پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، تغییر رفتار، بزرگان و اشراف

دانلود پایان نامه ارشد

سخن
بدان درد و سختی سر آرد مرا164

آخرین خواستهی او انتقام از بندوی و بسطام بود. البته خسروپرویز آن را رد کرد؛ با این استدلال که در این اوضاع آشفته که بهرام چوبین شورش کرده است کشتن آنها اشتباه بزرگیست:
ولیکن نگه کن به روشن روان
سپاهست با او فزون از شمار
اگر ما به گستهم یازیم دست

که بهرام چوبینه شد پهلوان
سواران و گردان خنجرگزار
به گیتی نیابیم جای نشست165

در ادامهی روایت فردوسی، خسروپرویز خواستهی دوم و سوم پدرش را مبنی بر فرستادن یک جنگجو و دبیر نزد او قبول میکند، اما اشارهای به خواستهی اول، یعنی ملاقات هر روزه با وی، نمیشود. فردوسی رفتار خسروپرویز با پدرش را بسیار مهربانانه و متواضعانه معرفی میکند، و حتی او را از خود هرمزد چهارم مهربانتر و حکومتش را به حق می داند:
پسر مهربان تر بد از شهریار
جوان زبان چرب و شیرین سخن

بدین داستان زد یکی هوشیار
به از پیر نستوه گشته کهن166

1-4 قتل هرمزد چهارم
بر طبق روایت فردوسی پس از شکست خسروپرویز از بهرام چوبین و در هنگام فرار او به بیزانس خسروپرویز به بندوی و گستهم گفت که سریع حرکت کنند، اما آن دو در حرکت تأخیر میورزیدند. خسروپرویز به آنها گفت: «بهرام چوبین پشت سر شماست چرا اینقدر تأخیر میکنید، بندوی پاسخ داد که بهرام چوبین از ما دور است، اما علت تعلل ما اینست که اگر بهرام چوبین به کاخ شاه برگردد به هرمزد چهارم تاج و تخت را پس میدهد، و خود مانند وزیر وی میگردد، و از طرف او نامهای به قیصر می نویسد که تو را بازپس فرستد. خسروپرویز اما پاسخ داد که «از بخت بد ما هر چه رسید سزاست و اکنون خود را به یزدان سپردهایم» و حرکت کرد. هنگامی که خسروپرویز حرکت کرد آن دوبرگشتند؛ تیری به گردن هرمز زدند، و وی را کشتند. سپس بهرام چوبین به پایتخت نزدیک شد، و گستهم و بندوی جفا پیشه گریختند و نزد خسروپرویز رسیدند. خسروپرویز که رنگ زرد ایشان را دید متوجه علت برگشتشان شد، و بسیار عصبانی گشت، اما از آن موضوع سخنی نگفت زیرا موقعیت را مناسب نمییافت.167
تئوفیلاکت این حادثه را مربوط به زمانی قبل از جنگ خسروپرویز و بهرام چوبین میداند. بر اساس گزارش تئوفیلاکت، پس از پایان یافتن خشم حاضران در جلسه، خسروپرویز به تخت نشانده شد، و با ایستادن در محراب طلایی چنان که رسم اشراف ایرانی است، بیعت پادشاهی را دریافت کرد؛ در حالیکه به او تحسین و آفرین داده میشد. در مورد رفتار وی با هرمزد چهارم تئوفیلاکت روایت میکند، که ابتدا با وی به مهربانی رفتار میکرد و غذای سفرهی سلطنتی را برایش میفرستاد، اما هرمزد چهارم به خدمتکاران خود توهین میکرد و این دلسوزی نسبت به خود را محکوم مینمود. او این گستاخی را که در ظاهر، نیکی به نظر میآمد، رد میکرد. این بود که در نهایت به مرگ او انجامید. تئوفیلاکت در اینجا تغییر رفتار خسر و با او و شکنجهی وی و در نهایت کشتن هرمزد چهارم را شرح میدهد.168
فاصلهی زمانی بین به تخت نشستن خسروپرویز و فرار او خیلی کمتر از آن بوده است که فرصت چنین تغییر رفتارهایی داشته باشد. تئوفیلاکت، تئوفانس، و جان اسقف نیکیو تنها منابعی هستند که قتل هرمزد چهارم را به دستور مستقیم خسروپرویز میدانند. تئوفانس که در این باره خلاصهای از گزارش تئوفیلاکت را ارائه میدهد؛ جان نیکیو نیز با توجه به اختلافش با سایر منابع در این مورد چندان معتبر به نظر نمیرسد. نولدکه درستی این گزارش را بسیار بعید میداند.169
اواگرایوس که خود معاصر با آن دوران بوده است؛ قتل هرمزد چهارم را به ایرانیان نسبت میدهد نه شخص خسروپرویز، و به تخت نشستن خسروپرویز را پس از مرگ پدرش می داند.170سبئوس نیز مرگ هرمزد چهارم را قبل از به تخت نشستن خسروپرویز می داند.171
رویدادنامهی خوزستان اشارهای به قتل هرمزد چهارم نمیکند. تنها مینویسد که اشراف اقامتگاه شاهی با شنیدن شورش بهرام چوبین، هرمزد چهارم را خلع و کور نمودند و به جای او پسرش خسروپرویز را به تخت نشاندند.172
آگاپیوس آن را کار ایرانیان میداند نه خسروپرویز.173 میخاییل سوری هم گزارش میکند که ایرانیان هرمزد چهارم را را کور کردند و کشتند.174
با این حال برخی از پژوهشگران اصرار به پدرکش بودن خسروپرویز یا رضایت او در این امر دارند.175 به عقیدهی نگارنده حتی اگر این امر به دستور خسروپرویز انجام پذیرفته باشد، خبر آن آشکار نگشته است، زیرا در صورت افشای چنین خبری، مطمئناً در منابع بازتاب زیادی پیدا میکرد؛ همانگونه که پدرکشی شیرویه در تمامی منابع بازتاب یافت. ما چگونه میتوانیم اظهار نظر کنیم که خسروپرویز پدر خود را کشت در حالی که بیشتر منابع تاریخی با آن مخالفند و حتی علت قتل بندوی و بسطام را انتقام خسروپرویز از قاتلان پدر معرفی میکنند؟ پس ما نمی توانیم تعیین کنیم که آیا خسروپرویز در قتل پدر نقشی داشت یا خیر و هر کدام از اینها تنها یک احتمال هست که البته منابع موجود با احتمال دوم یعنی عدم نقش خسروپرویز در این اقدام بیشتر موافقند.
1-5 نخستین رویارویی خسروپرویز و بهرام چوبین
در نهایت، بهرام چوبین حاضر به اطاعت از خسروپرویز نشد، و به جنگ وی شتافت، که به شکست خسروپرویز و متواری شدن او انجامید.

1-5-1 مذاکرهی خسروپرویز و بهرام چوبین پیش از جنگ در روایت شاهنامه
فردوسی گزارش میکند وقتی که بهرام چوبین از کور شدن هرمزد چهارم آگاه گشت، شگفت زده و ناراحت شد، و برای جنگ با خسروپرویز لشگر را حرکت داد تا به نهروان رسید176، خسروپرویز افرادی را برای آگاهی از لشکر بهرام چوبین فرستاد. هنگامی که آنها برگشتند گزارش دادند که لشکر کاملاً تحت فرمان بهرام چوبین است. او مانند شاهان بار میدهد، شکار میکند و کلیله و دمنه میخواند. خسروپرویز با شنیدن این توصیفها دانست که کار دشواری پیش رو دارد و با بزرگان مملکت، بندوی، گستهم (همان بسطام)، گردوی (برادر بهرام چوبین) شاپور، اندیان177 و رادمان ارمنی به مشورت نشست، و از آنها چارهجویی کرد:
کنون من به سال از شما کهترم
بگویید تا چارهی کار چیست

به رای جوانی جهان نسپرم
بر آن خستگی ها بر آزار کیست؟178

موبد به او پاسخ داد که در ابتدا خرد به چهار بخش تقسیم گردید. نیمی از آن نصیب پادشاهان شد. نیمهی دیگر به سه بخش تقسیم گشت، بخشی به مردم پارسا، بخشی به پرستندگان شاه (احتمالاً منظور بزرگان و اشراف است) و بخش آخر به دهقانان رسید.179 خالقی مطلق معتقد است، که در اینجا، منظور از خرد نیروی شناخت نیک و بد در مسائل مهم و سیاست و تدبیر کشور است.180
سپس خسروپرویز نظر خود را ارائه داد. او معتقد بود که وقتی دو لشکر روبروی هم قرار گرفتند، باید بهرام چوبین را فرا خواند و از آشتی با وی سخن گوید و ستایشش نماید، و اگر قبول نکرد با وی بجنگد؛ بزرگان نیز بر این نظر آفرین گفتند.
خسروپرویز سپاه را از بغداد بیرون کشید و به چشمهی نهروان رسید. سپاه بهرام چوبین نیز از سوی مخالف آمد. در سپاه بهرام چوبین، ایزد گشسب، همدان گشسب و یلان سینه از یاران بهرام چوبین شمرده شدهاند؛ همچنین سه ترک دلاور که هدفشان کشتن خسروپرویز بود:
سه ترک دلاور ز خاقانیان
پذیرفته هر سه که چون روی شاه
اگر بسته گر کشته او رابرت

بر آن کین بهرام بسته میان
ببینیم دور از میان سپاه
بیاریم و آسوده شد لشکرت181

همانطور که پیشتر اشاره شد سبئوس نیز روایت میکند که بهرام چوبین جمعی از مردم شجاع و جنگی شرق را نیز همراه خود کرد182 و از این نظر با روایت فردوسی سازگار است.
در روایت فردوسی هنگامی که دو لشکر به هم رسیدند و آن دو، چشمشان به هم افتاد؛ بهرام چوبین از دیدن خسروپرویز بسیار خشمگین شد و به یارانش گفت که این (خسروپرویز) روسپی زاده با تنبلی و سستی به این مقام رسیده است. در لشکر او جنگآور نامداری وجود ندارد و او را شکست خواهد داد. هنگامی که گردوی برادرش بهرام چوبین را که قد بلند و سیه چرده بود به خسروپرویز نشان داد، خسروپرویز به بندوی و گستهم گفت که بهرام چوبین را اهریمن (نره دیو) فریب داده است، و قصدش جنگ است، اما که میداند پیروز جنگ کیست. بهرام چوبین دارای لشکری بسیار قوی است اکنون اگر موافق باشند باید از او دلجویی کرد، زیرا بهتر از این است که با شکست در جنگ از او اظهار بیچارگی نمود؛ اگر او سخن به اندازه گوید کارهای زشتش فراموش خواهد شد، گوشهای از جهان را به او میبخشد، و بر وی منت میگذارد. در نتیجه این جنگ به آشتی تبدیل خواهد شد. گستهم نیز صحبت های او را پذیرفت. بنابراین خسروپرویز برای مذاکره پیشقدم شد. بهرام چوبین را از دور خواند؛ شروع به ستایش او نمود، و وی را وعدهی سپهدار ایران شدن داد. بهرام چوبین سخنهای او را شنید و از پشت اسب به وی تعظیم کرد:
سخنهاش بشنید بهرام گرد
هم از پشت آن باره بردش نماز

عنان ابلق مشک دم را سپرد
همی بود پیشش زمانی دراز183

گزارش فردوسی از تعظیم کردن بهرام چوبین به خسروپرویز از پشت اسب دلالت بر مقام و اهمیت شاهی از دیدگاه ایرانیان آن روزگار دارد، اما به هر حال نمیتوان به عنوان واقعیتی تاریخی آن را پذیرفت، زیرا بلافاصله پس از آن، بهرام چوبین، نکوهیدهترین توهینها را نثار خسروپرویز کرد که هیچگونه نزدیکی با آن تعظیم ندارد. به علاوه، بهرام چوبین نیز بعید است که با تعظیم کردن مقابل شاه در دل سپاهیانش تخم شک را کاشته باشد؛ همچنین اصولاً ملاقات مستقیم خسروپرویز و بهرام چوبین هم به دلیل خطرات احتمالی، بسیار بعید به نظر میرسد. تئوفیلاکت هیچ اشارهای به ملاقات مستقیم آنها نمیکند، و همانگونه که پیشتر گفته شد تنها گزارش میکند که پیامهای زیادی بین ایشان رد و بدل گشت، که نتیجهای هم در بر نداشتند.184 در روایت فردوسی، بهرام چوبین با توهین به خسروپرویز پاسخ داد، وی را الان شاه خواند و تهدید کرد که به دارش خواهد زد. خسروپرویز با شنیدن این پاسخ متوجه شد که او دل از تاج و تخت بر نمیدارد. خسروپرویز، در پاسخ، رفتار بهرام چوبین را سرزنش کرد و خود را که نوهی خسروپرویز و پسر هرمزد چهارم بود، بهترین گزینهی پادشاهی دانست؛ اما بهرام چوبین دوباره به وی توهین کرد، خود را شاه خواند و مردم را با خسروپرویز دشمن دانست. خسروپرویز باز وی را سرزنش کرد؛ از اسب خود فرود آمد و شروع به راز و نیاز با پروردگار نمود. از خداوند خواست تا او را به تخت برگرداند و در عوض، او پس از پیروزی به آذرگشسپ رود و ثروت زیادی را نصیب آنجا سازد؛ حتی قول داد اسیران سپاه بهرام چوبین را پرستندهی آتش کند و با این کار دل موبدان را خوشنود گرداند. سپس خسروپرویز دوباره به سرزنش بهرام چوبین پرداخت و بهرام چوبین در پاسخ او را خوارکنندهی پدرش (هرمزد چهارم) دانست، و وی را فرزند همان پدر ظالم دانست که شایستگی نشستن به تخت ندارد. سپس خود را خواستار انتقام هرمزد چهارم و شهریار ایران دانست؛ پس از آن، خسروپرویز را متهم کردکه داغ بر چشم پدر گذاشته و فرمان آن را داده است و حال ادعای پادشاهی جهان را دارد.185
که تو داغ بر چشم شاهان نهی
و زان پس بیایی که شاهی مراست

کسی کو نهد نیز فرمان دهی
ز خورشید تا پشت ماهی مراست

خسروپرویز در جواب او گفت:
بدو گفت خسرو که هرگز مباد
نبشته چنین بود و بود آنچ بود

که باشد به درد پدر بنده شاد
سخن بر سخن چند خواهی فزود186

خسروپرویز، بهرام چوبین را کسی خواند، که با دروغ قصد نشستن به تخت دارد.
در ادامهی روایت فردوسی شاهد رد و بدل شدن کلمات بین خسروپرویز و بهرام چوبین هستیم، که گنجاندن تمامی آنها در اینجا علاوه بر اینکه ممکن است حوصلهی خواننده را به سر آورد، تکرار مکررات میباشد و باعث فاصله گرفتن از موضوع اصلی میگردد، اما با این حال تمامی نکات مهم از صحبت این دو استخراج و در ادامه ارائه میگردد:
1- خسروپرویز پادشاهی خود را موهبت ایزدی میدانست187 2- خسروپرویز پدرش هرمزد چهارم را پادشاهی با عدالت میخواند و خود را وارث بخت و تخت وی میدانست 3- بهرام چوبین را کسی میدانست که در ابتدا بر هرمزد چهارم شورید و خود را

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، آزادی بیان Next Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، دولت ایران