پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، خسرو انوشیروان، ارزش واقعی

دانلود پایان نامه ارشد

کرد. او ادامه میدهد که، در روز نه فوریه، سر زادسپرتس را نزد او فرستادند، و در عوض او این صلیب را به همراه صلیبی که خسرو انوشیروان به غنیمت برده بود نزد او فرستاد.470
در گزارش تئوفیلاکت و اواگریوس پس از آن اشاره به نامه و هدایایی دیگر نیز میگردد، که خسروپرویز به خاطر ادا شدن نذرش برای بارداری شیرین همسر وی به سرجیوس تقدیم نمود. پیش از پرداختن به آن نامه به بررسی شیرین در منابع مورد بحث می پردازیم. شاهنامهی فردوسی گزارش میکند که خسروپرویز پیش از پادشاه شدن با شیرین رابطه داشت، لیکن در هنگام قیام بهرام چوبین از وی غافل گردید. پس از به تخت نشستن دوبارهی خسروپرویز، روزی در شکارگاه با شیرین دیدار کرد، و پس از آن او را به عقد خود در آورد.471 بر طبق روایت تئوفیلاکت، خسروپرویز، یک سال پس از فرستادن آن صلیب به شهر سرجیوس، شیرین را که رومی و مذهبش مسیحی بود ملکه کرد، و به عقد خود در آورد. او با این کار سنتهای ایرانی را خوار نمود.472 شاهنامهی فردوسی نیز مخالفت بزرگان با این ازدواج را گزارش میکند.473 رویدادنامهی خوزستان شیرین را زنی مسیحی و آرامی میداند.474 سبئوس اما او را زنی مسیحی و از اهالی خوزستان می داند، که ملکه بود و به خاطر مقام او کلیسا و مسیحیان قدرت بسیاری پیدا کردند.475
حال به موضوع نامه و هدایایی که خسروپرویز برای دومین بار نزد سرجیوس فرستاد باز میگردیم. تئوفیلاکت گزارش میکند که خسروپرویز در سومین سال سلطنتش از سرجیوس استدعا کرد تا فرزندی از شیرین به او عطا کند، و مدتی کوتاه پس از آن این خواسته اجابت شد؛ بنابراین خسروپرویز نامهای نوشت.476
این نامه نیز در گزارش اواگریوس و تئوفیلاکت برابر است. در اینجا نکات اصلی آن بیان میگردد:
در ابتدا خسروپرویز بیان میکند، که از سرجیوس خواستار این شده بود که همسرش شیرین، که به خاطر مسیحی بودنش برخلاف قانون با او ازدواج کرده بود، باردار شود، تا در عوض صلیبی را که او از آن استفاده میکرد نزد او بفرستد. اما خسروپرویز ادامه میدهد که او، به جای صلیب (به خاطر ارزش معنوی که برایشان پیدا کرده بود)، پنج هزار سکهی نقره که از ارزش واقعی چهار هزار و سیصد سکهای آن (در روایت تئوفیلاکت 4400) بیشتر است نزد او میفرستد. خسروپرویز در ادامه مینویسد که پس از گذشت ده روز، سرجیوس به خواب او رفته و وی را به بارداری شیرین نوید داده است، و پس از آن شیرین باردار گشته است. در ادامه خسروپرویز بیان میکند که او آن صلیب (برخلاف گفته اش در بالا) و تمامی بهای آن را شامل یک سینی، یک جام، یک صلیب برای محراب، یک عطردان طلا، یک پردهی آراسته شده از طلا، و همچنین سکههای باقی مانده را نزد او فرستاده است.477
در مورد بارداری شیرین، رویدادنامهی خوزستان گزارش میکند، که شخصی به نام گابریل از سنجار از بازوی شیرین خون گرفت، و او دارای یک پسر به نام مردانشاه گردید. او در گذشته هیچ فرزندی به دنیا نیاورده بود.478
در مورد خدمات شیرین، سبئوس گزارش میکند، که او یک کلیسا و یک صومعه در نزدیکی اقامتگاه شاهی ساخت، و در آنجا روحانیون و کشیشهایی را به کار گماشت. او برای پوشاک آنها جیرههایی را از خزانه تعیین کرد، و با سربلندی و شجاعت شروع به تبلیغ انجیل در دربار شاهی نمود. هیچ کدام از بزرگان جزئت نداشتند بر علیه مسیحیان حرف بزنند.479
بر طبق روایت شاهنامه، شیرین به مریم دختر قیصر حسادت برد و او را با زهر کشت.480 سبئوس نقش شیرین را آنقدر زیاد میدانست، که پس از مرگ او بسیاری از مغها که مسیحی شده بودند، در مکانهای مختلف به مرگ محکوم شدند. خسروپرویز نیز دستور داد که هیچ مسیحی یا زرتشتی حق ندارد دین خود را عوض کند، وگرنه مجازات مرگ در انتظارش است.481
بر طبق شاهنامه، شیرین پیش از خسروپرویز نمرد، و تا زمان خلع خسروپرویز همچنان ملکه بود، اما به هر حال گزارش سبئوس میتواند نشانگر این باشد که شاید خسروپرویز در انتهای حکومتش و به خصوص به خاطر جنگهای سهمگین خود با بیزانس رفتارش را با مسیحیان تا حدی تغییر داده باشد. بر طبق گزارش خود سبئوس، هنگامیکه قیصر از شاه ایران جسد آن مردی را که در شوش در تابوتی برنزی قرار داشت درخواست کرد، و شاه خسروپرویز دستور داد که خواستهی وی اجابت شود، شیرین نتوانست نظر شاه را عوض کند.482 بر طبق گزارش سبئوس ایرانیان زرتشتی آن را کیخسرو مینامیدند، و مسیحیان میگفتند جسد دانیال نبی است. شیرین به تمامی مسیحیان آن سرزمین دستور داد که با روزه و عبادت از مسیح تقاضا کنند، که نگذارد آن منبع الهام از آنجا برود. بنابراین جمعیت زیادی در آنجا جمع شدند و شروع به دعا کردند.483
به عقیدهی نگارنده این موضوع میتواند نشانگر وجود جمعیت زیادی از مسیحیان در خوزستان و شوش آن دوران باشد. در ادامه، سبئوس رخ دادن معجزهای را در این مورد بیان میکند. با خارج کردن جنازه از شهر، ناگهان چشمههای شهر خشک شد، و پس از سه استاد، قاطرهای حامل کالسکهای که جنازه در آن قرار داشت بیحرکت ماندند، و ناگهان به شهر برگشتند. با رسیدن آنها به شهر چشمهها دوباره جریان یافتند، و خسروپرویز با دریافت این خبر اجازه داد که جنازه در شهر بماند.484
سبئوس گزارشهایی از ارمنستان آن روزگار ارائه میدهد، که در منابع دیگر وجود ندارد. لیکن در اینجا به ذکر برخی از نکات مهم آن بسنده میکنیم:
امپراتور ماوریکیوس تصمیم گرفت که ارمنیان بخش خود را به جنگ با تراکیه (تریس)485 بفرستد، و به خسروپرویز نیز پیشنهاد داد که ارمنیان ایران را به جنگ دشمنان شرقی اعزام کند؛ اما این موضوع باعث پدید آمدن شورشهایی در ارمنستان گردید که سپاه متحد ایران و بیزانس آنرا بدون جنگ سرکوب کردند. امپراتور برخی از نیروهای ارمنی را به جنگ در تراکیه فرستاد، اما دوباره شورش در بخش یونانی رخ داد، که اینبار فرمانده هراکلیوس آن را سرکوب کرد. پس از آن جنگ در سرزمین تراکیه شدت گرفت، و امپراتور نیروهای ارمنی را به فرماندهی موشیل به آنجا اعزام کرد؛ اما پس از یک پیروزی، ارتش بیزانس شکست خورد و موشیل دستگیر و کشته شد.
همچنین امپراتور فرمان داد تا مباحث شورای خالکدون در تمام کلیساهای سرزمین ارمنستان ترویج داده شود، که با موافقتها و مخالفتهایی مواجه شد و باعث به وجود آمدن دو دستگی گردید. در مورد بخش ایرانی ارمنستان خسروپرویز پیکهایی به آنها فرستاد، و ایشان را به ایران فرا خواند، با احترام با آنها برخورد کرد، اقامتگاهی سلطنتی برایشان در نظر گرفت، و سپاهشان را در اصفهان486 مستقر کرد.487
2-3-3 قتل بندوی و شورش بسطام
اینک به بررسی قیام بسطام در منابع مورد بحث میپردازیم. بر طبق روایت فردوسی خسروپرویز پس از پیروزی، در جنگ با بهرام چوبین، خراسان را به گستهم (بسطام) بخشید.488 بر طبق گزارش شاهنامه پس از آنکه بهرام چوبین کشته شد و اوضاع آرام گرفت، خسروپرویز تصمیم گرفت به خاطر قتل پدرش از داییهای خویش انتقام بگیرد.489 سبئوس نیز انگیزهی او را انتقام از افرادی که پدرش را کشته بودند میداند490 . رویدادنامهی خوزستان، انگیزهی خسروپرویز را این میداند که بندوی شروع به سرزنش خسروپرویز در مورد امور دولتی نمود.491
تئوفیلاکت چنین گزارش میکند:
بهرام که هنوز مطیع خسرو نشده بود از خطر بزرگی رهایی یافت. بنابراین شاه ایران تمام آنهایی را که در شورش شرکت کرده بودند به مرگ سپرد. او خود، بندوی را درون دجله مدفون کرد؛ در زمینی که وی دستانش را بر علیه شاه حرکت داده بود».492
گزارش تئوفیلاکت در این باره مبهم است. به وضوح مشخص نیست که منظور از شورش، شورش بر علیه خسروپرویز است یا شورش بر علیه هرمزد چهارم. با آمدن واژهی «بنابراین» پس از ذکر فرار بهرام چوبین مشخص میگردد که با شورش بهرام چوبین مرتبط است. با آمدن چگونگی کشته شدن بندوی در جملهی پس از آن، این حس منتقل میگردد که بندوی هم در این شورش شرکت داشته است. پس ممکن است شورش در بر دارندهی قیامی که اشراف بر ضد هرمزد چهارم انجام دادند نیز باشد و به آن انگیزه بندوی را کشته باشد. مفهوم دیگری که میتوان از این گزارش استنباط کرد، این است که، مطابق با رویدادنامهی خوزستان، بندوی بر علیه خود خسروپرویز اعتراضاتی انجام داده باشد و منجر به دستور قتل او گردیده باشد، زیرا ممکن است منظور از شاه خسروپرویز باشد نه هرمزد چهارم، اما به عقیدهی نگارنده احتمال نخست قویتر است.
برخلاف روایت تئوفیلاکت در گزارش شاهنامه بندوی با بریده شدن دست و پایش به قتل رسید.493 بر طبق رویدادنامهی خوزستان هنگامی که بندوی متوجه نیت خسروپرویز شد؛ فرار کرد تا نزد برادرش بسطام برود، اما وقتی که از آذربایجان میگذشت مرزبان محلی یک مهمانی برای او ترتیب داد و دستگیرش نمود؛ سپس او را نزد خسروپرویز فرستاد. خسروپرویز دستور داد تمام اندامهای سمت راستش را بریدند و سپس او را دار زدند494.
در روایت شاهنامه495 خسروپرویز به بسطام نامهای نوشت و او را فرا خواند. او با رسیدن به گرگان اخبار کشته شدن برادرش را دریافت کرد و شورش خود را آغاز نمود. از آنجا به سوی آمل آمد و تعداد زیادی به خاطر سیر شدن شکمشان به او پیوستند.496 در روایت سبئوس، خسروپرویز، بسطام را با استدعای زیاد احضار کرد، در حالیکه از مرگ برادرش بیخبر بود. او به طریقی از این موضوع آگاه شد و در سرزمین صعب العبور گیلان497 شورش کرد وی تمامی نیروی آنها را جمع کرد و زیر فرمان خود در آورد.498 بر طبق رویدادنامهی خوزستان ارتش او از نیروهای ترک و دیلم تشکیل میشد.499
به عقیدهی نگارنده انگیزهی خسروپرویز از قتل بندوی را نمیتوان تنها انتقام مرگ پدر دانست، زیرا اگر خسروپرویز قصد گرفتن چنین انتقامی را داشت منطقیتر بود که ابتدا بسطام را نیز به آنجا دعوت میکرد، و هر دو را با هم میکشت. به نظر میآید که خسروپرویز از بندوی به دلایلی (شاید دخالت او در امور سلطنت، آن چنان که رویدادنامهی خوزستان میگوید) کینه به دل گرفت، و او را به قتل رساند. بسطام نیز با شنیدن خبر قتل برادرش بر او شورید؛ خسروپرویز هم با زیرکی خود را انتقامگیرندهی خون پدرش و آن دو را کشندگان شاه معرفی کرد، و این موضوع در برخی منابع راه یافت.
بر طبق گزارش شاهنامه، گستهم با بازماندگان سپاه بهرام چوبین، به رهبری خواهر او گردیه، متحد شد، و گردیه را به همسری گرفت. خسروپرویز که سپاهیانش نتوانسته بودند شورش بسطام را سرکوب کنند، به گردوی گفت که به خواهر خود نامهای بنویسد که اگر او بسطام را بکشد به سپاه او زینهار می دهد، و خود او را به همسری بر میگزیند.
گردوی نامهی خود و خسروپرویز را به همراه زن خویش نزد او فرستاد. گردیه موافقت کرد و او را شبانه به کمک پنج تن کشت، و در نامهای این موضوع را به اطلاع خسروپرویز رساند. خسروپرویز نیز وی را به نزد خود فرا خواند. خسروپرویز طبق آیین زرتشتی با وی ازدواج کرد. پس از آن حسادت شیرین به این زن نیز به خاطر آنکه صحنهی جنگ خود با تبرگ را برای شاه نمایش داد، برانگیخته گردید. خسروپرویز با دیدن دلاوری او مقامی به وی بخشید که دربارهی موضوعات لشکری (چهار سپاه او) و همچنین شبستان، کسی جز گردیه حق صحبت با خسروپرویز را ندارد.500
گزارش سبئوس اما با شاهنامهی فردوسی تفاوتهایی دارد. بر طبق گزارش او بسطام با یک حملهی ناگهانی به ری مناطق بسیاری را غارت کرد. ارتش خسروپرویز به همراه ارتش امپراتور برای حمله حرکت کرد. جنگی سخت در گرفت که در آن بسطام کامیاب نبود. او به منطقهی کوهستانی فرار کرد، و در آنجا سنگر گرفت؛ از این رو هیچ یک از طرفین نتوانست دیگری را شکست دهد؛ بنابراین به سرزمین خود بازگشتند. بسطام به گیلان و از آنجا به سرزمین اشکانیان یعنی قلمرو اصلی خود رفت، تا نیروهای آن ناحیه را زیر فرمان خود در آورد. شاه خسروپرویز نیز به همراه اشراف ارمنی به پایتخت رفت. پس از آن به دلیل اختلافاتی که بین شاه و برخی اشراف ارمنی پیش آمد سپاه ارمنی در اصفهان شورش کرد، و آنجا را غارت نمود. ارتش شخصی به نام پیروز آنها را تعقیب کرد، و برخی را از دم تیغ گذراند، اما دیگران

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، خسرو انوشیروان، بین النهرین Next Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز