پایان نامه ارشد درمورد تحلیل گفتمان، ویتگنشتاین، ساختارگرایی، ایدئالیسم

دانلود پایان نامه ارشد

ه دیگری به تاریخ چنان که قبلاً ذکر شد به تاریخ دیگری، یا همان تاریخ در حاشیه و تاریخ تفاوت تأکید دارد و در پی برجسته کردن گسستها و تفاوتهای تاریخی و‌ این امر است که هر چیزی تاریخ و تقویم خاص خود را دارد و نمیتوان پیوستار تاریخی را بدون گسست و انقطاعها و عدم استمرارها تصور کرد. تاریخ‌نگاری کرد چه نگاهی به تاریخ و نحوهی روایت تاریخ را دارند: تاریخ نوشته شده از بالا تاریخ را چه طور‌ترسیم کرده و‌آیا گسستها و تفاوتها را در نظر گرفته است؟ نگاه‌ این متون به فرودستان چگونه است؟

بر‌ این اساس پژوهش حاضر با این هدف سراغ متن‌هایی میرود که نوشتن تاریخ کردستان هدف عمدهی آنان بوده است.‌ این متن را میتوان به دو شاخهی عمده تقسیمبندی کرد:
1) تاریخنگاری توسط نویسندگان غیر( اروپاییان)
2) تاریخنگاری از سوی نویسندگان کُرد.
در‌ این تقسیمبندی کلی غیر کردها شامل اروپاییان هستندکه در مورد تاریخ کردستان متونی را نوشتهاند؛ در‌ این تقسیمبندی، هم متون تاریخنگاری دانشگاهی مورد بررسی قرار میگیرند و هم متنهایی که خارج از حوزهی علمی و دانشگاهی نوشته شدهاند( شامل سفرنامهها، تاریخنگاریهای محلی، متون مردمشناسانه و… )

فصل دوم:

روش‌شناسی

مقدمه
مفهوم گفتمان به ریشه‌ها و سنت‌های متعددی برمی‌گرددکه سازنده‌ی بنیان‌های هستی‌شناسانه، معرفت‌شناسانه و روش‌شناسانه‌ی این مفهوم است.بیش از هر چیز می‌توان ریشه‌ی شکل‌گیری این مفهوم را به مطالعات زبان‌شناسانه فردیناند دوسوسور برگرداند. وی توانست امر زبانی را از نو تعری کند و مفهوم دلالت زبانی را متحول سازد. وی دلالت زبانی را نه از بیرون نظام‌های ارجاع زبان بلکه درون خود زبان به مثابه یک ساختار جست‌و‌جو کرد. سوسور معنای یک نشانه را درون همنشینی سلبی نشانه‌های زبانی جست. بنابراین معنی چیزی درون خود ساختار زبانی استو نشانه‌ها دلالت خود را نه از بیرون و «آنجا» خارج از زبان بلکه درون خود زبان کسب می‌کنند. ساختار خود ارجاع زبان است که معنا و آگاهی را کسب می‌کند.
از جمله ریشه‌های دیگر گفتمان می‌توان به بازی‌های زبانی ویتگنشتاین، زبان و موضع ایدئولوژیک آن نزد آلتوسر و بسترهای تخاصم‌آمیز مواضع اجتماعی نزد پشو اشاره کرد. تمامی آن‌ها در این امر مشترک‌اند که معنا درای پیشزمینه‌ای خاص درون ساختارهای زبانی و اجتماعی است. معنا چیزی درون‌ذاتی اشیاء نیستند بلکه با دیگر نشانه‌ها پیوند خورده است. هر کدام از این سنت‌ها به گونه‌ای درون مفهوم گفتمان تعبیه شده‌اند و ردیه‌ای بر تئوری بازنمایی زبان آورده‌اند. این نظریه بر این باور بوده است که معانی از چیزها نشات می‌گیرد و در قالب واژه‌ها بازنمایی می‌شود(مکدانل،67:1380).
بیش از هر چیز مفهوم گفتمان با آثار میشل فوکو پیوند خورده است. فوکو کاشف مفهومی بنام گفتمان است. از نگاه فوکو گفتمان‌ها نظام‌های دلالتی را به وجود می‌آورند که درآن یک فرهنگ بر مبنای نظم خاصی از نشانه‌ها می‌اندیشند و مسیر خاصی از سخن گفتن در باب جهان را در پی می‌گیرند: «چگونه فرهنگ نزدیکی اشیاء را تجربه می‌کند و چگونه فرهنگ، جدول روابط و نظمی را به آن شکل تثبیت می‌کند که اشیا بر مبنای آن باید مورد مطالع قرار گیرد(فوکو،26:1389).
گفتمان از نظر فوکو نحوه پیوند کلمه‌ها و چیزها است. در اینجا لازم است که تعریف منسجمی از مفهوم گفتمان را ارائه دهیم و برای این‌کار به سراغ تعریفی می‌رویم که سارا میلز آن را تعریف سوم فوکو از گفتمان می‌نامد:
« رویه‌های ضابطه‌مندی که شماری از احکام را تولید می‌کند»(میلز،14:1392).
در این تعریف گفتمان‌ها قواعد و ساختارهای پنهان حاکم بر اندیشه‌اند و به گفته میلز همین کارکرد قاعده‌مند7گفتمان است که اهمیت عمده در این تعریف دارد. بنابراین گفتمان‌ها گستره‌ی کلی تولید و چرخش احکام یا گزاره‌های قاعده‌مند است. این تعریف فوکو از گفتمان، مبنای کار تحلیل گفتمان در این پژوهش است.
اما تحلیل گفتمان به عنوان حوزه‌ای روش‌شناختی رویه‌های گوناگونی را به خود گرفته است که از جمله کارهای فوکو(دیرینه شناسی، تبارشناسی)، تحلیل انتقادی گفتمان از سوی نورمن فرکلاف و همچنین نظریه‌ی اخیر ارنستو لاکلائو در باب گفتمان هستند. در این پژوهش از نظریه گفتمان ارنستو لاکلائو به عنوان تمهید روش‌شناختی نحوه‌ی تحلیل متون تاریخی استفاده شده است.
در بخش بعدی این فصل به معرفی نظریه گفتمان ارنستو لاکلائو پرداخته‌ایم و مفاهیم روشی مرتبط با تحلیل گفتمان را برای تحلیل متون از آن استنباط کرده‌ایم.

نظریه گفتمان: ارنستو لاکلائو
رویکرد لاکلائو در تحلیل گفتمان به مثابه‌ی ابزاری روش‌شناختی در دو سنت ساختارگرایی مارکسیستی و زبان شناسی سوسوری است.‌ این روش‌ترکیبی است از مارکسیسم و در رابطه با تضاد اجتماعی، ساختارگرایی معنا. لاکلائو از جمله افرادی بوده که نظریه‌ی گفتمان را وارد عرصه‌های سیاسی و تحلیل سیاسی از هویت‌‌ها کرده است، کتاب هژمونی و استراتژی سوسیالیستی راهبردی بود برای چپ بحران زده در اروپا و خصلت انفعالی آن در دوره‌ی سرمایه‌داری متاخر. باوجود‌ اینکه‌ این کتاب دارای پیچیدگی‌های تئوریک بسیاری است اما می‌توان مفاهیم خاص روش‌شناختی را برای تحلیل گفتمان اتخاذ کرد.
به نظر لاکلائو گفتمان8 مفهومی است برای درک ماهیت جدید سیاست فرهنگی و شیوه‌های اعمال انقیاد درون ساخت زبان است. در‌ این دیدگاه جهان درون ساخت‌های گفتمانی قابل فهم است، چیزی بیرون گفتمان وجود ندارد. او معتقد به گفتمانی بودن تمام موضوعات است؛ به عبارت دیگر برای اینکه‌ اشیا و فعالیت‌‌ها معنادار باشند، باید جزیی از یک گفتمان علمی باشد و همچنین برای آن که قابل فهم باشند باید به عنوان جزیی از یک چاچوب گسترده‌تر معانی وجود داشته باشند. از منظر وی تمایز فوکو میان نهادهای گفتمانی و غیر گفتمانی متناقض و غیر قابل دفاع است. اگر گفتمان تاسیس کننده‌ی ابژه‌‌هاست پس هر ابژه‌ای درون گفتمان و به وسیله‌ی آن تشکیل می‌شود. تمایز بین امرگفتمانی یا غیر گفتمانی، یا بی‌معنی است یا نوعی تمایز گذاری است که می‌توان درون گفتمان‌ایجاد شده باشند ( هوراث، 1379 و لش، 1389 ).
ما به گونه‌ای برخورد می‌کنیم که انگار واقعیت‌های اجنماعی هستی مستقل و ثابت و‌ایستایی دارند، اما ‌ اینگونه نیست زیرا مفاهیم ما درون گفتمان‌ صورت‌بندی شده‌اند و‌ این صورت‌بندی چنان که بعداً توضیح داده خواهد شد همواره دارای لغزش و سیلان است. از نظر لاکلائو تمام قلمرو اجتماعی گفتمانی وسیاسی است: « در نظریه‌ی لاکلائو عدم قطعیت معنا همان چیزی است که سیاست را هم ممکن و هم ضروری می‌سازد. سیاست عبارت است از نزاع معناهایی که در طرح‌های سیاسی قبلی ثابت بوده‌اند؛ بکارگیری مجددشان در زندان معنایی جدید؛ تلاش برای‌ترغیب دیگران برای پذیرش اعتبارشان و تثبیت کردن آن‌ها در معانی نسبتاً قطعی که به بخشی از «دستور زبان زندگی روزمره» تبدیل شوند. قدرت عبارت است از جعل یا ساختن نمادها و هر آنچه بر طبق نظریه‌ی گفتمان تاثیراتی در جهان مادی دارند» ( لش، 1389: 48 ).
از نظر لاکلائومادیت سنگین امر اجتماعی از طریق کاربردهای زبانی برساخته می‌شود و در‌ این نگاه چنان که بیان می‌کنند:« زبان صرفاً مجرایی نیست که اطلاعات مربوط به واقعیت و وضعیت روحی و رفتار و یا واقعیت‌های مربوط به جهان خارج را از طریق آن با یکدیگر در جریان بگذاریم. به عکس « زبان دستگاهی » است که خلق می‌کند و در نتیجه جهان اجتماعی را می‌سازد»(‌یورگنسن و فیلیپس، 1389 : 30 ).
گفتمان‌ها هم فهم ما از واقعیت و هم تصوری را که از هویت خودمان داریم را شکل می دهند. بنابراین امر واقع نیز در درون ساخت گفتمانی پدیدار می گردد. ما تنها به ساختارهای گفتمانی‌ای دسترسی داریم که ادراک ما از امر واقع را تعریف می‌کند. سارا میلز با‌اشاره به آرای فوکو درباره‌ی ساخت گفتمانی امر واقع می‌نویسد: «فوکو امر واقع را رد نمی‌کند؛ برعکس تاکید می‌کند که آنچه به نظر ما معنی دار می‌آید و نیز نحوه‌ی تعبیر ما از‌اشیا و رخدادها و چیدن آن‌ها درون نظام معنا وابسته به ساختارهای گفتمانی است… ساختارهای گفتمانی همان چیزهایی هستند که سبب می‌شوند‌اشیا و رخدادها در نظر ما واقعی یا مادی جلوه کنند…» ( میلز، 1392: 66 ).
خود لاکلائو رابطه بین گفتمان و امر واقع را چنین بیان می‌کند: » این امر که هر ابژه‌ای به عنوان یک ابژه‌ی گفتمان برساخته شده است، ربطی به‌ اینکه جهانی است هست که بیرون از‌اندیشه است یا ربطی به تقابل رئالیسم /‌ ایدئالیسم ندارد. یک زمین لرزه با افتادن یک آجر رخدادی است که‌یقیناً وجود دارد، به‌ این معنا که‌ این رویداد‌ اینجا و اکنون، مستقل از اراده‌ی من اتفاق می افتد. اما‌ اینکه‌آیا خاص بودگی آن‌ها به مثابه‌ی ابژه بر حسب پدیده‌های طبیعی ساخته می‌شود و یا برحسب «آیات خشم خداوند » وابسته است به ساختار یافتن یک حوزه‌ی گفتمانی»( لاکلائو و موفه، 1392: 108 ).
در روش‌شناسی لاکلائو تقابل متن و جهان از هم فروپاشیده شده است و سوبژکتیویته ما درون نظام‌های گفتمانی برساخته می‌شود. فروپاشی چنین تقابلی را به صورت ضمنی در عدم تمایز آنان بین رویه‌های گفتمانی و غیر گفتمانی می‌توان مشاهده کرد. از نظر آنان‌ این تمایز نادرست است زیرا هر چیزی درون گفتمان شرایط ظهور می‌یابد یا به گفته وی هر ابژه‌ای، به منزله ابژه‌یک گفتمان شکل می‌یابد(لاکلائو و موفه،173:1392). تمام مسایلی که ما درموردشان می‌اندیشیم و عمل می‌کنیم درون گفتمان‌ها ظاهر می گردند و دارای صورت‌بندی گفتمانی هستند؛ در واقع جهان بیرون در خلال گفتمان‌ها برای ما تفسیر می‌شوند. لاکلائو ‌ این مساله را با رد تقابل بین رئالیسم و‌ایدئالیسم در پی می‌گیرند(همان،176). جهان خارج از گفتمان مستقل از اراده بشر وجود دارد اما زمانی که در مورد معنای آن می پرسیم متنیت قد علم می‌کند. در‌ این حالت است که دوالیسم سوژه و ابژه درهم می شکند.
نکته دیگری که‌یادآور‌ این نکته است که جهان را نمی‌توان خارج از متن جست‌و‌جو کرد،خصلت مادی در ساختار گفتمانی است(همان). چیزی که ویتگنشتاین آن را بازی‌های زبانی می‌نامد‌ اینجا به صورت گفتمانی بازتعریف گشته است:« واضح است که خواص مادی ابژه‌‌ها، بخشی از چیزی هستند که ویتگنشتاین بازی زبانی می‌نامد که نمونه‌ای از چیزی است که گفتمان می نامیم.»(همان،177). گفتمان‌ها صرفا چیزهایی انتزاعی نیستند بلکه همواره درون کردارهای زبانی و اجتماعی ما حضور دارند و ما از طریق آن‌ها جهان واقعی را سامان‌مند می‌کنیم و پیوندی را بین کلمه‌‌ها و چیزها برقرار نماییم و بر همین مبنا همه چیز را در سطوح و پیوند بین نشانه‌ها و نظم حاکم بر نحوه‌ی همنشینی آن‌ها جست.
اگر چه از نگاه لاکلائوگفتمان نوعی امری هستی شناختی است. از طریق ساختارهای گفتمانی است که جهان برای ما قابل تفسیر می گردد و قواعد گفتمانی ساختارهای سخن‌گویی در باب جهان را برای ما می‌گشایند. ما گفتمان‌ها را از طریق بررسی قواعد سخن‌گویی، تجزیه، اوراق و دسته بندی کردن دال‌‌ها و منظومه‌ای که‌ این دال‌‌ها درون آن پیوند خاصی را‌ ایجاد می‌کنند و نوع خاصی را از معنا تولید می‌کنند. اگر چه نظریه گفتمان از سوی لاکلائو به صورت کلی تعریف شده است اما مفاهیم و مولفه‌هایی را مشخص نموده‌اند که بر مبنای آن‌ها می‌توانیم گفتمان‌ها را کشف کنیم. مفاهیم و مولفه‌هایی که بر مبنای آن ما می‌توانیم به مثابه تمهیدات روش‌شناختی برای تحلیل در‌ این پژوهش اتخاذ کنیم به قرار زیر است:
مفصل‌بندی 9: مفصل‌بندی فرایندی است که گفتمان را می‌سازد و‌ این مفهوم به عمل گردآوری اجزای مختلف و‌ترکیب آن‌ها در یک هویت جدید‌اشاره دارد. لاکلائو عمل مفصل‌بندی را چنین تعریف می‌کند: « مفصل‌بندی را بر هر کرداری اطلاق می‌کنیم که میان عناصر مختلف رابطه‌ای ایجاد می‌کند که طی آن هویت در نتیجه‌ی‌ این کردار مفصل‌بندی تغییر می‌کند. کلیتی را که نتیجه‌ی کردار مفصل‌بندی حاصل می‌شود، گفتمان می نامیم. هر یک از مواضع متفاوت را تا‌اندازه‌ای درون یک گفتمان به هم متصل شده

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد تحلیل گفتمان، بازاندیشی، ایدئولوژی، هویت فرهنگی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد تبارشناسی، پسااستعمار، ادوارد سعید، بارشناختی