پایان نامه ارشد درمورد جوادی آملی، حقوق ایران، جوامع انسانی، قرآن کریم

دانلود پایان نامه ارشد

در نظریات اخلاقی می کنند یک نظریه را، نظریه پرستش معرفی می کنند که در آن، اخلاق و فضیلت های اخلاقی در واقع نوعی پرستش است. پرستشی نه لزوماً از نوع آگاهانه، بلکه از نوع ناآگاهانه که در آن هر انسانی که فضیلتی را دارا می شود در واقع در حال پرستش خدای متعال است و همین نگاه توحیدی عمیق در استاد، تمامی معادلات تفسیری وی از اخلاق را رقم می زند. در این نگاه، ولو انسانی به خدای متعال کافر باشد چون متخلق به اخلاق است در واقع ناخوآگاه در حال پرستش خدای متعال است و این یعنی تمامی انسان های با اخلاق در حال پرستش هستند ولو خود واقف به این پرستش نباشند.
با توجه به مطالب مذکور، دیدگاه علامه و استاد مطهری در باب اخلاق، بسیار نزدیک و حاکی از یک نگاه توحیدی و فطری عمیق که حاکم بر اندیشه این دو اندیشمند می باشد.

فصل چهام :مبانی فلسفی حقوق زن

4-1-واژه شناسی و تعاریف از حقوق
4-1-1- واژه شناسی حقوق
لغت نامه دهخدا معانی متعددی برای واژه حق ذکر می کند که مهم ترین آن ها از این قرار است: «راست کردن سخن، درست کردن وعده، یقین نمودن، ثابت شدن، غلبه کردن به حق، موجود ثابت و نامی از اسامی خداوند متعال.» (دهخدا)
فرهنگ المنجد نیز برای واژه «حق» چند کاربرد و معنا ذکر می کند که برخی از آن از این قرار است: «ضد باطل، عدل، مال و ملک، حظ و نصیب، موجود ثابت، امر مقضی، حزم، سزاوار.» (معلوف، بی تا، ص 144)
با توجه به آنچه بیان شد، روشن می گردد که حق واژه ای عربی است که به معنای «ثبوت» و «تحقق» است و وقتی می گوییم: چیزی تحقق دارد، یعنی ثبوت دارد (مصباح، 1380،ص20) و گاه معادل آن در زبان فارسی «هستی پایدار» به کار برده می شود؛ «یعنی هر چیزی که از ثبات و پای داری بهره مند باشد، حق است».( جوادی آملی،1375، ص 75)
پس از بیان معنای لغوی حق، این پرسش مطرح می شود که «حق در اصطلاح» دارای چه معنا یا تعریفی است؟ اینک به ذکر چند تعریف اصطلاحی این واژه می پردازیم:
الف. حق در اصطلاح فقه: «در فقه اهل سنّت، از حق تعریف نشده است.»( مدّرس،1375، ص 27) فقهای شیعه تعاریف گوناگونی از آن بیان داشته اند. میرزای نائینی در تعریف آن می گوید: «حق عبارت است از سلطه ضعیف بر مال یا منفعت.»( نائینی،1418، ص 106)
نیز گفته شده است: «حق نوعی سلطنت بر چیزی است که گاه به عین تعلّق می گیرد؛ مانند: حق تحجیر، حق رهن و حق غرما در ترکه میت؛ و گاهی به غیر عین تعلّق می گیرد؛ مانند حق خیار متعلّق به عقد؛ گاهی سلطنت متعلّق بر شخص است؛ مانند: حق حضانت و حق قصاص. بنابراین، حق یک مرتبه ضعیفی از ملک و بلکه نوعی از ملکیت است.» ( مدّرس،1375، ص 27)
همچنین گفته شده است: «حق عبارت است از قدرت یک فرد انسانی مطابق با قانون بر انسان دیگر، یا بر یک مال و یا بر هر دو، اعم از این که مال مذکور مادی و محسوس باشد؛ مانند خانه، یا نباشد؛ مانند طلب.» (جعفری لنگرودی،1371، ص 12)
با توجه به تعاریف بیان شده، می توان سه نوع حق را در نظر گرفت:
«الف. قدرت یک شخص بر شخص دیگر؛ مانند: حق قصاص، حق حضانت و قدرت بستان کار بر طلب کار. قدرت یک انسان بر انسان دیگر. یک قدرت معنوی است. برای مثال، هرگاه بدهکار از پرداخت بدهی خویش کوتاهی کند، طلبکار می تواند با طرح دعوا، او را به دادگاه کشانده، حق خویش را از او بگیرد.
ب. قدرت شخص مالک بر مال؛ این حق از نوع قدرت مادی است که خود دو صورت دارد: قدرت مالک بر مال منقول، مانند کتاب؛ و قدرت مالک بر مال غیر منقول، مانند زمین.
ج. قدرت شخص بر مال و شخص دیگر باهم؛ برای مثال، هرگاه مستأجری خانه ای را اجاره کند، از راه این عقد اجازه، دو قدرت متفاوت به دست می آورد: یکی قدرت مستأجر بر منافع مال مستأجره که می تواند از آن استفاده کند؛ و دیگری قدرت مستأجر بر مؤجر. برای مثال، هرگاه خانه به تعمیرات عمده نیاز داشته باشد و مؤجر از تعمیر آن کوتاهی کند، می تواند او را به دادگاه بکشاند و وی را به تعمیر خانه ملزم نماید». (همان،ص12)
«حقوق عبارت است از: مجموعه قواعد و مقررّاتی که بر روابط افراد یک جامعه در زمان معیّن به کاربرده می شود. به دیگر سخن، حقوق مجموعه ای از بایدها و نبایدهایی است که اعضای یک جامعه ملزم به رعایت آن هستند و دولت ضمانت اجرای آن را به عهده دارد؛ مانند: حقوق ایران، حقوق مصر و حقوق مصر. تقریباً همه جوامع انسانی از گذشته تاکنون به نوعی با این الزام های حقوقی همراه بوده اند.» (کریمی نیا،1382)
ب-حق در اصطلاح حقوق:
در تعریف حق نظرات گوناگونی وجود دارد. برای شناخت «حق»، اطلاع از این تعاریف ضروری است.
تعریف اول: «حق عبارت است از: قدرت یا سلطه ارادی که قانون در اختیار شخص قرار می دهد.
(عبدالمنجم، بی تا،ص 312 )
تعریف دوم: «حق عبارت از مصلحتی است که قانون از آن حمایت می کند.» (همان،ص312)
تعریف سوم: «حق عبارت از قدرت ارادی است که قانون در اختیار شخص قرار داده است و از این طریق، مصلحت معیّنی را ایجاد می کند.» (همان،ص312)
تعریف چهارم: «حق عبارت از امتیازی است که قانون در اختیار شخص قرار داده است و آن را از طرق گوناگون تضمین کرده است.»(همان،ص313)
تعریف پنجم:«حق عبارت است از: سلطه، توانایی و امتیازی که به موجب قانون یا قواعد حقوقی، به اشخاص نسبت به متعلق حق داده می شود که به موجب آن می توانند در روابط اجتماعی خویش، اراده خود را به یکدیگر تحمیل کنند و آنان را به رعایت و احترام آن الزام نمایند». (کریمی نیا،1382)
4-1-2-تعریف حقوق
«حقوق عبارت است از: مجموعه قواعد و مقررّاتی که بر روابط افراد یک جامعه در زمان معیّن به کاربرده می شود. به دیگر سخن، حقوق مجموعه ای از بایدها و نبایدهایی است که اعضای یک جامعه ملزم به رعایت آن هستند و دولت ضمانت اجرای آن را به عهده دارد؛ مانند: حقوق ایران، حقوق مصر و حقوق مصر. تقریباً همه جوامع انسانی از گذشته تاکنون به نوعی با این الزام های حقوقی همراه بوده اند.»
(کریمی نیا،1382)
در این معنا، از نظر اسلامی، واژه شرع و شریعت به کار می رود؛ چنان که می گویند: «شرع موسی» یا «شرع اسلام» به دلیل آن که از دیدگاه اسلامی، منشأ حق، خداوند متعال است، در تعریف «حقوق» گفته شده است: «حقوق عبارت از است: مجموعه قوانین و مقرّرات اجتماعی که از سوی خدای انسان و جهان، برای برقراری نظم و قسط و عدل در جامعه بشری تدوین می شود تا سعادت جامعه را تأمین سازد.»
(جوادی آملی،1375، ص 75)
«حقوق» در این معنا، جمع «حق» نیست، بلکه با آن همچون کلمه ای مفرد معامله می کنند. گویا مجموعه احکام و مقررّات حاکم بر یک جامعه را یک واحد اعتباری دانسته، نام حقوق بر آن نهاده اند… حقوق در این معنا، با قانون مرادف است؛ مثلا، به جای حقوق اسلام یا حقوق روم می توان گفت: قانون اسلام یا قانون روم ( مصباح،1377، ص 24ـ25)
«حقوق جمع کلمه حق؛ بنابراین، حقوق به معنای امتیازات و ویژگی های هریک از افراد یک جامعه است که گاه از آن به حقوق فردی تعبیر می شود؛ مانند: حق حیات، حق مالکیت، حق اُبوّت، حق بنوّت و حق زوجیت». (کاتوزیان،1377، ج 1، ص 43)
«در این حالت، واژه حق از نظر ادبی حالت جمعی داشته و از نظر معنا نیز جمع می‌باشد، در حالی که حقوق در اصطلاح دوم، تنها از نظر ادبی و ظاهر دارای حالت جمعی است و از نظر مفهوم، دارای حالت «اسم جمع» می‌باشد. (کریمی نیا1382)
4-1-3- حقوق زن در قرآن
در قرآن کریم در باب حقوق زن و جایگاه زن تاکید خاصی شده که به بررسی آن می پردازیم.
آیه هایی که در پیوند با بعد انسانی و معنوی زن نازل شده اند به چند دسته تقسیم پذیر هستند:
1- یکسان بودن شخصیت انسانی و معنوی زن و مرد:خدای سبحان در برخی آیات به صورت صریح، بر یکسان بودن شخصیت انسانی و معنوی زن و مرد تاکید کرده است، آیات مرتبط با بعد انسانی زنان در چهار دسته تقسیم پذیر هستند:
دسته اول:آیه هایی که با تعبیر صریح «ذکر او انثی» تساوی بعد انسانی، معنوی و ایمانی زن و مرد را بیان می کنند: «هر کس_مرد یا زن_از عمل های شایسته را به جا آورد در حالی که مومن باشد، چنین کسانی داخل بهشت می‌شوند و…مورد ستم واقع نمی شوند» (نساء 124) «از نظر اسلام هیچ فرقی بین زن و مرد نیست، بر خلاف پندار ملت هایی مانند هند، مصر و…که می پنداشتند اعمال صالح زنان پاداش ندارد و بر خلاف نظر یهودیان و مسیحیان که گفتند زنان نزد خدا، خوار و بی مقدار هستند، چون خلقت آنها ناقص و اجرشان نابود است و همه حرمت ها و کرامت ها متعلق به مردان است، اسلام زن و مرد را یکسان معرفی کرده و در آخر آیه فرموده میان زن و مرد از جهت زیادی پاداش و نقصان آن هیچ فرقی نیست» (طباطبایی، 1374،ج 5،ص 143)
«هر کس از زن و مرد، عمل نیک انجام دهد، در حالی که ایمان داشته باشد، پس بی تردید او را به زندگی پاکیزه ای زنده خواهیم داشت» (نحل 97) «خداوند در این آیه به زنان و مردانی که عمل صالح انجام دهند، وعده زیبایی داده است که در آن، فرقی میان زن و مرد نیست، این یکسان بودن، بر خلاف نظر یهود، نصارا و… است که زنان را از همه مزایای دینی یا بیشتر آن، محروم و رتبه زنان را از مردان پایین تر می دانستند» (ابن عاشور، بی تا،ج 4، ص 262) «بی تردید من عمل هیچ عمل کننده ای از شما را _از مرد و زن که همه از یکدیگرند_ضایع نخواهم کرد» (آل عمران/ 195) «قرآن کریم با نفی جنسیت می فرماید:خداوند عمل هیچ عاملی را ضایع نمی کند، این سلب تفاوت، از نوع سالبه به انتفای موضوع است (یعنی سخن از یکی بودن و عدم تفاوت زن و مرد است، نه از دو تا بودن این دو جنس و سپس تساوی آنها)؛ زیرا حقیقت انسان، روح اوست که مجرد از جنسیت است، چنان که در کسب کمال های حقیقی و اعمال صالح، نه مذکر بودن شرط و نه مونث بودن مانع است. معیار برتری، کرامت انسانی و تعالی روحی است. عبارت» همه از یکدیگرند تعلیل و به این معناست که مرد و زن، بدون هم یافت نمی شوند؛ زیرا از جنس یکدیگرند و بین آن دو فرقی نیست» (جوادی آملی 1388،ص 715،726) «هر کس عمل شایسته انجام دهد، مرد باشد یا زن، در حالیکه مومن باشد، چنین کسانی به بهشت در آمده و در آنجا بی حساب روزی داده شوند» (غافر/ 40)
دسته دوم:آیه های که به طور صریح بر مساله وحدت نوعی زن و مرد و یکسان بودن گوهر انسانی آنها تاکید می ورزند: «ای مردم از پروردگارتان پروا کنید، آن خدایی که شما را از یک نفس بیافرید و جفت او را از جنس او خلق کرد» (نساء 1) «خطاب آیه عام است و اختصاص به مومنان ندارد، مراد از یک نفس حضرت آدم (ع) و مقصود از جفت او همسر اوست که از نوع آدم (ع) و مقصود از «جفت او» همسر اوست که نوع آدم (ع) و در انسانیت مثل اوست. این آیه می خواهد مردم را به تقوا دعوت کند، مردمی که در اصل انسانیت و حقیقت بشریت با هم متحدند و در این حقیقت، میان زن و مرد، بزرگ و کوچک و…تفاوتی نیست، تا مرد به زن و بزرگ به ک. چک ظلم نکند؛ بنابراین، خطاب آیه عام و متوجه مردم است و می فرماید افراد انسان از نظر حقیقت و جنس یک واقعیت هستند و در مساله نوعیت و جوهره ذات، هیچ فرقی با هم ندارند».(طباطبایی،1374، ص215،213و219)
«اوست که هر یک از شما را از یک نفس حضرت آدم( ع) آفرید، سپس همسر او را از نوع او قرار داد» (زمر/ 6)
«آیه 72 سوره نحل، 21 سوره روم و 11 سوره شوری، نیز نص در این است که زن و مرد از یک نوع هستند و از نظر انسانی بین آنها تفاوتی نیست، هر چند در برخی حقوق، تکالیف و سمت های اجرایی، تفاوت هایی میان زن و مرد وجود دارد.»( توحیدی،1392، ص 13)
دسته سوم:از نصوص قرآنی به آیاتی اختصاص دارد که در کمال صراحت، مومنین و مومنات، مسلمین و مسلمات و… را از نظر انسانی، به صورت عام و یکسان در کنار هم قرار می دهد: «مردان مومن و زنان با ایمان، سرپرست یکدیگرند» (توبه/ 71) «با این کلام، خداوند، حال تمام افراد مومن را بیان می کند تا منافقان بدانند مردان و زنان مومن با همه کثرت و پراکندگی، در حکم یک تن واحد هستند» (طباطبایی،1374،ص 455)
«به یقین مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مومن و زنان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد نسبی گرایی اخلاقی، نسبی گرایی، ناخودآگاه، قرآن کریم Next Entries پایان نامه ارشد درمورد انسان شناسی، علامه طباطبایی، امام صادق، رسول اکرم (ص)