پایان نامه ارشد درمورد جامعه مدرن، سهم بازار، توسعه خود

دانلود پایان نامه ارشد

جهاني بي نظم تر از آنچه ساختارگرايي تصور کرده است، مي دانند. دنياي آن ها، دنياي ناپيوستگي ها و انفصال هاست و نه دنياي پيوستگي ها و ارتباط هاي منطقي، جهان پيچيده و نه جهاني به سادگي ساختارها.
در حالي که از نظر ساختارگرايي، نظام هاي استعلايي معنادهنده به فرد هستند، فراساختارگرايان خواهان اعاده معنا31 به شخص يا حوادث منفرد مي باشند و در حالي که ساختارگرايي، در اشکال انتقادي اش، معمولاً از زباني اقتصادي براي نقد سرمايه داري استفاده مي کند، فراساختارگرايي معمولاً از زباني فرهنگي براي نقد سرمايه داري بهره مي جويد. ساختارگرايي توسعه مدرن را واجد استعداد براي نجات انسان مي پندارد، حال آن که از نظر فراساختارگرايي توسعه يکي از ابزار قدرت مدرن و نظارت اجتماعي است. چنين وجوه افتراقي (و ساير وجوه ديگر) حاکي از يک شکاف در انديشه اجتماعي انتقادي است که به قول برخي به پهناي شکاف ميان انديشه مدرن و ماقبل مي باشد. بنابراين مشخصه دوره پسامدرن فرهنگ و انديشه، سرخوردگي و از دست دادن ايمان نسبت به کلان روايت هاي مدرن مانند حقيقت، رهايي، دموکراسي، انقلاب و توسعه است.

4-7-2-2- نگرش سيستمي نسبت به توسعه
در ديدگاه سيستمي، سازمان مجموعه اي با عناصر بهم وابسته و هدفمند تلقي مي شود، که هم به رشد و هم به توسعه نيازمند است. رشد در يک سازمان يعني افزايش در اندازه يا تعداد و در شاخص هايي مانند تعداد کارکنان، تعداد واحدها سهم بازار، ميزان فروش، تعداد محصول لحاظ مي شود.
توسعه معمولاً به افزايش ظرفيت ها و توانايي ها توجه دارد و بيشتر جنبه انگيزشي، دانش، درک و خرد دارد تا جنبه مال و ثروت توسعه بيشتر به کيفيت زندگي مربوط است، تا به سطح زندگي. بديهي است که ارتقاء سطح زندگي ضرورتاً به افزايش کيفيت زندگي نمي انجامد و به اين جهت عده اي بر اين عقيده اند که در برخي از کشورهاي از نظر اقتصادي پيشرفته، افزايش سطح زندگي موجب کاهش کيفيت آن شده است.
با اين حال نمي توان اثر ارتقاء سطح زندگي و تاثير آن را بر کيفيت زندگي ناديده انگاشت، لزوم هماهنگي اين دو يک ضرورت توسعه از نگاه سيستميرا تشکيل مي دهد. توسعه عامل انساني در ديدگاه مدرن و پست مدرن اگر چه مورد تاکيد است اما در ديدگاه سيستمي يک ضرورت است، تاکيد بر توسعه انسان از نظر ابعاد کيفي و ايجاد انگيزه دروني وي را قادر مي سازد تا با منابعي که در اختيار دارد کيفيت زندگي فرد و ديگران را بهبود بخشد.
نظر به اينکه توسعه شامل خواست و توانايي است، نمي توان آن را به ديگري داد يا بر او تحميل کرد، به همين شکل نه دولت مي تواند حکومت شوندگان را توسعه دهد و نه شرکت ها کارکنان را. حداکثر کاري که آن ها مي توانند انجام دهند، ترغيب و تسهيل اين توسعه است، و از اين طريق آن ها را به يادگيري و کسب دانش ومهارت ترغيب و با تدابير اجرايي لازم و تامين نيازها، آن را تسهيل نمايند.
با توجه به نکات فوق، توسعه فرآيندي است که يک نظام هدفدار و نهايت مدار طي آن انگيزه ها و توانمندي هاي خود را براي تحقق بخشيدن به خواسته ها و نيازهاي خود و مديران افزايش مي دهد. سازمان بعنوان يک سيستم اجتماعي چگونه مي تواند توسعه خود و اعضاي خود را تسهيل و ترغيب نمايد. فيلسوفان يونان باستان براي توسعه انسان پيشرفت به سوي چهار عامل ايده آل را ضروري و در مجموع کافي مي دانستند : حقيقت، فراواني، نيکي و زيبايي.
1. عامل حقيقت وظيفه علمي و فن شناسانه جامعه است. اين خصلت ترغيب و تسهيل توليد اطلاعات، دانش و درک لازم افراد براي انتخاب کارآمدترين وسايل موجود و توسعه روز افزون کارآيي اين وسايل را در برمي گيرد.
2. عامل فراواني وظيفه ي اقتصادي جامعه است. اين عامل ترغيب و تسهيل تامين منابع مادي و فکري لازم براي به هدف رسيدن افراد را در برمي گيرد. اين کار توليد و توزيع اين منابع- به وجود آوردن، اعلام وجود، در دسترس قرار دادن و جلوگيري از سرقت و تخريب آن ها- را شامل مي شود.
3. عامل نيکي وظيفه اخلاقي- معنوي جامعه است. جهت آن از ميان بردن نزاع بين هدف هاي دروني افراد (آرامش روان) و ميان افراد (آرامش دنيا) است. اگر نزاع درون فرد از ميان نرفته باشد، او هدف هايي دارد که پيشرفت به جانب آن ها ناممکن است. اين موضوع دست کم براي برخي کسان که با ديگران در نزاع اند نيز مصداق دارد.
4. عامل زيبايي وظيفه زيبايي شناختي جامعه است. اين وظيفه به شرح بيشتري نياز دارد، زيرا کمتر فهميده شده و در حال حاضر از عوامل ديگر بحراني تر است. رمز و راز زيباشناختي در اين حقيقت نهفته است که در طول تاريخ تنها انگشت شماري فيلسوف توانسته اند آن را در فلسفه خود ملحوظ نمايند. زيباشناختي در کار اين معدود هم بيشتر به عنوان زايده اي باقي مانده و جزء لاينفک فلسفه آن ها نشده است. از سوي ديگر تعداد بسيار اندکي از کساني که به اين مهم پرداخته اند، توانسته اند به درک ما از علم، اقتصاد، اخلاق يا معنويت کمک کنند. از نظر تاريخي زيبايي شناسي مايه سرشکستگي خانواده ي فلسفه بوده است.
گسست زيبايي شناسي در اين حقيقت نهفته است که مديران کم و بيش ميدانند علم، اقتصاد، و اخلاقيات يا معنويات مديريت چيست، اما اغلب درباره زيبايي شناسي مديريت چيزي نمي دانند. از زمان هاي گذشته اين فرض قوت گرفته که ميان زيبايي شناسي و مديريت ربطي وجود ندارد.
اکنون باور داريم که دست کم جامعه هاي به اصطلاح توسعه يافته به پيشرفت هايي در زمينه علم و اقتصاد دست يافته اند، اما کمتر کسي ادعا مي کند که پيشرفت هاي اخلاقي و معنوي هم وجود داشته است. به ندرت کسي باور مي کند که ما پيشرفت عمده اي در اين زمينه داشته ايم : که هنر بهتري آفريده باشيم يا زيبايي طبيعي يا ساخته دست بشر را بيش از اجدادمان تحسين کنيم.
توجه ايکاف32 نسبت به زيبايي شناسي از اين اعتقاد سرچشمه مي گيرد که عدم پيشرفت در اين حوزه دليل بنيادي يکي از بحراني ترين مسائل جامعه، يعني کاهش کيفيت زندگي است. براي توجيه اين اعتقاد، نخست بايد ماهيت کارکرد زيبايي شناسي را در جامعه روشن ساخت. چون که دربار هي زيبايي شناسي دانش و درک درستي وجود ندارد، تقريباً هر اظهار نظري درباره ي آن، بحث و گفتگوهاي بسياري پديد مي آورد. با جود اين، بدون پرداختن و گذر از چنين مباحث هاي، دستيابي به کيفيت زندگي ممکن نخواهد شد. منظور، کيفيت زندگي به طور کلي و کيفيت زندگي کاري به طور اخص است. (راسل ايکاف،1375 : 45،47)
مساله مربوط به کوشش هاي بهبود کيفيت زندگي ديگران، از جمله زندگي کاري آن ها، ناشي از آن است که ديگران يا فرصت انجام آنرا براي خود ندارند و يا فاقد توانايي لازم اند. مديران و برنامه ريزاني که فرصت بهبود بخشيدن به کيفيت زندگي ديگران را دارند، حتي اگر فاقد تواناي باشند ،به اندازه گيري آن نيازمندند.
با اين وجود، اگر کساني که اين برنامه ها برايشان تدوين مي شود، خودشان فرصت و توانايي بهبود بخشيدن را داشتند، مساله اندازه گيري از ميان مي رفت. آنچه ضرورت دارد اين است که افراد توانايي ارزيابي کيفيت زندگي خود را داشته باشند، فرصت بهبود بخشيدن آن را داشته باشند، براي انجام اين کار ترغيب شوند و کوشش هايشان در انجام اين کار تسهيل شود. بنابراين مساله برنامه ريزي اين نيست که چگونه مي توان کيفيت زندگي ديگران را بهبود بخشيد، بلکه اين است که چگونه مي توان در آن ها توانايي انجام اين کار را براي خودشان پديد آورد و به آن ها آموخت که پيوسته آن را اثر بخش تر انجام دهند. اين مساله مجدداً صورت بندي شده را مي توان از طريق ترغيب و تسهيل مشارکت ديگران در طراحي و برنامه ريزي براي سازمان ها و موسساتي که در آن ها عضويت دارند حل کرد. (راسل ايکاف،1375 : 53)
بنابر اين از اين ديدگاه سيستمي جامعه يا سازماني توسعه يافته است که هم از ابعاد کمي و هم کيفي بصورتي متوازن، رشد و توسعه يافته باشد.
هيوک بر اين نتيجه تاکيد مي نمايد که فعاليت هاي اداري در کشورهاي در حال توسعه صرفاً به حفظ قانون و نظم و اجراي خط مشي هاي عمومي محدود نمي شود، بلکه امور نوسازي، توسعه اقتصادي و گسترش خدمات اجتماعي را نيز که از اهميت زيادي برخوردارند را در برمي گيرد.
اساس توسعه حفظ وضع موجود نيست بلکه جوهر توسعه خلق و ايجاد شکل موثر از آينده است در اين شرايط نياز به توانايي براي طراحي و اجراي امور، از جمله تکنولوژي ها، بيشتر از نياز به خود تکنولوژي هاست و لازمه آن «استراتژي توسعه اي» با تاکيد بر فرآيند نهادسازي مي باشد.

8-2-2-نظريه‌هاي ارتباطات و توسعه
طي سال هاي گذشته، حداقل چهار چشم‌انداز يا چهار ديدگاه در قبال دستيابي به توسعه شكل گرفته است : «نوسازي» اولين آن هاست كه مبتني بر نظريه اقتصادي نئوكلاسيك است و در جهت ارتقاي توسعه اقتصادي سرمايه‌داري حركت مي‌كند. در اين ديدگاه، مدل رشد اقتصادي غرب به همه نقاط ديگر قابل تعميم تلقي مي‌شود و تكنولوژي هاي مدرن هم بايد در توسعه نقش مهمي ايفا كنند.
دومين ديدگاه، همان انديشه‌هاي انتقادي موجود در قبال توسعه است. از ديدگاه انتقادي، توسعه‌گرايي فرهنگي و اقتصادي و امپرياليسم نوسازي مورد چالش قرار مي‌گيرد. انديشه انتقادي خواستار بازسازي سياسي و اقتصادي در مسير توزيع عادلانه منابع و دستاوردها در ميان جوامع است. سومين قلمرو متعلق به انديشه‌هاي رهايي‌بخش و وحدت‌گرا (توحيدي) است. اين انديشه‌ها عمدتاً برگرفته از الهيات رهايي‌بخش است كه متمركز بر رهايي فردي و جمعي جوامع از بند ستم به مثابه كليد خود اتكايي است و از اين‌رو هدف توسعه قلمداد نمي‌شود.
انديشه توان بخشي، چهارمين عرصه را شكل داده است. اين انديشه عمدتاً در ادبيات دهه 1990 ارتباطات و توسعه مورد تأكيد قرار گرفته، اما در عين حال، هنوز از نظر اصطلاحات، نمونه‌ها و سطوح تحليل و نتايج، چندان قوام نگرفته است. از ديگر سو نمي‌توان بي‌آنكه به درك درستي از مفهوم توان و قدرت رسيد، به تعريف توان بخشي دست يافت.
مفهوم توان‌بخشي در ضمن با مفاهيم قدرت و كنترل در تئوري و علل توسعه، رابطه دارد.
همان‌گونه كه ذكر شد، تئوري و عمل ارتباطات توسعه بيانگر آميزه‌اي از ديدگاه ها در قبال ارتباطات، توسعه و توان بخشي است. پژوهشگران و دست‌اندركاران عرصه ارتباطات توسعه، هنوز مي‌خواهند بين دو جريان تمايز وجود داشته باشد: عده‌اي كه ارتباطات را يك نظام سازماني براي تحويل (توزيع و ارائه) مي‌دانند و عده‌اي كه در يك برداشت گسترده‌تر، ارتباطات را غيرقابل تفكيك از فرهنگ و تغييرات اجتماعي مي‌دانند. در واقع بايد گفت كه اين جهت‌گيري، حاكي از اتكا به فرضيات مختلف نسبت به مقولات توسعه، توان‌بخشي و ارتباطات توسعه است و به ديگر سخن از اختلاف‌نظر در اين زمينه حكايت مي‌كند.

9-2-2-نظريه‌هاي ارتباطات براي توسعه
نظريه‌هاي ارتباطات براي توسعه را مي‌توان در دو گروه طبقه‌بندي كرد : گروهي كه در قلمرو پارادايم حاكم نوسازي قرار مي‌گيرند و گروه دوم يك پارادايم آلترناتيو و مطلوب ديگر كه در واقع در برابر مدل تجويزي و «نشت به پايين» پارادايم نوسازي قرار مي‌گيرد (1996, Rifkin).
نخستين خانواده نظريه‌ها مركب از نظريه ارتباطات و نوسازي، نظريه نوآوري، نگرش بازاريابي اجتماعي و استراتژيهاي آموزشي _ سرگرم‌كننده است. اما در خانواده دوم نگرش هايي چون مدل پژوهشي مبتني بر كنش مشاركتي و توان بخشي يا تفويض اختيار و قدرت‌بخشي گنجانده شده است.

10-2-2-پارادايم نوسازي
«نوسازي» يكي از پرقدرت‌ترين پارادايم هايي بود كه پس از جنگ جهاني دوم سر برآورد و داراي پيامدهاي متعدد اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي براي جهان سوم بود. نوسازي يك محصول عملياتي از مفهوم «توسعه» و مبتني بر نظريه سياسي ليبرال بود و بنابراين در پروژه بزرگتر روشنگري (تنوير) يعني خردگرايي، عيني‌گرايي و ساير اصول فلسفي علم غربي ريشه داشت. تعريف جامعه مدرن در نظريه‌هاي نوسازي، به جوامع صنعتي غربي در همه حوزه‌هاي جامعه مشتمل بر نهادها

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد تجارت آزاد، آموزش و پرورش، سلسله مراتب Next Entries پایان نامه ارشد درمورد جامعه مدرن، تجارت آزاد