پایان نامه ارشد درمورد دادرسی عادلانه، اصول دادرسی، حل اختلاف، اصول دادرسی منصفانه

دانلود پایان نامه ارشد

با ملاحظه معنای واژه های دادرسی،محاکمه و trial می توان گفت کلمه،مشعر به نتیجه است که عبارت از حکم کردن و فصل خصومت است.دادرسی به رسیدگی برای داد ستاندن و داد دادن دلالت دارد.پس دادرسی خود به معنای رسیدگی به عدل است،اما در محاکمه و trial چنین وصفی نهفته نیست.لیکن از آنجا که در اصطلاح fair tiral که در این نوشتار از آن به محاکمه یا دادرسی عادلانه یا منصفانه یاد می شود،آنچه از وصف عادلانه یا منصفانه،مورد نظر است،متفاوت از مفهوم ماهوی عدل و داد است،توصیف دادرسی به عادلانه نیز متضمن تحصیل حاصل یا تکرار نیست.
در تعریفی از trial چنین آمده است:رسیدگی و تصمیم گیری قضایی در باره موضوعات میان طرفین دعوی،چه امور حکمی و چه امور موضوعی،در دادگاهی صلاحیت دار و یا رسیدگی قضایی به امور موضوعی و حکمی میان طرفین،در دعوایی مدنی یا کیفری،نزد دادگاهی صلاحیت دار مطابق حقوق کشور.
در این تعریف،دادرسی با سه عنصر معرفی شده است:رسیدگی و تصمیم گیری قضایی،موضوع و دعاوی مدنی یا کیفری و دادگاه صلاحیت دار.(ابراهیمی،1393:39تا41).
1-9 مفهوم عادلانه:
عادلانه یا منصفانه،معادل واژه fair به کار برده می شود،که در لغت به معنای رفتار برابر و مطابق با قواعد و حقوق با هر شخص یا طرف آمده است و نیز به معنای معقول و عادلانه یا متناسب با شرایط است،مانند آنجا که،وصف معامله،سهم،دستمزد،قیمت و مانند آن واقع می شود.
در ادبیات قضایی این واژه به معنای داشتن وصف بی طرفی و درستی،آزادی از تعصب و جانبداری و نفع شخصی،عادلانه،منصفانه،غیر جانبدارانه و برابری میان طرفین منازعه،به کار برده می شود.این صفت در عبارت دادرسی عادلانه نیز بر همین معانی دلالت دارد.(همان:39تا41)
عدالت یعنی رعایت حقوق افراد و دادن حق به حق داران وعادل کسی است که حق هرکسی را به همان اندازه بدهد و این معنی هیچ ملازمه ای با مساوات ندارد. یا اینکه عدالت یعنی قرار دادن هر چیز در جای خود و ظلم عبارت است از قراردادن اشیاء در غیر محل خود.(یزدی،1383:133).

1-10 مفهوم انصاف
مفهوم انصاف متأثر از اندیشه های یونانی راجع به برتری روح بر لفظ،و اهمیت اراده یا قصد نسبت به صرف الفاظ،و نیز به امر منصفانه بودن یا وجدانی بوده است.مفهوم انصاف به معنای معیاری در کنار قانون که آن را تعدیل یا تکمیل می کند،از زمان ارسطو شناخته شده بود.ارسطو در کتاب پنجم اخلاق نیکوماخوس که عمدتاً پیرامون عدالت است به بررسی انصاف،به مثابه مفهومی متمایز از عدالت می پردازد.البته مفهوم انصاف در جنس از عدالت متمایز نیست،امر منصفانه در حقیقت عادلانه است،اما نه بر اساس قانون،بلکه انصاف،اصلاح عدالت حقوقی است.قواعد حقوقی،قواعدی عام هستند،حال آنکه مصادیق آن ها نامنظم و گوناگونند،به طوری که آن قواعد،توانائی ارائه عدالت کامل را در هر مورد خاص ندارند.بنابر این،اگر پس از وضع قاعده عام،موردی باشد که به نحوی در الگوی عام نگنجد،در این صورت چنانچه اجرای فرمان مصوب قانون گذار در این مورد موجب بروز خطا شود،درست این است که کاستی مزبور را به گونه ای اصلاح کنیم که اگر قانون گذار حاضر بود و یا اگر به هنگام وضع قانون از این مورد آگاهی داشت،همین گونه عمل می کرد.
ممکن است تصور شود که انصاف فضیلتی برتر از عدالت است،همان گونه که از نام یونانی آن برمی آید.بنابراین،نمی تواند جزیی از عدالت باشد.اما در تفسیر فیلسوف بزرگ،ارسطو،انصاف نوعی عدالت است.وی آن را عدالت اصلاحی نام می نهد که در کنار عدالت توزیعی و تعدیل کننده و مکمل آن است).ابراهیمی،47:1393)
لیکن با نظر به اندیشه های یونانی مربوط به روح و لفظ یا قصد و الفاظ می توان گفت انصاف بر حسب نوع تفسیری که از عدالت توزیعی یا قانونی ممکن است به عمل آید،جزیی از آن و یا از آن متمایز خواهد بود.به این معنا که اگر مقصود از عدالت قانونی پیروی کردن از مر قانون باشد،انصاف جزیی از آن نیست،بلکه جزیی از عدالت در عام ترین مفهوم آن است.(فضایلی،56:1389)
بنابراین همان گونه که کریستوفر سنت ژرمن حقوقدان انگلیسی قرن شانزدهم گفته است:انصاف روش عادلانه ای است که شرایط ویژه هر عملی را در نظر می گیرد و نیز با شیرینی شفقت ممزوج شده است.چنین انصافی باید همیشه در هر قانون بشری رعایت گردد،در برخی موارد خوب و حتی ضروری است که لفظ قانون را رها کرده و به آنچه عقل و عدالت حکم می کنند وآنچه آهنگ انصاف دستور می دهد عمل کنیم…و بنابراین به نظر می رسد که انصاف از قصد و منظور موجود در قانون،و نه الفاظ آن،بر می خیزد.(فضایلی،1389:57)
انصاف مجموعه قواعدی است که در کنار قواعد اصلی حقوقی وجود دارد و به استناد متکی بودن بر اصول عالی و برتر اخلاقی می تواند قواعد حقوقی را لغو یا تخصیص دهد.(کاتوزیان، 1377:145).
عدالت و انصاف،مفاهیمی هستند که از دیرباز ذهن بشر را به خود معطوف داشته اند و علمای علوم مختلف از جمله:سیاست،جامعه شناسی،فلسفه،دین،اقتصاد و بالاخره حقوق،هر یک به فراخور حال،تعاریفی از آن ارائه داده اند.
عدالت در لغت به معنای دادگری کردن و استقامت است.یعنی مستقیم در مسیر حق ماندن و به سمت جور میل نکردن و انصاف در لغت به معنای نیمه چیزی را گرفتن،داد دادن و صداقت نمودن می باشد.نقطه مقابل انصاف،ظلم است.و نقطه مقابل عدل،جور است.(یزدی،1383:110)
در علم حقوق و در بیان مفهوم انصاف می توان گفت:احساس مبهمی است از عدالت که در مقام اجرای قواعد حقوقی در اشخاص به وجود می آید و وسیله تعدیل و متناسب کردن آن ها با موارد خاص می شود.انصاف چوبدستی عدالت است تا از لغزش آن بکاهد و بر سرعت و استواری گام هایش بیفزاید.چنانکه ارسطو نیز انصاف را عدالتی برتر از عدالت قانونی توصیف می کرد و ژنی نیز آن را احساس غریزی می نامید که راه حل بهتری از عقل متعارف را القاء می کند.(کاتوریان،1377:679)
انصاف و عدالت دو مفهوم اخلاقی است که به هم نزدیک و شبیه است و گاه نیز به جای هم به کار می رود ولی باید دانست که عدالت با حقوق ارتباط بیشتر دارد اما پیوند انصاف با اخلاق نزدیک تر است. عدالت حکم می کند که مدیون به عهد خود وفا کند ولی گاهی داوری انصاف این است که او را مهلت شایسته دهند یا از میزان طلب او بکاهند.شیفتگی حقوقدان در برابر قانون و نگرانی او از برهم خوردن نظم سالیان دراز پنهان ماندن گرایش طبیعی انسان به انصاف بود.(کاتوزیان، 1377:478)
داد و عدل در واژه دادرسی،اشاره به مفهوم ماهوی عدالت دارد.در صورتی که استفاده از وصف عادلانه در واژه دادرسی عادلانه،یعنی عدالت شکلی در دادرسی که مستلزم رعایت یک سری تشریفات و قواعد در دادرسی می باشد.همان طور که در عمل،در بسیاری از موارد دیده می شود که وجود دادرسی،فی نفسه،متضمن عادلانه بودن آن نیست و در برخی موارد وابستگی مرجع رسیدگی دعوی و یا قاضی،به برخی دستگاه ها و نهادهای دولتی و عمومی یا بعضی گروه های سیاسی،منجر به ایجاد جانبداری از یکی از طرفین،عدم امکان دفاع موثر و به طور کلی،منجر به یک رسیدگی غیر منصفانه می گردد.البته باید از این نکته نیز غافل نشویم که هدف از هر دادرسی رسیدن به عدالت می باشد و به کارگیری تشریفات،اصول و قواعد مطروحه در دادرسی عادلانه،در جهت نیل به همین هدف والاست.به بیان دیگر عدالت شکلی،وسیله استقرار عدالت ماهوی در هر دادرسی است. (راهپیما،،1391:35)
بنابراین،می توان چنین پنداشت که در علم حقوق،عدل،احقاق حق است طبق مر قانون و موازین صرف قضایی،حال آنکه انصاف،اجرای عدالت است بر مبنای حکمت هایی چون فردی کردن دادرسی و مجازات و تلطیف قانونی بر مبنای شرایط احقاق حق.
1-11 نقش عدالت در دادرسی کار
مفاهیم دادرسی و عدالت ریشه در تمدن تاریخ بشری دارند.از قدیم الایام عدالت را صفت ذاتی دادرسی قلمداد می کردند و چگونگی رفتار عادلانه در دارسی در کلیه نظام های حقوقی به ویژه نظام حقوقی اسلام مورد توجه بوده است.با این حال تغییر و تحول همه جانبه جوامع بشری و روابط حاکم بر آنها در اثر عطف توجه شایان به موازین حقوق بشر در دادرسی در سده های اخیر موجب شده که حق دادرسی عادلانه در اسناد و موازین بین المللی حقوق بشر،مورد توجه و تاکید بیشتر قرار گیرد و اصول و تضمینات آن در انواع دادرسی مطرح شود. اصولدادرسیعادلانهدرواقعاصولیاستکهریشهدرمفهومعدالتداردوعدالتخود مفهومیمتنازعفیهاستکهتعابیرزیاديازآنشدهاست . بااینحالیکیازجلوههاي عدالت،عدالتقضاییاست.(سالاری،1390:8)
با توجه به پراکندگی قابل توجه نوشته ها و مقررات بین المللی،روشن است که نمی توان فهرست کاملی از اصول دادرسی منصفانه ارائه داد.زیرا همواره برخی موارد هستند که از نظر دور می مانند.همچنین،در خصوص اینکه برخی از موارد به تنهایی می توانند جزو اصول دادرسی منصفانه به شمار روند،هیچ توافقی وجود ندارد و همواره می توان به فهرستی در این خصوص،انتقاداتی وارد کرد.با این وجود،در اینجا فهرستی از اصول و مواردی که در اغلب اسناد مورد اشاره واقع شده اند،ارائه می دهیم:
استماع علنی، آزادی و امنیت،تجدید نظر خواهی،داشتن مترجم،کسب مشاوره،حق بر داشتن وکیل،استقلال قضایی،تساوی سلاح ها و…
رعایت دقیق اصول دادرسی منصفانه در حل اختلاف کار،نیازمند شناسایی این اصول در جنبه های شکلی و ماهوی آن متناسب با شرایط روز دادرسی کار می باشد؛زیرا تحولاتی که در عرصه روابط کار در اثر تغییر شیوه زندگی انسان ها و نیز متاثر از پیشرفت در زندگی صورت پذیرفته؛تنوع بسیار دعاوی را موجب شده که هرکدام دارای زوایا،شقوق و فروض مضاعفی در مقایسه با دعاوی مشابه در دوران های گذشته می باشد.از این رو در حل اختلافات کارگران و کارفرمایان نیز همچون دادرسی های مدنی و کیفری که لزوم رعایت اصول دادرسی منصفانه در آن ها مورد تاکید اسناد بین المللی و داخلی است،همه این تغییرات باید در نظر گرفته شود.به عبارت دیگر،پیچیدگی کنونی روابط کارگران و کارفرمایان،تعریف مجددی از مفهوم دادرسی و حل اختلاف کار را در این عرصه ایجاب می کند که باید مسائل و دغدغه های مختلفی را در بر گیرد؛چرا که عدم رعایت این اصول به غیر منصفانه شدن نتایج رسیدگی منجر می شود.به عبارت دیگر،اهمیت این اصول تا حدی است که نمی توان آن ها را حتی در مراجع حل اختلاف کار نادیده گرفت.هرچند در اغلب موارد،به لحاظ وجود قوانین و مقررات پراکنده و مکانیزم های نظارتی،موارد قابل توجهی از اصول دادرسی منصفانه در این مراجع مورد استفاده قرار می گیرد.(رفیعی،1391:18)
کارگران از مهم تریم اقشار در جامعه هستند،چه به لحاظ تعداد آنها،چه از نظر تاثیر مستقیمی که بر تولید و به تبع آن رشد اقتصادی کشور و چه از این نظر که طبقه کارگر اکثرا از افراد زحمت کش و سطح پایین از نظر اقتصادی در کشور است.همه این مسایل دلایلی کافی برای حمایت هرچه بیشتر دولت از این طبقه زحمت کش می باشد.در دادرسی های مرتبط با حقوق کار نیز چه به لحاظ نفس دادرسی بودن آن و چه از نظر اهمیت موضوع از نظر تولیدی بودن آن دادرسی عادلانه اهمیت دو چندان می یابد.کارگری که تحت انواع فشار های مالی است باید حداقل از عدالت در دارسی در امور مربوط به کار که تنها منبع درآمدی و معاش وی می باشد اطمینان داشته باشد.
دراسناد داخلی و بین المللی، در رابطه با دادرسی عادلانه مواردی موجود است که بررسی آنها شرط رعایت عدالت در دادرسی را برای مراجع حل اختلاف کار کاملا مشخص می نماید:
در قانون اساسی ایران در اصول19(حقوق مساوی برای افراد)-32(ممنوعیت بازداشت خود سرانه)-34(حق دادخواهی و دسترسی به دادگاه ها)-35(آزادی انتخاب وکیل)-36(قانونی بودن مجازات)-37(اصل برائت)-38(ممنوعیت شکنجه)-39(ممنوعیت هتک حرمت)-159(ایجاد دادگاه های قانونی)-164(استقلال مقام قضا)-165(علنی بودم محاکمات)-167(اصل مستند بودن احکام)-169(عطف به ماسبق نشدن جرایم) به انواعی از اصول دادرسی عادلانه اشاره شده است.در سایر قوانین داخلی تا به حال اشاره مستقیمی به داشتن حق دادرسی منصفانه و جود نداشته است ولی اخیرا در مقدمه قانون آیین دارسی کار مصوب 7/11/92 اشاره ای به این حق شده است.
به استناد ماده 164 قانون

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد حقوق بشر، دادرسی عادلانه، اصول دادرسی، نقض حقوق Next Entries پایان نامه ارشد درمورد نهادهای قضایی، سلسله مراتب، سلسله مراتبی، اصول دادرسی