پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، دولت ایران، ظلم و ستم

دانلود پایان نامه ارشد

پیروزی جهانی است و خود را به عنوان بنیانگذاران، نجاتدهندگان و پزشکان دولت ایران معرفی کنید؛279 زیرا قدرتمندترین فرمانروایان باید به طور پیوسته تمام چیزهایی را که مربوط به عدالت هستند اجرا کنند. بدان وسیله حتی وقتی که دنیای کنونی را ترک کنند، برای بزرگواریشان ستایش خللناپذیر جاودانه خواهند داشت، و الگویی ایجاد خواهند کرد که خدمتکاران نباید بر علیه اربابانشان اسلحه بردارند. پس درست این است که شما آشفتگی کنونی در امور دولت ایران را هدایت کنید، زیرا با این کار شما رومیها اعتبار افتخارآمیزتری دریافت خواهند کرد.280 این کلماتی را که من «خسرو» مینویسم به گونه ای به تو خطاب میشود که گویی من در حضورت هستم. من، خسرو، پسر، و استدعا کننده از تو؛ زیرا مسیر اتفاقات باعث نمیشود که تو آنچه را شایستهی مقام من است نادیده بگیری. باشد فرشتگان خداوند که برکت ارزانی میدارند، پادشاهیت و امپراتوری را از رسوایی و ظلم و ستم غاصبان حفظ کنند».281
بر خلاف نظر تئوفیلاکت که این نامه را ناپخته میداند، پختگی بسیاری را میتوان به وضوح در آن مشاهده کرد. از ابتدا تا انتهای نامه خسروپرویز سعی دارد منافع رومیان در کمک به ایران را برشمرد. او ابتدا بر خداپسندانه بودن این کار تأکید میکند، سپس دولت بهرام چوبین را، در صورت استقرار، تهدیدی بزرگ برای رومیان میداند و ایران و روم را مانند دو چشم جهان می داند، که خاموش شدن یکی برای دیگری ضرر دارد. در نهایت به افتخاری اشاره میکند که با انجام این کار نصیب ماوریکیوس و امپراتوری بیزانس میگردد، و نام آن را جاویدان میکند. البته به نظر میرسد که این استدلالها برای رومیان کافی نبوده است، زیرا در سفارتی دیگر، خسروپرویز برای جلب نظر آنها قسمتهایی از قلمرو خود، در مرز بیزانس، را پیشنهاد کرد که در وقت خود به آن نیز خواهیم پرداخت.
در روایت سبئوس تنها به فرستادن یک سفارت و نامه از خسروپرویز به ماوریکیوس اشاره می شود. در نامهی خلاصهی سبئوس، خسروپرویز می گوید: «تخت و مقام شاهی پدران و اجدادم را به من بده. با ارتش از من حمایت کن که با آن شاید بتوانم دشمنم را شکست دهم و پادشاهیم را احیا کنم. سپس من پسر تو خواهم بود».282 در ادامهی نامه، خسروپرویز، در عوض، حاضر به دادن بخشهایی از سرزمینش به بیزانس می شود که در جای خود به آن نیز پرداخته خواهد شد
در روایت شاهنامه، پس از سخنرانی خراد برزین، امپراتور به او وعدهی یاری داد و نامهای به خسروپرویز نوشت و سواری را فرستاد تا به خسروپرویز بگوید که روم به او کمک میکند. پس از آن قیصر با مشاوران به مشورت برخاست و آنها او را از این کار منع کردند؛ با این استدلال که آنها از زمان مرگ اسکندر از ایرانیان در رنج و عذاب بودهاند و از جنگ و غارت و ریخته شدن خون بیگناهان خستهاند. اینک که خداوند این گرفتاری را برای ایرانیان پیش آورده است، بهتر است بی طرف بمانند تا بخت ساسانیان خود به خود از بین برود، زیرا اگر او قدرت را به دست آورد باز برای روم تهدیدی به حساب خواهد آمد:283
اگر خسرو آن خسروانی کلاه
هم اندر زمان باژ خواهد ز روم
کنون در خور خود خرد یاد دار

به دست آورد، سر برآرد به ماه
به پای اندر آرد همه مرز و بوم
سخن های ایرانیان باد دار284

سبئوس نیز مخالفت رومیان را گزارش میکند. بر طبق روایت او، ماوریکیوس این موضوع را با مجلس سنا در میان گذاشت و نظر ایشان را جویا شد. آنها مخالفت کردند و استدلالشان چنین بود:
«درست نیست که موافقت شود زیرا آنها ملتی خدانشناس و پرنیرنگند؛ در هنگام پریشانی قول میدهند، اما وقتی که اوضاعشان آرامتر شد انکار میکنند. ما زیانهای زیادی از آنها دیدهایم. بگذار یکدیگر را قتل عام کنند و ما آرامش یابیم».285
تئوفیلاکت اشارهای به مخالفت سنا و رومیان نمینماید، و تنها گزارش میکند که امپراتور مشغول بررسی این وضیعت شد.286
برطبق روایت شاهنامه، امپراتور نیز تحت تأثیر سنا قرار گرفت و نامهای به خسروپرویز نوشت، و جواب منفی خود را اعلام نمود،287 اما در روایت سبئوس، امپراتور نظر سنا را رد نمود و به خسروپرویز کمک کرد.288
در گزارش فردوسی خسروپرویز با دریافت نامه بسیار ناراحت شد و در جواب قیصر گفت، که اگر به وی کمک نکند نزد خاقان پناه میبرد. قیصر با خواندن نامهی او با وزیر دانای خود مشورت کرد، و گفت اگر خسروپرویز به کمک خاقان پیروز شود، برای آنها دردسر درست خواهد کرد. پس بهتر است سپاهی به او دهند تا در دلش کینه نگیرد. اخترشناسان او نیز گفتند که پادشاهی بزودی به خسروپرویز میرسد و سی و هشت سال حکومت خواهد کرد. قیصر باز با وزیرش به مشورت پرداخت و آنها از ترس اینکه او با کمک خاقان پیروز شود، و از ایشان کینه به دل بگیرد به این نتیجه رسیدند که او را یاری کنند. قیصر نامهای به او نوشت و شرایط خود را برای کمک اعلام کرد.289
گزارش شاهنامه در این مورد نمیتواند درست باشد، زیرا خسروپرویز در شرایطی نبود که بتواند به خاقان پناه برد. بهرام چوبین سفرای خود را برای پس گرفتن خسروپرویز نزد امپراتور فرستاده بود، و اگر امپراتور اراده میکرد به راحتی او را به بهرام چوبین تحویل میداد. پس ترس از گریختن او نزد خاقان نمیتوانست انگیزهی قیصر برای کمک به وی باشد. سبئوس نیز به این موضوع اشاره میکند:
«در آن مرحله شاه خسرو در خطر بزرگی بود و مرگ را در برابر چشمان خود میدید، زیرا او از دهان شیر فرار کرده بود، اما در دهان دشمنانی افتاده بود که از آنها راه گریزی نبود».290

1-8-3 شرایط ماوریکیوس در ازای کمک به خسروپرویز
در گزارش شاهنامهی فردوسی این قیصر روم است که شرایط خود را ارائه میدهد. یکی آنکه خسروپرویز نباید تا وقتی که پادشاه است رنجهایی را که رومیان از ایران کشیدهاند نادیده بگیرد. دوم آنکه از رومیان باج نخواهد. سوم آنکه ایرانیان به مرز روم حمله نکنند، و هنگام جنگ با دشمنان با هم متحد شوند. عهدی مکتوب نوشته شود که دیگر از روزگار ایرج سخنی به میان نیاید291 و ایران و روم با هم متحد باشند.
هنگامی که آن نامه به خسروپرویز رسید بزرگان به او گفتند اگر از روم باج نخواهیم، سپاه تهیدست میماند و بر تاجها نام او را خواهند نوشت292. خسروپرویز به پهلوی نامهای به قیصر نوشت که دیگر از رومیان باج نمیخواهد و همهی سرزمینهای روم را به آنان پس دهد.293 خواستهی دیگر خسروپرویز، دختر قیصر بود.294
در روایت سبئوس این خود خسروپرویز است که در نامهاش در ازای کمک بیزانس حاضر به اعطای امتیازاتی میگردد:
«من سرزمینهای سوریه را به تو خواهم داد. تمام آرواستان295 تا شهر نصیبین از سرزمین ارمنستان منطقهی تحت نفوذ تنوتر296 تا آرارات و شهر دوین297 و از بالا تا سواحل دریاچه ی بزنونیک298 }دریاچه ی وان{ و آرستاوان،299 بخش وسیعی از سرزمین گرجستان تا شهر تپخیس300 ]همان تفلیس[؛ بیا شاهد قرارداد صلحی بینمان باشیم که تا زمان مرگمان ادامه داشته باشد، و بگذار این پیمان بین ما و پسرانمان که پس از ما حکومت خواهند کرد حفظ شود».301
همانگونه که مشاهده میشود، سبئوس اشاره ای به مسئلهی باج نمیکند، و تنها اشاره به واگذاری برخی از سرزمینها دارد که البته فردوسی هم به آن اشاره میکند، اما نام آنها را نمیبرد.
در روایت تئوفیلاکت هنگامی که خسروپرویز سفارت دیگری نزد ماوریکیوس فرستاد (که به آن نیز پرداخته خواهد شد)، سفیر ایران شرایط زیر را متحمل شد:
«در عوض{کمک}، ما مارتیروپولیس ]میافارقین[ را پس میدهیم. دارا را به عنوان هدیه پیشنهاد میکنیم. بدون هیچ پولی جنگ را کنار میگذاریم ]مطابق با روایت فردوسی مبنی بر عدم مطالبهی باج از رومیان[ و با بدرود گفتن به ارمنستان که به خاطر آن بدبختانه جنگ به کاری عادی در بین مردان تبدیل شده است، خانهای از صلح خواهیم ساخت». (این بخش با روایت سبئوس مبنی بر واگذاری بخشهای زیادی از ارمنستان مطابق است).302
سفیر ایران در ادامه اظهار داشت:
«ما در قولهایمان اعتدال به کار میبریم تا بتوانیم به آنها عمل کنیم و وعدهی گزاف نمیدهیم، زیرا این کار موجب دشمنی ناتمام و برهم خوردن صلح آینده میگردد».303
1-8-4 اشارهی برخی منابع به ازدواج خسروپرویز با مریم، دختر ماوریکیوس
سبئوس و تئوفیلاکت اشارهای به خواستگاری دختر قیصر نمیکنند، اما همانگونه که پیشتر ذکر شد، در شاهنامه این مسئله مطرح است. در روایت اواگریوس نیز اشارهای به این موضوع نیست. در رویدادنامهی خوزستان روایت میشود که خسروپرویز زنی مسیحی و بیزانسی به نام مریم داشت، اما هیچ اشارهای به اینکه وی دختر یا خویشاوند ماوریکیوس بوده باشد نمیگردد.304 رویدادنامهی سعرت ازدواج خسروپرویز با مریم، دختر قیصر، را گزارش میکند.305 میخاییل سوری گزارش میکند که خسروپرویز از ماوریکیوس دخترش مریم را خواستگاری کرد و با او ازدواج کرد.306
با این حال نگارنده بر این باور است که احتمال درستی این ازدواج بسیار کم است، زیرا بسیار بعید است که چنین موضوع مهمی از چشم تئوفیلاکتی که در زمان حکومت خسروپرویز زندگی میکرده است دور مانده باشد، و در گزارش مفصل خود به آن توجهی ننموده باشد. استدلال نگارنده بر این است که همانگونه که رویدادنامهی خوزستان روایت میکند، خسروپرویز همسری رومی به نام مریم داشته است که در نزد او قرب و مقامی زیاد دارا بوده است، اما شاید منابع ایرانی زمان خسروپرویز برای نشان دادن اهمیت او وی را دختر ماوریکیوس معرفی کرده باشند. این احتمال نیز وجود دارد که برخی شایعات شفاهی دربارهی او بعدها به صورت مکتوب در آمده باشد، و به عنوان منبع، مورد استفادهی کسانی قرار گرفته باشد که چند قرن بعد آن را به رشتهی تحریر در آورده بودند. علاوه بر آن بر طبق منابع بیزانسی، ماوریکیوس در آن زمان دختری که به سن ازدواج رسیده باشد نداشته است.307
1-8-5 داستان طلسم ساختن رومیان در شاهنامه
شاهنامه پس از آن داستانی دربارهی طلسم ساختن رومیان آورده است، که در منابع غیر ایرانی وجود ندارد. قیصر دستور داد تا طلسمی بسازند بدین صورت که تندیس زنی گریان که بر تخت نشسته بود و صحبت نمیکرد، ساخته شد. هر کس که وی را از دور میدید گمان میکرد زنی است که بر مسیح گریه میکند. قیصر خود از دیدن آن شگفتزده شد. سپس گستهم را فراخواند و به او گفت: «دختری دارم که وی را شوهر دادم و شوهر او فوت کرد، و اینک تنها سوگواری میکند، و صحبتی نمینماید. زحمتی بکش و او را ببین؛ شاید پند تو را بپذیرد». گستهم بسیار او را پند داد و متوجه نشد که با یک تندیس صحبت میکند. پس از او، در روزی دیگر قیصراز بالوی، اندیان و شاپور خواست تا نزد زن بروند. آنها نیز بسیار او را نصیحت کردند و پاسخی نشنیدند. پس از آن قیصر از خراد برزین خواست تا با او صحبت کند. او ابتدا زمانی دراز وی را نصیحت کرد و هنگامی که پاسخی دریافت نکرد، با دقت او را زیر نظر گرفت. با خود گفت اگر این زن از سوگواری ناراحت است، پس چرا پرستندگان اطراف وی نیز خاموشند. اگر از چشم او اشک میآید، پس باید در اثر این گریهی همیشگی خشم او کم میشد. او تنها اشک میریزد و هیچ جنبشی از خود ندارد، در حالیکه اگر جان داشت اندامهای دیگر بدنش هم جز دستش تکان میخورد؛ پس این جز یک طلسم فیلسوفی چیزی نیست. پس از آن نزد قیصر آمد و با خنده کشف خود را ابزار کرد. قیصر به او گفت که واقعاً شایستهی وزیر بودن است. پس از آن طلسمی دیگر را نیز که تندیس سواری بر اسبی معلق در هوا بود به وی نشان داد.308
خالقی مطلق این گزارش را مربوط به صنعت رومیان میداند، که ایرانیان پس از بازگشت از روم تعریف کردهاند، و به صورت افسانهوار وارد منابع شده است. او منبع شاهنامه را در این گزارش کتبی می داند نه شفاهی.309
در روایت شاهنامه پس از آن مباحثهای دینی بین خراد برزین و قیصر در گرفت. خراد برزین اعمال دولت روم را متناقض با دین مسیحیت دانست، و لشکرکشیهای آنها را برخلاف دستور مسیح دانست. سپس اعتقاد رومیان مبنی بر فرزند خدا بودن مسیح را رد کرد، و یزدان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، دولت ایران، ایاس بن قبیصه Next Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، تاریخ ایران، اعراب مسلمان