پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، سنت های ایرانی، دولت ایران

دانلود پایان نامه ارشد

کسی که میخواست انتقام پدر را از بهرام چوبین بگیرد.188 4- بهرام چوبین به قیام اردشیر بر اردوان اشاره کرد و گفت اینک که پانصد سال از حکومت ساسانیان گذشته است تخت و تاج دوباره به ما بر میگردد؛ تهدید کرد که نام ساسانیان را از دفترها پاک خواهد کرد زیرا پادشاهی شایستهی اشکانیان است. 5- خسروپرویز مردم ری را که زادگاه بهرام چوبین بود، مورد سرزنش قرار داد و آنها را یاریکنندگان اسکندر دانست.189 6- خسروپرویز، اردشیر را جانشین واقعی کیان میدانست 7- بهرام چوبین گفت که بیخ و بن کیان را خواهد کند.190 8- خسروپرویز بهرام چوبین را فرد بی نشانی میدانست که به لطف شاه به چنین مقامی رسیده و خود ادعای شاهی کرده بود. 9- بهرام چوبین خسروپرویز را متهم به داغ نهادن در چشم پدر کرد و خاقان چین را یاور خود دانست.191 10- بهرام چوبین گفت که بزرگی را از پارس به ری خواهد آورد. به جهان عدالت بر پا خواهد کرد و آیین میلاد (مهرداد) را تازه خواهد کرد. خود را از تخمهی آرش و نبیرهی گرگین خواند و یادآور شد که او سپاه بزرگ ساوه شاه را شکست داده بود.192 10- خسروپرویز گرگین را شخصی نه چندان معروف خواند، و بهرام چوبین را کسی دانست که مهران ستاد با معرفیش به شاه وی را از خاک سیاه به آنجا رساند. 11- خسروپرویز علت وضعیت بد هرمزد چهارم را کارهای نادرست بهرام چوبین اعلام کرد.193 12- خسروپرویز سپاه بهرام چوبین را بندگان خود دانست، آرش را که بهرام چوبین جد خود میدانست، بندهی منوچهر شاه خواند؛ بهرام چوبین، در پاسخ ساسان را شبان و شبانزاده خواند. 13- خسروپرویز گفت که دارا خود تاج بزرگی را به ساسان سپرد. در پایان صحبت آنان به نتیجهای نرسید و برگشتند. در هنگام برگشت یکی از آن سه ترک خواست خسروپرویز را با کمند بگیرد، اما بندوی و گستهم با تیغ و کمان مانع شدند، و بهرام چوبین آن ترک را به این خاطر که به شاه بی احترامی کرده بود سرزنش کرد:
بدان ترک بدساز بهرام گفت
که گفتت که با شاه رزم آزمای
پس آمد به لشکر گه خویش باز

که جز خاک تیره مبادات جفت
ندیدی مرا پیش از بر به پای
روانش پر از درد و تن جان گداز194

1-5-2 مذاکرهی خسرو و بهرام پیش از جنگ در روایت منابع بیزانسی، ارمنی و سریانی
طبق روایت سبئوس هنگامی که خسروپرویز را به عنوان شاه ایران برگزیدند، شروع به تدارک برای فرار به آن سوی رود بزرگ دجله نمودند. روزهای زیادی نگذشت که بهرام چوبین به سرعت فرود یک عقاب، به آنجا رسید.195
رویدادنامهی خوزستان روایت میکند، وقتی بهرام چوبین شنید که آنها هرمزد چهارم را خلع و کور نمودند، بسیار عصبانی شد (تا اینجا با روایت فردوسی مطابق است)؛ نه به خاطر این که به هرمزد چهارم شاه علاقه داشته باشد بلکه به این علت که خودش این کار را انجام نداده بود. بنابراین وی نیروهایش را آماده کرد و برای نبرد با خسروپرویز مهیا شد.196 بر طبق روایت تئوفیلاکت خسروپرویز در آغاز حکومتش جشنی برپا کرد. طلای زیادی را به پای شناختهشدهترین مردان ایرانی پادشاهیش خرج کرد، و مجرمان را از زندان آزاد نمود، تا بدان وسیله نشان دهد که دنباله رو اعمال غیرانسانی پدرش نخواهد بود.197 یک نکتهی جالب این است که در روایت شاهنامهی فردوسی این شیرویه است که پس از خلع خسروپرویز زندانیان را آزاد میکند، و خسروپرویز این کار را سرزنش مینماید.
بر اساس روایت تئوفیلاکت، در ششمین روز، خسروپرویز، بهرام چوبین را با پیکی نزد خود خواند تا او را با هدایای سلطنتی باارزش آرام کند، و به شورش پایان دهد، و حتی به او قول داد که وی را به عنوان دومین قدرت قرار دهد، جرمهای پیشینش را ببخشد و برای تضمینی بر این قرارداد سوگند یاد کند.198 بهرام چوبین، در پاسخ، نامهای اهانتآمیز به خسروپرویز نوشت که القابی که در ابتدای آن بهرام چوبین به خود نسبت میدهد، احتمال حقیقی بودن آن را بالا میبرد. علاوه بر آن تئوفیلاکت خود را متعهد به نوشتن واژه به واژهی آن نامه میداند. این احتمال وجود دارد که منبع تئوفیلاکت توانسته باشد به اسناد و نامه های بایگانی ساسانی دسترسی پیدا کند، و از برخی از آنها رونوشتی تهیه کرده باشد:
«از بهرام ، محبوب خدایان، فاتح، سرآمد، دشمن شاهان ظالم، ساتراپ بزرگان، رهبر ارتش ایران، دانا، فرمان دهنده، خداترس، بدون نقص، شریف، خوش اقبال، زیرک، ارجمند، خردمند، آینده نگر، نجیب و با مروت به خسرو، پسر هرمزد:
من چیزی را که مغز معیوب و کوچک تو نوشته بود دریافت کردهام، و چیزی را که با کار بیشرمانهی تو فرستاده شد را قبول نکردهام، زیرا تو نباید برای معامله با من از نامهها و هدایای سلطنتی استفاده میکردی؛ مخصوصاً به آن علت که انتخاب تو به شیوهای آشفته انجام پذیرفته است و اشراف و بزرگان به همراه آن افراد بی عنوان و پایینتر در رایگیری شرکت نکردهاند.199 پس مبادا که تو با مخاطرات پدرت روبرو گردی؛ تاج را در مکانهای مقدس بگذار و از اماکن سلطنتی دور شو. اما آنهایی که به خاطر سرپیچی دستگیر شدند، و شهامتشان مانند خودت بوده است باید دوباره به زندان بیفتند، زیرا این در حوزهی قدرت تو نیست که بدون بازجویی تبهکاران، آنها را از مجازات مناسب بر طبق قوانین آزاد کنی. هنگامی که این کار را انجام دادی نزد ما بیا، و ]آنگاه[ بی درنگ یک فرماندهی منطقهای در دولت ایران میگردی. بدرود. با خردمندی به آنچه که سودمند است فکر کن؛ در غیر این صورت مانند جدت بمیر».200
بر طبق گزارش او هنگامی که نامهی بهرام چوبین به خسروپرویز رسید، او همه را احضار کرد و نامهی پرنخوت او را به گوش آنها رساند. ساتراپها و صاحبان مقام، از گستاخی بهرام چوبین، خشمگین شدند و شروع به تهییج شاه بر علیه بهرام چوبین نمودند. با این حال، شاه ترسید که با به کار بردن کلمات تهدیدآمیز، بهرام چوبین را تحریک به نافرمانی بیشتری کند. پس فکرهایش را برای خود نگه داشت و با چاپلوسی به خواستهی بهرام چوبین پاسخ منفی داد، و این خواسته را نیز مطرح کرد که حریفش از غرور دست بردارد.201 تئوفیلاکت در ادامه، نامهی خسروپرویز به بهرام چوبین را میآورد، و دوباره خود را ملزم و متعهد به نوشتن حقیقت نامه با ترتیب واقعی واژههای آن می داند. القابی که خسروپرویز در ابتدای نامه برای خود به کار میبرد، یادآور القاب شاهان ساسانی در کتیبههایشان است، و برخی از جملات نامه به وضوح با دیدگاه رومی دربارهی خسروپرویز متفاوت است؛ پس احتمال اصیل بودن این نامه وجود دارد. در اینجا ترجمهی آن ارائه میگردد:
«خسرو، شاه شاهان، سرور فرمانروایان، ارباب ملتها، شاهزادهی صلح، نجات دهندهی بشر، در بین خدایان یک مرد نیکوکار جاودان، خدای بسیار آشکار در بین انسانها، بسیار باشکوه، پیروزمند، کسی که با خورشید طلوع میکند، و چشمها را بر شب ارزانی می دارد، برجسته در میان دودمانش، شاهی که از جنگ متنفر است؛202 بخشنده، کسی که آسونس203 را به کار میگیرد و پادشاهی را برای ایرانیان حفظ میکند؛ به بهرام فرماندهی ایرانیان و دوست ما. ما نشانهای از جرأت فراگیر تو دریافت کردهایم، و از دانستن اینکه در سلامت هستی خوشحال گشتیم. در نامهات کلمات خاصی به کار رفته بود که از دلت سرچشمه نگرفته بودند. شاید این نویسندهی نامه بوده است که از شراب زیاد مست گشته و با خوابی بی اندازه، رویاهای بیهوده و احمقانهاش را نوشته بود. اما از آنجایی که اینک، درختان جامهشان را ریختهاند و رویاها بی قدرت هستند، پس ما ناراحت نیستیم. ما تخت شاهی را به درستی تصاحب کردیم. سنت های ایرانی را از بین نبردیم و دوباره نمیخواهیم آنهایی را که از زندان آزاد شدهاند، زندانی کنیم؛ زیرا مناسب نیست که هدیهی شاه به اجرا در نیاید. اکنون ما آنقدر در از دست ندادن تاج مصمم هستیم، که حتی اگر دنیاهای دیگری وجود داشته باشند، انتظار داریم بر آنها نیز حکمروایی کنیم. ما آنگونه که برازندهی یک شاه باشد به تو نزدیک میشویم؛ چه با کلمات (تو را) قانع کنیم و یا با سلاح مطیع سازیم. اگر می خواهی کامیاب شوی به آنچه لازم است فکر کن. تندرست باشی ای کسی که متحدمان خواهی بود».204
یک شاهد دیگر بر اصیل بودن احتمالی این نامه، استفادهی خسروپرویز از ضمیر «ما» است، که در تمام نامه آن را به کار می برد. تئوفیلاکت نیز همانگونه که خود را متعهد دانسته، از همان ضمیر استفاده نموده است. در مورد اینکه چگونه ممکن است چنین نامهای به دست تئوفیلاکت یا منبع اصلی او جان اپیفانیا رسیده باشد، علاوه بر آن احتمال که شاید سفیری رومی از آن رونوشت برداشته باشد احتمالی دیگر نیز وجود دارد. با توجه به اینکه این سپاه روم است که بهرام چوبین را شکست داد، و در نتیجه غنائم بسیاری را به دست آورد؛ شاید این نامهها نیز در کنار سایر غنائم به بیزانس برده شده و بعدها در اختیار امثال تئوفیلاکت قرار گرفته باشد.
در روایت تئوفیلاکت، خسروپرویز نیروهایی را از تمام مناطق جمعآوری کرد. در کمترین زمان ممکن، مردانی را از منطقهی آذربایجان، آنهایی که در منطقهی رودخانهی زاب بودند به علاوهی آنهایی که در نصیبین اردو زده بودند، جمعآوری نمود.205 برخی محققین، از جمله ویتبی مترجم تاریخ تئوفیلاکت، به دلیل کمبود زمانی که خسروپرویز با آن مواجه بوده است ارتش خسروپرویز را صرفاً از حمایتکنندگان او که از آذربایجان آورده بود، باقیماندگان وفادار از ارتش فروچانس که در زاب اردو زده بودند، و فراریهای ارتش شورش نصیبین میدانند، و معتقدند که خسروپرویز فرصتی برای سازماندهی یک ارتش بزرگ را نداشته است.206 البته این نظر با مکانهای نام برده شده در گزارش تئوفیلاکت هم، همخوانی دارد و پذیرفتنی است.
تئوفیلاکت گزارش میکند، که خسروپرویز ارتش را با پول خشنود کرد، و فرماندهان را مشخص نمود. به سارامس207 دستور داد تا جناح راست را فرماندهی کند، جناح چپ را به زامردس208 سپرد. به بندوی دستور داد تا قلب سپاه را بر عهده بگیرد و مراقب پس قراولان باشد. سپس او از پایتخت سلطنتی بیرون آمد و به دشتی که در آن رودخانهای بین دو لشکر جریان داشت رسید. مترجمان روایت او، این رود را برابر با نهروان میدانند که با روایت فردوسی مطابقت دارد.209
1-5-3 شکست خسروپرویز
بر طبق روایت فردوسی پس از آن گردویه خواهم بهرام چوبین به پند و نصیحت او برای آشتی با خسروپرویز پرداخت، و او را به این علت که از تبار شاهی نیست و ادعای آن را دارد سرزنش نمود. بهرام چوبین صحبت های او را تأیید کرد، اما گفت که اینک دلش آزرده شده است (منظور او رنجشی است که از جانب هرمزد چهارم به او رسید)، و جنگ را برگزید.210 از آن طرف خسروپرویز از پل نهروان گذشت؛ بزرگان را فراخواند و به آنها گفت که قصد شبیخون زدن به بهرام چوبین را دارد.211 پس از آن به خلوت آمد و راجع به این موضوع با گستهم، بندوی و گردوی به صحبت پرداخت. گستهم این کار را اشتباه دانست، زیرا سپاهیان او با لشکر بهرام چوبین خویشاوند بودند. گردوی گفت از آنچه گذشته است دیگر چاره ای نیست؛ او ادامه داد:
بدین رزمگاه اندر امشب مباش
که من بی گمانم کزین راز ما
بدان لشکر اکنون رسید آگهی

ممان تا شود گنج و لشکر به لاش
وزین ساختن در نهان ساز ما
نباید که تو سر به دشمن دهی212

خسروپرویز صحبتهای او را پسندید. چندین مرد جنگجو (خراد برزین، گستهم، شاپور، اندیان، بندوی، خسراد و نستود) را با خود برداشت، و به بالای تپه رفت تا سپاه را از دور ببیند. از آن طرف بهرام چوبین از سران سپاه خود پرسید: «آیا از خویشان شما که در سپاه پرویز هستند خبری به شما رسیده است. به آنها پیام بفرستید که خسروپرویز را رها کنند و به سپاه ما بپیوندند. در اینصورت در سپاه پرویز تنها مردانی از بردع و اردبیل و دو گروه ناسودمند از ارمنیه می ماند که از آنها باکی نیست».213 از این نکته میتوان دریافت که در روایت فردوسی این دو منطقه به خسروپرویز وفادار ماندهاند، همچنین با روایت تئوفیلاکت که بخشی از سپاه او را مربوط به آذربایجان میداند و پیشتر به آن پرداخته شد قابل تطبیق است. بهرام چوبین دبیری را به لشکر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، آزادی بیان Next Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، دولت ایران