پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، امپراتوری روم، دریای سرخ

دانلود پایان نامه ارشد

تحویل آن نزد او فرستاد. امپراتور هم خسروپرویز را پسر خویش خواند.372 در روایت تئوفانس نیز ماوریکیوس، خسروپرویز را پسر خود خواند.373 در روایت سبئوس این خسروپرویز بود که در نامهاش خود را پسر امپراتور خواند.374 اواگریوس در مورد شهر دارا، پیش از جنگ نهایی، گزارش میکند که ایرانیان آن را تسلیم کردند.375
تئوفیلاکت گزارش میکند که خسروپرویز، پس از آن، زنها و فرزندانش را به شهر سینگارا 376که از نظر دفاعی بسیار قوی بود فرستاد. پس از آن خسروپرویز مبودس 377را با دو هزار نفر از سینگارا فرستاد، تا به شهرهای سلطنتی حمله کند. بهرام چوبین نیز که از پیشروی خسروپرویز آگاه گردید، نیروهایی را برای رویارویی با وی به حرکت انداخت. خسروپرویز دارا را، در ابتدای تابستان، به همراهی ارتش متحدش ترک کرد (تابستان 591 م). وقتی که آنها به آمدیوس 378که 14 واحد379 از دارا فاصله داشت، رسیدند دومیتیانوس ارتش روم و فرماندهانش را جمع کرد، و با بالا رفتن از تپهای برای روحیه دادن به آنها شروع به سخنرانی کرد.380
مشخص نیست که منظور تئوفیلاکت از چهارده واحد چیست. مترجمان تئوفیلاکت با در نظر گرفتن این نکته که فاصله ی بین این دو مکان 8 کیلومتر برابر با 40 استاد می باشد، احتمال میدهند که شاید تئوفیلاکت یا منبع او سهواً رقم 14 را به جای 40 استاد به کار برده باشند.381
تئوفیلاکت در ادامه گزارش میکند که نگهبانان خسروپرویز رومی بودند، زیرا به حفاظت هممیهنانش اعتماد کافی نداشت.382 پس از آن دومیتیانوس ارتش را به نارسس سپرد و خود به امپراتوری روم برگشت. ارتش در کنار رود میگدن383 اردو زد. سارامس برای تهیه ی تدارکات متحدان در عقب ماند. در روز سوم رومیها خود را به دجله رساندند، و منتظر نیروهای رومی از ارمنستان شدند.384 مترجمان تاریخ تئوفیلاکت معتقدند که ارتش در 60 مایلی شرق نصیبین اردو زده بود، و ارتش ارمنستان قصد داشت از آذربایجان حمله کند تا افراد بیشتری را جذب کند.385 وجود نیروهای ارمنی در آذربایجان با روایت فردوسی و تئوفیلاکت نیز مطابقت دارد.
در ادامه، تئوفیلاکت گزارش میکند که نبردی کوچک بین هزار نفر از محافظان خسروپرویز که وی آنها را فرستاده بود، با تعداد زیادی از جاسوسان بهرام چوبین به فرماندهی بریزاکیوس386 روی داد، که نتیجهی آن پیروزی نیروهای خسروپرویز بود. بریزاکیوس را مثله کردند و نزد خسروپرویز بردند. نیروهای متحد از آب گذشتند و در محلی معروف به دینابادن387 اردو زدند؛ در آنجا جشنی گرفتند و بریزانیکوس را به قتل رساندند.388
یکی از رسومی که تئوفیلاکت به ایرانیان نسبت میدهد این است که در هنگام جشن گرفتن صحبت نمیکنند و بنابراین خسروپرویز، با تکان دادن دستش، دستور به قتل او داد. روز بعد خسروپرویز و متحدانش از رود زاب گذشتند. اما مبودس با نزدیک شدن به شهرهای سلطنتی پیامی به سرپرست خزانهی سلطنتی فرستاد، که وی باید مقدار زیادی غذا و پول فراهم کند، زیرا نیروهای متحد در حال نزدیک شدن هستند. او موضوع را با بازرس حسابداری که بهرام چوبین وی را در پایتخت گذاشته بود، در میان گذاشت. وی نیز در نیمههای شب سربازانش را از سلوکیه389 به تیسفون برد. ساکنان سلوکیه دچار ترس زیادی شدند، و شهر را به مبودس تسیلم کردند. مردم تیسفون نیز تصمیم گرفتند شهر را تسلیم کنند، و بنابراین خزانهدار از آنجا فرار کرد و به انطاکیه390 رفت، که خسرو پسر قباد بعد از تصرف انطاکیهی سوریه ساخت و جمعیت آن را به آنجا کوچ داد. آن شهر نیز پس از نامهای که مبودس فرستاد تسلیم گردید.391
در اینجا تئوفیلاکت گزارش بسیار مهمی از یهودیان ارائه میدهد که در منابع دیگر موجود نیست. بر طبق گزارش او در آن زمان تعداد زیادی یهودی در ایران زندگی میکردند، که بسیار ثروتمند بودند. مبودس در روز ششم تعداد بسیاری از آنها را که از نزدیک در شورش بهرام چوبین شرکت کرده بوند، محکوم به مرگ کرد و با شمشیر آنها را کشت، زیرا کمک بسیاری به بهرام چوبین کرده بودند.392 ویدنگرن معتقد است که احتمال همکاری یهودیان با شورش بهرام چوبین وجود دارد، زیرا هرمزد چهارم برخی از موسسات آموزشی یهودی را تعطیل کرده بود393
در ادامه تئوفیلاکت منشأ ثروت یهودیان را توضیح میدهد. بر طبق گزارش او، پس از آنکه با حملهی وسپازیان، یهودیان از اورشلیم آواره شدند به بابل رفتند، و با تجارت چیزهای قیمتی و مسافرت در دریای سرخ ثروت زیادی را به دست آوردند.394 سپس تئوفیلاکت صفات ناپسند فراوانی را به آنها نسبت میدهد، که همانگونه که مترجمان آن نیز میگویند نشانگر نفرت از یهودیان در امپراتوری روم، در زمان هراکلیوس، میباشد که در ایران زندگی میکردند و احتمالاً با ثروتشان به ارتش ساسانیان بر علیه بیزانس کمک مینمودند:395
«آنها نژادی رذل، غیرقابل اعتماد، دوستدار مشکل و ستمگر، کاملاً فراموشکار دوستی، حسود، رشکبر، در دشمنی با ثبات و کینه توز هستند».396
نیروهای متحد رومی و ایرانی، با خسروپرویز، به مکانی به نام الکساندریانا397 رسیدند. در روز بعد آنها به محلی به نام چنایتاس398حمله کردند. صبح روز بعد نارسس، کومنتیولوس، فرماندهی جناح راست را با هزار سوار فرستاد تا گدار رود زاب کوچک را ایمن کنند. بهرام چوبین نیز با آگاهی از این موضوع پل بعدی را کنترل کرد. بهرام چوبین به سمت شمال حرکت کرد (به سمت آذربایجان) تا از آمیختگی نیروی رومی که از ارمنستان انتظار میرفت، با سپاه اصلی روم جلوگیری کند. بهرام چوبین در راه به دریاچهی ارومیه رسید، و نیروی ارمنستان را در نزدیکی خود مشاهده کرد. جان میستاکن به نیروهایش آرایش جنگی داد؛ در حالیکه بندوی فرماندهی دستهی ایرانی را به عهده گرفت. یک رودخانه بهرام چوبین را از نیروهای رومی و ایرانی جدا میکرد، و مانع درگیری آنها میگشت. در این میان ارتش نارسس و خسروپرویز نیز به دنبال آنها رفتند، و به نزدیکی نیروهای ارمنستان رسیدند. نارسس پیکهایی را نزد جان فرستاد و او را از درگیری با بهرام چوبین برحذر داشت. در اینجا جواهراتی که مبودس از تیسفون فرستاده بود، به خسروپرویز رسید. در پنجمین روز، پس از سه بار اردو زدن، ارتش نارسس با ارتش جان متحد شد.
خسروپرویز با احتساب متحدانش شصت هزار سرباز آورده بود. در حالیکه بهرام چوبین چهل هزار مرد جنگی داشت.399 در این قسمت از روایت تئوفیلاکت گزارش جنگ بهرام چوبین با نیروهای رومی و خسروپرویز بیان میگردد. تئوفیلاکت این جنگ را با جزئیاتش بیان میکند. شاهنامهی فردوسی نیز جزئیات فراوانی ارائه میدهد. سبئوس هم به طور خلاصهتر این جنگ را گزارش میکند. منابع دیگر جزئیات چندانی ارائه نمیدهند و بیشتر بر روی نتیجهی آن تکیه دارند.
2-2-2 نبرد دوم بهرام چوبین با خسروپرویز و شکست بهرام در روایت شاهنامه
فردوسی این جنگ را با شوق و ذوق شاعرانه به تصویر میکشد، و بر روی صحنههای حماسی آن تاکید بسیار دارد. بر طبق روایت او نیاطوس،400 بندوی و گستهم به بالای تپهای رفتند و از آن بالا نظارهگر شدند. شاه لشکر را دید که دارای جناح راست و چپ و قلب بود. در آن میان کوت، جنگجوی رومی، به خسروپرویز گفت بردهای که خسروپرویز را از ایران بیرون کرد، خواهد کشت. خسروپرویز از شنیدن این کنایه بسیار ناراحت شد، و هنگامی که بهرام چوبین، کوت را در مبارزهی تن به تن کشت خسروپرویز شادی کرد؛ که باعث ناراحتی نیاطوس گردید. خسروپرویز پاسخ داد: «او به من طعنه زد که از بردهای بگریختی، اما گریختن از چنین بردهی دلاوری ننگ نیست».401
در نهایت رومیان روحیهی خود را به همراه افراد بسیاری از دست دادند، و نتوانستند کاری از پیش برند،402 خسروپرویز خود تصمیم گرفت که فردا سپاه ایران را به جنگ ببرد:
همی گفت اگر مرد رومی دو بار
جهان را تو بی لشکر روم دان
به سرگس چنین گفت پس شهریار
تو فردا بیاسای تا من سپاه
به ایرانیان گفت فردا به جنگ
همه ویژه گفتند کایدون کنیم

کند هم برین گونه بر کارزار
هان تیغ پولادشان موم دان
که فردا مبر جنگیان را به کار
بیارم از ایرانیان کینه خواه
شما را بباید شدن بی درنگ
که کوه و بیابان پر از خون کنیم403

چنین گزارشی در هیچ کدام از منابع مسیحی وجود ندارد.404 به نظر میرسد منبع فردوسی از آن جهت که بازپسگیری تاج و تخت به دست رومیان را برای خسروپرویز که اینک با آنها دشمن بود، لکهی ننگی به حساب میآورده است؛ پیروزی در جنگ را فقط به لشکر ایران نسبت داده است. البته همانگونه که پیشتر ذکر شد منابع غیر ایرانی از جمله تئوفیلاکت و سبئوس نیز وجود لشکریانی ایرانی را که به خسروپرویز پیوسته بودند گزارش میکنند، اما تعداد آنها از ارتش منظم رومی و ارمنی که امپراتور در اختیار خسروپرویز قرار داده بود، بسیار کمتر بوده است؛ زیرا اعضای آن را سربازانی تشکیل میدادند، که با دیدن قدرت دوبارهی خسروپرویز بر بهرام چوبین شوریده بودند و آنها به تنهایی نمیتوانستند در چنین جنگی بر سپاه قدرتمند بهرام چوبین پیروز گردند. البته احتمالاً در آن جنگ، ایرانیان سپاه خسروپرویز هم دلاوریهایی انجام دادهاند، اما به عقیدهی نگارنده این گزارش فردوسی که ایرانیان به تنهایی لشکر بهرام چوبین را شکست دادند پذیرفتنی نیست؛ به علاوه دلیلی هم وجود ندارد که لشکریان متحد ایران و روم جداگانه با بهرام چوبین جنگیده باشند.
فردوسی گزارش میکند که خسروپرویز در قلب سپاه ایستاد، جناح راست به دست گردوی و جناح چپ به عهدهی موشیل ارمنی بود. گستهم از شخص شاه محافظت میکرد.405 در ادامه فردوسی شرح مجموعهای از پهلوانیهای افراد برجستهی این جنگ را ارائه میدهد. بهرام چوبین سوار بر فیلی سفید به جناح راست رفت، و شاپور را در مورد آن نامه ملامت کرد. شاپور اظهار بی اطلاعی نمود و بهرام چوبین که متوجه شد این حیلهی خسروپرویز بوده است، به تنهایی سوار بر فیل به قلب سپاه حمله کرد. خسروپرویز دستور داد تا آن فیل را تیرباران کنند. بهرام چوبین بر اسبی نشست اما اسب او را نیز تیر باران کردند. او پیاده با آنها جنگید، و از وی فرار کردند. سپس او بر اسبی نشست، به قلب سپاه رفت و با در هم کوبیدن قلب سپاه به جناح چپ رفت که گردوی در آن بود (پیش از این، در بیت 1788 گفته شد که گردوی جناح راست را در دست داشت). بین دو برادر گفتگویی در گرفت و بهرام چوبین، برادر را رها کرد و برگشت.406 پس از آن شاهنامه مجدداً گزارشهای پهلوانی ارائه میدهد. بر طبق روایت او خسروپرویز از گستهم خواست تا چهارده سوار دلاور بگزیند، و با آنها به سمت بهرام چوبین حرکت کرد. بهرام چوبین نیز سه نفر را برگزید و به جنگ ایشان رفت.407 یاران خسروپرویز گریختند و تنها سه نفر از آنها ماندند (گستهم، بندوی و گردوی). خسروپرویز گریخت و آن سه تن از او بازماندند، اما بهرام چوبین و دو تن از یارانش وی را دنبال کردند، و خسروپرویز به غاری در کوه رسید که راه گریز نداشت. درآنجا به یزدان پناه برد؛ سروش بر وی ظاهر گشت،408و او را به جایی امن برد.409 رویدادنامهی خوزستان نیز گزارشی دارد که تا حدی مشابه است:
«سپس خسرو غرق شادی شد، زیرا میگویند آنجا ]در میدان جنگ[ تصویر مرد پیری بر او نمایان شده بود، که افسار اسبش را نگه داشت و به جنگ رفت. وقتی که او از جنگ برگشت، و به همسرش شیرین]این ماجرا را[ گفت؛ شیرین به او گفت: ابن سبریشو410 اسقف لاشم 411است».412
اخبار سعرت گزارشی مشابه و مفصلتر از رویدادنامهی خوزستان ارائه میدهد، اما گزارش او مربوط به زمان قیام بسطام و جنگ خسروپرویز با اوست.413
به عقیدهی نگارنده، این احتمال وجود دارد که خسروپرویز برای مشروع نشان دادن پادشاهی خود این روایت را ساخته باشد، و از طریق خداینامه به فردوسی یا منبع او رسیده باشد. اکثر منابع ایرانی و تازی آن را حذف کردهاند، زیرا تعصبات اسلامی آنها اجازهی نقل چنین گزارشهایی را نمیداده است؛ این دو منبع مسیحی نیز صورت اصلی روایت را تغییر دادهاند، یا اینکه به صورت تغییر داده شده به آنها رسیده است؛ در نتیجه آن را به مسیحیت مرتبط

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، خسرو انوشیروان، دین زرتشتی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد بهرام چوبین، خسروپرویز، منابع فارسی، سند رسمی