پایان نامه ارشد درمورد جهان خارج، سازمان ملل، جامعه مدرن

دانلود پایان نامه ارشد

جايگاه خاصي دارند. اين دو قدرت بزرگ منطقه که در يکصد سال گذشته همواره در رقابت و نزاع براي کسب جايگاه برتر در اين منطقه بوده اند در تمامي تحولات اين منطقه و فعل و انفعالات آن از بيشترين تاثير برخوردار بوده اند.
دو بازيگر ديگر منطقه در واقع دولت- ملت نبوده بلکه دو سازمان بزرگ منطقه اي مي باشند. اين دو سازمان يکي اتحاديه ملل جنوب شرقي آسيا (آ سه آن) و ديگري سازمان همکاري اقتصادي آسيا و اقيانوسيه(اپک) مي باشند. اين دو سازمان در حال حاضر بزرگ ترين سازمان هاي منطقه اي در آسيا پاسيفيک مي باشند که نقش مهمي در سياست منطقه اي ايفا مي کنند. از بين اين دو سازمان نقش آسه آن پيوسته در حال افزايش بوده و نقش اپک تا حدودي کاهش يافته است. ولي با توجه اينکه اپک بزرگترين سازمان منطقه اي به لحاظ تعداد کشورهاي عضو بوده و نيز بواسطه حضور همزمان آمريکا و چين در آن، کماکان از اهميت بالايي برخوردار است.
در کنار اين بازيگران، دو بحران مهم نيز در منطقه وجود دارند. يکي بحران کره شمالي و ديگري بحران تايوان که هر دو از جمله بحران هاي قديمي و طولاني اين منطقه پس از جنگ جهاني دوم مي باشند که تاکنون ادامه داشته اند. اين دو بحران با فراز و نشيب هاي فراوان در طول چند دهه گذشته ضمن اينکه منشاء بروز نا امني و بي ثباتي در منطقه بوده اند، صحنه بازيگري قدرت هاي منطقه اي و فرامنطقه اي بويژه آمريکا نيز بوده اند. شناخت موثر و عميق تر بازيگران و بحران هاي مهم منطقه آسيا پاسيفيک از آنجا ضروري است که اين عوامل نقش مهمي در شکل گيري استراتژي آينده آمريکا در منطقه داشته و از بيشترين تاثير و تاثر در اين ارتباط برخوردارند.
4-1. چين
اعلام رسمي تشکيل جمهوري خلق چين در اول اکتبر سال 1949 از سوي مائو آغاز دوره نويني در حيات چين بود. کمونيست ها در شرايطي قدرت را در دست گرفتند که حکومت بکلي متلاشي شده بود و براي آنها کشوري پهناور با مشکلات عظيم اقتصادي برجاي مانده بود. کمونيست ها ميراث دار کشوري شده بودند که سال ها مبارزه با امپرياليسم و جنگ هاي داخلي را پشت سرگذاشته بود و با مشکلات بزرگي همچون ميليون ها آواره، فرار سرمايه ها، ادامه جنگ با دولت پيشين که نيروي دريائي و هوائي آن بخش عمده اي از بنادر را محاصره کرده بود مواجه بودند( طاهري امين 1387 : ص77 ). در طول يک دهه پس از روي کار آمدن حزب کمونيست، سياست چين مبتني بر حمايت از شوروي در مسائل بين المللي بود. لذا آمريکا سياست عدم شناسائي جمهوري خلق چين را در پيش گرفت و به حمايت خود از ملي گرايان چيني مستقر در تايوان ادامه داد. از آنجائيکه جمهوري خلق چين به آمريکا به مثابه تهديدي براي موجوديت خود مي نگريست درپي اتحاد با اتحاد جماهير شوروي بود تا اين تهديد را خنثي کند. بر اين اساس معاهده دوستي، اتحاد و کمک متقابل بين چين و شوروي در سال 1950 امضاء شد. اين اتحاد بيشتر يک موافقتنامه نظامي بود که دو طرف بر اساس آن متعهد گرديده بودند که در صورتي که هريک از دو کشور از سوي آمريکا يا ژاپن مورد حمله قرار گرفتند به يکديگر کمک کنند( Xia 2008).
چين در اواخر دهه 1950 جهت گيري سياست خارجي خويش را از وابستگي به مسکو به سوي سياست اتکاي به خود تغيير داد و هرگونه روابط امنيتي و به کارگيري مدل خارجي را طرد کرد. سپس با راديکاليزه شدن نظام در چهارچوب انقلاب فرهنگي، در انزواي ديپلماتيک فرو رفت ولي در دهه 1970 از انزوا بيرون آمد و پس از پيوستن به سازمان ملل و برقراري روابط با دشمن ديرينه اش(آمريکا)، به جهت گيري هاي گوناگون در سياست خارجي روي آورد. در مراحل بعد اين دولت احساس کرد که براي مصون ماندن در مقابل شوروي بايد ارتباط خود را با دنياي خارج از جمله با غرب گسترش دهد. لذا مجدداً استرتژي سياست خارجي چين دستخوش دگرگوني شد و در اين استراتژي ترکيبي از جهت گيري اتکاي به خود و تنوع در روابط خارجي، خارج از سيستم موارنه قدرت مشاهده مي شود(قوام 1392: 205).
عوامل و انگيزه هاي داخلي و خارجي سبب چنين دگرگوني ها و تحولات در جهت گيري هاي سياست خارجي چين شد. در اين زمينه بايد به برخي از مسائل داخلي چون ايدئولوژي، زمينه هاي تاريخي، شرايط ژئوپلتيک، مبارزه براي کسب قدرت، فرهنگ سياسي، عوامل شخصيتي، حفظ موقعيت به عنوان يک قدرت بزرگ و ابرقدرت آينده، تقاضاهاي محيط فيزيکي، نقش حزب کمونيست، ناسيوناليسم، فشارهائي براي نوسازي اقتصادي، مسائل انقلاب فرهنگي و سياست جهش بزرگ به پيش اشاره کرد.
از سال 1950 تا 1960، چين به سبب ترس از تهديدات آمريکا و خدشه دار شدن امنيتش به شوروي متکي بود. در خلال دهه 1960 سعي کرد مسائل خويش را از دو ابر قدرت شوروي وآمريکا جدا و از آنها دوري کند. در اين خصوص بدون آنکه با واشنگتن ارتباطي داشته باشد به طرح اختلافات خويش در زمينه هاي ايدئولوژيک و ارزشي با شوروي پرداخت. در خلال انقلاب فرهنگي ، خود را به مسائل داخلي مشغول ساخت با اين فرض که بتواند انقلاب داخلي خويش را به سامان رساند.
چين پس از ناکامي هاي ناشي از انقلاب فرهنگي، متوجه تهديدهاي رو به افزايش شوروي شد و اين موضوع چين را برآن داشت تا سياستي برعکس دهه 1950 در قبال مسکو اتخاذ کند.. از اين رو پکن در دهه 1970 از آمريکا به عنوان يک نيروي برهم زننده بنيه نظامي شوروي به ويژه در ارتباط با فشاري که از سوي مسکو در مرزهايش احساس مي کرد، استفاده کرد. بالاخره در پايان دهه 1970 ، چين وارد مرحله جديدي از سياست خارجي خود شد و به تنها بديل موجود ، يعني ايجاد توازن ميان مسکو و واشنگتن، متوسل گرديد. با اتخاذ چنين جهت گيري جديدي، چين توانست به نوعي استقلال سياسي دست يابد و از اين طريق پکن توانست از درگيري و برخورد نظامي با شوروي جلوگيري نمايد و زمينه هاي توسعه و نوسازي اقتصادي را در دهه پاياني قرن بيستم براي خويش فراهم کند(قوام 1392: ص206). انجام اين اصلاحات بعهده دنگ شيائو پينگ رهبر جديد چين گذاشته شد که در سال 1978 قدرت را در دست گرفت. سياست خارجي چين در اين دوره با عنوان”استراتژي توسعه صلح آميز33 ” شناخته مي شد. اهداف اصلي اين سياست حفظ استقلال، حاکميت و تماميت سرزميني چين، ايجاد محيط مطلوب بين المللي براي اصلاحات و گشايش اقتصادي، نوسازي و حفظ صلح جهاني اعلام شد((sing 2014 .
دنگ شيائو پينگ رهبر جديد چين با ارائه سياست درهاي باز بر ضرورت گرفتن فناوري و علوم از خارج براي تقويت زيربناي قدرت چين تاکيد کرد. او بر اين نظر بود که دوام و مشروعيت سياسي رهبران چين کمونيست به توسعه اقتصادي آن بستگي دارد. از اين روي مي بايد با حفظ وحدت و امنيت سياسي کشور در مسير تحولات اقتصادي با رويکرد به نظام بازار آزاد گام برداشت. دنگ و گروه همفکرش بر اين اعتقاد بودند که اقتصاد در راس امور است و صلح و ترقي بمنظور دستيابي به امنيت و توسعه سياسي، مهمترين دغدغه جهان معاصر است.هدف اوليه و اصلي اصلاح طلبان ايجاد نظامي توامند بود که بتواند رشد اقتصادي را بصورت مداوم و متعادل تنظيم نمايد. با توجه به بروز مشکلات جدي در عرصه سياست و اقتصاد چين از يک سو و دهها سال فقر و فلاکت توده مردم از سوي ديگر، سياست هاي جديد که هدف آن بهبود سطح زندگي مردم اعلام شده بود جذاب مي نمود. از همين روي به سرعت سياست هاي دنگ مورد حمايت توده مردم و نخبگان حزبي قرار گرفت(وردي نژاد، علمايي فر و قاضي زاده 1390: 268).
رهبري جديد چين براي پيشبرد استراتژي خود در دو جهت دست به دگرگوني زدند. در بعد خارجي آنها به برقراري رابطه و توسعه مناسبات اقتصادي، فناوري و فرهنگي با دولت هاي خارجي به ويژه اروپا، آمريکا و ژاپن پرداختند و تلاش نمودند موقعيت خود را در ميان ابرقدرت ها حفظ نموده و بلکه ارتقاء دهند. از طرف ديگر در بعد داخلي نيز اقدام به ايجاد تغيير در نظام اقتصاد دولتي نمودند تا زمينه لازم براي ورود سرمايه و فناوري خارجي فراهم شود. در واقع تجربه چين در اصلاحات اقتصادي مخلوطي از سازو کارهاي بازار ، به کارگيري برخي عناصر مدل ژاپني و کره اي، ارتقاء توانمندي هاي فناوري، گشايش درها به روي مديريت پيشرفته و سرمايه خارجي، اعتماد به نفس و به کارگيري برخي از ويژگي هاي فرهنگي سنتي نژاد زرد در جهت رشد و توسعه اقتصادي بود (وردي نژاد وديگران 1390: 276).
4-1-2. سياست درهاي باز چين و نتايج آن:
سياست درهاي باز به معناي کنار گذاشتن ديدگاه ايدئولوژيک در ارتباط با نظام بين الملل در عرصه سياست خارجي و جايگزين سازي آن با ديدگاه عمل گرايانه مبتني بر منافع ملي بود به گونه اي که فارغ از ديدگاههاي ايدئولوژيک، بسط روابط با کشورها و بهره گيري از ظرفيت هاي موجود در فراسوي مرزها در دستورکار نخبگان چين قرار گرفت. دنگ يکي از مهمترين علل عقب ماندگي چين پس از انقلاب صنعتي در اروپا را بسته بودن درهاي چين به روي جهان خارج مي دانست و معتقد بود که پس از تاسيس جمهوري خلق چين نيز بسياري از کشورها ازجمله کشورهاي پيشرفته، چين را طرد کردند و عملاً درهاي کشور بسته ماند. تجربه سي ساله به چين آموخت که درهاي بسته مانع از توسعه و ساخت و ساز است. از اين رو دگرگوني در سياست خارجي و ورود به نظام بين الملل را يکي از مهم ترين بخش هاي اصلاحات خود قرار داد و در اين راستا اعتماد سازي و پذيرش قاعده حاکم بر نظام بين الملل براي جذب سرمايه، فناوري و دانش و مديريت جهان خارج را به عنوان مهم ترين برنامه کاري خود در عرصه سياست خارجي قرار داد( وردي نژاد و ديگران: 280).
از ديد اصلاح طلبان، جهان شاهد تحولات شگرف شده بود و شرايط زماني آن مقتضي عملکرد ديگري بود. تحليل رهبران چين از نظام بين الملل در دهه 1980 آن بود که صلح و ترقي مهم ترين دغدغه جهان معاصر است، از اين رو هدف اوليه و اصلي آنان ايجاد نظام توانمندي بود که منجر به يک توسعه و رشد پايدار شود. در بين سال هاي 1984-1980 پکن علاوه بر تلاش روز افزون براي گسترش روابط اقتصادي با غرب و مقاومت مستمر در مقابل تهديد شوروي ، هدف ديگري را نيز دنبال مي کرد و آن آرزوي رهبري حزب کمونيست چين براي نيل به وحدت سياسي کشور و بدست آوردن حاکميت از دست رفته تايوان ، ماکائو و هنگ کنگ بود. دراين راستا آنها توانستند با اطمينان بخشي به دنياي غرب پيشرفت هاي مهمي در اين زمينه بدست آورند که در سالهاي بعد نتيجه بخش گرديد و هنگ کنگ و ماکائو تحت ساختار يک کشور دو سيستم به خاک اصلي چين ملحق گرديد. قرارداد عادي سازي روابط چين وآمريکا در سال 1987نيز از نتايج مهم اين سياست بود( وردي نژاد و ديگران: 281-280)
سياست درهاي باز داراي نتايج داخلي و خارجي براي چين بود. در بعد داخلي سبب برداشته شدن موانع بوجود آمده به واسطه سيستم اقتصاد سنتي و آزاد سازي عوامل توليد شد و در سايه اتخاذ سياست هاي هدفمند و برنامه ريزي شده در حوزه هاي علوم، فناوري، تحقيقات و تجارت شرايط رو به رشدي براي پيشرفت چين فراهم گرديد. لذا اصلاح طلبان توانستند به شيوه مسالمت آميز دوران گذار از جامعه سنتي به جامعه مدرن را تکميل نمايند. در بعد خارجي نيز بدنبال اتخاذ موضع گيري هاي سياسي به سمت غرب و کاهش مخالفت ايئولوژيکي با امپرياليسم، مناسبات چين و غرب توسعه يافت که منجر به لغو تحريم هاي اقتصادي برعليه چين و ورود فناوري هاي پيشرفته و سرمايه خارجي به آن کشور گرديد. شرايط جديد از يک سو سبب وارد شدن چين در همکاري هاي اقتصادي بين المللي و مشارکت در رقابت هاي جهاني گرديد که به نوبه خود به رشد سريع اقتصادي چين کمک نمود و از سوي ديگر به مهار رفتار اين کشور و گام برداشتن آن در چارچوب قواعد بين المللي و پذيرش هرچه بيشتر اين قواعد از سوي پکن گرديد. سفر دنگ شيائو پينگ به ايالات متحده آمريکا و انعقاد قرارداد همکاري هاي علمي و فني دوجانبه پيوندهاي نويني براي انتقال تجارب علمي جهاني به چين فراهم کرد(وردي نژاد و ديگران: 293).
4-1-3. نخبگان نسل سوم چين و چالشها
پس از مرگ دنگ شيائوپينگ در فوريه 1997 جيانگ زمين از نخبگان نسل سوم چين جانشين وي شد و بر همين اساس تفکرات اين

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد عرضه کنندگان، استقلال عمل، روابط قدرت Next Entries پایان نامه ارشد درمورد اقتصاد کشور