پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، خسرو انوشیروان، بین النهرین

دانلود پایان نامه ارشد

شاهنامه گزارشی از پهلوانیهای بهرام چوبین در میان ترکها ارائه میدهد که احتمالاً از کتاب بهرام چوبین نامک گرفته شده است. از جمله آنکه جنگجویی به نام مغاتوره بود، که خاقان از او بیم داشت، و هر روز به وی باج میپرداخت. بهرام چوبین به خاقان کمک کرد تا او را از پیش رو بردارد؛ بدین صورت که در جنگی تن به تن وی را کشت.444
لازم به ذکر است که شاهنامه این جنگ را در قالب اشعاری حماسی و پهلوانی با جزئیات فراوان به تصویر میکشد.445 داستان پهوانی دیگر، جنگ بهرام چوبین است با موجودی به نام شیرکپی (نوعی میمون). بر طبق گزارش او آن حیوان دختر خاقان را دزدیده بود و سواران و پهلوانان آنجا حریف او نشدند. به همین خاطر هر ساله برای او سوگواری می نمودند، تا اینکه پس از شنیدن پهلوانیهای بهرام چوبین، خاتون (همسر خاقان) موضوع را با بهرام چوبین در میان گذاشت، و وی قول داد که آن حیوان را بکشد. صبح روز بعد بهرام چوبین به جنگ او رفت، و وی را ابتدا با تیر ضعیف کرد و سپس با نیزه و شمشیر کشت، و سرش را از تن جدا نمود.446 خاقان و ترکان از آن پس او را شهریار ایران خواندند. خاقان یکی از دخترهای خود را نیز به او داد. خسروپرویز با مطلع شدن از حضور بهرام چوبین نزد خاقان، نامهای به او نوشت و تهدیدش کرد، که اگر بهرام چوبین را پس نفرستد لشکری از ایران به جنگش خواهد آمد. خاقان در پاسخ نامهای نوشت با این مضمون که به دوستی خود با بهرام چوبین خیانت نمیکند.447 خسروپرویز با خواندن آن نامه به هراس افتاد، و از بزرگان مشورت خواست. بزرگان خواستند که او مردی دانا و پیر را برای صحبت با خاقان بفرستد. از آن سو بهرام چوبین با شنیدن این اخبار نزد خاقان رفت، و از وی خواست تا سپاهی برای تصرف ایران و روم به وی دهد. خاقان پس از مشورت با بزرگان این کار را کرد، و به دو نفر به نامهای جنوی و زنگوی فرمان داد که در کنار بهرام چوبین با سپاه حرکت کنند. آنها در روز سپندارمذ (روز پنجم هر ماه) حرکت کردند. خسروپرویز با آگاه شدن از این موضوع، خراد برزین را با هدایای بسیار نزد خاقان فرستاد، اما او با وجود سخنآراییهای بسیار موفق به تغییر دادن نظر خاقان نگردید. در این میان، بهرام چوبین به مرو رسید، و به خاقان پیام فرستاد که نگذارد کسی از آنجا سوی ایران بیاید، و اخبار را به خسروپرویز رساند. خاقان نیز دستور داد که کسی بدون مهر به ایران نرود. خراد برزین چاره ای اندیشید. ابتدا به ترکی پیر به نام قلون که فقیر و بی چیز بود پول و غذا داد؛ سپس دختر خاتون را که بیمار بود، درمان کرد. پس از آن از طریق خاتون از مهرخاقان گل گرفت. او آن را به قلون داد تا نزد بهرام چوبین رود، و در روز بهرام که برای او شوم به حساب می آمد وی را بکشد. قلون به آنجا رفت و به دروغ گفت که از دختر خاقان پیام دارد. بهرام چوبین او را به نزدیک طلبید، و وی با کاردی به بهرام ضربه زد. بهرام چوبین در حال مرگ با خواهر خود گردویه صحبت نمود و از کارهایش اظهار پشیمانی کرد، و به دستور او دبیر نامهای نیز به خاقان نوشت که مواظب بازماندگانش باشد. از سوی دیگر به همراهانش گفت نزد خسروپرویز بروند، شاید آنها را ببخشد که در اینجا تناقضی دیده می شود.448
پس از آن جان سپرد.449 خاقان نیز با آگاهی از این موضوع بسیار خشمگین شد، و خانه و برزن قلون را آتش زد و خاتون را نیز اخراج و ثروت او را مصادره کرد؛ اما نتوانست خراد برزین را دستگیر کند.450
طبق گزارش سبئوس بهرام چوبین به بلخ پناهنده شد و در آنجا، به دستور خسروپرویز، مردم او را کشتند.451 تئوفیلاکت، اواگریوس و رویدادنامهی خوزستان اشارهای به مرگ بهرام چوبین نمیکنند.
به طور کلی منابع بیزانسی، سریانی و ارمنی مورد بحث از حوادث شرق ایران اطلاعات زیادی ارائه نمیدهند، و توجهشان بیشتر به مرزهای غربی است. شاهنامه جزئیات دیگری از سرنوشت همراهان بهرام چوبین نیز ارائه میدهد. در گزارش شاهنامهی فردوسی، پس از آن خاقان به برادرش فرمان داد تا نزد پیروان خسروپرویز برود، و دل آنها را به دست بیاورد. نامهای جدا نیز به گردیه نوشت و از او خواستگاری کرد. گردیه در پاسخ گفت که اکنون نمیتواند پاسخ دهد، زیرا عزادار است و چهار ماه دیگر پاسخ خواهد داد. گردیه پس از مشورت با بزرگان تصمیم گرفت به سمت ایران برود، و شبانه حرکت کرد. گروهی از سپاه او نزد خاقان پناهنده شدند، و او برادرش را به دنبال آنان فرستاد. او با شش هزار جنگجو آمد. تبرگ شروع به صحبت با گردیه نمود، اما گردیه وی را به جنگ تن به تن فرا خواند، تا او را آزمایش کند. گردیه در جنگ او را کشت. پس از آن سپاه ترکان را نیز شکست دادند؛ به سمت ایران حرکت کردند، و به آموی رسیدند.452 در آنجا نامهای به برادر نوشت تا تکلیف خود را بداند.453
2-3 رفتار خسروپرویز پس از شکست بهرام چوبین و فرار او
در این قسمت رویکرد و رفتار خسروپرویز پس از به تخت نشستن، در منابع مورد بحث، بررسی میگردد.
2-3-1 رفتار خسرو با سپاهیان بیزانسی-ارمنی
در روایت شاهنامهی فردوسی، خسروپرویز نامهای همراه با سپاس نزد امپراتور فرستاد. امپراتور در پاسخ او نامهای به همراه هدایای با ارزش، از جمله یک لباس با نقش صلیب، نزد او راهی ساخت. خسروپرویز پس از مشورت با وزیرش برای اینکه امپراتور ناراحت نشود آنرا پوشید. در روز دیگر جشنی بر پا کرد که رومیان نیز در آن حضور داشتند. در آنجا بندوی برای او برسمی آورد و خسروپرویز شروع به نیایش زیر لب کرد (زمزم یا واژ). نیاطوس از دیدن این صحنه ناراحت شد، و گفت همانا قیصر بر مسیح ستم کرده است. نیایش زرتشتی با صلیب چه معنا دارد؟ بندوی نیز خشمگین شد، و با پشت دست به صورت وی زد. نیاطوس با ناراحتی به لشکرگاه رفت و لباس رزم پوشید، اما با وساطت مریم آن دو آشتی نمودند. پس از آن خسروپرویز به رومیان نیز پولی بخشید.454
تئوفیلاکت نیز گزارش میکند، که خسروپرویز پس از پیروزی برای رومیان جشنی برگزار نمود. پس از ده روز اقامت در آن مکان او رومیها را به کشورشان هدایت نمود، و در حالیکه سپاه ایران را جمع کرد، و به بابل وارد شد؛ به متحدان رومیش بی احترامی نمود.455 تئوفیلاکت اشارهای به جزئیات این بی احترامی نمیکند، اما به طور کلی با روایت فردوسی مطابقت دارد. جان نیکیو گزارش میکند که مغها خواستند در غذای رومیان زهر بریزند اما آنها پی بردند و نهایتاٌ به سرزمین خود بازگشتند.456 اما علاوه بر شاهنامه، میخاییل سوری، رویدادنامهی 1234م و آگاپیوس (آن را دو برابر چیزی میداند که خسروپرویز دریافت کرده بود) نیز هدایای ارزشمندی دارند که خسروپرویز به ماوریکیوس و سربازان بیزانس بخشید را گزارش میکنند.457
سبئوس اشارهای به نامه نوشتن خسروپرویز به ماوریکیوس پس از پیروزی نمیکند، اما بر طبق روایت او هنگامی که خسروپرویز در نزد بزرگان خوبیهای ماوریکیوس به خود را بر میشمرد؛ در بین هدایای او اشاره به لباسهایی ارغوانی نمود،که با لباس صلیب نشان در روایت فردوسی می تواند مطابق باشد.
با توجه به تمرکزی که سبئوس بر زادگاه خود ارمنستان دارد، در گزارش او قسمتهایی راجع به آن منطقه وجود دارد که در منابع دیگر نمیتوان یافت. در گزارش او پس از آنکه خسروپرویز به ستایش از ماوریکیوس پرداخت، بزرگان انتقاد کردند که رومیان تمام گنجهای این پادشاهی را به عنوان غنیمت بردهاند. او در پاسخ مطرح کرد، که آن را به همراه گنجهای آنها از دستشان خلاص خواهد کرد، اما مسئلهی فعلی مدنظر او فرار بهرام چوبین است، زیرا از این میترسید که او دگر بار ارتشی را از میان ملت دلاور شرق جمعآوری کند. بزرگان از فرصت استفاده کردند، و به خاطر دشمنیشان با موشیل ارمنی به خسروپرویز گفتند که موشیل بهرام چوبین را دستگیر کرده بود، اما اجازه داد که برود. خسروپرویز نیز که پسرکی جوان بود، موشیل را با نوشتن نامهای برای مسئلهای مهم نزد خود فرا خواند؛ به افراد خود نیز دستور داد که هنگام رسیدن موشیل وی را خلع سلاح کنند و وقتی وارد چادر شد او را دستگیر نمایند. موشیل با دو هزار مرد مسلح به آنجا رفت. وقتی به نزدیک چادر رسیدند، از آنها خواسته شد که با این تعداد نزدیک چادر نشوند، اما او با انجام این کار موافقت نکرد، و با افرادش به نزدیک چادر شاهی رفت. در آنجا با پنجاه نفر نزدیک شد، و وقتی که از او خواستند زره خود را در آورد، قبول نکرد و برگشت تا سپاه خود را احضار کند. شاه نقشهی خود را پنهان کرد و گفت بگذارید با سلاح وارد شود. او نیز با هفت نفر به حضور شاه رسید. آنها به خاک افتادند458 و به شاه کرنش کردند، اما شاه مانند گذشته به آنها احترام نگذاشت، و از روی ترس حرفی نیز برای گفتن نداشت. آنها به سرعت برگشتند و چادر را ترک کردند. شاه به دنبالشان فرستاد. در نهایت موشیل از طریق یکی از افراد خسروپرویز این توطئه را کشف کرد، و موضوع را با جان در میان گذاشت. او نیز غنائم را به همراه نامهی اتهامی بر ضد خسروپرویز نزد ماوریکیوس فرستاد، و سعی خسروپرویز در جلوگیری از آنها ناکام ماند. ماوریکیوس از آنها سپاس فراوان کرد، اما همچنین در نامه نوشت که اندیشهی متهم کردن خسروپرویز را رها کنند. همچنین نامهای به خسروپرویز نوشت که آنها را با احترام آزاد کند. شاه خسروپرویز نیز به هر یک از آنان هدایایی داد، و ایشان را از حضور خود مرخص نمود (بخشیدن هدایا مطابق با روایت فردوسی، رویدادنامهی 1234م، میخاییل سوری، آگاپیوس). پس از آن شاه از آذربایجان عزیمت کرد، به پایتخت آمد، و تمامی سرزمین های وعده داده شده را به رومیان داد. بیشتر اشراف ارمنی در ناحیهی یونانی و تعداد کمی در ناحیهی ایرانی قرار گرفتند. وی موشیل را به کاخ احضار کرد و او دیگر کشورش را ندید.459
2-3-2 رفتار خسروپرویز با مسیحیان
یکی دیگر از دغدغههای منابع مسیحی، مسئلهی مسیحیان ایران است، که در زمان خسروپرویز آزادی عمل بیشتری پیدا کردند.
تئوفیلاکت داستان زنی به نام گلیندوچ460 (گلین دخت) را گزارش میکند که در بابل (معلوم نیست که مراد او ایران است یا منطقهی بین النهرین) از نژاد مغ ها متولد شد، و پدرش ساتراب برجستهای بود. وی پس از ازدواج، دین خود را به مسیحیت تغییر داد و پس از مرگ شوهرش به نصیبین رفت. مغها او را پیدا کردند و به زندان انداختند. اما وی از زندان گریخت و به بیزانس رفت. در آنجا او پیشگوییهای بسیاری انجام داد. از جمله پیشگویی دربارهی پیروزی خسروپرویز بر بهرام چوبین.461 (قبل از به تخت نشستن مجدد خسروپرویز). جان نیکیو نیز این گزارش را تایید میکند.462
یکی از گزارشهای مورد بحث دیگر هدایایی است که خسروپرویز به خاطر نذرش به مقبره سرجیوس شهید تقدیم کرد.
برطبق گزارش تئوفیلاکت خسروپرویز یک صلیب جواهر نشان ساخته شده از طلا را نزد سرجیوس که از باشکوهترین شهدا بود فرستاد.463 در گزارش اواگریوس، خسروپرویز صلیب را نزد گرگوری فرستاد تا آنرا به سرجیوس تقدیم کند.464 در روایت تئوفیلاکت خسرو انوشیروان در زمان حکومت ژوستینیان آن را به عنوان غنیمت جنگی گرفته بود.465 اواگریوس نیز این را تأیید میکند، اما اواگریوس وقفکنندهی اول آن را همسر ژوستینیان میداند.466 بر طبق هر دو گزارش خسروپرویز صلیبی دیگر را نیز همراه آن فرستاد و دلیل این کار را را با خط یونانی بر آن حک نمود.467 تئوفیلاکت اشاره میکند که خسروپرویز، به همراه هدایا، نامهای نیز به یونانی فرستاد و او در اینجا متن نامه را کلمه به کلمه میآورد.468
هیگنیز معتقد است که اواگریوس از کتیبههای واقعی صلیب استفاده کرده است؛ در حالیکه تئوفیلاکت نامههای همراه هدایا را به کار برده است.469
متن این نامه در هر دو منبع برابر است.
در ابتدای نامه، خسروپرویز خود را شاه شاهان و پسر خسرو شاه شاهان، پسر قباد می خواند. به نظر می آید که وجههی هرمزد چهارم، پدر او، آنقدر خدشهدار گردیده بود، که وی ترجیح میداد خود را پسر خسرو انوشیروان بخواند. در ادامه خسروپرویز نذر خود به سرجیوس را بیان میکند، که متقبل شده بود اگر سواره نظامش زادسپرتس را بکشد یا شکست دهد؛ او در عوض صلیبی مزین به طلا را نثار سرجیوس خواهد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد بهرام چوبین، خسروپرویز، منابع فارسی، سند رسمی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، کلیسای نسطوری، پایان تاریخ