پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، آزادی بیان

دانلود پایان نامه ارشد

بیننده دچار حیرتی سیری ناپذیر میشد. شلوار او با طلا آراسته شده بود، و محصول با ارزش دست بافندگان بود، و جامهاش دارای تجمل فراوان بود.138
به نظر میآید توصیفی که تئوفیلاکت یا منبع او از وضعیت ظاهری هرمزد چهارم میدهند، از منابع شفاهی یا کتبی ایرانی یا گفتهی سفرای بیزانس بدست آمده باشد و نمی توان به راحتی از کنار آن گذشت.
سبئوس گزارش میکند که بهرام چوبین و سپاهیانش یکصدا از شرق برگشتند، و با قصد کشتن شاهشان هرمزد چهارم، حذف دودمان ساسان و به تخت نشاندن بهرام چوبین به سمت آشور139 به راه افتادند. او همچنین اشاره میکند که آنها جمعی از مردم جنگی و شجاع شرق را نیز، با خود، همراه کردند.140 در سایر منابع مورد بحث به این موضوع اشاره نمیشود. سبئوس روایت میکند هنگامی که چنین اغتشاشی سرزمین ایران را به هم ریخته بود، یوهان141 و یک ارتش یونانی شهر دوین را محاصره کرده بودند. آنها با منجنیق به آن حمله میکردند و چیزی نمانده بود که دیوارش ویران شود؛ وقتی اخبار (ایران) به آنها رسید، شهر را رها کردند و به سمت آذربایجان رفتند. سپس کنترل آن منطقه را در دست گرفتند و تمامی مردان و زنان را کشتند. پس از آن، با برداشتن تمامی غنائم و اسرا، به سرزمین خود بازگشتند. سبئوس از تصمیم هرمزد چهارم مبنی بر جمع کردن گنج و سپاه باقی مانده و پناهنده شدن به شاه اعراب خبر میدهد، با این نقشه که از پل نظامی واقع در وه قباد142 عبور کنند، و سپس آن پل را خراب نمایند.143
1-3 عزل هرمزد چهارم و به تخت نشستن خسروپرویز
شاهنامهی فردوسی پس از آن گزارش میکند که هرمزد چهارم، با آگاهی از فرار خسروپرویز، دائیهایش بندوی و بسطام را به زندان فرستاد. در همین هنگام بهرام چوبین به ری رسید و اوضاع پایتخت آشفته گردید؛ در زندان ها را شکستند و بندوی و گستهم را آزاد کردند.144 طبق روایت فردوسی، بندوی و بسطام به سمت دربار رفتند و لشکریان را بر علیه هرمزد چهارم تحریک کردند. پس از آن وارد ایوان شاهی شدند، تاج از سر شاه برداشتند و او را از تخت پایین کشیدند
در مورد خلع هرمزد چهارم از پادشاهی، تئوفیلاکت مفصلترین گزارش را ارائه میدهد:
«وقتی که بندوی با نیروهایی وارد کاخ شد؛ هرمزد که بر تخت نشسته بود دربارهی چگونگی آزادیش از زندان، مانور نظامیش و اینکه تعبیهی نیروهای همراهش چه معنایی میدهد پرسش کرد145، اما بندوی او را سرزنش نمود؛ زیرا به خاطر بی نظمی، آزادی بیان خطری نداشت و دیگر زبان او بسته نبود. سپس از آنجاییکه کسی بندوی را ساکت نکرد، و به خاطر حفظ شأن سلطنتی وی را سانسور ننمود، هرمزد از مقامات پرسید که آیا وضعیت موجود آنها را خوشحال کرده است؟ وقتی همه هرمزد را استهزا کردند، بندوی با دست هرمزد را گرفت، وی را از تخت بلند کرد و تاج را از سرش جدا نمود. در نهایت وی را به نگهبانان تحویل داد تا بازداشتش کنند».146 شاهنامهی فردوسی نیز گزارش میکند که آنها، پس از آزادی بندوی و بسطام، وارد ایوان شاهی شدند؛ تاج از سر شاه برداشتند و او را از تخت به زیر کشیدند.147
بنابراین روایت فردوسی و تئوفیلاکت، در این مورد، منطبق هستند.
طبق گزارش سبئوس، تمام اشراف، فرماندهان و نیروهایی که در آن زمان حاضر بودند در تالار شاهی گرد آمدند، و با ورود به خوابگاه سلطنتی، هرمزد چهارم شاه را دستگیر کردند.148
رویدادنامهی خوزستان نیز به طور خلاصه گزارش میدهد اشراف که هرمزد چهارم را دوست نداشتند، هنگامیکه از شورش بهرام چوبین شنیدند با هم توطئه کردند و هرمزد چهارم را خلع و کور نمودند.149 سبئوس گزارش میکند که آنها بلافاصله هرمزد چهارم را کور کردند و کشتند.150 فردوسی نیز روایت میکند که او را بلافاصله کور نمودند، اما نکشتند. تئوفیلاکت سیموکاتا بر خلاف دیگر منابع، کور کردن هرمزد چهارم را در این زمان نمیداند، که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد.
آگاپیوس گزارش میکند که در هشتمین سال حکومت ماوریکیوس، ایرانیان هرمزد چهارم را کور کردند، و سپس کشتند. سپس به دو بخش تقسیم شدند. برخی طرفدار خسروپرویز شدند و برخی دیگر از مرزبانی به نام بهرام چوبین حمایت کردند.151
1-3-1 گزارش سخنرانی هرمزد چهارم در روایت تئوفیلاکت
رخداد بعدی که در بیشتر منابع بازتاب پیدا کرده است به تخت نشاندن خسروپرویز، پسر هرمزد چهارم، است.152 تئوفیلاکت سیموکاتا پیش از آن مطالبی را نقل میکند که در سایر منابع وجود ندارد. بر طبق روایت تئوفیلاکت وقتی خسروپرویز از بازداشت هرمزد چهارم مطلع گشت؛ از ترس جان خود به آذربایجان گریخت، اما بندوی از وی خواست تا برای به تخت نشستن برگردد، و بنابراین هنگامیکه خسروپرویز یک ضمانت نامهی با حسن نیت را دریافت کرد به کاخ برگشت. روز بعد پیامی از هرمزد چهارم که در زندان بود رسید، با این مفهوم که وی مایل است به سود ملت ایران یک سخنرانی انجام دهد. وی درخواست داشت که ساتراپها، مقامات، اشخاص عالی مقام و تمام محافظان شاهی حضور یابند؛ زیرا قصدش یک صحبت کوتاه نبود. در نتیجه وقتی این موضوع به رهبران بربرها اعلام شد، یک گردهمایی در کاخ صورت گرفت، و هرمزد چهارم هم از زندان آزاد شد تا شاید بیانیهی او به انجامی برسد. پس از تشکیل این گردهمایی در کاخ، هرمزد چهارم در وسط ایستاد و شروع به سخنرانی کرد.153
تنها منبعی که به وجود سخنرانی هرمزد چهارم اشاره میکند؛ تئوفیلاکت سیموکاتا است. پیگولوسکایا معتقد است گرچه هرمزد چهارم در زندان آزادیهایی داشته است، اما بعید به نظر میآید که او این امکان را داشنه است که در جمع بزرگان سخنرانی کند.154
به عقیدهی نگارنده، به نظر چندان منطقی نمیرسد که اشراف و بزرگان مخالف هرمزد چهارم و به خصوص بندوی و بسطام به او این فرصت را بدهند که به سخنرانی بپردازد، زیرا ممکن بود که این سخنرانی در برخی تأثیرگذار باشد و نقشههای آنها را برهم بزند. موضوع دیگر این است که حتی اگر این سخنرانی صورت گرفته باشد، چگونه متن آن به دست تئوفیلاکت رسیده است؟ اگر فرض کنیم که دبیرانی در آن جلسه وجود داشتند که این صحبتها را مینوشتند باز هم این ابهام برطرف نمیشود، زیرا این ها جزو اسناد دربار ایران به حساب میآمد و رسیدن آنها به دست تئوفیلاکت بعید به نظر میرسد؛ مگر اینکه یکی از منابع او به عنوان سفیر به دربار ایران آمده باشد و به اسناد درباری دسترسی پیدا کرده و از آنها رونوشی برداشته باشد. احتمال دیگر این است که گزارش این سخنرانی به طور شفاهی به تئوفیلاکت رسیده باشد و او نیز با توجه به ذهنیتی که از شخصیتهای اصلی آن در ذهن داشته است، از خود سخنانی را افزوده و به آن شاخ و برگ داده باشد، زیرا در متن آن میتوان ردپای دیدگاهی رومی را یافت. به دلیل طولانی بودن متن این سخنرانی، آوردن تمام آن از حوصلهی این سطور خارج است، اما به طور خلاصه چند قسمت اصلی آن را برخواهم شمرد. ابتدا هرمزد چهارم به خاطر کاری که بزرگان با او کرده بودند به شماتت آنها میپردازد، و سپس از آنها میخواهد که بر علیه شورش بهرام چوبین سیاست واحدی را در پیش بگیرند و آن شورش را سرکوب کنند.155 در ادامه هرمزد چهارم از آنها میخواهد که به جای خسروپرویز پسر دیگرش را پادشاه کنند:
«بگذارید خسرو تاج را از سرش جدا کند. او دارای روحی سلطنتی نیست. او هوش یک رهبر را ندارد؛ ذهنش توانا نیست؛ هوی و هوسش غیر قابل کنترل است، خلق و خویش طبیعتاً تند است. او را نگاهی غیر انسانی فرا گرفته است؛ به تمرین دوراندیشی توجهی نمیکند. رفتارش با تکبر است؛ طبیعتاٌ خلق و خویش لذتگرا است. همه چیز وابسته به میلش است؛ برای آنچه به مصلحت است؛ صبر نمیکند. توصیهی خوب را گرامی نمیدارد، بخشندگی را رها کرده است. گرفتار حرص و آز است، یک جنگطلب متخاصم است که میلی به صلح ندارد».156
همانگونه که مترجمان اثر او نیز اذعان دارند157 واضح است که در این قسمت، تئوفیلاکت نظر هرمزد چهارم را نسبت به خسروپرویز بیان نمیکند، بلکه بازتاب عقیدهی اشراف رومی را دربارهی او ارائه میدهد، که در جنگهای بسیاری از وی شکست خورده و سرزمینهایی بسیار را از دست داده بودند؛ خسروپرویز نیز بارها تقاضای صلحشان را رد نموده بود. پس طبیعی است که نفرت آنها از خسروپرویز بسیار در گزارشهایشان منعکس گردد، و بدین وسیله دیدگاه خود را از زبان هرمزد چهارم به سخن بیارایند، که البته در مورد خود هرمزد چهارم نیز همین روش را ارائه میدهند.
در ادامه، تئوفیلاکت گزارش میکند که هرمزد چهارم پسر کوچکتر خود را برای مقام پادشاهی پیشنهاد کرد:
«امروز من با کلماتم پسر جوانترم را به عنوان شاه شما بر میگزینم، که سرشت خوبی دارد، برادر هم خون خسرو اما دارای ذاتی متفاوت با او».158
سپس در روایت او هرمزد چهارم دوباره به خود برگشت و از پیروزیهایش در برابر ترکان و رومیان سخن گفت، اما بندوی خندهی بلندی سر داد و شروع به سخنرانی نمود، که به برخی از نکات اصلی آن اشاره خواهد شد.
در ابتدا بندوی رو به اشراف گفت:
«چگونه فردی که خود قدرتش را از دست داده و نتوانسته است امور خود را با مهارت اداره کند؛ دیگران را نصیحت میکند، و از کجا معلوم است که وی قصد فریب ما را نداشته باشد». سپس پیروزی بر ترکان را حاصل قدرت سربازان و فرماندهان ایرانی میداند نه تدبیر هرمزد چهارم. در مورد رومیان، صحبت هرمزد چهارم را چنین نقد میکند و به ستایش ارتش روم میپردازد:
«اما ایرانیان با حرف هایی که در عمل پیاده نشدهاند، متقاعد نخواهند شد، آیا آنها در مرز ما منتظر نیستند تا جنگ به راه بیاندازند و با حرکتی سریع ارتش ایران را قتل عام کنند؟ و به خاطر جنگ طلبی تو هیچ تأخیری ]در این اتفاق[ وجود نخواهد داشت».159
در این قسمت نیز به وضوح دیدگاهی رومی دربارهی سپاه روم و جنگ طلبی هرمزد چهارم به دهان بندوی منسوب میگردد، اما از زبان تئوفیلاکت یا منابع او بیان میگردد.
سپس در روایت تئوفیلاکت، اعضای انجمن به هرمزد چهارم پوزخند زدند، و به وی توهین کردند. خشم آنها بسیار زیاد گشت؛ پسر کوچک هرمزد چهارم و همسر وی را در جلوی چشمانش به طرز فجیعی کشتند و چشمان خودش را میل کشیدند، زیرا شک داشتند که ممکن است مانند قباد فرار کند و باعث دردسر گردد.160
1-3-2 شاه شدن خسروپرویز در شاهنامهی فردوسی
به تخت نشستن خسروپرویز را شاهنامهی فردوسی به زیبایی به نظم میآراید. خسروپرویز به تخت زر نشست، و در حضور موبد این تخت را هدیهای از سمت یزدان برای خود خواند:
چو خسرو نشست از بر تخت زر
به موبد چنین گفت کین تاج و تخت
ز یزدان پذیرفتم این تخت نو

برفتند هر کس که بودش گهر
نیابد مگر مردم نیک بخت
همین روشن و مایه ور بخت نو161

سپس خسروپرویز از داد و نیکی با مردم و مطیع بودن بر پادشاه سخن گفت، و هر کسی که صبحتهایش را شنید بر وی آفرین خواند. فردوسی از مهر خسروپرویز به پدرش هرمزد چهارم می گوید. در حالیکه درونش پر ز درد بود نزد پدر رفت، و زمانی دراز کنار او ماند، و خود را در بدبختی هرمزد چهارم بی گناه و مطیع فرمان او دانست:
بدو گفت کای شاه نابختیار
تو دانی که گر بودمی پشت تو
نگر تا چه فرمایی اکنون مرا
گر ایدونک فرمان دهی، بر درت
نجویم کلاه و نخواهم سپاه

ز نوشین روان در جهان یادگار
به سوزن نخستی سرانگشت تو
غم آمد تورا دل پر ز خون مرا
یکی بنده ام پاسبان سرت
ببرم سر خویش در پیش شاه162

فردوسی مینویسد که هرمزد چهارم سه خواسته را از وی مطرح کرد.
مرا نزد تو آرزو بر سه چیز

برین به فزونی نخواهم بنیز

اما در واقع در روایت او چهار خواسته مطرح می گردد. اول آنکه هر سحرگاه صدای خسروپرویز را بشنود:
یکی آنکه شبگیر، هر بامداد

کنی گوش ما را به آواز شاد163

خواسته دوم وی آن بود که سواری برجسته را نزد وی بفرستد تا از جنگ سخن بگوید.
سومین خواستهی وی آن است که مردی دانشمند که از احوال پادشاهان خبر دارد دفتری نوشته را بیاورد و با آن ناراحتی وی را از بین ببرد:
دگر آنکه داننده مردی کهن
نبشته یکی دفتر آرد مرا

که از شهریاران گذارد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد بهرام چوبین، خسروپرویز، نیروهای مسلح Next Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، سنت های ایرانی، دولت ایران