پایان نامه ارشد درمورد تاریخ نگاری، تاریخ فلسفه، پوزیتیویسم، ناسیونالیسم

دانلود پایان نامه ارشد

این نکته تاکید می‌ورزد که معنای متون ادبی پایدار و شفاف نیست بلکه متون در درون خود نقاط کوری دارند که همواره به صورتی اجتناب ناپذیر به خطاها و خوانش‌های نادرست می انجامد و متن همواره بر روی تاملات بیشتر گشوده است و انجام عمل نقد ادبی به معنای تدوین یک تفسیر صحیح واحد از متن نیست.
واسازی راهکاری است برای تحلیل انتقادی که ژاک دریدا، فیلسوف فرانسوی آن را در گفت‌وگو با تاریخ فلسفه‌ی غرب پدید آورده است. دریدا استدلال می‌کند که فرایند ساخت معنا بر حسب تفاوت نشانه‌‌ها با یکدیگر انجام می پذیرد. چیزها بر حسب آنچه که نیستند تعریف می‌شوند. اما دریدا یک قدم از استدلال ساختارگرایانه‌ی سوسوری فراتر می‌رود و بر‌ این نکته تاکید کرد که معنا همواره و بی نهایت در طول محور زمانی – مکانی در حال به تعویق افتادن است. به‌طوری که در هیچ نظام دلالت گری هرگز، یک نقطه نهایی معنا و دانایی است پیدا نخواهیم کرد. نیاز به ضمیمه داشتن برای جبران فقدان هویت درونی و ذاتی‌ این واقعیت را برملا می‌سازد که نشانه‌های زبان شناختی یا غیر زبان شناختی در اصل ناقص‌اند و فاقد هویت یا حضور ذاتی هستند.‌ این گونه است که تفکر دریدا سلطه و مرکزیت سوژه‌ی شناسای انسان محور غرب را از ریشه، متزلزل می‌سازد. اسپیواک واسازی را به مثابه نوعی استراتژی خوانش متنی از دریدا اقتباس کرده است و آن را به حوزه‌هایی گسترش می‌دهد که از قبل نوعی شکاف و نقاط کوری در واسازی غرب بود. واسازی برای اسپیواک چارچوب مفهومی‌ای را فراهم می‌آورد که از آن طریق مباحثی را در باب جهان‌سوم بگشاید.
بنابراین از نظر اسپیواک واسازی ابزار سیاسی و نظری قدرتمندی برای پیشبرد تعهدات سیاسی‌اش در باب آرمان‌های گروه‌های اقلیتی و به حاشیه رانده، فراهم می‌آورد. اسپیواک مانند دیگر متفکران مطرح همچون دریدا، لاکلائو و سعید روشی را مورد تحلیل قرار می‌دهد که به وسیله آن جهان واقعی از طریق شبکه‌ای از متون برساخته شده است: اما برخلاف سعید که معتقد به دوگانگی متن و جهان بیرون است، اسپیواک با برجسته کردن‌ این شعار دریدا که « چیزی خارج از متن وجود ندارد » این دوگانگی را از بین برده است(مورتون،48:1392).. آنچه که برای دریدا و نیز اسپیواک اهمیت دارد‌ این است که هیچ تفاوت اساسی‌ای بین زبان و دنیای بیرون وجود ندارد. ما از طریق نظام‌های زبانی و معنایی به جهان بیرون دسترسی پیدا می‌کنیم و لذا موضوع متنیت نزد دریدا و اسپیواک رد شفافیت زبان و رابطه‌ی شفاف بین زبان و جهان است: زیرا زبان در نگاه متنیت همواره موضعی‌ایدئولوژیک دارد.
می‌توان گفت که واسازی روش خوانش چند گونه از نمادهای تملک و همچنین ضرورت التزام رادیکال به دیگر بودگی است. از‌ این نظر اسپیواک وام دار دریدا است چنان که مایکل سیروتینسکی ( 2007 ) بیان می‌کند: » [ وام داریش به دریدا ] در اعتراف کردن به « دیگری » که صدای مهم واسازی است. کسانی که‌ این روزها حذف و فراموش شده‌اند » ( ص 42 ).
اسپیواک با کاربرد استراتژی واسازی از سوی پل دومان و دریدا به فراسوی گسست‌‌ها و شکاف‌های گفتمان آکادمیک غربی می‌رود و صدا و تاریخ فرودستان را به مثابه‌ی نقطه‌ی کور گفتمان تاریخ دولتی و استعماری مورد بازکاوی قرار می‌دهد و محدودیت‌های واسازی را مد نظر قرار می‌دهد. سیروتینسکی می‌نویسد: «… اسپیواک دوتا از محدودیت‌های اساسی واسازی را می بیند، (اول) عدم توجه به شیوه‌های معاصر استثمار زنان فرودست و(دوم) ناتوانی‌اش در شرح و بیان برای واقعیت‌‌ها و تاثیرهای جهانی شدن و سرمایه داری مالی چند ملیتی » ( 2007، 41 – 40 ).
پس از واسازی به عنوان نوعی کنش مداخله‌گرانه، می‌توان به مفهوم بعدی‌ای‌اشاره کرد که نزد اسپیواک از اهمیت اساسی برخوردار است: مفهوم فرودستی. نگاه اسپیواک به تاریخ را باید در پیوند دو سازه نظری واسازی و فرودستی درک کرد. اسپیواک واژه فرودست را از گرامشی اقتباس کرده و آن را وارد دلالت‌های تازه‌ای از امر اجتماعی نموده است. اتخاذ‌ این مفهوم از سوی اسپیواک دارای دلالت حاشیه‌ای است. اصطلاح فرودست را نخستین بار گرامشی برای توصیف طبقه به کار برد که هم‌ارز با معنای صریح آن یعنی زیردست و ابزاری بودن و یا رد و پایین بودن است:‌ این مفهوم به ویژه برای توصیف تنوع گروه‌های تحت سلطه و استثمار شده‌ی فاقد آگاهی طبقاتی بکار برده است.
تئوریزه کردن‌ این مفهوم در زمینه‌ی مسائل گروه‌های جهان‌سوم را نخستین بار گروه مطالعات فرودستان به انجام رساندند: نویسندگانی که به بازخوانی بایگانی‌های تاریخی دوران استعمار در هند پرداختند و تاریخ را از منظر تجارب گروه‌های فرودست نوشتند. هدف گروه مطالعات فرودستان ایجاد بخشی نظام‌مند و آگاهی حول موضوعات فرودستان در حوزه‌ی مطالعات آسیای جنوبی بود. لیلا گاندی می‌نویسد: «…مطالعات فرودستان خود را‌ این گونه تعریف کرد: تلاشی برای دادن‌ این امکان به « مردم » که بالاخره از خلال صفحات حسادت بار تاریخ نگاری نخبه‌گرایانه، سخن بگویند؛ و از‌ این طریق تلاش برای سخن گفتن در دفاع از آنانی که حقیقتاً ستم دیده‌اند، یا به سخن آوردن اصوات خاموش گشته‌ی آن‌ها » ( 1391، 10 ). راناجیت گوها ( 1982 ) هدف برنامه مطالعات فرودستان را جبران شکاف و عدم توازنی می‌داند که در کار نظام آکادمیک بوجود آمده است. آنچه آشکارا از دید‌ این گونه تاریخ نگاری‌‌ها دور مانده، « سیاست‌های مردم » است که به ادعای گوها قلمروی است مستقل و خود‌ایین که وقتی سیاست‌های نخبگان از مد افتادند، فعالیتش از سر گرفته شد ( به نقل از مشاهیری، 1389: 6 – 145). رویکرد مطالعات فرودستان به تاریخ ضد نخبه‌گرایانه و ضد ناسیونالیستی است، چنان که گوها تاریخ ناسیونالیستی و نخبه‌گرایانه را به چالش می کشد: «آن‌ها (طبقات نخبه) تاریخ ناسیونالیستی را به مثابه‌ی داستان دستاوردها توسط طبقات نخبگان، می‌نویسند، چه نخبگان هندی و چه بریتانیایی. آن‌ها نتوانسته‌اند سهمی را که توسط خود مردم ساخته شده، شرح دهند که مستقل از نخبگان برای ساختن و توسعه‌ی‌ این ناسیونالیسم بوده است » ( چاکرابارتی، 2002: 7 ).
بنابراین ریشه‌های نظری مطالعات فرودستان به رویکرد ضد نخبه‌گرایانه‌ی مارکسیستی به تاریخ برمی‌گردد که به نوشتن به تاریخ – از – پایین46 باور دارند. پیشگامان‌ این تاریخ نگاری مارکسیستی را کریستوفر هیل،‌ای. پی. تاميسون و اریک‌‌هابز باوم دانست. از‌ این نظر مطالعات فرودستان پروژه‌ای مارکسیستی بوده است که به بیان دپیش چاکرابارتی(7،2002): «هدف بیان شده‌ی مطالعات فرودستان تولید تحلیلی تاریخی‌ای است که از طریق آن گروه‌های فرودست به مثابه‌ی سوژه‌های تاریخ دیده شوند ». هومی بابا ( 2002 ) در مقدمه‌ی کتاب رپیش چاکرابارتی، سکونت گاه مدرنیته، اهمیت کار وی را در بازخوانی فرودستان‌ اینگونه بیان می‌کند: «تحرک شک و تاریکی دپیش را وادار کرد به بررسی آنچه که مورخان پیشرفت گرا به صورت ساده انگارانه فراموش کرده‌اند « به مثابه‌ی مساله‌ی گذشته‌ی ناخوش ایند » چنان که فراروی سیاست‌های معاصر است… برای مقاومت روایات فرودستان از تواریخ و سیاست‌های استعلایی دولت – محور، دپیش ما را به تصور کردن شیوه‌های اخلاقی عاملیت سیاسی دعوت می‌کند که در تجارب تکه تکه‌ای و اپیزودی تاریخ و شهروندی فرودستان یافته شده است » ( 2002، xi – xii ).
به هر حال تاریخ فرودستان با توجه به‌اشکال آکادمیک متعارف تاریخ، می‌تواند درون یک نظام علمی در مقام نوعی شورش عمل کند، به ویژه با فعالیت علیه طرح‌های تاریخ باوری و براندازی بی سروصدای پوزیتیویسم که به جعل روایت‌های استعمار نو ادامه می‌دهد. ( یانگ، 1390: 411 ).
در رویکرد اسپیواک فرودستی دارای دلالتی سیال، بسگانه و متکثر است که به موقعیت‌های متفاوت وگوناگونی دلالت می‌کند که نمی‌توان هر کدام را با یک ابرواژه کلی بازنمایی کرد. اگر از منظر واسازی هیچ نقطه ثابتی وجود ندارد برای اسپیواک فرودستی مفهومی مرکززدا برای نقادی فراهم می‌آورد. خوانش اسپیواک از امر‌تاریخی را باید در برقراری پیوند‌ این دو مفهوم مورد مطالعه قرار دهیم.
اسپیواک با تاکید بر‌ این نکته دریدا که چیزی خارج از متن وجود ندارد تقابل متن و جهان را در هم می شکند، بر‌ این باور است که جهان از طریق شبکه‌ای از متون برساخته می‌شود. بر‌ این مبنا وی تاریخ را درون متنیت استعماری می‌جوید و سازوکارهای معرفت و قدرت را در آن نشان می‌دهد.وی بر‌ این نکته تاکید می‌کند که تاریخ نه تنها قلمروی خنثی نیست بلکه همواره موضوع خشونت‌های معرفتی است؛ به‌ این معنا که تاریخ برساختن هدفمند یک بازنمایی خاص از یک موضوع خاص باشد که می‌تواند فاقد هرگونه هستی یا واقعیت بیرون از بازنمایی باشد: «وظیفه‌ی منتقد‌ این است که بپرسد چه کسی بازنمایی می‌شود و چه کسی نه، تا کتمان موجود در تاریخ امپریالیستی « سازوکار برساختن واقعیت » را نشان دهد… » ( یانگ، 1390: 408 ). امر‌تاریخی از نظر وی درون شبکه از تنیده‌ای از دانش و قدرت روایت می‌شود، بر این اساس تاریخ نگاری همسنگ فلسفه قدرت به پیش می‌رود و فرایندی کور و خشن است: «سربازان و کارگزاران کمپانی هند شرقی ابژه بازنمایی‌هایشان را که به واقعیت هند تبدیل شده است، برساخت می‌کنند…» ( 1985 ص 249 )
از نظر اسپیواک آنچه را که واقعیت تاریخی در هند می خوانند نتیجه‌ی انباشت بایگانی‌های استعمار است: «در آن تاریخ نگاری هژمونیک اروپایی قرن 19 که بایگانی‌ای را به عنوان موزه‌ی « واقعیت‌‌ها » تعیین کرده است…»( همان).
از نظر اسپیواک صدای زن جهان‌سومی در زیر لایه‌های متنوع بازنمایی تاریخی، چه استعماری و چه ناسیونالیستی، خاموش گشته است و نیز تمام تلاش روشنفکران برای سخن گفتن برای افراد و گروه‌های تحت ستم منجر به سرکوب آن‌ها گشته است. از آن جا که زن جهان‌سومی دارای موقعیت فرودست و سیال بوده است بنابراین از سوی نخبگان داخلی و کارگزاران امپریالیستی در فرایند تاریخ حذف گشته‌اند. یکی از تلاش‌های اسپیواک یافتن واژگانی مناسب برای زندگی و وقایع مردمانی است که از طریق ابرواژه‌هایی مانند زن، طبقه، ملت… که موجودیتی یکپارچه و منسجم را پیشفرض خود قرار می دهند حق مطلب را ادا نمی‌کند. به دلیل دلالت سیالیت مفهوم فرودستی از سوی گرامشی و مطالعات فرودستان برای درک شرایط فقرا، طبقات پایین جامعه و زارعان در هندوستان و همچنین فقدان دلالتی پکپارچه برای هویت سیاسی درون‌ این مفهوم، اتخاذ‌ این مفهوم برابر با تفکر واساختی وی است.
در پیش زمینه‌ی اجتماعی نظام طبقاتی خشک هندوستان جایگاه فرودستان توسط تاریخ نگاری لایه لایه‌ی استعمار اروپایی و استقلال ملی‌گرا هر چه بیشتر محو و ناپیدا شده است. در پاسخ به‌ این شرایط متغیر تاریخی اسپیواک از آغاز در جست‌وجوی روش‌شناسی مناسبی برای تبیین وقایع و مبارزات گروه‌های تحت ستم بوده است. و به‌طور سنتی وقایع تاریخی مرتبط با رعایای روستانشین و طبقه‌ی کارگر شهرنشین را گروه‌های اجتماعی نخبه به ثبت رسانده‌اند چنان که بخش وسیعی از جنبش‌های رهایی بخش رعایا و روستا نشینان به صورت رسمی در وقایع نامه‌‌ها و کتاب‌های تاریخ نیامده‌اند. بازنمایی چنین گروه‌هایی بر اساس منافع قدرت حاکم یا طبقه‌ی اجتماعی مسلط بر جامعه شکل گرفت نخبگان همواره جنبش‌های رعیتی را به صورت حرکت‌های خودجوش خشونت‌گر و عاری از محتوا و سازمان دهی سیاسی بازنمایی می‌کردند و اغلب اوقات نمی‌توان صدا و عاملیت سیاسی گروه‌های فرودست را از‌ این ویژگی برساخته‌ی نخبگان تشخیص داد( مورتون، 1392: 83 ).
تاریخ نگاری طبقات پایین جامعه از منظر عاملیت سیاسی از سوی گروه مطالعات فرودستان برابر با ارائه‌ی ضد تاریخ علیه تاریخ نخبه‌گرایانه است و‌ این تاریخ را محصول ساخت‌های هژمونیک می‌داند. «استراتژی تاریخ نگاری فرودستی را به مثابه‌ی محدودیت مطلق مکان توصیف می‌کند جایی که تاریخ به‌یک منطق روایت می‌شود».(اسپیواک، 227:1985 )
بنابراین می‌توان دغدغه‌ی اساسی اسپیواک را در باب تاریخ حول پرسشی در باب صدای فرودستان در لایه‌های متنوع بازنمایی تاریخی در پی‌گرفت،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد هومی بابا، خودشیفتگی، خود و دیگری، تمایزیافتگی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد پسااستعمار، تاریخ نگاری، روشنفکران، ایدئولوژی