پایان نامه ارشد درمورد عاطفه منفی، تعاملات اجتماعی، عروق کرونر

دانلود پایان نامه ارشد

در همان محل قرار میگیرد و رگ را باز نگه میدارد (سماوات و حجت زاده، 1384).

شکل 1-2- آنژیوپلاستی به کمک بالن و استنت

آنژیوپلاستی با آترکتومی: در این روش، با کاتتر وارد شریان تنگ شده و ضایعه ای را که موجب بسته شدن رگ شده است میتراشند (زارت وهمکاران، 2004).

2-1-3-5- دارو درمانی
در گرفتگیهای خفیف تر عروق کرونر از دارو های عرضه شده در بازار استفاده میکنند که جریان خون آن قسمت از عضله قلب که دچار آسیب شده از طریق از میان بردن لخته خون برقرار شده و از این طریق از مرگ آن قسمت از عضله قلب جلوگیری میشود (رئیسی و همکاران ، 1374).

2-1-4- نظریه های سبب شناسی بیماری قلبی- عروقی

2-1-4-1- نظریه فیزیولوژیکی بیماری قلبی- عروقی
محور هیپوتالامیک- هیپوفیز- آدرنال142 (HPA) و هورمون استرس کورتیزول کلید ارتباطی بین هیجانهای و قلب است (کوپر و دنولت143، 2007؛ پدرسن و دنولت، 2006). محور HPA کارکردهای متفاوتی را از طریق آزادسازی هومونهایی درون جریان خون در بدن ایجاد میکند. این سیستم با هورمون استرس کورتیزول، کاکردهای ضروری را برای آماده سازی بدن جهت پاسخ به تهدید انجام میدهد. محور HPA متناسب با سطوح تهدید، مقداری از چرخه کوتیزول را در جریان خون تنظیم میکند. این حالت آمادگی پاسخ جنگ و گریز، اثرات قلبی- عروقی مناسبی را شامل ضربان قلب و فشار خون بالا، تنگ شدن رگهای خونی و افزایش قند خون دربردارد. در موقعیتهای خطر واقعی، این حالت قلبی- عروقی شدید لازم است (پدرسن و دنولت، 2006) اما ادامه ارائه کورتیزول میتواند به طور بالقوه اثرات مضری داشته باشد که در نتیجه آن سطوح بالای کورتیزول بر قلب و کل سیستم گردش خون فشار وارد میکند و به افزایش فشارخون و تنگ شدن عروق کرونر منجر می شود (کوپر و دنولت، 2007؛ پدرسن و دنولت، 2006). محققان نشان میدهند که عاطفه منفی می تواند به سطوح بالاتر کورتیزول در طول روز منجر شود (میلر، کوهن، رابین، اسکونر و دویل144، 1999). افراد با شخصیت نوع D ممکن است در معرض خطر مضاعف قرار داشته باشند. فردی که هیجانهای منفی را تجربه می کند، سطوح استرس بالایی دارد و بازداری اجتماعی اش مانع از این میشود که بتواند به خودش کمک کند تا از استرس خلاص شود (کوپر و دنولت، 2007؛ پدرسن، اونگ، سانن شین، سرویز، اردمن و همکاران145، 2006).

2-1-4-2- نظریه روانپزشکی بیماری قلبی- عروقی
اختلالهای روانپزشکی به عنوان عوارض بیماری قلبی- عروقی یا همراه این بیماریها اتفاق میافتند. افسردگی، اضطراب، دلیریوم و اختلالات شناختی بسیار شایع هستند. محققان معتقدند که نوسانهای خودکار قلبی، نسبت به استرسهای حاد هیجانی مثل خشم شدید، ترس یا ناراحتی عمیقاً حساس هستند. از این رو جای تعجب نیست که هیجانهای حاد، بویژه اضطراب بر قلب اثر بگذارند. به عنوان مثال مرگ قلبی ناگهانی با پریشانی هیجانی ناگهانی در همه فرهنگها و همه زمانها مرتبط است (کاپلان، سادوک و سادوک146، 2003؛ پدرسن و همکاران، 2003، اسپیندلر، کراس، زویسلر و پدرسن147، 2009). سطوح اضطراب خطر مشکلات قلبی آتی را در بیماران مبتلا به MI 2 تا 5 بار نسبت به بیماران غیرمضطرب که حملات قلبی داشته اند افزایش میدهد (کاپلان و همکاران، 2003).

2-1-4-3- نظریه های روانشناختی بیماری قلبی- عروقی

2-1-4-3-1- الگوی رفتاری نوع A، B و C
در طول دهههای 1970 تا 1980 بسیاری از مطالعات تحقیقاتی استدلال کردند که الگوی رفتاری نوع A ترکیبی از الگوی رقابت جویی، رفتار رانندگی مهیج و مستعد ارتباط برقرار کردن با دیگران به شیوه ای خصمانه است. این طور فرض شده که این دسته از رفتارها افراد را در معرض خطر بیماری قلبی- عروقی قرار میدهند. پس از فریدمن و روزنمن148 (1947)، در طول دهه 1950، دسته ای نشانگان رفتاری مشابه در بیماران قلبی تشخیص داده شد. این رفتارها شامل صحبت کردن سریع بیماران و بروز آشفتگی میشد که در افراد نوع A دیده شده بود (کوپر و دنولت، 2007).
شخصیت نوع Bاز لحاظ روانشناختی نقطه مقابل الگوی A است (فریدمن و روزنمن، 1974). نوع B برای توصیف خلق و خوی افرادی به کار میرود که در معرض بیماری قلبی- عروقی قرار ندارند. این افراد احساس اضطرار زمانی نمیکنند و میتوانند بدون عصبانی شدن، کار میکنند (بال، کرنزلر، تنس، پولینگ و رانساویل149، 1998).
الگوی رفتاری بعدی، رفتار نوع C است که توسط تموشوک و درهر150(1993) بسط داده شد و به عنوان ویژگی روانشناختی که می تواند منجر به سرطان شود معرفی گردید. این افراد نمی توانند با استرس زندگی به شکل مطلوب کنار بیایند و احساساتشان را سرکوب می کنند. آنها هرگز خشم، ترس یا ناراحتی شان را بیان نمیکنند و این به شدت برایشان مهم است که حتی در شرایط سخت ظاهرشان را خوب جلوه دهند و بیش از حد برای خشنودی خانواده، دوستان و غریبه ها تلاش میکنند.

2-1-4-3-2- الگوی رفتاری نوع D
تصویر روانشناختی نوع D شخصیت، به گروه واحدی از رفتارها و هیجانهایی اشاره دارد که توسط دو صفت شخصیتی تعریف می شود؛ عاطفه منفی و بازداری اجتماعی (پدرسن و دنولت، 2006). افرادی که عاطفه منفی زیادی را تجربه میکنند، مشکلات رفتاری و هیجانی بیشتری دارند (دنولت، 2000، 2005؛ پدرسن و همکاران، 2006). آنها هیجانهای منفی و احساس غمگینی بیشتری را تجربه میکنند و به آسانی توسط محرکهای محیطی تحریک و عصبی میشوند (دنولت، 2000؛ اسپیندلر و همکاران، 2009). افرادی که بازداری اجتماعی بیشتری دارند جهان اجتماعی را تهدید کننده ادراک میکنند و واکنشهای منفی را پیش میگیرند مانند مخالفت با دیگران، اما برای اجتناب از این واکنشها، بیماران نوع D راهبردهای محافظت از خود، مانند بازداری از خودبیانگری را بکار میبندند (دنولت، 2000).

2-2- شخصیت نوع D

2-2-1- تعریف شخصیت نوع D
در دهه گذشته، علاقه به نقش شخصیت در سلامت و بیماری بار دیگر افزایش یافته است (کارنی، فریدلند، شلین و ویس151، 1997). شخصیت به سازمانی پیچیده از خصیصههای مزاجی اشاره دارد (موسلمن و همکاران، 1998) که این خصایص در سطح عاطفی و رفتاری عمومی افراد ثابت است. بنابراین، شخصیت به عنوان یک سیستم پیچیده از ساختارها و فرایندهای زیربنایی در ثبات عاطفه و رفتار انسان به شمار میآید (گلسمن و شاپیرو152، 1998). مدلهای مختلفی از شخصیت دو (کرید153، 1999)، سه (آندا، ویلیامز، جونز، ماسرا، ایکر، گلسمن و مارکز154، 1993) و یا پنج (بارفوت و شرول155، 1996) صفت کلی را که با اکثر موقعیتها مطابقت دارند شناسایی کرده اند.
اخیراً نظریه شخصیت نوع D در زمینه بیماریهای قلبی توسط دنولت مطرح شده است که به نظر می رسد این نوع شخصیت عامل مهمی در تبیین تفاوتهای فردی در همبودیها و عوارض قلبی، روانشناختی و خطر مرگ و میر به دنبال بیماریهای قلبی باشد (پدرسن و دنولت، 2004). اساس نظری این نوع شخصیت حاصل یک بررسی روی بیماران قلبی در بلژیک بود که در آن نقش ویژگیهای شخصیتی در پیامدهای بیماری قلبی مورد مطالعه قرار گرفت (دنولت، 1998). در تحقیقات قبلی، یک نوع شخصیت گسسته شناسایی شد که میتوانست پیامدهای مغایر با سلامت را در بیماران قلبی- عروقی بررسی کند. از تجزیه و تحلیل خوشه ای، یک زیرگروه شخصیتی از بیماران قلبی که تمایل به تجربه هیجانهای منفی (به عنوان مثال، نمره بالا در عاطفه منفی) و همزمان تمایل به بازداری ابراز خود ( برای مثال، نمره بالا در بازداری اجتماعی) داشتند منبعث شد و بهوسیله مقایسه با مدلی که به شکل تجربی ایجاد شده بود، نمره میانی مقیاس عاطفه منفی و بازداری اجتماعی به عنوان تعریفی از شخصیت نوع پریشان یا نوع D مورد استفاده قرار گرفت (دنولت و همکاران، 1995). از این رو، بیماران قلبی با شخصیت نوع D با این ویژگی مشخص میشوند که به طور مزمن طیف گسترده ای از هیجانهای منفی را در طول زمان و موقعیتها سرکوب میکنند. آنها ممکن است سطوح بالای افسردگی و استرس روانشناختی و سطوح پایین حمایت اجتماعی ادراک شده و بهزیستی را گزارش دهند (دنولت، 1997؛ دنولت و همکاران، 1995). منظور از عواطف منفی تمایل بیشتر فرد به تجربه احساسات منفی در زمانها و موقعیتهای مختلف است در حالی که بازداری اجتماعی به تمایل فرد به اجتناب از ابراز این هیجانهای منفی در تعاملات اجتماعی اشاره دارد (پدرسن و دنولت، 2004؛ دنولت، 2005).
از نقطه نظر بالینی، افراد نوع D مستعد نگرانی، تنش، احساس ناشادی و نگاه تیره و منفی به زندگی هستند. آنها به سادگی عصبی میشوند و در کل احساسات مثبت کمتری را تجربه میکنند. این افراد احساسات خود را در درون خود نگه میدارند و به دلیل ترس از طرد شدن و یا بی ارزش شمرده شدن، از ابراز هیجانهای منفی خویش اجتناب میکنند. افراد نوع D پیوندهای شخصی کمتری با دیگران برقرار مینمایند و از بودن در کنار غریبه ها احساس ناراحتی میکنند. این افراد تمایل به حفظ فاصله با دیگران دارند و ممکن است قادر به ابراز رفتارهای قاطعانه نباشند (دنولت، 2000، 2005؛ ویلیامز و همکاران، 2008).
در مطالعه ای روی 303 بیمار قلبی- عروقی که بین 6-10 سال مورد پیگیری قرار گرفتند نشان داده شد که میزان مرگ و میر در بین بیمارانی که دارای تجربه عواطف منفی بالا و بازداری پایین بودند در مقایسه با بیمارانی که دارای تجربه عواطف منفی کمتر بودند تفاوت معناداری وجود نداشت. این بدان معناست که پیوند تمایل به تجربه عواطف منفی و بازداری از ابراز آن عواطف است که بیش از عواطف منفی به تنهایی دارای آثار زیانبار برای سلامتی است. در واقع ترکیب این دو ویژگی است که موجب اثرات مخرب بر سلامتی میشود (دنولت و همکاران، 1996).

2-2-2- مؤلفه های شخصیت نوع D

2-2-2-1- عواطف منفی
عاطفه منفی(NA)، به معنای تمایل بادوام به تجربه هیجانهای منفی است. برای مثال افراد با NA بالا به احتمال بیشتری عاطفه منفی را در تمام اوقات، صرفنظر از موقعیت آن، تجربه میکنند. این خصیصه همچنین به عنوان نوروزگرایی در نظر گرفته شده است. NA با 68/0 مقیاس نوروزگرایی از مقیاس شخصیت NEO-FFI در موضوعات سلامت و 64/0 با مقیاس نوروزگرایی پرسشنامه شخصیتی آیسنگ در بیماران دچار CHD ارتباط دارد. با این حال این سازه های شخصیتی در حدود 40 تا50 درصد از واریانس مشترک سهیم هستند که دلالت دارد بر این که رابطه نزدیکی بین آنها وجود دارد اما یکسان نیستند. از آنجایی که هم NA و هم نوروزگرایی به وسیله تمایل به تجربه عاطفه منفی تعریف میشوند، برچسب NA برای اختصاص تفاوتهای فردی ملالت که همیشه ثابت هستند، استفاده میشود (دنولت، 2000).
افرادی که در این مؤلفه نمره بالا میگیرند نه تنها بیشتر احساس ملالت و کسالت156، تنش و تحریک پذیری را تجربه میکنند، بلکه نسبت به خود دیدگاه منفی دارند، نشانه های جسمی بیشتری را گزارش می دهند و توجه یک جانبه ای به سمت محرکهای ناسازگار و مضر دارند. روی هم رفته، به نظر میرسد که آنها دنیا را برای نشانه های آزار و آشفتگی قریب الوقوع، مرور میکنند. نوروزگرایی یا NA با واکنش بیشتر نسبت به حوادث استرس زا و با ارزیابی منفی از عوامل استرسزای بین فردی ارتباط دارند. همچنین، شواهد نشان می دهد که NA تعیین کننده مهم بهزیستی ذهنی و پریشانی هیجانی در بیماران قلبی است. NA با درد قفسه سینه در غیاب بیماری قلبی نیز رابطه دارد. از این رو، NA میتواند هم به عنوان متغیر آزاردهنده و هم عامل خطر واقعی، عمل کند (دنولت، 2000).

2-2-2-2- بازداری اجتماعی
بازداری اجتماعی (SI) به معنای تمایل به ممانعت از ابراز هیجانها و رفتارها در تعاملات اجتماعی است. افراد با SI بالا با احتمال بیشتری احساس ممانعت، ناراحتی و ناامنی را زمانی که با دیگران هستند، تجربه می کنند. SI با مقیاس برونگرایی NEO-FFI در موضوعات سلامت 52/0- و با مقیاس برونگرایی پرسشنامه شخصیتی آیسنگ نیز 65/0- در بیماران قلبی رابطه دارد. از اینرو، این سازههای شخصیتی در حدود 25 تا 45 درصد واریانس مشترک سهیم هستند، که نشان میدهد آنها

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد عوامل خطر، عوامل روانشناختی، عروق کرونر Next Entries پایان نامه ارشد درمورد عوامل رفتاری، حمایت اجتماعی، تعاملات اجتماعی