پایان نامه ارشد درمورد شخصیت پردازی، تعلیم و تربیت، داستان کوتاه، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

شروع کننده ادبیات سورئال می دانند که به نظر حرف درستی نیست زیرا که در ادبیات قبل از آن نمونه های زیادی از این دست دیده می شود.داستان شنل و بلوار نیفسکی از معدود داستان های گوگول است که جدا از شخصیت پردازی ویژه اش،ساختار محکم و فضا سازی خوبی دارد.اما برای من یادداشت های یک دیوانه از بهترین کارهای اوست و می توان گفت تنها کاری است که گوگول را به طور کامل از ادبیات رمانتیک خارج و به ادبیات تلخ رئالیست امروزی قرار می دهد؛داستان شخصیتی به ظاهر دیوانه(پاپریشین)که در زیر چرخ های بوروکراسی و قوانین و آدم های جامعهء امروز تبدیل به مهرهء بی ارزش می شود.
او با تمام وجود سعی می کند در مقابل دیگران(زنان،رئیس ادراه،همکارانش…) به عنوان یک موجود یا انسان پذیرفته شده و هستی یابد اما در نهایت مانند نابغه های عرصه هنر با ذهنی پریشان به تیمارستانی برده می شود. پاپریشین که در این زمان خود را پادشاه اسپانیا می داند و مراقبانش را ندیمان دربار،با پناه بردن به تخیل و سوبژکتویته محض سدی در مقابل واقغیت تحمل ناپذیر بیرونی می سازد.داستایفسکی در رمان همزاد از این شخصیت استفاده بهینه ای کرده تا نشان دهد باز ساخت فردیت در جهان واقعی و خشن بیرونی چیزی جز نابودی شخص به بار نمی آورد.به طور کلی بهترین کارهای گوگول را می توان در مجموعه داستان های کوتاهش دید نه در کارهای بلند و به ظاهر رمان گونه اش.
4-4- تکنیک داستان نویسی گوگول

بلینسکی، سرکردة منتقدان روسیه، مقاله‌ای با عنوان”نامه‌ای به گوگول” می‌نویسد و او را متهم می‌کند که ضد پیشرفت و روشن‌گری است: «روسیه به بیدار شدن حیثیت انسانی در میان مردم نیاز دارد، که قرن‌ها است در میان لای و لجن گم شده است.
روسیه به قانون و حقوق نیاز دارد، نه بر اساس تعالیم کلیسا بلکه بر اساس عقل سلیم و عدالت… وقتی که زیر پوشش دین، و با پشتیبانی تازیانه، دروغ و دغل را به عنوان حقیقت و فضیلت تبلیغ می‌کنند نمی‌توان خاموش نشست… ای مبلغ تازیانه، ای پیامبر جهل، ای هوادار تیره‌اندیشی و ارتجاع سیاه… چه کار می‌کنی؟ به زمین زیر پایت نگاه کن…»100 این مقاله، که حکم کتاب مقدس را برای انقلابیون روسی پیدا می‌کند، و باعث تبعید و محکومیت به مرگ داستایوسکی می‌شود، جوابیه‌ای است به کتاب«گزیده‌ای از مکاتبات با دوستان» اثر نیکلای واسیلوویچ گوگول.
این اثر شامل سی‌ودو نامه است که بسیاری از آن‌ها حقیقتاً خطاب به دوستان نوشته شده‌اند. این نامه‌ها اعتقاد سفت و سخت مذهبی گوگول را در همة زمینه‌ها، اجتماعی و هنری، نشان می‌دهند. گوگول در این نامه‌ها خود را متهم کرده و هنر نویسندگی خود را بی‌معنی و مضر دانسته است. او می‌گوید: «انسان‌ها را می‌توان با تعلیم و تربیت اصلاح کرد اما آموزش و سواد سودی برای عوام ندارد.» 101و همین حرف‌ها آتش به جان ویساریون بلینسکی می‌اندازد و باعث می‌شود که او گوگول را رسول تازیانه‌زنی، جهل، تاریکی و مردم فریبی بداند، حال آن‌که گوگول، به شهادت داستان‌هایش، مستحق این برخورد نیست.
این ضربه به گوگول گران می‌آید. او سرگشته است. راهی اورشلیم می‌شود. وقتی برمی‌گردد تحت تأثیر کشیشِ واپس‌گرایی به نامِ”پدر ماتیاس”، که عقیده دارد«ادبیات کار شیطان است»، تمام دست‌نوشته‌هایش را از بین می‌برد. در دوازده فوریه 1852 در ساعت سه صبح گوگول بخش دوم کتاب”نفوس مرده” را، که تقریباً تمام شده بوده، می‌سوزاند و در چهارم مارس همان سال خودش هم می‌میرد. یقین مذهبی و عشق به خلاقیت ادبی او را پاره‌پاره کرده است. می‌گویند آخرین کلماتی که به زبان می‌آورد«نردبام، زود باشید، نردبام» بوده است.
 نیکلای گوگول آدم پر تناقضی است. در کنار اعتقاد افراطی به مذهب، سرخوش و دیوانه هم هست. گاهی در روزه‌داری افراط می‌کند و گاه در شکمبارگی. گاهی آن‌قدر کار می‌کند که به حال نزع بیفتد و گاهی بی‌هدف می‌چرخد. وقت‌هایی پشت سرِ هم داستان و نمایش‌نامه و رمان می‌نویسد و وقتی دیگر در بی‌حاصلی مطلق فرو می‌رود.
او هم جدی و امین است و هم دروغ‌گویی است که خودش و دیگران را به زحمت می‌اندازد. هم فروتن است و هم خودخواه و در یک کلام نمی‌توان گفت که او به راستی کیست و این در آثارش هم منعکس است و شاید برای همین تقریباً تحلیلی نهایی از آثار گوگول به نظر غیرممکن می‌آید.
اهل اوکراین است و در اول آوریل، روز خر رنگ‌کنی- روزی که هر کسی دروغی می‌گوید تا هم اسباب خنده‌ای را فراهم کرده باشد و هم دیگران را بفریبد، به دنیا آمده است. پدرش دستی به نوشتن دارد و چندین کمدی به زبان اوکرایینی نوشته است.  تئاترهای خصوصی اشراف والامقام همسایه‌اش را هم اداره می‌کند. با آن‌که گوگول بعدها فقط به روسی می‌نویسد اما نثرش از زبان اوکرایینی متأثر است و تأثیر نمایش‌های آماتوری که پدرش در خانه یا جاهای دیگر به صحنه می‌برده در نوشته‌هایش محسوس است، هرچند بهترین‌ نوشته‌های او آن‌هایی است که زندگی کارمندان دون‌پایة پطرزبورگ را می‌نمایاند.
در 1828، بعد از پایان دبیرستان، به پطرزبورگ می‌رود تا زندگی کارمندی خود را در آن‌جا شروع کند. سال بعد اولین کتابش را با سرمایة شخصی به چاپ می‌زند. دو نقد پر از استهزا در بارة کتاب نوشته می‌شود و او تمام نسخه‌های فروش نرفتة کتاب را می‌خرد و می‌سوزاند.
به آلمان می‌رود و شش ماه در آن‌جا می‌ماند و در1830 کارمند رسمی می‌شود، کارمندی دون‌پایه که هم تحصیل هنر می‌کند و هم می‌نویسد. در 1831 پوشکین را ملاقات می‌کند و در 1835، با دو سه مجموعه داستان اوکرایینی و دو سه نمایش‌نامه- از جمله نمایش‌نامة”بازرس”، دیگر مشهور است.  کار اداری را دوست ندارد. معلم تاریخ ‌شده است هرچند در آن کار هم موفق نیست، او نویسندة بالفطره است.
 در 1836 نمایش بازرس به صحنه می‌رود و شکست می‌خورد؛ گوگول روسیه را ترک می‌کند و تا دوازده سال بعد به آن برنمی‌گردد. او این نمایش‌نامه را بر اساس لطیفه‌ای از پوشکین، در بارة اشتباه گرفتن کسی به جای دیگری می‌نویسد، و استادانه سنت‌ها و قراردادهای تئاتری را در خدمت می‌گیرد. خلط هویت، افشا و مجازات شر و ازدواج قهرمان جوان با دختر معصوم اجزای اصلی نمایش‌نامه‌های”کمدی رفتار” است.
اما هیچ‌یک در این نمایش اتفاق نمی‌افتد و کمدی رفتار تبدیل به مجموعه‌ای از بازی‌ها و تصویرها و نمایش‌های کوتاه شادی‌آور می‌شود که  در آن اخاذی، رشوه‌خواری، بی‌کفایتی، بی‌لیاقتی و حماقت مقامات نشان داده می‌شود. ولی تأکید اصلی نمایش بر حماقت ذاتی انسان‌هاست. 
آثار گوگول غریب، نامعمول و اصیل است. ثنویتی در تمامی کارهایش به چشم می‌خورد: سطح و عمق،  شوخی و جدی، خیر و شر، و خدا و شیطان در آثار او در جنگ‌اند و معمولاً این اهریمن است که پیروز می‌شود.  آثار او خواننده را وارد دنیایی می‌کند که حرف‌های پوچ و یاوه با ابهت و جدیت ادا می‌شوند و انسان‌ها نسبت به اشیاء در درجة دوم اهمیت قرار دارند، همان‌گونه که درداستان”شنل” به افتخار شنل میهمانی ترتیب داده می‌شود و نه صاحب آن. دنیایی که در آن هیچ‌چیز علت و انگیزه ندارد و استدلالی غیرمنطقی بر آن حاکم است. دنیایی که هر چیزِ آن می‌تواند تا بی‌نهایت گسترش پیدا بکند، زیرا حد و حدودی در کار نیست.
 “شنل” عمیق‌ترین و شاید درخشان‌ترین داستان کوتاه او در1842 منتشر می‌شود. داستان با شرح خنده‌آوری از چگونگی نام‌گذاری آدم اصلی داستان، یعنی آکاکی آکاکیویچ، شروع می‌شود و بعد از نشان دادن بی‌اعتنایی او به همة جلوه‌های زندگی به جایی می‌رسد که او از دستِ همکارانش به تنگ می‌آید و با تضرع می‌گوید: «من برادر شما هستم.» حال آن‌که او اصلاَ به صورت یک برادر و انسان تصویر نشده است. او پایین‌ترین حدّ ادراک و احساس انسانی را دارد. علایق او مکانیکی است؛ رونویسی می‌کند و به محتوا آن کاری ندارد.
مزة غذا برای او مهم نیست و نمی‌داند کی سیر شده است. آن‌قدر می‌خورد که معده‌اش جا نداشته باشد. گردش نمی‌رود. حرف‌هایش از حروف اضافه و این‌جور چیزها تشکیل شده و کلماتش منظوری را نمی‌رساند. اما وقتی خیاط به او می‌گوید که شنلش دیگر قابل وصله‌پینه نیست و باید شنلی نو تهیه کند زندگی‌اش رنگ و بوی تازه‌ای می‌گیرد، حالا دیگر او هدف و معنایی برای زندگی دارد. با آن‌که مجبور است از ضروری‌ترین حوایج مادی خود چشم بپوشد اما«غذای روح» دارد.
فکرهای جسورانه می‌کند: «چرا یقة خزی برای شنلم تهیه نکنم؟» حتی یک بار در رونویسی نزدیک است مرتکب لغزش شود. شنل که آماده می‌شود به میهمانی می‌رود و موقع برگشت از میهمانی دنبال زنی می‌افتد و خلاصه در یک کلام به واسطة وجود شنل رفتارهای انسانی از خود بروز می‌دهد و  شاید برای همین وقتی شنلش از دست می‌رود می‌میرد. این داستان جای تأویل و تفسیر فراوان دارد و به هیچ وجه نمی‌توان آن را با اتکا به مفاهیمی مانند ترحم، همدردی و یا مجازات و پاداش تحلیل کرد.
یکی دیگر از درون‌مایه‌های اصلی داستان‌های گوگول بی حس و حالی و تأکید بر ارزش‌های صرفاً جسمانی و بی‌علاقگی به ارزش‌های معنوی است. گوگول به زیبایی در داستان«بلوار نیفسکی» نشان می‌دهد که زیبایی جسمی معادل زیبایی روحی نیست و زیبایی جسمی نمی‌تواند آدم حقیر، سطحی، و خودمحور را به حالت روحی والاتری برساند.
در آثار گوگول ترس از عمه بزرگ‌ها و مادرها و مسائل جنسی به چشم می‌خورد. در داستان”ایوان فیودوروویچ اشپوتکا و خاله‌اش “خاله به ایوان امر کرده است که زن بگیرد. در دو جلسة خواستگاری حرف‌های تکراری راجع به آب و هوا ردوبدل می‌شود، اما همین‌ها هم ایوان را پریشان می‌کند و او هر شب خواب‌های عجیب و غریبی در بارة زن‌ها می‌بیند.
همین. داستان تمام می‌شود. این داستان هم، مثل بیشتر داستان‌های گوگول، پایانی ندارد و همین باعث تناقض درونی داستان می‌شود و به آن معنای گسترده‌ای می‌بخشد. ایوان ستوانی است در آستانة چهل سالگی که به صورت پسرکی خجول، مطیع و بی‌عرضه نمایانده می‌شود و خاله‌اش زن غول‌پیکری است که«سبیل چخماقی و چکمه‌های بلند» بیشتر برازنده‌اش است. این خاله ازدواج نکرده چرا که«دوشیزگی بیش از هر چیز برایش اهمیت دارد».
در «یادداشت‌های یک دیوانه» 102با کارمندی روبه‌رو می‌شویم که نقشه‌های جاه‌طلبانه دارد و نمی‌تواند وضعیت رقت‌بار خود را ببیند و قادر به درک جهانی که بر اساس سلسله مراتب است نیست. او عاشق دختر رییس خود شده و این تضاد آشکار بین ذهن اداری و ژست‌های عاشقانه‌ داستان را می‌سازد. این داستان اولین داستان روسی است که در آن درون‌مایة زندگی یک کارمند دون‌پایه مطرح می‌شود. گوگول این سوال را مطرح کرده که جای‌گاه انسان در جهانی که در آن جایی ندارد چیست؟!
 داستان‌های«دماغ» و«کالسکه» کمدی‌های طنزآلودی هستند در بارة بالیدن عوامانه و مبتذل به شغل و مقام. آدم داستانی دماغ دو مشغلة فکری دارد: اول شغل و منزلتش و دوم زن. او به پطرزبورگ آمده تا«شغل مناسبی» پیدا کند و زنی با جهیزیة کلان بگیرد که دماغش ناگهان غیب می‌شود و او را به دردسر می‌اندازد. هیچ‌کس هیچ کمکی به او نمی‌کند.
دماغ هم، که زندگی مستقلی پیدا کرده، مقام و موقعیت شغلی بهتری از صاحبش دارد و اصلاَ او را به جا نمی‌آورد. دماغ می‌تواند این کارها را بکند چرا که صاحبش در واقع فاقد هویت است. گوگول دماغ بزرگی داشته و این شوخی با دماغ در خیلی از داستان‌های او به چشم می‌خورد.
 در”کالسکه” افسری به هنگام مستی هنگی را به خانه‌اش دعوت می‌کند و فراموش می‌کند به همسرش بگوید. صبح می‌بیند که کل هنگ بر سرش خراب شده‌اند، پس یواشکی می‌رود و در کالسکه‌اش پنهان می‌شود؛ کالسکه‌ای که شب قبل وصف زیبایی آن دل صاحب‌منصبان هنگ را برده است.
آن‌ها تصمیم می‌گیرند، حالا که صاحب‌خانه منزل نیست، لااقل بروند و کالسکه را ببینند، کالسکه‌ای که کاملاً معمولی است. در کالسکه را که باز می‌کنند می‌بینند میزبان‌شان با لباس خواب در آن‌جا قایم شده: «تو اینجایی!» افسران از آن‌جا می‌روند. اما چه کسی است که بتواند او را داوری کند، افسران خود از قماش خود او هستند. گوگول زندگی پوچ، تنگ و محدود شخصیت‌هایش را سرگرم‌کننده و جالب

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، داستایفسکی، ادبیات مدرن، ضرب المثل Next Entries پایان نامه ارشد درمورد نمایشنامه، ساختار سرمایه، معیارهای سنتی، گروههای اجتماعی