پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، دولت ایران، ایاس بن قبیصه

دانلود پایان نامه ارشد

از شب بهرام از این توطئه آگاه شد ]در روایت فردوسی زن بهرام سیاوشان به بهرام چوبین خبر میدهد[، نگهبانانش را مرتب کرد و به آنها دستور داد تا مسلح شوند. نیروهایی را که اخیراً از ملتهای بیگانه به او رسیده بودند آماده کرد و نیرومندانه در برابر مهاجمان مقاومت کرد ]مشابه با روایت فردوسی و سبئوس مبنی بر وجود مردم شرق در سپاه او[. جنگی سخت در شب در گرفت. بهرام پیروز شد و مسببان این کار را دستگیر نمود. قسمت های اصلی اعضای بدنشان را برید، و باقی ماندهی بدنهایشان را زیر پای فیلها انداخت. اینک بندوی و همراهانشان به طرز شگفتآوری از این خطر مصیبتآمیز گریختند، و به سریعترین شکل ممکن به آذربایجان آمدند. بنابراین در آنجا اردو زد، و تعداد زیادی از ایرانیان را جمع آوری کرد و گویی آن شورشیان را برای حمایت از هدف خسروپرویز رام نمود. در روز دهم او پیکی به جان فرستاد که رومیان عادت داشتند وی را میستاکن بنامند؛ او را از رویدادهای اخیر آگاه کرد و خواست بداند که چگونه تلاش خسرو برای ایجاد رابطهی دوستی با رومیان موفق شده بود».256
در مورد انگیزههای شورش بر علیه بهرام چوبین عقیدهی نگارنده بر این است که احتمالاٌ برخی از اشراف با شنیدن خبر کمک ماوریکیوس به خسروپرویز و دیدن دو دستگی که در حمایت یا عدم حمایت از بهرام چوبین در ایران به وجود آمده بود، احتمال پیروزی خسروپرویز را زیاد دیدند؛ در نتیجه به منظور تبرئه کردن خود از نزدیکترین یار خسروپرویز، بندوی، نیز استفاده نمودند، و وی نیز وعدههایی بزرگ به آنها داد. البته انگیزههای شخصی هم میتواند انگیزهی این شورش باشد، اما استدلال نخست مستحکمتر است.

1-8 پناهنده شدن خسروپرویز به بیزانس
خسروپرویز پس از شکست از بهرام چوبین مجبور به فرار به بیزانس و تقاضای کمک از آن شد؛ اتفاقی که در منابع مختلف، بازتاب پیدا کرده است.
1-8-1 مسیر حرکت خسروپرویز
فردوسی، پس از آن، دوباره به فرار خسروپرویز باز میگردد. خسروپرویز پیش رفت تا به باهله رسید. در آنجا بزرگان شهر، وی را پذیرفتند. در همان زمان نامهای از بهرام چوبین به فرمانروای شهر رسید، که اگر لشکری به آنجا رسید مگذارد از آنجا برود؛ زیرا سپاه او به زودی به آنجا می رسد. او نامه را نزد خسروپرویز برد و خسروپرویز با خواندن آن نامه از ترس رسیدن لشکر بهرام چوبین به سرعت از آن شهر رفت، و به بیشهای نزدیک رود فرات رسید. در آنجا با کاروانی از مصر روبرو شدند، که ساروان آن قیس بن حارث بود. از او تقاضای غذا کردند (در برخی دیگر از منابع ایرانی نام او ایاس بن قبیصه است).257 او نیز یک ماده سهر258 را آورد؛ آن را کشتند و کباب کردند. سپس آن تازی راهنمای آنها گشت. پس از آن مردی بازرگان به نام مهران ستاد را در راه دیدند، که به آنها غذا و آب داد. یکی از رسوم ایرانیان آن زمان در گرامی داشتن مقام شاه در اینجا به چشم میخورد. هنگامی که مهران ستاد خواست آب گرم برای خسروپرویز ببرد، خراد برزین دوید و آب را از وی گرفت، تا شاه با گرفتن آب از یک بازرگان شرمزده نگردد. آن مرد سپس شراب آورد و باز خراد برزین آن را گرفت و خود شراب را به شاه داد. پس از آن خسروپرویز به سمت مرز روم حرکت کرد. او به شارستانی رسید که قیصر آن را کارستان میخواند. ابتدا اسقف آنجا، در را بر سپاه خسروپرویز بست، اما حوادثی غیرطبیعی رخ داد که آنها فهمیدند این خشم خداوند است، و در را گشودند.259 در اینجا بر مشروعیت حکومت خسروپرویز تأکید میگردد:
همانگه برآمد یکی تیره ابر
وز ابر اندر آن شارستان باد خاست
چو نیمی ز تیره شب اندر کشید
همه شارستان ماند اندر شگفت

بفرید برسان جنگی هزبر
به هر برزنی بانگ و فریاد خواست
ز باره یکی بهره شد ناپدید
به یزدان سقف پوزش اندر گرفت260

خسروپرویز در آنجا مدتی درنگ کرد، و نامهای نیز دربارهی آن طوفان به قیصر نوشت. خسروپرویز از آنجا به مانوی رفت. پس از گذشت سه روز از آنجا به راه اوریغ رفت (برخی آن را معادل انطاکیه میدانند)261. در بیراهه دیری بود که خسروپرویز با راهب آن ملاقات کرد. راهب خسروپرویز را شناخت و به وی مژده داد که یزدان تاج و تختش را به او پس خواهد داد؛ قیصر روم به او سپاهی خواهد داد و دخترش را به ازدواج او درخواهد آورد؛ بهرام چوبین نیز به جایی دور فرار خواهد کرد، و خونش را به فرمان خسروپرویز خواهند ریخت. خسروپرویز از وی دربارهی مدت زمان پس گرفتن تاج و تختش پرسید و راهب آن را یک سال و پانزده روز دانست. خسروپرویز دربارهی همراهانش نیز پرسید. راهب به او گفت که از بسطام دوری کند که درد و رنج از او خواهد رسید. خسروپرویز خشمگین شد و گفت: «نام تو را مادرت بسطام گذاشت و تو در جنگ خود را گستهم مینامی؟» راهب به خسروپرویز اطمینان داد که شورش او نیز سرکوب خواهد شد. گستهم نیز قسم خورد، که صبحتهای ترسا دربارهی وی اشتباه است. از آن دیر، آنها به سمت شارستان وریغ رفتند.262
به نظر میرسد که این پیشبینیها و حوادث غیرطبیعی را بعداً خسروپرویز، به خاطر نشان دادن مشروعیت پادشاهیش، از خود ساخته باشد و بدین شکل در خداینامه راه پیدا کرده باشند.
در روایت شاهنامهی فردوسی بزرگان شهر خسروپرویز را پذیرفتند، و پیکی نیز از جانب قیصر رسید با این وعده که به خسروپرویز کمک خواهد کرد. خسروپرویز با شنیدن آن خوشحال شد و به گستهم، بالوی، اندیان، خرادبرزین و شاپور دستور داد که به نزد قیصر بروند، و با او صحبت کنند و در بازی چوگان شکست نخورند. از خراد برزین خواست تا وسایل را برای نوشتن نامه به قیصر آماده کند، و تاکید کرد که این نامه باید نامهای پر معنی باشد تا اطرافیان قیصر نتوانند بر آن عیب بگیرند. او از خراد برزین خواست تا پس از خوانده شدن نامه به صحبت بپردازد.263
روایت تئوفیلاکت فاقد این جزئیات از حوادث بین راه است. بر طبق روایت او، هنگامی که خسروپرویز به کرکسیوم رسید، پربوس264 از او پذیرایی نمود. او بیشترین لطف را در حق همسران خسروپرویز که در آغوششان نوزادانی داشتند نمود، و با نزاکت بسیار از همراهان و محافظان خسروپرویز که در حقیقت 30 نفر بودند مراقبت کرد.265 منابع دیگر اشاره به تعداد دقیق همراهان خسروپرویز نمیکنند، اما اواگریوس گزارش میکند که خسروپرویز به همراه همسران و 2 بچهی تازه متولد شده و اشراف زادگان ایرانی که داوطلبانه همراهش شده بودند به آنجا رسید.266
روایت سبئوس با گزارش فردوسی همخوانی زیادی دارد. بر طبق روایت او، خسروپرویز مردانی برجسته را (که فردوسی از آنها نام می برد) با هدایایی نزد ماوریکیوس فرستاد و نامهای نوشت267 (روایت فردوسی و تئوفیلاکت هم اشاره به این نامه دارند).
روایت تئوفیلاکت نیز اشاره به این نامه و سفرای ایران میکند:
«در دومین روز، خسرو شاه ایران از پربوس خواست تا سفارتی را به همراه نامه نزد قیصر بفرستد، و پس از نوشتن پیام سلطنتی آن را از طریق پربوس به امپراتور فرستاد. روز بعد پربوس حضور خسرو را به اطلاع فرمانده کومنتیولوس268 رساند، که در هیراپولیس269 اقامت داشت. همچنین درخواست کتبی خسرو را نزد وی فرستاد. کومنتیولوس به پیکها گزارش داد تا اخبار رویدادهایی که پربوس از هیراپولیس رسانده بود، به امپراتور برسد. با شنیدن این اخبار امپراتور ماوریکیوس از این چشمانداز جدید خشنود و خوشحال گردید. او با جدا کردن مهرهای ایرانی خواست دقیقاً تشخیص دهد که در نامه چه نوشته شده است».270
اوگریوس تنها گزارش میکند که خسروپرویز سفیری را نزد امپراتور ماوریکیوس فرستاد.271
1-8-2 فرستادن نامه و سفیران نزد ماوریکیوس
بر طبق گزارش شاهنامه سفیران خسروپرویز نزد قیصر رسیدند؛ قیصر از احوال آنها پرسید و خراد برزین به سرعت با نامهی شاه جلو رفت. به فرمان قیصر چهار کرسی زرین نهادند. آن سه نفر نشستند، اما خراد برزین ننشست (در اینجا تناقضی به وجود می آید. در بیت های 1121_1120 و 1149_1148 از پنج فرستاده نام برده می شود، اما اینجا به چهار نفر اشاره میگردد).272 قیصر از وی نیز خواست تا به خاطر خستگی راه بنشیند. خراد برزین گفت شاه ایران به او اجازه نداده است در حالیکه نامهی او را به دست دارد در حضور قیصر بنشیند. قیصر نیز از وی خواست تا پیغام شاه را عرضه کند.273
بر طبق روایت تئوفانس پس از اینکه خسروپرویز به کرکسیوم رسید، نفراتی را فرستاد تا ورودش را به رومیان اطلاع دهد. پربوس نجیب زاده که در آنجا بود، او را پذیرفت و با نامهای امپراتور را از این حوادث آگاه کرد. بهرام چوبین سفیرانی را نزد ماوریکیوس فرستاد با این درخواست که با خسروپرویز متحد نشود. امپراتور به فرمانده کومنتولیوس دستور داد تا خسروپرویز را در هیرایولیس بپذیرد، و با احترامی شاهانه با او رفتار کند.274
فردوسی، تئوفیلاکت سیموکاتا و سبئوس متن پیام خسروپرویز به امپراتور ماوریکیوس را آوردهاند. فردوسی آن را از زبان خراد برزین بیان میکند. بر طبق روایت فردوسی خراد برزین که گفتار خسروپرویز را به یاد داشت ابتدا خداوند را ستود. سپس به کیومرث، فریدون و کیقباد اشاره کرد، و بهرام چوبین را کسی دانست که با بیدادگری بر تخت کیان تکیه زده است؛ سپس تاج و تخت را حق خسروپرویز دانست و از امپراتور تقاضای کمک کرد. این نامه در روایت فردوسی کوتاه و در حدود شانزده بیت آمده است.275
در روایت تئوفیلاکت سیموکاتا این نامه به طور مفصل آمده است. خود او چنین ادعا میکند:
«مفاد درخواست شاه ایران به شکل زیر تنظیم شده بود. من این درخواست را کلمه به کلمه بدون زیبا کردن آن ارائه خواهم کرد، تا از طریق طرز بیان ناپختهاش، شاید بتوانیم بازتاب تحریفنشدهای از انگیزهی این درخواست را ببینیم».276
همانگونه که مشاهده شد تئوفیلاکت خود را متعهد به نوشتن متن اصلی نامه میکند. پس در اینجا برای روشن تر شدن مطلب، ترجمهی آن ارائه میگردد. تئوفیلاکت نامه را اینگونه گزارش میکند:
«خسرو شاه ایرانیان به خردمندترین شاه رومیان درود میفرستد، نیکوکار، صلح جو، با مهارت، دوستدار نجبا و دشمن حکومت ستمگرانه، منصف، نیکوکار، نجات دهندهی زخمیان، مهربان، بخشنده. خداوند باعث شد تا تمام جهان از آغاز با دو چشم، روشن گردد؛ یعنی با نیرومندترین پادشاهی رومیها، و با خردمندترین اقتدار دولت ایران. زیرا با این بزرگترین قدرتها، قبایل نافرمان و جنگجو پراکنده گشتهاند، و راه بشر به طور پیوسته تنظیم و هدایت شده است و هر کسی میتواند ببیند که توالی رویدادها با کلمات ما هماهنگ است. پس از آنجاییکه شیطانهای بد طینت و سرکش بسیاری در جهان وجود دارند، که میخواهند طبیعت عالی خداوند را آشفته کنند، و اگر چه کارهایشان به نتیجه نمیرسد، اما برای مردان پرهیزکار دوستدار خداوند که از خدا گنجینهای از خرد، بازوان قوی و اسلحههای عدالت را دریافت کردهاند شایسته است که برعلیه اینها بجنگند.277 حال در این روزها بداندیشترین دشمنان به دولت ایران حمله کردهاند، و کارهای وحشتناکی را به انجام رساندهاند. بردهها را بر ضد اربابان برانگیختهاند، رعیتها را بر ضد پادشاهی، بی نظمی را علیه نظم، و زیان را بر ضد سود، و تمامی دشمنان خوبی را مسلح نمودهاند؛ زیرا بهرام چوبین، آن بردهی منفور که نیاکان ما او را تکریم کردند، و گرامی دانستند؛ نتوانست این افتخار بزرگ را حفظ کند، بلکه به ویرانی متمایل گشته است. ]وی[ پادشاهی را برای خود میخواهد، تمام دولت ایران را آشفته کرده است. تمام کارها و تلاشهایی که میکند به این خاطر است که شاید بتواند یک چشم بزرگ قدرت را خاموش کند، و بدان وسیله قبایل وحشی و بدنهاد بتوانند بر نجیبترین پادشاهی ایرانیان قدرت و اقتدار پیدا کنند، و بدین گونه در طول سالها قدرت مقاومتناپذیری به دست آورند، که بدون آسیبهای شدید به ملتهای خراجگزار شما نیز تحقق نمییابد.278 پس این برای آیندهنگری صلحجوی شما مناسب خواهد بود تا به یک پادشاهی که غاصبان آن را تاراج کرده و به زور تحت کنترل در آوردهاند دست کمک دهید، و از قدرتی که در نقطهی از هم پاشیدگی قرار دارد حمایت نمایید، تا سبب رستگاری را در دولت روم برقرار کنید؛ چنانکه یک

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد بهرام چوبین، خسروپرویز Next Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، دولت ایران، ظلم و ستم