پایان نامه ارشد درمورد طبقه حاکم، سازمان ملل، دوران مدرن

دانلود پایان نامه ارشد

نظريه خوب يافت که در تمام زمينهها کاربرد داشته باشد. نظريه را به گونه هاي مختلفي ميتوان تقسيمبندي کرد. گلدشتاين (1969) انواع نظريه را بر اساس پيچيدگي ارتباط دروني مفاهيم، تعداد مفاهيم به کار برده شده و قدرت پيشبيني تقسيمبندي کرده است. البته اين تقسيمبندي به منظور آسانسازي است، نه براساس ويژگي‎هاي نظريه. نظريهپردازان، نظريههاي علمي را به چهار دسته تقسيم کردهاند:
الف) صوري ، ب) قياسي، ج) تقليلي، د) تجربي. (نظريه ,انواع نظريه و نقش آن در تحقيق، نگارش يافته توسط مدير محتواي ايران پژوهان، )

1-10) محدوديت ها و تنگناهاي تحقيق
يكي از محدوديت هاي پژوهش مورد نظر كمبود فرصت و زمان بحث و بررسي به صورت جامع در زمينه موضوع مورد مطالعه مي باشد. هزينه هاي مالي را نيز بايد همواره به عنوان يكي از محدوديت هاي اساسي در فعاليت هاي پژوهشي به شمار آورد.

2-1) مقدمه
دراين پژوهش سعي شده که با بررسي نظريه هاي جغرافياي سياسي و تحولات آتي که در روند اين نظريه‎ها گذشته است يک بررسي اجمالي صورت گيرد. آلفرد ماهان بر نقش مناطق دريايي و هالفورد مکيندر بر نقش مناطق خشکي تاکيد مي کند. ساير نظريه ها ملهم از اين دو نفراست. هالفورد مکيندر بر نقش مناطق خشکي تاکيد مي کند هالفرد مکيندر، نظريه”هارتلند” يا قلب زمين را مطرح کرد. به نظر وي منطقه اروپا شرقي، هارتلند محسوب مي شد. در نظريه مکيندر: خاور ميانه جزء مناطق هلالي شکل محسوب مي شد و به همين دليل همواره جز مناطق کليدي کشمکش بين شوروي و امريکا بود. دکتري معروف رواساي جمهوري امريکا مانند دکترنترومن و آيزنهاور در همين جهت بود. در سالهاي بعد يکي ديگر از نظريه پردازان ژئوپوليتيک به نام ان. جي. اسپايکمن با ايجاد تغيراتي در نظريه هارتلند نظريه ريميلند (مناطق حاشيه اي) را ارائه کرد. وي بر اين باور که هر دولتي مناطق ريميلند را کنترل کند بر جهان حکومت خواهد کرد. اس. بي کوهن نظريه” کمربندهاي شکننده” را مطرح کرد
به طور کلي محتوا، قلمرو و موضوعات مورد بحث در علم جغرافياي سياسي را مي توان در چند مورد زير بيان داشت:
الف. نظرات و انديشه هاي جغرافياي سياسي (از جمله مباحث پيرامون تأثير جغرافيا بر سياست) و ژئوپلتيک.
ب. در صورتي که هدف بررسي جغرافياي سياسي يک واحد سياسي خاص باشد، بايد حداقل به چند زمينه و عامل توجه نمود که عبارتند از:
1. علت وجودي. 2. جغرافياي سياسي سرزمين و ويژگي هاي طبيعي آن شامل مباحثي مانند موقعيت و انواع آن، وسعت، شکل، ناهمواري ها، آب و هوا، منابع معدني، و غيره. 3. جغرافياي سياسي مرزهاي بين المللي. 4. اهميت مراکز سياسي يا پايتخت کشور. 5. انواع، ميزان و شکل کنترل سرزميني. 6. جمعيت و ترکيب اجتماعي و نحوة توزيع سرزميني آن. 7. شبکة راه هاي ارتباطي.
ج. در صورتي که هدف ما بررسي جغرافياي سياسي يک منطقه خاص باشد، علاوه بر در نظر داشتن جغرافياي سياسي هر يک از کشورهاي درون آن منطقه، بايد به مسائلي مانند ارزش منابع معدني موجود در آن منطقه، نقاط راهبردي منطقه، قدرت هاي منطقه اي تأثيرگذار و راهبرد منطقه اي آنها، حضور قدرت هاي بزرگ برون منطقه اي در آن منطقه و راهبردهاي منطقه اي و جهاني آنها نيز توجه نمود.
در حقيقت دو مفهوم ماهيت و قلمرو جغرافياي سياسي نيز با تعريف اين واژه مرتبطند. ابتدا دو واژه جغرافياي سياسي و ژئوپولتيک را از هم تفکيک و تعريف مي کنيم:
مفهوم ژئوپلتيک بيانگر حيطه اي از بررسي جغرافيايي است که عامل فضا را در شناخت چگونگي شکل گيري روابط بين الملل مهم تلقي مي کند. کاربرد فعلي اين واژه نبايد با واژه ژئوپلتيک آلمان که شکل خاصي از جبر محيطي بود که براي مشروعيت دادن به اعمال دولت به کار رفت اشتباه گردد. واژه اخير ابتدا در سال 1916 به وسيلة ردولف کيلن دانشمند علوم سياسي سوئدي به کار رفت و سپس توسط کارل هاوس هوفر جغرافي دان آلماني که طرفدار بخشي از افکار فردريک راتزل بود مورد استفاده قرار گرفت و راتزل تحت تأثير مفهوم هگلي دولت يعني وجود يک روح واحد در جامعه قرار گرفته با جمع آن با افکار ديگر، دولت را ارگانيزمي مي دانست که افراد تابع آنند و نياز جدي به فضاي حياتي و توسعه سرزميني دارد. اين افکار توسط رهبران حزب نازي به ويژه رودلف هس در طرح هاي گسترش سرزميني مورد بهره برداري قرار گرفت. سوءاستفاده از اين ايده ها در اهداف سياسي، به دانش ژئوپلتيک ضربه زد و باعث شد نسبت به هرامري که شباهتي با آن داشته باشد حساسيت ايجاد شود.

2-2) تفاوت جغرافياي سياسي وژئوپلتيک
جغرافياي سياسي و ژئوپليتيک دو مبحث مکمل هم از يک موضوع است که به مطالعه “نقش‌آفريني قدرت سياسي در محيط جغرافيايي مي‌پردازد.)) به طور خلاصه بايد گفت: جغرافيايي سياسي علمي است که نقش سياست را در جغرافيايي بررسي مي‌کند، در حالي که علم ژئوپلتيک به بررسي نقش و عوامل محيط جغرافيايي در سياست مي‌پردازد. (عزتي، 1380:5)
جان اگينو معتقد است: “ژئوپليتيک مطالعاتي در رابطه با نقش و پراکندگي پديده هاي جغرافيايي در هدايت و سازمان‌دهي دنياي سياست است. اين اصطلاح درکاربرد عمومي، اشاره به قدرت داخلي حکومت ها در رابطه با خصوصيات فضايي قاره ها و اقيانوس ها و تعامل ميان‌شان، و به طور کلي توزيع کليه طبيعي و انساني دارد. ” (جان اگنيو(

2-3) پيشينه تاريخي حکومت
اشکال اوليه حکومت در زماني که امکان مرکزي کردن قدرت به شيوه اي با دوام مهيا بود، شکل گرفتند. کشاورزي و نويسندگيتقريباَ در جاي جاي دنيا در عملي شدن اين روند مشارکت داشته اند: کشاورزي به اين دليل که اجازه ظهور طبقه اي از مردم را مي داد که نيازي به گذراندن بيشتر وقت شان براي تامين مايحتاجات اوليه شان نداشتند، و نويسندگي (و ديگر چيزهاي شبيه به آن) چرا که امکان مرکزي شدن اطلاعات مهم و حياتي را فراهم مي کرد.
اولين حکومت هاي شناخته شده در مصر باستان، بين النهرين، هند و چين و امريکا (تمدن آزتک و تمدن اينکا) و بعضي از ديگر جاها پديد آمدند، اما اين فقط در دوران مدرن بود که حکومت ها تمام نقاط کره زمين را از آن خود کردند و هيچ نقطه اي بدون حکومت باقي نماند. در آن دوره عدم وجود مرزها و وجود دسته بندي هاي شکارچيان همه چيز را براي جوامع قبيله اي فراهم کرده بود و کشاورزي که يکي از راه هاي گذران زندگي و امرار معاش بود نيز کمک مي کرد که نيازي به يک حکومت تمام وقت نباشد. اين شکل زندگي تمام دوران پيش از تاريخ انسان و بخش عمده اي از دوران تاريخي نوع بشر را پوشش مي دهد.
حکومت هاي اوليه در قلمرو هايي شکل گرفت که در آن ها يک فرهنگ، يک سري عقايد و يک سري از حقوق توسط افراد پيروز رقابت بر سايرين و ديگر ملت ها تحميل شد و يک تمدن و نظام اداري-نظامي جديد برايشان پايه گذاري شد. در زمان حال چنين وضعيتي لزوماَ وجود ندارد و حکومت هايي وجود دارند که چند مليتي هستند يا حکومت هاي فدرال هستند و حتي ما امروزه شاهد بعضي از نواحي خودمختار در داخل قلمرو بعضي حکومت ها نيز مي باشيم.
از اواخر قرن نوزدهم، در واقع تمام نواحي قابل سکونت دنيا توسط حکومت هاي گوناگون مورد ادعا قرار گرفت و هر يک تحت مرز هاي مشخص و قطعي يکي از حکومت ها در آمد. پيش از آن ميزان زيادي از زمين هاي روي کره زمين يا مورد ادعاي کسي قرار نگرفته بودند و يا به کل غير قابل سکونت بودند و يا محل سکناي مردمان چادر نشين بودن که طبيعتاَ از حکومتي سازمان يافته بهره نمي بردند. با اين وجود حتي امروزه نيز حکومت هايي وجود دارند که در داخل قلمرو خود مکان هايي وسيع از حيات وحش را در بر دارند، مانند جنگل هاي باراني آمازون که اين مناطق يا خالي از سکنه هستند و يا کم يا زياد توسط افراد بومي مورد سکونت قرار گرفته اند (که بعضي از اين بوميان نيز هنوز بدون هر گونه ارتباطي با دنياي خارج از قبيله خود به سر مي برند). هم چنين حکومت هايي وجود دارند که تمام کنترل را بر قلمروي مرود ادعاي خويش ندارند يا حداقل کنترلي بر مکان هاي مورد مناقشه در داخل قلمرو خويش ندارند. اکنون جامعه جهاني از حدود دويست حکومت تشکيل مي شود که اکثر آن ها در سازمان ملل نمايندگي مي شوند.

2-3-1)پيدايش حکومت
امروزه شمار زيادي از دانشمندان باختر زمين بر اين باورند که حکومت براي نخستين بار در ايران پديد آمد. در حالي که مفاهيمي چون کشور؛ ملت و حکومت در يونان باستان شناخته شده نبود و يونانيان همچنان اسير زندگي حکومت هاي شهري بودند، ايرانيان مفهوم حکومت را تا انجا گسترادند که در عصر هخامنشيان بزرگترين مجموعه حکومتي فدراتيو جهان را بوجود اوردند. اين حکومت امپراتوري نبود بلکه يک مشترک المنافع بود. مشترک المنافعي که بر اساس نظام پيچيده و پيشرفته اي از حکومت شکل گرفته و گسترش يافته بود. حکومت از ديگاه ساختار سياسي بر دو گونه است: حکومت پادشاهي که با نظريه پاندز در زمينه خودبه خودي بودن آن هماهنگي دارد و قديمتر است و بي گمان بايد ريشه اصلي اش را در تاريخ باستان ايران جستجو کرد و حکومت جمهوري که با نظريه راتزل در زمينه اندامي بودن حکومت برابري پيدا مي‎کند و ريشه اصلي آن را بايد در تاريخ روم باستان جستجو کرد.
از نظر ترتيب توالي پيدايش و مرتبه اعتبار در نظام جهاني ، حکومت ها به سه دسته اصلي به قرار زير تقسيم مي شوند.
الف) حکومت قبيله اي ب)حکومت سرزميني ج)حکومت ملتي(مجتهد زاده، 1381)

2-4) پيدايش دولت
درباره پيدايش دولت نظريه هاي متفاوتي وجود دارد که مي توان آان ها را بطور کلي به دو دسته تقسيم کرد:
1- نظريه هايي که پيدايش دولت را نتيجه وسعت و پيچيدگي روز افزون جوامع مي دانند و جنگ را عامل عمده اي در پيدايش دولت را ناشي از جنگ و کشور گشايي و برقراري سلطه گروه غالب بر مردم مغلوب (درجنگ) مي داند که هدف آن مجبور کردن آن ها به دادن باج و ايمن ساختن خود گروه غالب در برابر شورش از درون و يورش از بيرون بوده است. به نظر اپنهايمر جنگ عامل اصلي تشکيل دولت و تحکيم قدرت دولت بوده و نظام هاي سياسي محصول کشورگشايي هستند.
2- در نظريه مارکس ظهور دولت به عنوان ابزار سلطه طبقه حاکم از تفکيک دروني جامعه به طبقات فرادست و فرودست در نتيجه رشد نيروهاي توليد و ثروت بوجود مي آيد. بنابراين دولت محصول اجتناب ناپذير توزيع نابرابر قدرت سياسي و اقتصادي در هر جامعه پيچيده قشربندي شده است. طبقه حاکم نياز به يک ساخت سياسي براي حفظ نظم اجتماعي موردنظر خود دارد و دولت رابوجود مي آورد. از نظر مارکس دولت صرفاَ ابزار سلطه طبقه حاکم و حکومت کميته اجرايي آن است.
نهادهاي سياسي با توزيع قدرت در جامعه سروکار دارند. قدرت توانايي افراد و گروه ها از لحاظ نفوذ و تاثير در رفتار ديگران و وادارکردن آنها به اطاعت است. نهادهايي که دولت را تشکيل مي دهند حکومت، بوروکراسي اداري ، ارتش، پليس، دستگاه قضايي ، سازمان هاي محلي و مجالس قانون گزاري هستند.
دردوره اسلامي نيز دانشمنداني نظير ابن خلدون به مطالعه رابطه بين عوامل جغرافيايي و محيط طبيعي با سياست پرداخته و نظريه معروف خود را درباره قبيله و شهر يعني دو واحد قدرتمند سياسي در آن زمان و نيز چرخه پيدايش و سقوط دولتها بر پايه آن ارائه نمود (ميرحيدر ، 1381، 5).

2-4-1) نظريه هاي پيدايش دولت در ايران
برخي توجيهات راجع به منشاء حکومت در ايران را از بررسي نظريه هاي کلي تري که در باره جوامع شرقي و يا آسيايي بيان شده و تامين آن به ايران ارائه داده ايم و برخي ديگر را نيز با تحليل هاي استنتاجي از آن نظريه ها و اعمال تصحيح و تعديلاتي در آن ها بيان مي کنيم تا روند پيدايش و چگونگي شکل گيري نهاد حکومت در ايران را تشريح کنيم.

2-4-1-1) نظريه استبداد شرقي مونتسکيو و هگل
اين دو فيلسوف برجسته که شرق براي آن ها جذاب بود ، تفاوت هاي دو نظام شرق و غرب را بر بنيادهاي فرهنگي توجيح کرده اند. از نظر مونتسکيو ، جوامع شرقي و بر خلاف جوامع غربي ، هيچ محدوديت و ممنوعيتي براي حاکمان خود قائل نيستند؛ زيرا اساس اين جوامع بر ترس استوار است و انسان ها در اين گونه جوامع خلق شده اند تا از روي ترس از

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه سازمان ملل، وزارت امور خارجه، حقوق بشردوستانه Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه سازمان ملل، اساسنامه رم، مخاصمات مسلحانه