پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، تاریخ ایران، اعراب مسلمان

دانلود پایان نامه ارشد

را از فرزند و زن بی نیاز دانست. پس از آن شروع به ستایش از دین ایرانیان کرد، و آن را برترین دانست. قیصر نیز حرفهای وی را پسندید و بر او آفرین خواند.310

فصل دوم

از شکست بهرام چوبین تا قتل ماوریکیوس در سال 602م

2-1 کمک نظامی ماوریکیوس به خسروپرویز
موضوع مورد بحث بعدی در شاهنامهی فردوسی، موضوع کمک نظامی ماوریکیوس به خسروپرویز است. بر طبق روایت فردوسی، ماوریکیوس سپاهی صد هزار نفره آماده کرد و دختر خود را به گستهم سپرد، تا نزد خسروپرویز ببرد، و جهیزیهی فراوانی همراه او کرد. قیصر به سفیران خسروپرویز نیز هدایای بسیار بخشید. قیصر در روز بهرام چوبین (روز بیستم ماه) به همراه سپاه رفت؛ تا سه منزل آنها را همراهی کرد، و پس از صحبت با مریم، دختر خود، لشکر را به برادر خود نیاطوس سپرد و بازگشت.311
در روایت سبئوس امپراتور پسر خواندهی خود به نام فیلیپیکوس312 را به عنوان فرماندهی ارتش مشخص کرد، و جان313 از منطقهی ارمنستان و نرسس314 را با ارتشش از سوریه پشتیبان آنها کرد. آنها سه هزار سواره نظام در صفوف صد نفره، هزار نفره و گردانها را بر اساس پرچمشان سان دیدند. ایشان توافق کردند، که نیروهای سرزمین ارمنستان را که در آن زمان در دسترس بودند جمعآوری کنند. تعداد ایشان حدود پانزده هزار نفر شامل گردانهای هر یک از اشراف در صفوف صد نفره و هزار نفره بود.315
سبئوس گزارش جامعی از تعداد کل نیروها ارائه نمیدهد، اما در گزارشش اشاره میکند که بندوی و بسطام با حدود هشت هزار نیروی سواره با آنها بودند.316
تئوفیلاکت تعداد کل لشکر خسروپرویز را شصت هزار نفر میداند، و از این نظر که از جان میستاکن و نارسس به عنوان فرماندهان لشکر نام میبرد،317 و رفتن بندوی و بسطام را به ارمنستان گزارش میکند،318 با روایت سبئوس مطابقت دارد.
اواگریوس تعداد افراد لشکر را بر نمیشمرد، و آن را تشکیل شده از بخش کاملی از محافظان امپراتوری و تمام ارتش روم با فرماندهانشان میداند.319 روایت او در این مورد که امپراتور به خسروپرویز هدایای سلطنتی بخشید، با گزارش فردوسی هماهنگ است.320
او همچنین گزارش میکند که ملکهی روم به همسران خسروپرویز و فرزندان آنها توجه نمود.321 این موضوع در منابع دیگر گزارش نشده است. اواگریوس انگیزهی امپراتور برای کمک به خسروپرویز را تفکر او دربارهی ناپایداری دنیا و عقبگرد وجود انسان میداند، و هیچ اشارهای به تعهدات خسروپرویز نمیکند.322
اما تئوفیلاکت سیموکاتا اشاره به سفارت دومی از سوی خسروپرویز به بیزانس دارد. در این سفارت دوم است که ماوریکیوس و سنا کاملاً متقاعد شدند به خسروپرویز کمک کنند. بر طبق روایت او هنگامی که امپراتور مشغول بررسی تقاضای خسروپرویز بود، خسروپرویز به شهر هیراپولیس رفت و فرمانده کومنتیولوس بر اساس دستور امپراتور با وی به احترام رفتار کرد. کومنتیولوس در مکانی به نام بدامس 323با خسروپرویز ملاقات کرد و تدارکات سلطنتی و گاردی با شکوه به او داد. در نهمین روز، خسروپرویز ساتراپی به نام میراگدان را به عنوان پیک به پادگان میافارقین فرستاد؛ با این فرمان که به آنها اعلام کند مالکیت داشتن بر شهر برایشان اشتباه است، زیرا جوانمردی امپراتور ایرانیان را به دوستان ایشان تبدیل کرده است. از بین بزرگان ایرانی او بسطام را به ارمنستان فرستاد؛ به وی دستور داد تا به آذربایجان برود و برای وی وفاداری ایرانیانی را که در آنجا زندگی میکنند برقرار سازد.324
تئوفیلاکت چنین ادامه میدهد:
«در همان حال، خسرو، پیک دیگری فرستاد که به ساکنان میافارقین میگفت با شدت تمام از شهر محافظت کنند، و به فرمان نخستین او توجه ننمایند. او حق دوستی را زیر پا گذاشت، زیرا ملت ایران بیارزش است و از آغاز، زندگیشان با خیانت، فریب و خودستایی همراه است».325
در این قسمت تئوفیلاکت به وضوح دیدگاه خود را دربارهی ایرانیانی که مشغول جنگ با آنها بودند و بسیاری از سرزمینهای بیزانس را متصرف گردیده بودند ارائه میدهد، و گاه و بیگاه سعی میکند نفرت خود را از آنان با مناسبتهای تاریخی تطبیق دهد. این روایت، مبنی بر دغلبازی خسروپرویز در هیچ منبعی یافت نمیشود. بسیار بعید به نظر میرسد که خسروپرویز چنین عمل نابخردانهای انجام داده باشد، زیرا خسروپرویز هنوز شاه ایران نشده بود، و شهر میافارقین تحت فرمان او نبود. اگر چنین فرمان محرمانهای به دست یکی از عمال بهرام چوبین یا مخالفان خسروپرویز در شهر می افتاد، و آنها آن را به رومیان ارائه میدادند، خسروپرویز احتمالاً جان خود را به خاطر چنین خیانتی از دست میداد. پس بسیار بعید است که او در حالیکه کمک رومیان را در دست داشت، به این اقدام غیرمنطقی دست زده باشد. تئوفیلاکت گزارش میکند که خسروپرویز با تأخیر در کمک امپراتور مواجه شده بود؛ بنابراین تلاش کرد تا به او نزدیک شود. اما ماوریکیوس که از هدف خسروپرویز آگاه شده بود با نامهای وی را از آمدن باز داشت. تئوفیلاکت دلیل این کار وی را این میداند که امپراتور به شهرت توجه نکرد، و به آن علت که دور شدن خسروپرویز از مرز ایران میتوانست باعث تحکیم قدرت بهرام چوبین شود این نامه را نوشت.326 اواگریوس نیز گزارش میکند که خسروپرویز پس از آمدن تا شهر هیراپولیس دوباره به عقب برگشت، زیرا ماوریکیوس تصمیمش را گرفته بود و به منفعت خسروپرویز بیشتر توجه داشت تا شهرت شخصی خودش.327
2-1-1 سخنرانی سفیر ایران در روایت تئوفیلاکت
تئوفیلاکت گزارش میکند که در آغاز بهار خسروپرویز سفرایی نزد امپراتور فرستاد. در سومین روز، امپراتور یک گردهمایی تشکیل داد و با احترام سفرا را پذیرا شد. برجستهترین سفیر ایران با مقدمهای پر از زاری شروع به سخنرانی کرد و سعی نمود توجه امپراتور را جلب نماید. در ادامه تئوفیلاکت متن آن سخنرانی را ارائه میدهد که به دلیل طولانی بودن آن، در اینجا فقط به نکات اصلیش اشاره میگردد.
او در ابتدا امپراتور روم را تعیین کنندهی سرنوشت خسروپرویز و بهرام چوبین دانست و بهرام چوبین را ویران کنندهی ایران خواند. سپس به استدلال برخی رومیان اشاره کرد که میگفتند وضع آشفتهی ایران به نفع رومیان است، اما این را درست ندانست به این دلیل که اگر ایرانیان قدرت را از دست بدهند به سرعت قدرتی دیگر جایگزین آنها میشود؛ زیرا بزرگترین قدرتهای جهان هیچگاه از وجود یک مدیر محروم نمیشوند. سپس جایگزینی مادها بر بابلیها، پارسها بر مادها، و پس از اینها اشکانیان را مثال زد.328
این جملهی تئوفیلاکت دلالت بر اطلاع ساسانیان از تاریخ سلسلههای پیش از خود دارد، که البته متون پهلوی و ایرانی آن را تأیید نمیکنند. این احتمال وجود دارد که تئوفیلاکت از خود آن را افزوده باشد، اما با دقت بیشتر متوجه میشویم که در بین آنها اشارهای به سلسلهی سلوکی که به نوعی هم ریشه با بیزانس هم بودهاند نمی شود. ممکن است کسی آن را اتفاقی بداند، اما به هر حال نباید این نکته را از نظر دور داشت که یونانیان و رومیان از سلسلههای تاریخی ایرانی (یعنی از مادها به بعد) آگاه بودند. با وجود سفارتهای فراوانی که در آن دوران بین دو کشور وجود داشته است بسیار بعید به نظر میرسد، که راجع به چنین موضوعاتی صحبتی به میان نیامده باشد، و ساسانیان به کتابهای آنها دسترسی پیدا نکرده باشند. به عقیدهی نگارنده اینکه در کتب پهلوی و خداینامهها اشارهای به سلسلههای تاریخی پیشین نمیشود، به دلیل بی اطلاعی آنها از این مسئله نیست، بلکه سیاست آنهاست که با تکیه بر تاریخ ملی، خود را وارث به حق کیانیان بدانند، و حتی خاک روم و اقوام شرقی را ارث اجداد خود بشمارند، و بدین صورت مشروعیتی از بین نرفتنی برای خود ایجاد کنند؛ مشروعیتی که باعث شکست سردار دلاوری چون بهرام چوبین گردید. در واقع بهرام چوبین تنها از رومیان شکست نخورد، بلکه از نفاق داخلی کشور نیز شکست خورد که حاصل همان مشروعیتسازی ساسانیان بود. طبق آن فلسفه چگونه یک سردار هر چقدر هم که دلاور باشد میتواند به تخت تکیه زند در حالیکه وارث واقعی کیانیان هنوز زنده است؟ پس نتیجه میگیریم که تاریخ ملی ایرانیان به نفع ساسانیان بوده است.
این سیاستی بوده است که آنها در داخل ایران به کار گرفته بودند، اما رومیان و یونانیان خود به تاریخ ایران آگاهی زیادی داشتند. پس سفیر ایران نمیتوانسته است در حضور امپراتور بیزانس اسطورههای کیانیان را به عنوان تاریخ اصلی پیش از خود مطرح کند، و در آن شرایط خاص خود را مورد طعنهی دربار او قرار دهد. در اینجاست که سفیر ایران بین سیاست داخلی و خارجیشان تفاوت قائل گردید، و به واقعیت تاریخ ایران اشاره نمود. پس این احتمال وجود دارد که در حقیقت چنین صحبتهایی از دهان سفیر خسروپرویز بیرون آمده باشد. با این حال نمیتوان این استدلال هواردجانستون را نادیده گرفت که معتقد است صحبت هایی که تئوفیلاکت به دهان سفیر ایران منسوب کرده است مناسب فضای سال 590 نیست بلکه مناسب اتفاقات معاصر با زمان تئوفیلاکت یعنی هجوم اعراب مسلمان است که نظم سابق جهانی را بر هم زده بود؛329 به خصوص این جملهی سفیر ایران که در مقابل مخالفت برخی رومیان با کمک به آنها اظهار داشت، که اگر ایرانیان قدرت را از دست بدهند به سرعت قدرتی دیگر جایگزین آنها می شود؛330 استدلال هواردجانستون را قوت میبخشد، زیرا تئوفیلاکت خود شاهد ضعف حکومت ساسانی و قدرت گرفتن اعراب و درهم شکستن رومیان به دست آنها بود.
در روایت تئوفیلاکت، پس از آن، سفیر خسروپرویز به عنوان مثالی دیگر اسکندر را نوجوانی مقدونی دانست که خواست جهان را متحد کند، اما موفق نشد. او ادامه داد که اگر پارسیان (ایرانیان) از قدرت محروم شوند قدرت به ملتی دیگر میرسد، و این کار سودی به حال رومیان ندارد. در مرحلهی بعد سفیر خسروپرویز، افتخاراتی را که با کمک به آنها نصیب بیزانس و امپراتور میشود، گوشزد کرد. پس از آن صلحی را که رومیها با وجود جنگها و هزینههای بسیار به آن دست نیافته بودند، و با این کار بین ایران و بیزانس برقرار میگردید، متذکر گردید. در ادامه به نقد هرمز پرداخت و تأکید کرد که خسروپرویز مانند پدرش نیست. سپس اشاره کرد که میداند بهرام چوبین سفرایی را برای پس گرفتن خسروپرویز نزد امپراتور فرستاده است؛ او امپراتور را از این کار باز داشت و آن را برای رومیان شرمآور دانست. سپس به نقد بهرام چوبین پرداخت، شورش او را خاطرنشان ساخت، و وی را مردی دانست که بر روی قولش نخواهد ماند. سپس سفیر خسروپرویز متعهد شد که ایرانیان، در ازای کمک، میافارقین را پس دهند؛ دارا را به عنوان هدیه پیشنهاد دهند، و از ارمنستان چشم بپوشند. در پایان، سفیر به امپراتور اعلام کرد که اگر بخشی از یک معاملهی کاملتر را جا انداخته است، امپراتور آن را بیان کند. در پایان این گزارش، تئوفیلاکت روایت میکند که امپراتور و سنا به خاطر فن بیان خوب سفرا، تحت تأثیر صحبتهایشان قرار گرفتند و فرمان دادند که رومیها به خسروپرویز کمک خواهند کرد.آن فرمان اعلام شد و در شهر به اطلاع عموم رسید. در پنجمین روز سفرا به حضور قیصر رسیدند. آنها با هدایای سلطنتی تکریم شدند، و فرمان کتبی امپراتور را به دست آوردند. به علاوه امپراتور به همراه سفرا، سامن (سامان؟)، خسروپیروز331 و دیگر افرادی را که قبلاً رومیان در جنگ دستگیر کرده بودند نزد خسروپرویز گسیل کرد.332 در منابع دیگر اشارهای به آزادی اسرا نمیشود، اما همانگونه که دیده میشود نام این اسیران، ایرانی است، و احتمالاً تعدادی جنگجویان ایرانی و رومی در جنگهای ایران و بیزانس به اسارت گرفته شده بودند، که آزاد شدن تعدادی از آنها به این بهانه کاملاً طبیعیست.
جان نیکیو نیز حضور سفیران ایرانی نزد امپراتور و کمک او به خسروپرویز پس از صحبت با ایشان را گزارش میکند.333

2-2 پیروزی خسروپرویز بر بهرام چوبین
پس از آن مسئلهی جنگ دوباره، میان خسروپرویز و بهرام چوبین، در منابع مطرح است. در روایت شاهنامه، قیصر سپاه را به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، دولت ایران، ظلم و ستم Next Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، خسرو انوشیروان، دین زرتشتی