پایان نامه ارشد درمورد خاورمیانه، خلیج فارس، ریاست جمهوری، عربستان سعودی

دانلود پایان نامه ارشد

حوزه نفوذ و… ) در تداوم این بحران نقش داشتند (پرورده،1391:4).
به طور کلی بازیگران دخیل در بحران سیاسی کنونی سوریه را می توان در سه سطح تحلیل داخلی، منطقه ای و فرامنطقه ای مورد بررسی قرار داد.
– سطح تحلیل داخلی
نقطه آغاز بروز بحران سیاسی سوریه، سال 2011 با انجام تظاهراتی به شکل عمده در مناطق حاشیه ای، پیرامونی و شهرهای کوجک سوریه برای مبارزه با فساد، انجام اصلاحات و کسب آزادی بوده است.
به طور کلی در سطح داخلی معارضان و مخالفان سوری را می توان به شش گروه عمده؛ اکراد، اخوان المسلمین، معارضان خارجی سوریه، حزب تنسیق ملی، سلفی ها و ارتش آزاد سوریه تقسیم کرد که با حاکمیت رسمی سوریه در تضادند. در بین این گروه ها معارضان خارجی، سلفی ها و ارتش آزاد به طور عمده از حمایت های مردمی برخوردار نیستند.
– سطح تحلیل منطقه ای
پیش از واکاوی علت منطقه ای شکل گیری بحران سوریه، اشاره به جایگاه ژئوپلتیک سوریه حائز اهمیت است؛ژئوپلتیک سوریه به این کشور جایگاهی استراتژیک بخشیده است و آن را نزد قدرت های منطقه ای و بین المللی با اهمیت نموده است. درواقع اهمیت و نقش استراتژیک سوریه در مناسبات منطقه ای و بین المللی و هم چنین رقابت های ژئوپلتیک و معادلات راهبردی، بیشترین سهم را در ایجاد نا آرامی های سوریه دارد (رجبی،1391: 124)
بعد دیگر بحران سوریه که «مهم ترین»بعد آن است به دخالت های بازیگران منطقه ای و خارجی مربوط می شود که این بازیگران به دو طیف همسو با دولت سوریه و واگرا نسبت به دولت سوریه تقسیم می شوند. بازیگران همسو با سوریه شامل؛ عراق، جمهوری اسلامی، جنبش های مقاومت فلسطین و جنبش مقاومت حزب الله لبنان و بازیگران واگرا نسبت به دولت سوریه شامل؛ اتحادیه عرب، شورای همکاری خلیج فارس، عربستان سعودی، اردن، ترکیه، رژیم صهیونیستی و جریان چهارده مارس لبنان می شود.
در واقع تداوم بحران سوریه ناشی از رقابت بین دو جریان متضاد به نام جریان « مقاومتـ» و«محافظه کار عربی» در منطقه خاورمیانه است. در این راستا با توجه به تحولات اخیر و تغییر معادلات امنیتی و ژئوپلتیکی خاورمیانه، همواره نگرانی تغییرات چیدمان محور مقاومت و ضد مقاومت در خاورمیانه و متعاقبا تغییرات در مناسبات امنیتی در این منطقه احساس می شد ( مجتهدزاده،1386:365).
سوریه به عنوان کانون اساسی محور مقاومت در کنار جمهوری اسلامی، حزب الله لبنان و گروه های مقاومت در کشور های خاورمیانه که درتقابل با محور اعتدال یا محافظه کار شامل عربستان، مصر، اردن و برخی کشورهای عرب خلیج فارس قرار داشت مانع بزرگی در برابر خواسته های عربستان در منطقه محسوب می شد و با توجه به اینکه تاثیر سوریه بر تقویت جایگاه ایران در منطقه مسئله مهمی بود که برای عربستان چندان خوشایند نبود. بنابراین ضرورت اقدام جهت تغییر موازنه قوا در منطقه به نفع عربستان احساس می شد.
بر این اساس تمرکز بر روی سوریه و بی ثبات سازی آن به عنوان کلیدی ترین حلقه محور مقاومت اسلامی و عمق استراتژیک و یکی از مهم ترین بخش های راهبردی مهار جمهوری اسلامی، در واقع هدفی جز برقراری توازن بین محورها و تضعیف نقش و جایگاه ایران دنبال نمی کند (رجبی،1391: 125) و با توجه به اینکه نوع حکومت در دمشق، در معادلات آینده منطقه خاورمیانه و منافع ملی جمهوری اسلامی نقش تعیین کننده ای دارد این کشور از هیچ گونه حمایتی دریغ نمی کند.
– سطح تحلیل فرا منطقه ای
در این سطح تحلیل، بازیگر مهمی که همواره نقش آفرینی می کند ایالات متحده امریکاست که استراتژی خاورمیانه ای آن همواره بر دو محور تامین انرژی و حفظ امنیت اسرائیل بوده است و در جریان تحولات سوریه در طیف کشورهای فرانسه، انگلستان، اتحادیه اروپا علیه حکومت سوریه نقش آفرینی می کند و در طیف مقابل که طیف همگرا با دولت سوریه هستند کشورهای روسیه و چین وجود دارند که همواره با ابزار حق وتو در شورای امنیت با تصمیمات توطئه آمیز امریکا و غرب علیه حکومت سوریه، مقابله می کنند.
پس از بررسی سطوح تحلیل بازیگران دخیل در بحران سوریه و نقش مهم عوامل منطقه ای و بین المللی در تداوم بحران، به نقش حکومت این کشور در کنترل و مدیریت بحران می پردازیم:
پس از افزایش درگیری‎‎ها و توطئه های عوامل خارجی، اولین اقدام سیاسی حکومت اسد پیروی از مسیر دیپلماتیک و برگزاری همه‎پرسی قانون اساسی جدید سوریه در 28 فوریه 2012 بود که آغاز دوره‎ای از حیات سیاسی در سوریه است؛ چراکه براساس آن، نظام سیاسی تک‎حزبی لغو شده و احزاب مختلف می‎توانند در پارلمان صاحب کرسی شده و فعالیت کنند.
این پیروزی‌ها و موفقیت‌ها به سوریه این امکان را داد تا با برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اولین گام را در در روند راه حل سیاسی بردارد و انتخابات خود را برگزار کند و مردم سوریه بار دیگر «بشار اسد» را برای یک دوره دیگر به ریاست جمهوری سوریه انتخاب کردند.
در سطح استراتژیک می‌توان گفت، برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سوریه و تاکید مردم سوریه بر ریاست جمهوری مجدد بشار اسد بازتاب‌هایی بر عرصه بین المللی منطقه‌ای نیز دارد که مهمترین این تاثیرات را می‌توان در موارد زیر ملاحظه کرد:
_ تقویت محور مقاومت و ظهور قدرتمند آن در عرصه منطقه‌ای و بین المللی؛
_تقویت بیش از پیش احتمال ظهور نظام نوین جهانی مبتنی بر کثرت‌گرایی و به دور از نظام تک قطبی؛
و مهمتر از همه آنچه گذشت، موفقیت سوریه در پیروزی و سربلند بیرون آمدن از بحرانی که در آن گرفتار آمده وآغاز مرحله‌ای جدید در تاریخ این کشور.

بخش دوم
بحران سوریه و بازخورد آن بر روابط ایران و عربستان

فصل اول
تاریخچه روابط ایران و عربستان با عنایت به نوسانات رقابت و همکاری
– مقدمه
روابط خارجی کشورهای ایران و عربستان همواره مشحون از رقابت و همکاری یا تضاد و وفاق بوده است و اگرچه بر حسب مقتضیات مقطعی گاهی جنبه همکاری و زمانی جنبه رقابت و تعارض حاکم گشته است ولی همواره ریشه‌های تضاد میان دو کشور حتی در زمان همکاری و وفاق وجود داشته است. سه عامل مهمی که در این روابط نقش تأثیرگذار داشته اند عبارتند از : 1- نفت 2- مذهب 3- نیروهای خارجی که در مقطع قبل از انقلاب اسلامی بحث نفت و نیروهای خارجی عامل تنظیم کننده روابط دو کشور بوداما بعد از پیروزی انقلاب، در مجموع ایران و عربستان بر سر چهار عامل اساسی با یکدیگر به رقابت پرداختند: 1- رقابت ایران و عربستان بر سر رهبری منطقه خلیج فارس 2- رقابت بر سر بسط نفوذ در شمال آفریقا 3- رقابت بر سر نفوذ در آسیای مرکزی 4- رقابت بر سر تفسیر اسلام در عرصه سیاست به همراه کینه عربستان از ویژگی ضدشاهی و ضد سلطنتی انقلاب ایران (روشندل و سیف زاده،1382: 124)
فلذا قبل از هر تحليلي بايد بدانيم كه ايران و عربستان دو قدرت موثر و بزرگ منطقه خليج فارس و خاورميانه هستند. پس بنابر اصول ديپلماسي اين دو قدرت منطقه اي به ذات با هم رقيب هستند. اين يك واقعيت ديپلماسي است.(سید محمد صدر، آرمان، اردیبهشت 93)

1-1- روند همکاری دو کشور از زمان شروع روابط
روابط ایران و عربستان سعودی همواره در طول تاریخ با نوساناتی از رقابت و همکاری مواجه بوده است، ولی همواره رقابت و تنازع دو کشور، نسبت به همکاری آن ها جلوه پررنگ تری داشته است. در زمینه همکاری دو کشور می توان به دوران قبل از انقلاب در دهه 1950 و 1960 و اوایل دهه 1990 اشاره کرد
1-1-1- همکاری دو کشور در زمینه امنیت منطقه
در دهه 1950 و 1960 دو کشور ایران و عربستان در بسیاری از دگرگونی ها و بحران های منطقه ای، دیدگاه و مواضع مشترک داشتند. این بحران های منطقه ای در خاورمیانه عربی، که ناشی از جنگ سرد در نظام های جهانی بود به جنگ سرد عربی مشهور شد. کشورهای عربستان و مصر در دو سوی این کشمکش بودند و اردوگاه محافظه کار و رادیکال عربی را که اولی طرفدار حفظ صلح موجود و دومی طرفدار دگرگونی انقلابی بود، نمایندگی می کردند. دولت ایران هم در این جنگ سرد عربی در برابر جریان رادیکال عربی به رهبری ناصر قرار گرفت و با جبهه میانه رو هم داستان شد. همین امر از عوامل اصلی گسترش روابط دوستانه تهران و ریاض بود.
به طور کلی مهار رادیکالیسم چپ مارکسیستی و عربی و گسترش همبستگی اسلامی را تا سال 1968، عامل نخستین نزدیکی روابط ایران و عربستان می توان دانست (احمدی، 1386: 98-95).
پس از تشکیل اوپک، استراتژی های نفتی و نوع رژِیم حکومتی از وجوه تشابه دو رژیم گردید. ضمن آن که تفاهم هر دو دولت در سازمان اوپک، روابط سیاسی دو کشور را به طور چشم گیری گسترش داد و این امر باعث شد که آن دو در مسائل مختلف سیاسی، در عرصه منطقه ای و جهانی از نظرات مشابهی برخوردار گردند (اخوان کاظمی، 1373: 11).
روابط دو کشور در دهه 1970با دکترین سیاسی نیکسون به یکدیگر پیوند خورده و بیشتر با آیین مزبور، قابل تفسیر و تبیین می باشد. این دکترین، بازتاب خود را بر منطقه خلیج فارس، با سیاست دو ستون یا سیاست دوقلو نشان داد. بر اساس این سیاست، دولت های ایران و عربستان سعودی به عنوان دو ستون اصلی برنامه های ایالات متحده وظیفه حراست و پرکردن خلا قدرت را در منطقه خلیج فارس عهده دار شدند. امریکا با اعطای کمک های اقتصادی و نظامی به این دو کشور، آنان را به عنوان ابزار و وسیله تامین امنیت کل منطقه تقویت می کرد. در این راستاایران با قدرت فزاینده تسلیحات نظامی خود حفظ امنیت منطقه را بر عهده می گیرد و عربستان با توان مالی و ذخایر نفتی، نقش قدرت اقتصادی را متعهد می شود. با وجود این همکاری ها در روابط دو کشوردر این دهه نیز رقابت هایی به چشم می خورد (هاشم آبادی، 1369: 191).
بنابراین مسائلی چون اقدامات ناصر در گسترش ملی گرایی در خاورمیانه، ماجرای یمن، مسائل خلیج فارس، مسئله نفت و بلند پروازی های شوروی برای رخنه در منطقه از جمله موضوعاتی بود که محمد رضا شاه پهلوی و ملک فیصل به آن پرداختند ( Saeed M. Badeeb, 1993 : 58).
1-1-2- همکاری در جهت گسترش سازمان های اسلامی
در دوره پادشاهی ملک فیصل سعودی و محمد رضا شاه پهلوی، با تشکیل چند کشور اسلامی، در دهه 1940 و 1950 اندیشه برپایی سازمانی اسلامی قوت گرفت و عربستان و ایران هر دو از آن پشتیبانی می کردند و «سازمان کنگره جهان اسلام»5پس از آن « جامعه جهان اسلام»6 در مه 1962 در مکه توسط دو کشور بر پا شد.
سومین نهاد مهمی که عربستان و ایران به تاسیس آن کمک کردند «سازمان کنفرانس اسلامی»7 بود که امروز مهم ترین سازمان همبستگی اسلامی در جهان به شمار می آید. این سازمان پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیلو در اوج دوستی میان ملک فیصل و محمد رضا شاه پهلوی و به دنبال سفر نوامبر 1968 او به عربستان شکل گرفت و پیامد مستقیم مشورت های دو پادشاه به شمار می آید.
آن چه به تلاش های کشورهای اسلامی به ویژه ایران و عربستان برای تشکیل یک سازمان مسئول تقویت ارتباط و همبستگی اسلامی شتاب داد، آتش سوزی مسجد الاقصی در 1969 به دست یک یهودی افراطی بود. این حادثه که خشم مسلمانان سراسر جهان را بر انگیخت فیصل را تشویق کرد که خواستار برپایی یک کنفرانس اسلامی در شهر رباط در مراکش شود. استقرار این سازمان گام مثبت دیگری در دوستی دینی میان عربستان و ایران به شمار می رفت.
دو کشور همچنین در زمینه مسائل اوپک، علاوه بر مسائل فلسطین و سازمان کنفرانس اسلامی وحدت نظر داشته و هر دو به یک دیدگاه به آمریکا و شوروی می نگریستند. (سادات عظیمی،1375: 124)
در اوایل دهه 1990میلادی و مصادف با حمله عراق به کویت، با تلاش های هاشمی رفسنجانی جهت شکستن ایزولاسیون سیاسی ایران از جانب کشورهای جهان، روابط دوجانبه ایران و عربستان رو به بهبودی نهاد. وی سفرهای متعددی به عربستان انجام داد و جایگاه خاصی نزد مقامات عربستانی پیدا کرده است. در دوران ریاست جمهوری خاتمی، هم این همگرایی ها وجود داشت البته با بروز تحولات جدید منطقه ای سایه تعارض و نزاع در روابط دو کشور به وجود آمد که با روی کار آمدن احمدی نژاد این تعارض به اوج رسید.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد بهار عربی، خاورمیانه، بیداری اسلامی، تهدیدات امنیتی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد خلیج فارس، عربستان سعودی، خاورمیانه، شورای همکاری خلیج فارس