پایان نامه ارشد درمورد روابط اجتماعی، نیازمندی ها، قانون اساسی، ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

تولید می‌کنند و بعد روی حساب معینی تقسیم می‌کنند، آنها هم تولید و توزیع دارند، تولیدهای فنی می‌کنند. تنها موجودی که زندگی اجتماعی دارد انسان نیست، خیلی از حیوانات هم هستند. ولی یک تفاوت کلی وجود دارد. مطالعات علمی دانشمندان نشان می‌دهد
موجوداتی که مانند انسان زندگی اجتماعی دارند از وقتی که پا به دنیا گذاشته‌اند همین تشکیلات را داشته‌اند و تا امروز هم عوض نشده است یعنی برعکس تاریخ تمدن بشر که ادوار زیادی دارد مثلا می‌گوئیم انسان عهد جنگل، انسان عهد حجر، انسان عهد آهن، عهد بخار و بعد هم عهد اتم، حیوانات
اینجور نیستند، هر نوع از انواع حیوانات یک نوع زندگی دارد، زندگی یک نوع متطور و متکامل نمی‌شود مگر آنکه خود نوع عوض شود و نوع دیگری جای آن را بگیرد و به عبارت دیگر حیوان در زندگی خود ابتکار و خلاقیت ندارد، نمی‌تواند وضع و طرز زندگی خود را عوض کند و شکل دیگر و تازه‌تر به آن بدهد، برخلاف انسان که دارای چنین قدرت خلاقه و ابتکاری هست. برای حیوان تجدد و نوخواهی وجود ندارد ولی برای انسان وجود دارد. حال چرا؟ دلیلش» انا عرضنا الامانه علی السموات … است. دلیلش اینست که انسان فرزند بالغ و رشید خلقت است، انسان فرزندی است که خلقت، حمایت و سرپرستی مستقیم خود را از روی او برداشته و او را از نعمت آزادی و اختیار و ابتکار و استعداد مسؤولیت برخوردار کرده است، پیمودن راه تکامل را برعهده خودش گذاشته است. انسان به حکم : «و خلق
الانسان ضعیفا» از لحاظ «فعلیت» از همه حیوانات ناتوان‌تر پا به هستی می‌گذارد، و از لحاظ استعداد و راهی که می‌تواند با قدم آزاد خود طی کند از همه کاملتر و مجهزتر به دنیا می‌آید. به انسان قوه انتخاب و کشف و ابتکار و خلاقیت داده شده است. انسان قادر است شکل تولید و توزیع مایحتاج خود را عوض کند، ابزارها و وسایل نوتر و بهتر از پیش اختراع نماید، سیستم زندگی خود را عوض کند، در روابط اجتماعی خود و در طرز تربیت و اخلاق خود تجدید نظر نماید، محیط را و زمین را و زمان را به نفع
خود تغییر دهد، شرایط و اوضاع و احوال اجتماع خود را عوض نماید. اینست که مقتضیات زمان برای انسان وضع متغیری دارد و برای حیوان وضع ثابتی دارد.» (مطهری،1373الف،ص 28-31)
استاد همچنین تکامل اجتماعی را از مختصات انسان دانسته و می فرماید: «تکامل اجتماعی یک نوع خاصی از تکامل است که از مختصات انسان است، یعنی جامعه متحول و متکاملی است، یعنی یک راه تکامل خاصی است که در انسان وجود دارد و در غیر انسان نیست. در حیوانات تکامل وجود ندارد، حتی در حیوانات اجتماعی. انسان است که زندگی اجتماعیش ادوار دارد، حیوانها زندگی اجتماعیشان ادوار ندارد» (مطهری، بی تاد،ص 248)
«زندگی اجتماعی آنها چون به حکم غریزه و به صورت خودکار انجام می‌گیرد قهرا محیط اجتماعی آنها چیزی است شبیه محیط طبیعی، بر خلاف انسان که شرایط اجتماعی را به طور خودکار ندارد و باید با فکر و اراده خود بسازد».(مطهری،1373ه،ص24)
استاد در جایی دیگر در تبیین تغییر مقتضیات زمان، آن را مربوط به طرز خلقت انسان دانسته و می گوید: «اینکه می‌گویند مقتضیات زمان تغییر می‌کند، راست می‌گویند. علت تغییر کردنش هم همین جهت است که با طرز خلقت انسان مربوط است. مقتضیات زمان برای حیوان عوض نمی‌شود ولی برای انسان عوض می‌شود. در حیوان حس تجدد و نوخواهی وجود ندارد، در انسان وجود دارد. زمان او یکنواخت است ولی زمان انسان یکنواخت نیست. حیوان مکلف نیست یعنی مسؤولیت روی دوش حیوان گذاشته نشده است، یک ماشین خودکار است، ولی انسان مسئول کار خودش است. تکلیف، وظیفه و مسؤولیت، همان چیزی است که قرآن از آن به نام امانت یاد کرده است. امانت را بر زمین و آسمانها و کوهها (البته اینها به عنوان نمونه ذکر شده‌اند، منظور تمام مخلوقات است) عرضه داشتیم هیچکدام حاضر نشدند که آن را بپذیرند چون استعدادش را نداشتند. تنها انسان بود که حاضر شد بار امانت تکلیف و مسؤولیت را به دوش بگیرد یعنی گفت خدایا! مسؤولیت را من به عهده می‌گیرم، آن راه کمال و سعادت را من با پای خودم طی می‌کنم به حکم این نیروی عجیبی که به من داده‌ای که نیروی ابتکار است، نیروی عقل است، نیروی خلاقیت است».( مطهری،1373الف،ص 37 و 38)
5-3-3-2- امکان سقوط و انحراف برای انسان
«حیوانها همانطوری که در زندگی اجتماعیشان ترقی و تکامل ندارند، انحراف هم ندارند، سقوط هم ندارند. همانطوری که بالا رفتن ندارند، پائین آمدن هم ندارند. یعنی شما نمی‌توانید مثلا در میان زنبورهای عسل، گروهی را پیدا بکنید که اینها تدریجا دچار فساد و انحراف شده باشند، اخلاقشان فاسد شده باشد، نظامات خودشان را عوض کرده باشند، خلاف کرده باشند و در نتیجه این کار از میان رفته باشند، اما انسان این هم در کارش هست، یعنی فساد و انحراف هم در انسان امکان دارد. همانطوری که انسان ممکن است راه پیشروی را بپیماید، ممکن است که به سقوط و تباهی هم برود. هر دو راه به رویش باز است. همانطوری که ممکن است در زمان به واسطه استعداد عقلانی و علمی خودش جلو برود، ممکن است در اثر خودخواهی و هواپرستی از جاده ترقی منحرف شود، به سراشیبی سقوط وارد گردد. امکان سقوط و انحراف برای انسان از دو راه است، یکی از راه ظلم و ستمگری و حقوق یکدیگر را پایمال کردن و از مسیر عدالت خارج شدن، و دیگر از راه جهالت. جهالت یعنی چه؟ یعنی اشتباه کردن. حیوانها این چیزها را ندارند. اینست که در آیه کریمه قرآن بعد از بیان عرض امانت بر مخلوقات و امتناع تمام مخلوقات از پذیرش آن و پیشقدم شدن انسان، بلافاصله می‌فرماید : » انه کان ظلوما جهولا انسان موجود بسیار ستمگری است، انسان موجود بسیار نادانی است. این دو استعداد یعنی استعداد ترقی و تکامل از یک طرف، و استعداد و امکان سقوط و انحراف از طرف دیگر به واسطه ظلم یا جهل، از یکدیگر تفکیک نمی‌شود.
(مطهری،1373الف،ص 39)
5-3-4- قلمرو و قوانین اسلام و ملاک تغییر و ثبات آنها
استاد مطهری قوانین اسلامی را به چهار دسته تقسیم می کند:
« 1.پاره ای از قوانین مربوط به رابطه انسان با خداست که اسمش عبادت است رابطه انسان با خدا، شاید ساده ترین روابط باشد، یعنی تغییرات زمان و مقتضیات متحول زمان در هر ناحیه تاثیر دارد باشد، در این ناحیه یا تاثیر ندارد یا خیلی کم در شکلش تاثیر دارد رابطه ای که انسان با خدای خودش باید داشته باشد، رابطه ای یکسان است، یعنی این جور نیست که ارتباطی که مردم هزار سال پیش می‌بایست با خدا داشته باشند که مثلا باید اخلاص داشته باشند» وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّین (بینه/5)؛ فقط خدا را پرستش کنند و غیر او را نپرستند، [امروز به گونه دیگری باید باشد] آیا مثلا در عصر اسب و شتر و الاغ، این حکم صحیح بود که بشر تنها خداپرست باشد و به هیچ وجه مشرک نباشد و در خداپرستی اخلاص داشته باشد، اما در عصر هواپیما این حکم تغییر می‌کند و باید دستی در آن برد؟ نه البته شکل عبادت خود به خود عوض می‌شود خود اسلام هم برای شکلها تغییر قائل شده، (مثلا در مورد) نماز می‌گوید در مسافرت یک جور [خوانده شود] و در حضر جور دیگر. مثال دیگر برای این دسته از قوانین اسلامی (عبادات) روزه است،‌ انسان روزه می‌گیرد برای این که تقوا در او نیرو بگیرد، به تعبیر قرآن «لعلکم تتقون»، و امثال اینها.
2. دستورهایی است که مربوط است به رابطه انسان با خودش، که اصطلاحا «اخلاق» نامیده می‌شود، این که انسان خودش برای خودش چگونه باید باشد؟ اخلاق شخصی و فردی انسان چگونه [باید باشد]؟ انسان خودش را چگونه باید بسازد؟ و به عبارت دیگر غرایزش را چگونه باید تنظیم کند؟ آیا خوب است بر هوای نفسش مسلط باشد یا نه؟ [و خلاصه] آنچه که قرآن آن را «تزکیه نفس» می‌نامد « قَد اَفلَحَ مَن زَکّیَها وَ قَد خَابَ مَن دَسَیّها» (شمس/9 و 10)
3. ارتباط انسان با طبیعت، یعنی ارتباط انسان نه با خودش و نه با خدا، بلکه با خلق خدا، آن هم غیر از انسانهای دیگر، اینکه رابطه انسان با زمین، با گیاهها، با حیوانات چگونه و بر چه اساس باید باشد؟
4. که از همه مهمتر و بیشتر مورد توجه و دستخوش تغییر و تحول است، رابطه انسان با انسان، یعنی قوانینی که مربوط است به روابط انسانها با یکدیگر، که خیلی تغییر می‌کند چون جامعه متغیر و متحول است این است که می‌گویند «رابطه انسان با انسان متغیر است، پس قوانین هم باید متغیر باشد »
(مطهری، 1373الف،ص 41 و 42)
«استاد بعد از ذکر قوانین چهارگانه اسلام به تغییر اندک در قوانین عبادی آن هم در شکل آنها و تغییر فراوان دسته چهارم اشاره می کند که یکسان و ثابت است؛ و رابطه انسان با انسان به جهت تحول و تغیّر جامعه سیلان پیدا می کند. ولی استاد به تغییر یا ثبات دسته دوم و سوم قوانین اسلامی هیچ اشاره ای نمی کند. گرچه در نوشته دیگر و جاهای دیگر این نوشتار به مطلق و غیر نسبی بودن قوانین اخلاقی تصریح می کند».(خسروپناه، 1375، ص58)
استاد مطهری در جاهای دیگر به مطلق و غیرنسبی بودن قوانین اخلاقی تصریح کرده و درباره ملاک و معیار ثبات و تغیّر قوانین و حقوق می فرماید: «یک قانون اساسی اگر مبنا و اساس حقوقی و فطری داشته باشد، از یک دینامیسم زنده بهره‌مند باشد، خطوط اصلی زندگی را رسم کند و به شکل و صورت زندگی که وابسته به درجه تمدن است نپردازد، می‌تواند با تغییرات زندگی هماهنگی کند بلکه رهنمون آنها باشد. قانون هر اندازه جزئی و مادی باشد، یعنی خود را به مواد مخصوص و رنگ و شکلهای مخصوص بسته باشد، شانس بقا و دوام کمتری دارد، و هر اندازه کلی و معنوی باشد و توجه خود را نه به شکلهای ظاهری اشیاء بلکه به روابط میان اشیاء یا میان اشخاص معطوف کرده باشد شانس بقا و دوام بیشتری دارد».(مطهری،1370د،ص51 و 52)
5-3-5- انواع نیازها
استاد در پاسخ به این سوال که آیا همه نیازمندی های بشر در تغییر است و آیا با تغیر آنها قوانین و مقررات مربوط به آنها نیز تغییر می کنند می فرماید: «تمام نیازمندیها در تغییر است و نه لازمه تغییر نیازمندیها این است که اصول و قواعد اساسی زندگی تغییر کند» (مطهری،1370د،ص 49) استاد در تبیین این مطلب، نیازها را به دو دسته اولی و ثانوی تقسیم می کند و تفاوت آن را به شرح ذیل بیان می کند:
«الف: نیازمندیهای اولی از عمق ساختمان جسمی و روحی بشر و از طبیعت زندگی اجتماعی سرچشمه می‌گیرد. تا انسان انسان است و تا زندگی وی زندگی اجتماعی است، آن نوع نیازمندیها هست. این نیازمندیها یا جسمی است یا روحی و یا اجتماعی. نیازمندیهای جسمی از قبیل نیازمندی به خوراک، پوشاک، مسکن، همسر و غیره، نیازمندیهای روحی از قبیل علم، زیبایی، نیکی، پرستش، احترام و تربیت، نیازمندیهای اجتماعی از قبیل معاشرت، مبادله، تعاون، عدالت، آزادی و مساوات.
ب: نیازمندیهای ثانوی نیازمندیهایی است که از نیازمندیهای اولی ناشی می‌شود. نیازمندی به انواع آلات و وسایل زندگی که در هر عصر و زمانی با عصر و زمان دیگر فرق می‌کند از این نوع است. نیازمندیهای اولی محرک بشر به سوی توسعه و کمال زندگی است، اما نیازمندیهای ثانوی ناشی از توسعه و کمال زندگی است و در عین حال محرک به سوی توسعه بیشتر و کمال بالاتر است.
ج: تغییر نیازمندیها و نو شدن و کهنه شدن آنها مربوط به نیازمندیهای ثانوی است. نیازمندیهای اولی نه کهنه می‌شود و نه از بین می‌رود، همیشه زنده و نو است. پاره‌ای از نیازمندیهای ثانوی نیز چنین است. از آن جمله است نیازمندی به قانون. نیازمندی به قانون ناشی از نیازمندی به زندگی اجتماعی است و در عین حال دائم و همیشگی است. بشر هیچ زمانی بی نیاز از قانون نخواهد شد (مطهری،1370د،ص 49 و 50)
از نظر استاد، توسعه عوامل تمدن، دلیلی بر تغییر قوانین حقوقی و مدنی و بالطبع قوانین مربوط به رابطه انسان یا رابطه انسان با طبیعت می شود.
«درست است که توسعه عوامل تمدن نیازمندیهای جدیدی به وجود می‌آورد و احیانا یک سلسله قراردادها و قوانین فرعی را ایجاب می‌کند، مثلا وسائل نقلیه ماشینی ایجاب می‌کند که یک سلسله قراردادها و مقررات به نام مقررات راهنمایی برای شهرها و یک سلسله مقررات بین

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد علامه طباطبایی، وسیله ارتباطی، امنیت اجتماعی، ابراهیم (ع) Next Entries پایان نامه ارشد درمورد علمای شیعه، اقبال لاهوری، استنباط حکم