پایان نامه ارشد درمورد سازمان ملل، مواد مخدر، جهان خارج

دانلود پایان نامه ارشد

شبه جزيره کره در مدار 38 درجه بين نيروهاي آمريکا و شوروي تقسيم گردد. هدف اين تقسيم آن بود که نيروهاي ژاپني زودتر تسليم شده و سپس در کره حکومتي واحد ايجاد نمايند. تسليم ژاپن در اقيانوس آرام باعث شد که شوروي نيمه شمالي و آمريکا نيمه جنوبي کره را اشغال کنند. با تسليم ژاپن، اتحاد جماهير شوروي پاي بندي خود را نسبت به اعلاميه قاهره43 اعلام داشت ولي پيشنهاد هاي آمريکا منجر به تقسيم شبه جزيره کره از ناحيه مدار 38 درجه گرديد(بلند اختر382: 178-176).
موضوع حل و فصل بحران در کره در 17 سپتامبر 1947 به سازمان ملل متحد ارجاع شد و اين سازمان پيشنهاد نمود که به منظور تشکيل حکومت واحد در سراسر کره انتخابات عمومي تحت نظارت آن سازمان انجام شود ولي عدم قبول اين امر از سوي شوروي موجب شد تا تقسيم شبه جزيره کره حالتي ضمني بخود بگيرد. بدين ترتيب بودد که در 15 اوت 1948 انتخاباتي در قسمت شمالي برگزار و جمهوري دمکراتيک خلق کره که از حمايت شوروي برخوردار بود تاسيس شد. پس از روي کار آمدن کمونيست ها در چين و تشکيل جمهوري خلق چين در اول اکتبرسال 1950 ، شوروي در موقعيت بهتري قرار گرفت. نيروهاي کره شمالي به تشويق استالين و مستظهر به کمک هاي مائو در روز 25 ژوئن 1950 از مدار 38 درجه گذشتند و وارد خاک کره جنوبي شدند. بلافاصله آمريکا نيروهاي خود را به نام نيروهاي سازمان ملل ( به استناد قطعنامه اتحاد براي صلح) وارد کارزار نمودند. اين جنگ که سه سال طول کشيد به درگيري آمريکا و شوروي حالتي جهاني بخشيد و ثابت کرد تضاد منافع دو ابر قدرت محدود به حوزه اروپا نيست(نقيب زاده 1389: 258).
جنگ کره از چند نظر حائز اهميت است . اول اينکه حاصل اين جنگ منطقه غيرنظامي در اطراف مدار 38 درجه مي باشد که هنوز هم وجود دارد و مرز دو کره محسوب مي شود. ديگر اينکه به رغم گذشت 50 سال از جنگ هنوز دو کشور در حالت مخاصمه هستند و هنوز صلح رسمي ميان آنها امضاء نشده است. جنگ کره همچنين منجر به شکل گيري دکترين جنگ محدود شد که بر اساس آن دو ابرقدرت به جاي جنگ مستقيم در خاک خود، به جنگ نيابتي در خاک کشور ثالث مي پرداختند. بالاخره اينکه در اثناي همين جنگ بود که شوروي اولين بمب هسته اي خود را منفجر کرد( ابراهيمي فر 1388: ص124-123). پس از جنگ کره هر يک از طرفين به فکر توليد انبوه بمب هاي اتمي و هواپيماها يا موشک هايي جهت حمل آنها و افزون بر آن توليد بمب هيدروژني که قدرت تخريبي بسيار عظيم تري داشت، افتادند. گفته شده که ترومن رئيس جمهور وقت آمريکا گزينه بکارگيري سلاح اتمي در اين جنگ را مدنظر داشته است ولي علي رغم نظر مثبت ژنرال مک آرتور فرمانده نيروهاي آمريکا در کره مبني بر استفاده از اين سلاح، ترومن در نهايت بدليل ريسک شروع جنگ با اتحاد شوروي از اين امر منصرف شده است(راجرز 1384: 69).
هرچند در سال 1953 جنگ کره به پايان رسيد ولي جدائي دو کره ادامه يافت و تقسيم اين کشور رسمي و دائمي گرديد. کره جنوبي از اين تاريخ پايگاهي دائمي براي استقرار نيروهاي آمريکائي و پذيراي بيش از 20 هزار سرباز آمريکائي شد. از اين تاريخ به بعد تلاش شوروي و آمريکا براي سياست تنش زدائي در شرق آسيا بيشتر تلاشي براي ايجاد نوعي آرامش در منطقه و نهايتاٌ يک پيمان عدم تجاوز بود و نه اتحاد دو کره زيرا با توجه به منفع خاص هريک، تمايل آنها بر اين بود که به رغم تفاوت هاي اقتصادي و سياسي رژيم هاي موجود در شمال و جنوب کره، چنانچه اتحادي نيز ميسر باشد بايد رژيم و ايدئولوژي مورد نظر آنها حاکم شود. عليرغم تلاش هاي بعمل آمده از سوي دو کره براي ايجاد کشوري واحد، وضعيت شبه جزيره کره تا اواخر دهه 1980 و پايان جنگ سرد تغيير چنداني نکرد اما در پايان دهه 1980 نماي ظاهري کره جنوبي متفاوت از کره شمالي گرديده بود. سياست خاص ايالات متحده، کره جنوبي را به کشوري پيشرفته از نظر اقتصادي در شرق آسيا بدل کرد ولي کره شمالي همچنان در تعقيب دست يابي به سلا ح هاي هسته اي سهم گزافي از درآمد ملي را صرف هزينه هاي تسليحاتي نمود(بلنداختر1382: 183-180).
4-3-1. تداوم بحران کره شمالي پس از جنگ سرد
با پايان جنگ سرد و فروپاشي بلوک شرق، انزواي تدريجي کره شمالي و متعاقب آن، قدرت نظامي و موشکي آن همراه با فقر اقتصادي شديد باعث تبديل شدن اين کشور به يکي از معضلات امنيتي شمال شرق آسيا شد و ناامني و در نتيجه نظامي گري را تشديد کرد . لذا اين کشور همچون دوره جنگ سرد و چه بسا بيش از آن براي امنيت وتوازن قوا در شمال شرقي آسيا اهميت خود را حفظ نمود( طلايي 1381: ص 555). الملل را بپذيرپس از فروپاشي شوروي رهبران جديد روسيه با ديدي واقع گرايانه به عرصه بين المللي، براي حمايت از کره شمالي به عنوان يکي از متحدان سنتي خود پيش شرط تعيين کرده و هرگونه گفتگو و کمک به آن کشور را مستلزم تغيير در نگرش رهبران آن کشور به عرصه بين المللي و جهان خارج منوط کردند اما برعکس روند اتفاق افتاده در قلب جهان سوسياليسم، پيونگ يانگ با پيروي از سياست هاي آرمان گرايانه و همچنان با داعيه کمونيست کردن شبه جزيره کره به فعاليت هاي گذشته خود ادامه داد. اتخاذ اين سياست باعث شد که اين کشور بيش از گذشته در انزوا فرو رفته و اقتصاد آن روبه افول گذارد. کره شمالي با سرمايه گذاري زياد بر روي صنايع نظامي و قابليت هاي هسته اي و اختصاص بيش از 30 درصد از درآمد ملي خود براي هزينه هاي نظامي باعث بروز بحران در اقتصاد ضعيف خود گرديده که در کنار حوادث و بلاياي طبيعي زمينه براي انحطاط کامل اقتصاد اين کشور و وقوع بحران انساني فراهم گرديد، به نحوي که براي اولين بار در سال 1995 از جامعه بين المللي تقاضاي کمک نمود (بلنداختر1383: 134-133).
باتوجه به اينکه عمده ترين دلمشغولي رهبران اين کشور تمرکز بر روي مسائل نظامي و هسته اي بوده است، اکثر فعاليت ها و امکانات به سوي تسليحات و نظامي گري سوق داده شده و حتي اقتصاد
آن نيز يک اقتصاد نظامي است و در اکثر موارد اين نظاميان هستند که تصميم گيري مي کنند. اما آنچه در اين راستا اهميت پيدا مي کند کمک کردن صنايع تسليحاتي و دفاعي کره شمالي به بقاي اين رژيم است. اگرچه امروز کره شمالي در سطح جهاني هيچ گونه حامي و پشتيباني ندارد ولي تاسيسات اتمي و موشکي اين کشور است که بزرگترين قدرت نظامي و اقتصادي جهان را مجبور کرده است که تا با لحني متفاوت از بحران عراق با آن سخن بگويد. کره شمالي از قابليت هاي هسته اي خود به عنوان يک ابزار براي امتياز گرفتن از دولت هاي مخالف استفاده مي کند. چنانکه در سال 1994 اين کشور با تهديد خروج از معاهده ان.پي.تي و آژانس بين المللي انرژي اتمي، دست به تنش آفريني زد که نتيجه آن توافق بدست آمده به نام “موافقتنامه چهارچوب44 ” با آمريکا بود که بر اساس آن پيونگ يانگ متعهد گرديد استفاده از تاسيسات اتمي در راکتور يونگ بيون براي توليد برق که منجر به ايجاد زباله هاي اتمي مي شود را متوقف کند و در مقابل کشورهاي ژاپن و کره جنوبي در جهت جبران انرژي از دست رفته توسط کره شمالي، سازمان توسعه انرژي کره را تاسيس کردند. کره شمالي در اين مرحله موفق شد بالغ بر 4 ميليارد دلار از جامعه بين المللي (آمريکا، اتحاديه اروپا، ژاپن و کره جنوبي) امتياز بگيرد ( بلنداختر 1383: 149-146).
تسليحات کشتار جمعي کره شمالي باعث شده تا کشورهاي همسايه و همچنين ديگر کشور ها و سازمان هاي بين المللي به دليل عواقب ناگوار ناشي از هرگونه برخورد نظامي با کره شمالي از گفتگوهاي مستقيم و غير مستقيم با کره شمالي حمايت کنند. در اين راستا منافع چهار قدرت عمده يعني ايالات متحده، روسيه، چين و ژاپن در بحران کره بسيار مهم است. در اين ميان سياست خارجي ايالات متحده در قبال کره با سياست خارجي کشورهاي چين، ژاپن و روسيه ( همسايگان کره شمالي) در قبال اين کشور تاحدودي متفاوت است. همسايگان کره حاضر نيستند که شاهد افزايش تنش و در نهايت فروپاشي رژيم کره شمالي باشند، زيرا جدا از اينکه اين امر منافعي براي اين کشورها نخواهد داشت، موج عظيم بيکاران و گرسنگان کره شمالي مزاحمت هاي زيادي براي دولت هاي آنها ايجاد خواهد کرد. اين سه کشور از ايده آمريکا مبني بر اعمال تحريم بر عليه کره شمالي نيز حمايت نمي کنند زيرا معتقدند اين امر باعث در تنگنا قرار گرفتن بيشتر اقتصاد ضعيف آن کشور خواهد شد و ممکن است به عکس العمل نظامي کره شمالي منجر شود. شرايط مذکور حاکي از آن است که مهم ترين عامل عدم اطميناني که منطقه حساس و استراتزيک آسيا- پاسيفيک همواره با آن روبرو بوده است، مسئله هسته اي کره شمالي است(بلنداختر 1383: 151).
عده زيادي از تحليل گران منطقه نوع برخورد آمريکا با مسئله کره شمالي را يکي از دلائل تطويل اين بحران و عدم رسيدن به يک راه حل جامع مي دانند. آنها معتقدند که رفتار کره شمالي داراي منطق خاص خود است و اين رفتارها نه تنها واکنشي به درک ايالات متحده از سياست جهاني و دولت کره است، درعين حال براي کشور کره شمالي به منزله يک استراتژي بقا در يک محيط بين المللي نامساعد است. به اعتقاد اين گروه، کره شمالي پس از پايان جنگ سرد تلاش نمود در محيط جديد بين المللي به بازي بپردازد و اقدام به بهبود مناسبات و عادي سازي روابط با کره جنوبي، ژاپن و آمريکا نمود و اين روند تا پايان دهه 1990 روند رو به پيشرفتي داشت. ولي با روي کار آمدن محافظه کاران در آمريکا در اوائل سال 2000 اين روند مسير معکوسي در پيش گرفت. در سال 2002 آمريکا با اعلام اينکه کره شمالي به طور پنهاني به برنامه غني سازي ادامه داده است، برنامه کمک هاي آمريکا به کره شمالي را متوقف نمود و دولت کره نيز در واکنش به آن، بازرسان سازمان انرژي اتمي را اخراج کرد و اعلام کرد که از معاهده منع تکثير تسليحات اتمي خارج خواهد شد(واعظي 1390: 117-115).
4-3-2. مذاکرات شش جانبه در باره کره شمالي
با توجه به رشد روز افزون توانائي کره شمالي براي توليد سلاح هسته اي، بن بست رابطه ايالت متحده و کره شمالي نمي توانست ادامه يابد. بنابراين در آوريل 2003 مذاکراتي بين کره شمالي، ايالات متحده و چين در پکن شروع شد که مذاکرات سه جانبه نام گرفت، سپس روسيه و ژاپن و کره جنوبي نيز به اين مذاکره پيوستند و اين مذاکرات به “مذاکرات شش جانبه45” معروف شد. اين مذاکرات تا سال 2005 بطول انجاميد و در پايان بيانيه مشترکي در مورد خلع سلاح هسته اي کره شمالي صادر شد که براساس آن کره شمالي پذيرفت که همه برنامه هاي هسته اي خود را متوقف کند و هرچه زودتر به معاهده منع تکثير سلاح هاي اتمي بپيوندد و در مقابل امنيتش تضمين شود، آمريکا روابط خود را با اين کشور عادي کند و کشورهاي طرف مذاکره در زمينه انرژي و اقتصادي با اين کشور همکاري کنند. طرف هاي مذاکره نيز پذيرفتند که به حق کره شمالي در استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي احترام گذاشته و مسئله تاسيس راکتورهاي آب سبک را در زمان مناسب به مذاکره بگذارند. همچنين براي استقرار صلح دائم در شبه جزيره کره مذاکرات ادامه يابد. کليه اقدامات قرار بود به طور گام به گام و متقابل صورت گيرد(واعظي 1390: 117).
درحالي که اميد به پيشرفت در بحران کره شمالي مي رفت آمريکا به تدريج مذاکرات را به مسير دشوار کشاند. آمريکا از دولت کره خواست که برنامه هسته اي خود را بطور يک جانبه تعطيل کند. همچنين به بهانه انتشار ارز تقلبي و نقل و انتقال مواد مخدر، تحريم هاي تازه اي را بر کره شمالي تحميل کرد. دولت بوش که کره شمالي را يکي از محورهاي شرارت اعلام کرده بود، حاضر نبود روابط خود را با اين کشور عادي کند. به اين ترتيب در واقع آمريکا مذاکرات شش جانبه را به بن بست کشاند. کره شمالي ضمن ادامه فعاليت هاي هسته اي خود نشانه هايي را براي ميل به آشتي ابراز داشت. ازجمله در ژوئن 2006 از کريستوفر هيل، رئيس هيات مذاکره کننده ايالات متحده براي بازديد از پيونگ يانگ دعوت به عمل آورد. دولت بوش اين دعوت را نپذيرفت. در چنين شرايطي بود که کره شمالي ناگزير شد به تنها ورق خود متوسل شود: اعلام دستيابي به سلاح هسته

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد درآمد سرانه، منابع قدرت Next Entries پایان نامه ارشد درمورد سازمان ملل، مکان کنترل، حقوق بشر