پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، دولت ایران

دانلود پایان نامه ارشد

خسروپرویز فرستاد، تا با بزرگان صحبت کند؛ آنها پاسخ دادند تا زمانی که گردش جنگ روشن نشود از خسروپرویز بر نمیگردند، چون ممکن است به سودشان نباشد، ولی او را از قصد خسروپرویز بر شبیخون زدن آگاه کردند. بهرام چوبین با آگاه شدن از این موضوع سپاهی شش هزار نفری را برگزید، و به لشکر خسروپرویز حمله کرد. در روایت تئوفیلاکت نیز، این بهرام چوبین است که به خسروپرویز شبیخون میزند و لشکر وی را منهدم میکند.214 خسروپرویز از بالا با ناراحتی شاهد ماجرا بود. هنگام سپیده دم که تعداد زیادی از لشکر او کشته شده بودند، به سمت آن سه ترک حرکت کرد؛ یکی از آنها به خسروپرویز حمله کرد اما خسروپرویز وی را کشت و از لشکرش خواست تا پایداری کنند؛ لیکن آنها وی را تنها گذاشتند، و به او پشت کردند.215 سپس خسروپرویز که شکست خورده بود به سمت پل نهروان فرار کرد، و بهرام چوبین نیز وی را تعقیب نمود. فردوسی در اینجا نبردی پلهوانی با تیر و کمان را بین خسروپرویز و بهرام چوبین شاعرانه به تصویر میکشد، که البته داستانگونه به نظر میآید. در نهایت خسروپرویز پل نهروان را باز کرد، تا سپاه نتواند آنها را تعقیب کند و به سمت تیسفون حرکت نمود. بریدن پل با روایت سبئوس هماهنگیهایی دارد، اما سبئوس اشاره به روی دادن جنگی نمیکند؛ بلکه بریدن پل را پس از فرار خسروپرویز از پایتخت میداند.216 در روایت فردوسی پس از آن خسروپرویز نزد پدرش رفت و از او مشورت جست.
طبق روایت تئوفیلاکت، بهرام چوبین خود را در یک خندق محصور کرد و تدابیر دیگری را برای امنیت ارتشش به کار برد، اما خسروپرویز شجاعت کافی نداشت تا برای خود در دشت سنگربندی کند. او در طول روز به جنگ مشتاق بود، لیکن هنگام شب با قرار دادن نیروهایش در شهر از آنها حفاظت کرد. در نتیجه سپاه خسروپرویز با کمبود جدی روحیه روبرو شد. خسروپرویز افرادی را که مشکوک به مشارکت در کارهای بهرام چوبین بودند به قتل رساند (این قسمت، با روایت شاهنامهی فردوسی که بهرام چوبین دبیری را برای متقاعد کردن سران سپاه خسروپرویز فرستاد، مشابهتهایی دارد). تئوفیلاکت ادامه میدهد، که در روز دوم، خسروپرویز مشاهده کرد که روح افرادش افسرده شده است و بنابراین به دنبال فرار بود، و آمادگیهای قبلی برای فرار حرمش را انجام داد. با مسائل به وجود آمده از آنجایی که خسروپرویز از رویارویی با بهرام چوبین در جنگ خودداری میکرد، در هفتمین روز بهرام چوبین ترتیب شبیخونی را داد، و هنگامی که ماه در آسمان پیدا نبود به سپاه خسروپرویز حمله کرد. تئوفیلاکت گزارش میکند که آشفتگی زیادی پدید آمد، دشمن شروع به کشتار متحدان خسروپرویز نمود. پس از آن که تعداد زیادی کشته شدند، ارتش نظرش را عوض کرد و نزد بهرام چوبین رفت، و با او متحد شد. برگشتن ارتش از خسروپرویز در روایت شاهنامه نیز آمده است، که پیشتر به آن اشاره گردید. خسروپرویز با جمعی از محافظانش از این خطر بزرگ و کاملاً غیرمنتظره با آخرین سرعتی که در توان داشت گریخت.217 سبئوس به وجود جنگی میان خسروپرویز و بهرام چوبین اشاره نمیکند. طبق روایت او، بندوی و بسطام، خسروپرویز را بردند و رود دجله را از طریق پل نظامی پشت سر گذاشتند. سپس پل را قطع کردند. بهرام چوبین نیز تمام قصر، خزانه و حرم را تصرف کرد و بر تخت شاهی نشست.218 وی دستور داد تا تختههای چوب را به هم ببندند و بدین طریق از رودخانه عبور کرد تا خسروپرویز را دستگیر کند.219 بر طبق رویدادنامهی خوزستان، بهرام چوبین نیروهایش را آماده کرد و برای نبرد با خسروپرویز مهیا گشت. سپس او حرکت کرد و به رویارویی با خسروپرویز رسید. خسروپرویز که میدید بهرام چوبین از او قویتر است در برابرش گریخت220. اواگریوس دربارهی این جنگ چنین مینویسد:
«بهرام با مردانش بر علیه او لشکر کشید. خسرو با نیرویی کم با وی روبرو شد، و وقتی فرار مردانش را دید، گریخت».221
همانگونه که مشاهده میشود، روایت اواگریوس نیز با روایت فردوسی هماهنگ است. بر طبق روایت تئوفانس، خسروپرویز قصر را برای مقابله با بهرام چوبین ترک کرد، و به دشت رودخانهی زاب که بهرام چوبین در آنجا سنگربندی کرده بود پیش رفت. خسروپرویز برخی از افسرانش را با این گمان که به بهرام چوبین پیوسته بودند، کشت. این موضوع باعث اغتشاش در میان نیروها شد؛ خسروپرویز با حامیانش گریخت، و تمامی نیروهای او به بهرام چوبین پیوستند.222 روایت تئوفانس اشارهای به وقوع جنگ نمیکند و محل درگیری را نیز رود زاب میداند.
1-6 فرار خسروپرویز
اتفاق بعدی که در منابع بازتاب پیدا میکند فرار خسروپرویز است. بر طبق گزارش فردوسی خسروپرویز پس از فرار به پایتخت، نیتش مبنی بر پناهنده شدن به اعراب را با پدر در میان گذاشت. هرمزد چهارم این رأی را نپسندید، و تازیان را مردمانی دانست که اگر سودی نبینند او را یاری نمیکنند؛ همچنین از نژاد او نیز کینه به دل دارند و به راحتی وی را به دشمن میسپارند. در ادامه هرمزد چهارم او را نصیحت کرد تا به روم رود، و سخنهایش را به گوش قیصر برساند.223
در روایت تئوفیلاکت «او تیسفون را ترک کرد و از دجله گذشت اما ناامید و مردد بود. برخی او را نصیحت به رفتن نزدیک سکاهای شرقی کردند. برخی گفتند که خود را در کوهستانهای قفقاز یا آذربایجان ایمن بدارد. خسروپرویز در ارزیابی این توصیهها گیج شده بود؛ در نتیجه به درستی افسار فرارش را به خداوند سپرد. پس از نگاه کردن به آسمان و تمرکز افکارش به آفریننده، با توجه نکردن به خدایان دروغین و امید نبستن به (ایزد) مهر، او طبیعتاٌ مخاطرات پیش رو را کاهش داد و با تغییر دادن ایمان خود بخت خود را نیز بهتر کرد. بنابراین با خداحافظی کردن با افسار اسب و کنار انداختن افسارهای راهنما، او خواست که مادیانش راه را به وی نشان دهد؛ با اعتماد به خداوند و اسب فرار او، سوار با مرکوبش به راهی سودمند هدایت شد. و بنابراین مادیان سلطنتی سوار فراریش را به بیابان راند، و بعد از گذشتن از آن و حرکت در امتداد فرات به نزدیکی دژهای آبارون و آناتون224 رسید، که به دولت ایران خراج میپرداختند. با حرکت از آنجا خسروپرویز به نزدیکی شهر کرکسیوم225 رسید. ده مایل دورتر اردو زد، و پیکهایی را به کرکسیوم فرستاد تا آمدنش به آنجا، بخت وارونهاش و فرارش به نزد قیصر را اطلاع دهند».226 این قسمت از روایت تئوفیلاکت را گزارش اواگریوس تأیید میکند. اواگریوس به صحبتهای خود خسروپرویز چنین ارجاع می دهد:
«آنگونه که خود او ]خسروپرویز[ میگوید، پس از اینکه وی خداوند مسیحیان را ]به کمک[ خواند که اسبش به هر سمتی که خداوند میخواهد هدایت شود به کرکسیوم رسید. او به همراه همسران و دو نوزاد تازه متولد شده و اشرافزادگان ایرانی که داوطلبانه همراهش شده بودند به آنجا رسید. از آنجا سفیری را نزد امپراتور ماوریکیوس فرستاد».227
البته بعید به نظر میرسد که خسروپرویز، بدون هیچ برنامهای، در آن شرایط سخت که تحت پیگرد هم بود، خود را در اختیار اسب قرار داده باشد، تا راه را به او نشان دهد. احتمالاً خسروپرویز پس از رسیدن به بیزانس این داستان را ساخته است، تا قلب مسیحیان را به دست آورد و از کمک رومیان بهرهمند گردد، و کمک آنها به خود را مورد پسند خداوندشان نشان دهد.
تاریخ سبئوس چنین گزارش میکند:
«هنگامی که خسرو و همراهانش از رودخانه گذشتند، به فرار خود ادامه دادند، و به این اندیشیدند که رفتن نزد شاه اعراب بهتر است یا شاه یونانیان. سپس آنها حدس زدند که بهترین کار پناهنده شدن به شاه یونانیان است: زیرا اگر چه بین ما دشمنی وجود دارد اما آنها مسیحی و مهربان هستند و وقتی که سوگندی بخورند نمیتوانند به آن پشت کنند.228 با حرکت در جادهی مستقیم به سوی غرب، آنها به شهری به نام کلاب229 وارد شدند، و در آنجا توقف کردند؛ اما بهرام اگر چه از رودخانه گذشت، اما نتوانست ایشان را دستگیر کند و به تیسفون برگشت».230
بر طبق رویدادنامهی خوزستان، خسروپرویز از برابر سپاه بهرام چوبین گریخت و با عجلهی شدید از جادهی جنوبی از طریق پیروز شاپور (انبار)، انات،231 هیت232 و کرکسیون233 حرکت کرد و نزد ماوریکیوس، سزار بیزانس، پناه گرفت.234
خسروپرویز (در روایت فردوسی) به بندوی و گستهم گفت که سریع آماده شوند، آن دو در حرکت تأخیر میورزیدند. خسروپرویز به آنها گفت: «بهرام چوبین پشت سر شماست چرا اینقدر تأخیر میکنید، بندوی پاسخ داد که بهرام چوبین از ما دور است، اما علت تعلل ما اینست که اگر بهرام چوبین به کاخ شاه برگردد به هرمزد چهارم تاج و تخت را پس میدهد، و خود مانند وزیر وی میگردد، و از طرف او نامهای به قیصر می نویسد که تو را بازپس فرستد. خسروپرویز اما پاسخ داد که از بخت بد ما هر چه رسید سزاست و اکنون خود را به یزدان سپردهایم و حرکت کرد». هنگامی که خسروپرویز حرکت کرد آن دو (بندوی و بسطام) برگشتند؛ تیری به گردن هرمز زدند، و وی را کشتند. سپس بهرام چوبین به پایتخت نزدیک شد، و گستهم و بندوی جفا پیشه گریختند و نزد خسروپرویز رسیدند. خسروپرویز که رنگ زرد ایشان را دید متوجه علت برگشتشان شد، و بسیار عصبانی گشت، اما از آن موضوع سخنی نگفت. بهرام چوبین که به کاخ رسید سی هزار نفر را انتخاب کرد، و به فرماندهی بهرام چوبین پسر سیاوش به دنبال خسروپرویز فرستاد.235
روایت تئوفانس در این باره خلاصهای از گزارش تئوفیلاکت است:
«خسرو نمیدانست که چه باید بکند، برخی او را توصیه میکردند که نزد ترکها رود و دیگران رومیها را پیشنهاد میکردند. خسرو بر اسبش نشست و افسارش را رها کرد، و به همه فرمان داد که به دنبال مسیر اسب بروند. اسب به سمت قلمرو روم حرکت کرد. وقتی که خسرو به کرکسیوم رسید سفرایی را فرستاد تا ورودش را به رومیان اطلاع دهند».236
همانگونه که پیشتر مشاهده گردید در روایت شاهنامهی فردوسی و سبئوس خسروپرویز مردد به رفتن نزد شاه اعراب یا قیصر روم بود، اما در روایتهای تئوفیلاکت و تئوفانس او بین قیصر روم و سکاها و ترکان مردد است. اواگریوس نیز تنها به شک خسروپرویز اشاره میکند. ولیکن در منابع مسیحی دیگر به شک خسروپرویز اشارهای نمیشود. موضوع دیگر رسیدن خسروپرویز به کرکسیوم است.
شاهنامه گزارش مفصلی از فرار خسروپرویز و اینکه سپاه بهرام چوبین وی را تعقیب کردند ارائه میدهد. سبئوس اشاره میکند که بهرام چوبین خسروپرویز را تعقیب کرد، اما نتوانست او را پیدا کند، و به تیسفون برگشت. برطبق گزارش شاهنامه، خسروپرویز پیش رفت تا به صومعهای رسید، و در آنجا سرکردهی کلیسا از او با نان و تره پذیرایی کرد. خسروپرویز از وی شراب خواست و پس از نوشیدن آن بر ران بندوی خوابید. هنگامی که به خواب رفت اسقف نزد او آمد، و از نزدیک شدن سپاهی خبر داد. آنها فهمیدند این سپاه بهرام چوبین است که نزدیک میشود. بندوی چارهای اندیشید. او تاج، گوشواره، کمر و قبای زربفت خسروپرویز را پوشید و او را فراری داد. بندوی سپس به اسقف گفت که از آنجا به بالای کوه برود. خودش وارد پرستشگاه شد و در آهنین آن را بست. سپس به بالای بام رفت و سپاه را دید که آنجا را محاصره کرده بودند. سپاه که، از دور، وی را با تاج طلا، گوشوار و کمر دیدند، پنداشتند که وی خسروپرویز است. وقتی که بندوی متوجه شد آنها او را شاه فرض کردهاند به سرعت پایین رفت، لباسهای خود را پوشید و دوباره به بام برگشت. او گفت که پیغامی از خسروپرویز برای رهبر آنها دارد. بهرام پسر سیاوش که او را بر بام دید خود را معرفی کرد. بندوی به او گفت شاه جهان میگوید که از رنج راه بسیار خسته است، سواران هم همه از راه دراز خستهاند؛ از آن جهت به این خانه سوگواران237 آمده است تا در اینجا استراحت کند، و هنگامی که صبح شود با آنها به آن راه دراز نزد بهرام چوبین میآید:238
چو پیدا شود چاک روز سپید
بیابیم با تو به راه دراز

کنم دل ز کار جهان ناامید
بنزدیک بهرام گردن فراز239

در روایت فردوسی تأکید به راه دراز و خستگی راه است و نشان میدهد که اگر این اتفاق رخ داده باشد، در مکانی نه چندان نزدیک به تیسفون بوده است. بر طبق روایت فردوسی روز بعد دوباره بندوی بر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، تغییر رفتار، بزرگان و اشراف Next Entries پایان نامه ارشد درمورد بهرام چوبین، خسروپرویز