پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، خسرو انوشیروان، دین زرتشتی

دانلود پایان نامه ارشد

نیاطوس سپرد.334 پس از آمدن سپاه نزد خسروپرویز، فردوسی از دو شخص مهم در سپاه روم نام میبرد: سرگس و کوت.335
بر طبق روایت تئوفیلاکت، خسروپرویز هیراپولیس را به همراهی کومنتیولوس ترک کرد و به شهر کنستانتینا336رسید. به دستور امپراتور پس از مدتی کوتاه دومیتیانوس337 به همراهی گرگوری رهبر کشیشان انطاکیه نزد وی آمدند. خسروپرویز نیز سفرایی را به نصیبین فرستاد، و آنها را دعوت به سرپیچی از بهرام چوبین کرد. بهرام چوبین که از امنیت خسروپرویز آگاه شد، سفرایی را نزد امپراتور فرستاد و متعهد گردید که شهر رومی نصیبین تا امتداد سرزمینهای دجله را تسلیم کند که امپراتور نپذیرفت.338
بر طبق روایت سبئوس، بهرام چوبین ارتشش را حرکت داد تا به آذربایجان رسید. آنها در فاصلهای کم از یکدیگر در ایالت وارارات339 اردو زدند.340 در گزارش فردوسی نیز خسروپرویز با سپاهی گزین شده به سمت آذربایجان آمد. پس از گذشت دو هفته لشکرهای بسیاری به آنجا آمد. شاه در دشت دوک اردو زد. پس از آن لشکر را به نیاطوس داد، و خود، با سوارانی گرد به سمت دریاچهی چیچست (ارومیه) رفت که موشیل ارمنی در آنجا بود.341
در روایت سبئوس، بهرام چوبین نامهای به موشیل ارمنی و دیگر اشراف ارمنی مینویسد. در اینجا نکات اصلی نامه مورد بررسی قرار میگیرد. بهرام چوبین در ابتدا تعجب خود را، از اتحاد آنها با خسروپرویز، بیان داشت، و به عدم ترس خود از لشکر روم اشاره کرد. سپس وفاداری ارمنیان به ساسانیان را غیرمنطقی دانست، و شورش های پدرانشان را، برای آزادی، به آنها خاطرنشان ساخت. آنها را آگاه ساخت که در صورت پیروزی خسروپرویز، او (خسروپرویز) با توافق امپراتور آنها را حذف خواهد کرد. سپس به اهورامزدا، به ارباب خورشید و ماه، به آتش و آب، به مهر و تمام خدایان قسم خورد که در صورت همکاری با وی پادشاهی ارمنستان را به آنها خواهد بخشید، و مختار خواهند بود که شاه خود را انتخاب کنند. علاوه بر آن، بهرام چوبین متعهد به واگذاری تمام سرزمین ارمنستان تا قفقاز و گذرگاه الوناک 342شد. از سمت سوریه متعهد به واگذاری ارواستان343، نصیبین و نورشیراکان344 تا امتداد مرز اعراب گردید، با این استدلال که متعلق به اجداد آنها میباشد. همچنین متعهد شد که از کوه زراسپ345 نخواهد گذشت. در نهایت سبئوس گزارش میکند که نامه بنا بر رسم آنها با نمک پیچیده و مهر شد.346
به عقیدهی نگارنده دربارهی آن قسمت از نامه که بهرام چوبین متعهد به پس دادن آن سرزمینها شد دو احتمال وجود دارد. نخست آنکه این قسمت را سبئوس یا منبعش از خود افزوده باشند. واگذاری خود ارمنستان به آنها تا حدی منطقی است، اما بسیار دور از انتظار است که بهرام چوبین حاضر به واگذاری دیگر قسمتهای مذکور به آنها شده باشد، زیرا درست است که کمک آنان میتوانسته است برای او موثر باشد، اما نه آنقدر که ارزش از دست دادن این سرزمینها را داشته باشد. اگر بهرام چوبین علاقهمند به واگذاری چنین بخش وسیعی بود، احتمالاً چنین مذاکرهای را با ترکان انجام میداد که دارای سپاهی بسیار نیرومندتر و پرشمارتر از ارمنیان بودند. این قسمت میتواند بازتاب اشتیاق شدید ارمنیان در داشتن سرزمینی مستقل و وسیع مانند دوران تیگران باشد، که در گزارش سبئوس نیز راه جسته است. احتمال دوم این است که بهرام چوبین واقعاٌ وعدههایی از این قبیل به آنها داده باشد، بدون آنکه قصد عمل کردن به آن را داشته باشد، تا بتواند بین نجبا و اشراف ارمنی دو دستگی ایجاد کند، و از کارایی آنها بر ضد خود بکاهد؛ زیرا اگر بهرام چوبین واقعاً قصد متحد شدن با آنها را داشت باید زودتر از آن دست به کار میگشت؛ نه هنگامی که دو سپاه روبروی هم خیمه زدهاند. خود سبئوس نیز اشاره میکند که آنها نامه را علنی نکردند، تا باعث ایجاد تفرقه نشود.347
طبق روایت شاهنامه، خسروپرویز نزد موشیل ارمنی رفت، و در آنجا از دیدن بندوی شگفتزده شد. خسروپرویز از موشیل نیز سپاسگزاری نمود، و وعده داد که لطف او را جبران خواهد کرد؛ موشیل از خسروپرویز که سوار براسب بود خواست تا اجازه دهد پا و رکیب او را ببوسد، و خسروپرویز موافقت کرد. پس از آن خسروپرویز به همراه هیربد به آذرگشسپ رفت، و بر آیین نثار و خیرات به آتشکده کمک کرد.348
شاهنامه نیز نامهنگاری بهرام چوبین را گزارش میکند، اما نه نامهای به موشیل ارمنی بلکه نامهای به گستهم، بندوی، گردوی، شاپور و اندیان و دیگر یلان نامدار. نقطهی مشترک این نامه با نامهی بهرام چوبین در روایت سبئوس این است که در هر دو نامه بهرام چوبین از حکومت ساسانی انتقاد میکند، و برای نابودی خاندان ساسان کمک میطلبد، و تأکید میکند از رومیان هراسی ندارد.349 در روایت شاهنامه، پیک بهرام چوبین که سپاه قدرتمند خسروپرویز را دید به بهرام چوبین خیانت کرد. او نزد خسروپرویز رفت و نامه را به وی داد. خسروپرویز نیز در پاسخ نوشت که آنها با بهرام چوبین خواهند بود، و به وی کمک خواهند کرد. بهرام چوبین با دریافت این پیام مصممتر گشت و برخلاف نصیحت پیران نزدیک خود برای جنگ به آذربایجان رفت. لیکن در روایت سبئوس، بهرام چوبین پس از آنکه جواب نامهاش را دریافت نکرد، نامهی دیگری با لحن تهدید آمیز فرستاد. در آن نامه آنها را تهدید کرد که فردا با ارتش قدرتمندش نابودشان خواهد کرد. موشیل نیز در پاسخ وی را رجزخوان خواند و به تمجید نیروهای خود پرداخت.350
در گزارش تئوفیلاکت، بندوی با دریافت پول از امپراتور آن را بین افراد خود تقسیم کرد. افرادی که در نصیبین بودند نیز به خسروپرویز پیوستند. شهر میافارقین به خاطر نامهی پنهانی خسروپرویز مقاومت میکرد، اما دومیتیانس سران شهر را با صحبت و رشوه تطمیع کرد. در نهایت خسروپرویز پیکی خواجه را که رومیان پرائپوسیتوس351مینامیدند به آنجا فرستاد؛ با این توصیه که ایرانیان شهر را ترک کنند و در نصیبین مستقر شوند. ایرانیان آتشبس اعلام کردند، و از شهر عقب نشینی نمودند. رهبران آنها به کنستانتینا رسیدند. در بین آنها سیتاس 352نامی بود که در زمان هرمزد چهارم با خیانت شهر را به ایرانیان تسلیم کرده بود. دومیتیانوس او را دوست بهرام چوبین خواند و از خسروپرویز تقاضا کرد تا او را تحویل داد. در روز دوم فرمانده او را در مقابل دیدگان ارتش شکنجه کرد، و در آتش سوزاند.353 در گزارش اواگریوس پس از تسلیم میافارقین مردم شهر سیتاس را سنگسار کردند و به میخ کشیدند.354
رویدادنامهی 1234م نیز ماجرای سیتاس را گزارش میکند. بر طبق گزارش او سیتاس رومی مسئول محافظت از شهر میافارقین بود. ایرانیان با رشوه وی را خریدند، و او با آزاد کردن زندانیانی ایرانی که خود از روی عمد به آنجا برده بود و باز نمودن دروازهها به روی لشکریان ایرانی شهر را به آنها تسلیم کرد.355
در گزارش تئوفیلاکت پس از آن دومیتیانوس خود را به بازسازی شهر مشغول داشت، و رومیان خائن در شهر را برای مجازات به کومنتیولوس سپرد، و سپس جشنی بر پا کرد.356
2-2-1 جزییات پیش از نبرد در روایت تئوفیلاکت
فردوسی و سبئوس پس از آن نبرد نهایی بهرام چوبین و خسروپرویز را گزارش میکنند، اما تئوفیلاکت پیش از آن جزئیاتی را گزارش میکند که در منابع دیگر موجود نیست. بنابراین در اینجا به آنها پرداخته خواهد شد. بر طبق گزارش او هنگامی که بهرام چوبین نتوانست دوستی روم را جلب کند عملیات جنگی خود را آغاز نمود. او میرادورین 357را با نیرویی بزرگ در آناتون 358مستقر کرد که، در کنار فرات، در مجاورت کرکسیوم ساخته شده بود،359 و زادسپراتس را که اخیراً همرزم فروچانس بود به نصیبین و مناطق عربنشین همسایه فرستاد. زادسپراتس بابل را ترک کرد و پیکهایی را به سولچانس 360فرستاد، تا ورودش را به نصیبین اعلام کنند؛361 اما پس از اینکه پیکها پیام بهرام چوبین را اعلام کردند، او با آنها بدرفتاری کرد و در غل و زنجیر نزد خسروپرویز فرستاد. خسروپرویز سعی کرد، تا با وعدههایی، سولچانس را متقاعد کند و او را برانگیزد تا راه صحیح را انتخاب کند.362 اگر این گزارش صحیح باشد، از این جمله مشخص میشود که این اتفاق مربوط به قبل از تسلیم میافارقین میباشد؛ زیرا پیش از تسلیم میافارقین، سفیر خسروپرویز به اهالی آن توصیه کرد که تسلیم شوند و در نصیبین مستقر گردند؛363 چرا که اهالی نصیبین آن را به خسروپرویز تسلیم کرده بودند.364
بر طبق گزارش تئوفیلاکت، خسروپرویز به سرجیوس که از شهدای بزرگ بود متوسل شد، و در ازای حل مشکلاتش متعهد گردید که یک صلیب معروف را که جزو غنائم ایرانیان در جنگهای قبل به دست آمده بود با طلای کوبیده شده و جواهرات هندی تزئین بنماید، و به آنجا پیشکش کند. سپس تئوفیلاکت قتل زادسپراتس را گزارش میکند. به دستور سولچانس، رهوساس365 با سپاهی به نزدیکی اردوگاه زادسپراتس رفت که در دژی پناه گرفته بودند. او شب هنگام با خدعه وارد دژ شد، و زادسپراتس را که تسلیم گردیده بود، اعدام نمود و سرش را نزد سولچانس فرستاد. او نیز سر را به کنستانتینا نزد خسروپرویز فرستاد.366 خسروپرویز سر او را در 9 فوریه 591م دریافت کرد367 حدوداً در همین زمان سربازانی که بهرام چوبین به آناتون فرستاده بود نیز شورش کردند، فرماندهشان را کشتند و سرش را به نزد خسروپرویز فرستادند. او همچنین گزارش میکند که خسروپرویز اقرار کرد مسیح که در بین رومیان محترم و با عزت است، بزرگترین خدایان است، و با زبانی آزاد مذهب سابق خود را انکار کرد.368
به نظر میرسد که سیاست خسروپرویز مبنی بر خوشرفتاری با مسیحیان برای جلب کمک رومیان، و ادامهی برخورد خوب او با آنها در طول دوران حکومتش، باعث شده بود که برخی منابع مسیحی در مورد او مبالغه کرده باشند. بسیار غیرمنطقی به نظر میرسد که خسروپرویز دین زرتشتی را که در واقع تأمینکنندهی مشروعیت او بود کنار بگذارد، و مسیحی شود. این موضوع در شاهنامهی فردوسی نیز منعکس شده است؛ پس از پیروزی وی بر بهرام چوبین در آنجاییکه امپراتور، لباسی با نقش صلیب برای خسروپرویز فرستاد و خسروپرویز در پوشیدن آن مردد گردید، زیرا نمیخوست کسی فکر کند که مسیحی شده است؛ البته وزیر او، در پوشیدن آن لباس مشکلی نمیدید:
به خسرو چنین گفت پس رهنمای
تو بر دین زرتشت پیغامبری

که دین نیست شاها به پوشش به پای
اگر چند پیوسته ی قیصری369

خود تئوفیلاکت نیز گزارش میکند که خسروپرویز پس از ورود به دارا به زیارتگاه رومیها در آنجا توهین نمود.370
در ادامهی گزارش تئوفیلاکت، خسروپرویز از امپراتور خواست تا تأخیر نیروهای متحد را متوقف کند، و همچنین به وی پول قرض دهد. امپراتور نیز علاوه بر اتحاد نظامی مقداری فراوانی پول به او داد، و خسروپرویز رسید آن پول را نزد امپراتور فرستاد. گرگوری نیز آنجا را ترک کرد و به انطاکیه برگشت. پس از آن خسروپرویز سارامس را به سفارت نزد امپراتور گسیل داشت تا کومنتیولوس را به علت مانعتراشی در کار و توهینی که به خسروپرویز کرده بود از سمتش غزل نماید. امپراتور نیز به جای او نارسس را برگزید. در آغاز بهار (سال 591 م) فرماندهی جدید، خسروپرویز را با خود برد. مردان نصیبین، تمام فرمانروایان مقتدر و فرماندهان نیروها خسروپرویز را شاه اعلام کردند. سپس فرمانده از آنجا به قصد دارا حرکت کرد و اردو زد. پس از ورود به دارا، خسروپرویز اقامتگاه خود را در بخش محصور واقع در زیارتگاه شهر قرار داد؛ یعنی جایی که رومیان مناسک مذهبیشان را انجام میدادند. ساکنان دارا از کار او عصبانی گردیدند، زیرا خسرو انوشیروان پس از تصرف شهر هیچ توهینی به مذهب آنجا انجام نداده بود. دومستیانوس از این حرکت ناراحت شد، و به سمت کنستانتینا برگشت. خسروپرویز نیز که تحقیر شده بود برجستهترین پیروانش را به دنبالش فرستاد، و اظهار پشیمانی نمود؛ بنابراین او برگشت. امپراتور هدایایی را به همراه یک گارد سلطنتی برای خسروپرویز فرستاد. بسیاری از ایرانیان که متوجه نیرومند شدن خسروپرویز به کمک روم گشته بودند، بهرام چوبین را رها کردند و به او پیوستند. خسروپرویز نیز برای نشان دادن حسن نیت خود شهر دارا را به امپراتور واگذار کرد، و سفیر خود دلابزاس371 را برای

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، تاریخ ایران، اعراب مسلمان Next Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، امپراتوری روم، دریای سرخ