پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، کلیسای نسطوری، پایان تاریخ

دانلود پایان نامه ارشد

نزد بسطام گریختند. بسطام دو شاه کوشان به نام های شاوک و پریوک501 را تحت نفوذ خود در آورد و با ارتش قدرتمند به سمت تیسفون حرکت کرد، اما پریوک، شاه کوشان ها، تصمیم به خیانت گرفت و با نقشه ای وی را به قتل رساند .آنان بار و بنه و همسر بسطام را نیز دستگیر نمودند، سپس به سرعت بازگشتند؛ نیروهای متحد روحیهی خود را از دست دادند، و اتحادشان به هم خورد. باقی ماندهی آنها نیز در طبرستان پس از چند جنگ از سمبات502 ارمنی شکست خوردند. بر طبق روایت سبئوس سمبات هشت سال مرزبان آن سرزمین بود، و خسروپرویز در هجدهمین سال سلطنتش او را مرخص کرد تا از کشورش بازدید کند.503 بنابراین طبق گزارش او حدوداً در دهمین سال حکومت خسروپرویز قیام بسطام سرکوب شده بود.
در مورد مرگ بسطام روایت رویدادنامهی خوزستان نیز با سبئوس مطابقت دارد. بر طبق گزارش آن وقتی که او به سمت تیسفون آمد، یک ترک از لشکرش وی را فریب داد و کشت، و سرش را نزد خسروپرویز فرستاد.504 به هر حال این احتمال وجود دارد که همانگونه که پیشتر در روایت فردوسی دیدیم انگیزهی چنین قتلی وعده هایی باشد که خسروپرویز به قاتل داده بود.
در شاهنامه گزارش میشود که خسروپرویز، پس از آن، تصمیم گرفت که از شهر ری انتقام بگیرد. برای این کار فردی بسیار پست و بی خرد را به عنوان حاکم ری برگزید و او ضربههای زیادی بر مردم شهر وارد آورد. در نهایت خسروپرویز با میانجیگری گردیه آن فرد را از حکومت ری بر کنار کرد.505 کولسنیکوف معتقد است که در آغاز قیام بسطام اوضاع کشور را به نفع خسروپرویز تغییر داده بود. پیروزی اخیر او بر بهرام چوبین و سیاست انعطافپذیر شاهنشاه که درموقع لازم مالیات زمین را کم کرده بود اوضاع رابه نفع خسروپرویز کرده بود گذشته از آن ترکیب گوناگون قومی سپاه بسطام یکی از موجبات شکست او بود.506

2-3-4 برخی اقدامات خسروپرویز در زمان صلح
فردوسی همچنین از آبادانیهای خسروپرویز نام میبرد، از جمله سیاست او در فرستادن سپاه به چهار بخش کشور و کمک به درویشان. خسروپرویز روز خود را به چهار بخش اصلی تقسیم کرد. بخشی را از صحبتها و نصیحت های موبد استفاده میکرد؛ بخشی را به شادی و بزم میپرداخت؛ سومین بخش را به نیایش اختصاص میداد، و چهارمین بخش را به محاسبهی چند و چون اوضاع ستارگان میپرداخت، و ستارهشمر در این کار راهنمای او بود. نیمی از آن را نیز به شب نشینی با ماهرویان میگذراند.507
تئوفیلاکت نیز اشاره به مهارت خسروپرویز در علم طالع بینی از روی ستارگان میکند. هنگامی که جان، فرماندهی مشهور نیروی ارمنی به خاطر نداشتن نظم خسروپرویز به وی خندید و طعنه زد، خسروپرویز در پاسخ، پیشگویی آن چه را خدایان مقرر داشتهاند به وی متذکر شد. از جمله آن که مشکلات به سمت رومیها خواهند برگشت، و در سه دورهی هفت ساله رومیان از ایرانیان شکست خواهند خورد، و در پنجمین دورهی هفت ساله بر ایرانیان چیره خواهند شد.508 بعد از اتمام تمامی این اتفاقات روزی بدون غروب در میان انسانها ساکن می شود، و سرنوشت مورد انتظار قدرت مییابد؛ هنگامی که نیروهای نابودی از هم میپاشند و آنهایی که بهترند حکومت مییابند.509
این احتمال نزدیک به یقین است که این پیشگویی را بعدها که جنگ ایران و روم در گرفته و به نتیجهی خود رسیده بود، تئوفیلاکت یا منبع او از خود افزوده باشند؛ اما به هر حال اشارهی او به علم ستارهشناسی و طالع بینی خسروپرویز، از روی ستارگان، با روایت شاهنامه مطابقت دارد و وجود چنین آیینی را در آن روزگار اثبات میکند.
شاهنامهی فردوسی همچنین زاده شدن شیرویه را در ششمین سال سلطنت خسروپرویز میداند.510 اخترشناسان گفتند که از این پس در زمین آشوب به پا می شود.
از این کودک آشوب گردد زمین
هم از راه یزدان بگردد بنیز
دل شاه غمگین شد از کارشان

نخواند سپاهش برو آفرین
از این بیشتر چون سراسیمه چیز
وزان ناسزاوار گفتارشان511

خسروپرویز بسیار ناراحت شد و تا یک هفته کسی را بار نداد. پس از آن نامهای به قیصر نوشت که دخترش مریم پسری زاییده است، و در روم جشن به پا گردید. امپراتور نیز هدایای بسیاری برای مریم فرستاد و همچنین باج کشور را که چهار میلیون دینار بود ارسال نمود512
البته پیشتر دیدیم که از جمله شرایطی که خسروپرویز پذیرفته بود نطلبیدن باج از روم بود، و با این قسمت متناقض است. در این میان نامههایی نیز بین آنها رد و بدل شد، و خسروپرویز نیز هدایایی فرستاد.

2-3-5 قتل نعمان
موضوع قتل نعمان در شاهنامه نیست اما در برخی منابع مسیحی گزارش شده است. بر طبق گزارش اواگریوس:
«نعمان کافری بسیار منفور و کاملاً آلوده، تا حدی که مردان را با دست خود برای شیاطین قربانی میکرد، دست به غسل تعمید مقدس زد ]مسیحی شد[. پس از ذوب کردن یک افرودیت513 طلایی در آتش که براستی مسئله ایجاد کرد، آن را بین فقرا تقسیم نمود، و تمام پیروانش را خداپرست کرد».514
بر طبق اخبار سعرت نیز نعمان به خاطر بتپرستیش معروف بود، اما در چهارمین سال سلطنت خسروپرویز مسیحی شد.515
با توجه به پایان تاریخ اواگریوس در سال 592 م راجع به سرنوشت نعمان چیزی در آن منبع نمییابیم، اما رویدادنامهی خوزستان گزارش میکند که خسروپرویز کینهی شدیدی از نعمان به دل گرفت زیرا 1- او هنگام فرار به بیزانس، با وجود دستور خسروپرویز، وی را همراهی نکرد. 2- خسروپرویز از وی تقاضای یک اسب اصیل نمود، اما او موفق به این کار نگردید. 3- او از دختر بسیار زیبای نعمان خواستگاری کرد، اما نعمان به وی پاسخ داد که دخترش را به کسی که با شیوه ی حیوانی ازدواج کرده است (داشتن حرمسرا) نمیدهد.
خسروپرویز یک روز نعمان را به میهمانی دعوت کرد، و به جای نان پوست کاه برایش آورد. نعمان این خبر را به افراد قبیلهاش معاد516 فرستاد. آنها افرادی را اسیر کردند، و از بسیاری آبادیهای متعلق به خسروپرویز و حتی اعراب انتقام گرفتند. خسروپرویز نعمان را نزد خود فرا خوند، اما وی خودداری ورزید. یکی از مترجمهای خسروپرویز که در جزیره ای در درین517 زندگی میکرد، و نامش معنا بود معاهدهای پنهانی با خسروپرویز بست، و به نعمان گفت که شاه نعمان را بسیار دوست دارد و به انجیل سوگند یاد کرده است که به او آسیبی نخواهد زد. همسر نعمان، به نام نویه،518 نیز به او گفت این مناسبتر است که نعمان با لقب شاه بمیرد تا اینکه اخراج شود و از عنوان شاهی محروم گردد.519
به عقیدهی نگارنده، با توجه به اینکه در آن زمان خسروپرویز چیزی جز یک فراری نبود، اگر این گزارش درست باشد اقدام نعمان غیر منطقی به نظر میرسد؛ زیرا اگر نعمان قصد کمک به خسروپرویز را نداشت طبیعتاً باید او را دستگیر میکرد و به بهرام چوبین تحویل می داد، تا بعدها به فکر انتقام نیفتد، و محبت بهرام چوبین را نیز به خود جلب کند. به علاوه خسروپرویز با وجود دانستن چنین خطراتی چرا باید با نعمان دیدار میکرده است؟ همانگونه که پیشتر دیدیم هم فردوسی و هم سبئوس به مردد بودن خسروپرویز در پناهنده شدن به شاه اعراب یا بیزانس و در نهایت انتخاب بیزانس اشاره میکنند، و حتی هرمزد چهارم در روایت شاهنامه خسروپرویز را بر حذر داشت که اگر به اعراب پناهنده شود به خاطر پول او را تحویل می دهند؛ در نتیجه احتمال ملاقات خسروپرویز با نعمان اگر غیر ممکن نباشد بسیار کم است.
رویدادنامهی خوزستان، در مورد مرگ نعمان، گزارش میکند که پس از آمدن نعمان به دربار شاهی، خسروپرویز وی را نکشت بلکه دستور داد تا در دربارش بماند، اما بعدها او را با زهر کشت.520

2-3-6 برخی از اطلاعات رویدادنامهی خوزستان راجع به کلیسای نسطوری در زمان صلح
رویدادنامهی خوزستان آگاهیهایی دربارهی کلیسای نسطوری، در زمان خسروپرویز، ارائه میدهد که علاوه بر آزادیهای مسیحیان نشانگر تسلط و اقتدار خسروپرویز بر کلیسا میباشد.
بر طبق گزارش آن، شخصی به نام ایشویعب521 در آن زمان بزرگ مسیحیان نسطوری بود و امپراتور، خسروپرویز را به آن دلیل که وی راه همراهش نبرده بود سرزنش کرد. خسروپرویز نیز از او کینه به دل گرفت، زیرا او خود به همراه خسروپرویز نرفت، و هنگام برگشت خسروپرویز با لشکری از بیزانس نیز با او دیدار ننمود. علت این کار او ترس از شرارت بهرام چوبین بود که در صورت پیروزی ممکن بود، برای انتقام، کلیسا را خراب کند و مسیحیان را شکنجه نماید.522 بنابراین پس از بازگشت خسروپرویز او بسیار محتاط عمل میکرد. پس از مدتی او به ملاقات نعمان که مسیحی شده بود رفت و در راه در گذشت.523
در ادامه خسروپرویز، با انتخاب رئیس جدید، نفوذ خود در امور کلیسا را نشان میدهد:
«و سپس طبق دستورات شاه، یک شورای کلیسایی تشکیل شد تا یک رئیس برگزینند. شاه پیامی فرستاد که می گفت: سبریشو از لاشم524 را بیاورید، و به عنوان رئیستان برگزینید. بنابراین آنها به سرعت او را آوردند و به عنوان رئیسشان برگزیدند. او در تمام عمرش مورد احترام دو همسر مسیحی شاه، شیرین آرامی و مریم بیزانسی بود».
دخالت بعدی شاه در ماجرای اختلافات بین گرگوری525 و اسقف نصیبین و سبریشو بود.
بر طبق گزارش رویدادنامهی خوزستان، به دلیل برخی از سختگیریهای گرگوری، اتهاماتی از جانب مردم نصیبین و خارج از آن بر او وارد شد. شاه نامهای به او فرستاد و دستور داد که در صومعهی شاهدوست سکونت گزیند. سبریشو خواست تا گرگوری را عزل کند، اما اسقف موافقت نکرد. پس از آن خسروپرویز به گرگوری دستور داد تا به کشکر، وطن اصلی خود، برگردد. او نیز در آنجا صومعه ای بنا کرد. رویدادنامهی خوزستان گزارش میکند که شهر نصیبین بر علیه خسروپرویز قیام کرد که البته علت دقیق آن را توضیح نمیدهد. بر طبق گزارش او خسروپرویز، نخورگان 526را، با ارتشی بزرگ و فیلها، برای سرکوب این شورش فرستاد. در اینجا نیز سبریشو به سپاه خسروپرویز کمک کرد. ساکنان شهر دروازهها را بستند، اما به خاطر تشویقهای سبریشو و سوگند فرماندهی سپاه مبنی بر اینکه آنها را تنبیه نخواهد کرد دروازهها را گشودند. فرمانده بر خلاف وعدهاش تمامی نجبا را دستگیر کرد، و آنها را شکنجه داد؛ خانههایشان را غارت و اموالشان را ویران نمود، و سرانجام آنها را به شیوههای گوناگون کشت. رویدادنامهی خوزستان علت آن را نفرین گرگوری میداند.527

موضوع بعدی مورد بحث در منابع، شورش فوکاس و قتل ماوریکیوس است که در فصل آینده به آن پرداخته خواهد شد.

فصل سوم

جنگ خسروپرویز و دولت بیزانس تا زمان فتح مصر به دست ایرانیان

3-1 جنگ در دوران فوکاس
در سال 602 م در امپراتوری بیزانس حوادثی روی داد که بر سرنوشت جهان در قرن هفتم میلادی تأثیر بسیاری گذاشت. آن قتل امپراتور ماوریکیوس بود. این اتفاق در بیشتر منابع مسیحی مرتبط با آن دوران بازتاب زیادی پیدا کرد. مقایسه و بررسی جزئیات آن از عنوان این پایاننامه به دور است. اما بیشتر مورخان علت آن را سختگیری های امپراتور به سربازانش در منطقهی تراکیه در جنگ با اسلاوها میدانند. او به نیروهایش دستور داد تا زمستان را در هوای سرد آنجا در جنگ بگذرانند و این موضوع باعث ناخرسندی آنها گردید. هنگامی که فرماندهی آنها حاضر نگردید از دستورات برادرش ماوریکیوس کوتاهی کند یکی از افراد ارشد به نام فوکاس رهبری شورش را به دست گرفت و به سمت قسطنطنیه پیش رفت. ماوریکیوس گریخت اما دستگیر شد و به همراه فرزندان پسرش به قتل رسید.528
در آن زمان خسروپرویز نسبت به این اقدام شدیداً واکنش نشان داد و صلح میان ایران و بیزانس بر هم خورد. برخی از منابع گزارش میکنند که یکی از پسران ماوریکیوس به نام تئودوسیوس موفق به فرار نزد خسروپرویز گردید و خسروپرویز وی را با سپاهی تجهیز کرد. بر اساس رویدادنامهی خوزستان خسروپرویز او را با افتخار پذیرفت؛ در کلیسا بر طبق رسم رومیان تاج بر سرش نهادند. سپس خسروپرویز به او ارتشی داد. اما او در نزدیکی شهر دارا از سپاهی که فوکاس فرستاده بود شکست خورد، لیک

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، خسرو انوشیروان، بین النهرین Next Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز