن عبارتست از اعتقاد تفصیلی به حقایق دینی که خدای تعالی در باره‌اش می‌فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ، الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ، ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا، وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ، مؤمنان تنها آنهایند که بخدا و رسولش ایمان آورده، و سپس تردید نکردند، و با اموال و نفوس خود در راه خدا جهاد نمودند، اینها همانها هستند که در دعوی خود صادقند» (حجرات 15)
و نیز فرموده: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا، هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی تِجارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ؟ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ، وَ تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ، ای کسانی که ایمان آوردید، آیا می‌خواهید شما را به تجارتی راهنمایی کنم که از عذاب دردناک نجاتتان دهد؟ آن اینست که بخدا و رسولش ایمان آورید، و در راه خدا با اموال و نفوس خود جهاد کنید». (صف 10- 11) که در این دو آیه دارندگان ایمان را، باز به داشتن ایمان ارشاد می‌کند، پس معلوم می‌شود ایمان دومشان غیر ایمان اول است.
مرتبه سوم
مرتبه سوم؛ از اسلام دنباله و لازمه همان مرتبه دوم ایمان است، چون نفس آدمی وقتی با ایمان نامبرده انس گرفت، و متخلق باخلاق آن شد، خود بخود سایر قوای منافی با آن، از قبیل قوای بهیمی، و سبعی، برای نفس رام و منقاد میشود و سخن کوتاه، آن قوایی که متمایل به هوس‌های دنیایی، و زینت‌های فانی و ناپایدارش می‌شوند، رام نفس گشته، نفس باسانی می‌تواند از سرکشی آنها جلوگیری کند، اینجاست که آدمی آن چنان خدا را بندگی می‌کند، که گویی او را می‌بیند، آری او اگر خدا را نمی‌بیند، باری، این باور و یقین را دارد که خدا او را می‌بیند، چنین کسی دیگر در باطن و سر خود هیچ نیروی سرکشی که مطیع امر و نهی خدا نباشد، و یا از قضا و قدر خدا بخشم آید، نمی‌بیند، و سراپای وجودش تسلیم خدا می‌شود.
درباره این اسلام است که خدای تعالی می‌فرماید: «فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ، ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ، وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً، نه به پروردگارت سوگند ایمان نمی‌آورند: (یعنی ایمانشان کامل نمی‌شود) مگر وقتی که هم در اختلافاتی که بینشان پدید می‌آید تو را حکم کنند، و هم وقتی حکمی راندی در دل هیچگونه ناراحتی از حکم تو احساس نکنند، و به تمام معنا تسلیم شوند» (نساء 65)
این اسلام در مرتبه سوم است که در مقابلش ایمان مرتبه سوم قرار دارد، و آن ایمانی است که آیات: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ تا آیه وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون» (مؤمنون آیه 1- 3) و نیز آیه «إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ: أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِین» (بقره/ 131) و آیاتی دیگر به آن اشاره می‌کند، و ای بسا بعضی از مفسرین، که این دو مرتبه را یعنی دوم و سوم را یک مرتبه شمرده‌اند.
و اخلاق فاضله از رضا و تسلیم و سوداگری با خدا و صبر در خواسته خدا، و زهد به تمام معنا، و تقوی، و حب و بغض به خاطر خدا، همه از لوازم این مرتبه از ایمان است.
مرتبه چهارم از اسلام
مرتبه چهارم؛ از اسلام دنباله و لازمه همان مرحله سوم از ایمان است، چون انسانی که در مرتبه قبلی بود، حال او در برابر پروردگارش حال عبد مملوک است در باره مولای مالکش، یعنی دائما مشغول انجام وظیفه عبودیت است، آنهم بطور شایسته، و عبودیت شایسته همان تسلیم صرف بودن در برابر اراده مولی و محبوب او و رضای او است. همه اینها مربوط بعبودیت در برابر مالک عرفی و بشری است، و این عبودیت در ملک خدای رب العالمین عظیم‌تر و باز عظیم‌تر از آنست، برای اینکه ملک خدا حقیقت ملک است، که در برابرش هیچ موجودی از موجودات استقلال ندارد، نه استقلال ذاتی، نه صفتی، نه عملی، آری ملکیتی که لایق کبریایی خدای جلت کبریائه است این ملکیت است.
پس انسان در حالی که در مرتبه سابق از اسلام و تسلیم هست، ای بسا که عنایت ربانی شامل حالش گشته، این معنا برایش مشهود شود که ملک تنها برای خداست، و غیر خدا هیچ چیزی نه مالک خویش است، و نه مالک چیز دیگر، مگر آنکه خدا تملیکش کرده باشد، پس ربی هم سوای او ندارد، و این معنایی است موهبتی، و افاضه‌ای است الهی، که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد حقوق و تکالیف، حقوق طبیعی، حقوق بشر، نظام حقوقی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد علامه طباطبایی، وسیله ارتباطی، امنیت اجتماعی، ابراهیم (ع)