پایان نامه ارشد درمورد بهرام چوبین، خسروپرویز، منابع تاریخی، عدل و داد

دانلود پایان نامه ارشد

م زده شد، بنابراین لازم است که در ابتدا کمی به عقب برگردیم و این شورش را از آن زمان پی بگیریم.
قیام یا شورش بهرام چوبین تأثیر ژرفی بر منابع تاریخی ایرانی و غیر ایرانی که به ذکر رخدادهای آن زمان پرداختند، گذاشت. تقریباً بیشتر منابع بر سختگیری هرمزد چهارم بر نجبا و اشراف اصرار میورزند، و آن را علت اصلی برکناری او میدانند. فردوسی وی را شاهی سختگیر بر زورمندان و بزرگان و مهربان با درویشان معرفی میکند:
به درویش بر مهربانی کنیم
هر آن کس که شد در جهان شاه فش
سرش را بپیچم ز گند آوری
هر آن کس که نزد پدرش ارجمند
یکایک تبه کردشان بی گناه

بپرمایه بر پاسبانی کنیم
سرش گردد از گنج دینار کش
نباید که جوید کسی مهتری
بدی شاد و ایمن ز بیم گزند
بدین گونه به رای و آیین شاه35

سبئوس راجع به وی میگوید: «او تمامی اشراف و خاندان های شاهی را از سرزمین ایران حذف کرد. او اسپاراپت36 بزرگ را که اشکانی و پلهو و از نسل فرزند آناک37 جنایتکار بود، کشت».38
تئوفیلاکت گزارش میکند که هرمزد چهارم به کشتن مردم خودش اقدام کرد، و در نتیجه دشمنی آنها را برانگیخت.39
پیگولوسکایا لحن تند و خشن تئوفیلاکت را برگرفته از روایات کهن ایرانی میداند، و احتمال میدهد که ناشی از سخنان طبقات اشراف صدمه دیده از هرمزد چهارم، که گروهی از آنها همراه خسروپرویز به روم پناه آورده بودند، باشد.40
به عقیدهی نگارنده این امکان وجود دارد، اما نمیتواند به عنوان تنها دلیل این لحن تند در نظر گرفته شود، زیرا جنگهای ایران و بیزانس، در زمان هرمزد چهارم، به طور کلی باعث نفرت رومیان از او گردیده بود و بنابراین تئوفیلاکت یا منابع او تنها اخبار منفی را دربارهاش بازتاب کردهاند. نولدکه نیز معتقد است مورخان بیزانسی دربارهی او بسیار ناعادلانه قضاوت کردهاند.41
رویدادنامهی خوزستان او را پادشاهی میداند که یوغ اسارتی بر اشراف خود و تمام دنیا گذاشت.42
اوگرایوس چنین مینویسد: «ایرانیان کار هرمزد را که نابکارترین شاهان بود ساختند، زیرا او افرادش را نه تنها با جریمه، بلکه با انواع گوناگون مرگ تنبیه میکرد».43
پس از آن موضوع بهرام چوبین به میان میآید. بهرام چوبین، فرماندهی ایرانی، از خاندان مهران بود،44 که در زمانی که هرمزد چهارم از غرب، شرق و شمال تحت فشار دشمنان قرار گرفته بود، با شکست دادن ترکان در شرق و کشتن پادشاهشان، ایران را از آن اوضاع آشفته رهانید. منابع ایرانی از او چهرهای دلاور، زیرک و باسیاست را به نمایش میگذارند، اما منابع بیزانسی وی را نیز مانند دیگر شاهان ساسانی دشمن بیزانس میدانند؛ بنابراین ناگزیر گاهی متعصبانه مورد نکوهش قرارش میدهند.
1-1-1 سرگذشت بهرام چوبین و پیروزی او بر ترکان در شاهنامه45
شاهنامهی فردوسی بهرام چوبین را پسر آذرگشسپ میداند، که مرزبانی بردع و اردبیل را در دست داشت و بزرگان وی را، برای جنگ با ترکان، به هرمزد چهارم معرفی کردند:
ز بهرام بهرام ، پورگشسب
به اندیشهی من نخواهد گذشت
که دادی بدو بردع و اردبیل

سواری سرافراز و پیچنده اسب
وگر بگذرد باد ماند به دشت
یکی نامور گشت با کوس و خیل46

طبق روایت شاهنامهی فردوسی، بهرام چوبین 12000 نفر را انتخاب کرد، و به جنگ ترکان رفت. پیشگوی هرمزد چهارم، از پیروزی بهرام چوبین و سپس شورش او خبر داد. سپاه بهرام چوبین با نظم فراوان به لشکر دشمن رسید. ساوه شاه پسر خود فغفور را برای مذاکره نزد بهرام چوبین فرستاد، تا او را بر علیه کشور خود تطمیع کند، اما وی قبول نکرد و پاسخی تند داد؛ در نتیجه جنگ درگرفت. ساوه شاه خواست از بیم گزند بگریزد، اما بهرام چوبین وی را با تیری از پای در آورد و سپاه ایران پیروز شد.
نشست از برتازی اسبی سمند
پس ساوه بهرام چون پیل مست
ورا دید بر تازیی چون هزبر
خدنگی گزین کرد پیکان چن آب
چو بوسید پیکان سر انگشت اوی

همی تاخت ترسان ز بیم گزند
کمندی به بازو کمانی به دست
همی ساخت در دشت بر سان ابر
نهاده بر او چار پر عقاب
گذر کرد از مهرهی پشت اوی47

1-1-2 سرگذشت بهرام چوبین و پیروزی او بر ترکان در منابع بیزانسی، ارمنی، سریانی
تئوفیلاکت سیموکاتا درباره بهرام چوبین چنین مینویسد:
«از یک مرد بابلی48 که صاحب منصبی معتبر بود و تجارب زیادی در نوشتن نامه های شاهی داشت شنیدم که بهرام اصالتاً از منطقهی ری49 بود، اما این غاصب که شروع به برانداختن هرمزد50 ستمگر کرد، به خاندان میرامس تعلق داشت».51 سپس از هفت خاندان اشکانی نام میبرد که هر کدام نقش مهمی را در پادشاهی ایفا میکنند و این را قانون داریوش پسر ویشتاسب میداند.52
تئوفیلاکت تاریخچهی بهرام چوبین را اینگونه ادامه میدهد:
«آنها میگویند بهرام که از خاندان مهران و مردم اشکانی بود، در گذشته در میان نگهبانان شاه ثبتنام کرد، و مدتی کوتاه پس از آن، به عنوان فرماندهی گروهی از سربازان، در نبردی به همراه پسر قباد شرکت کرد. در آن زمان بابلیها] ایرانیان[ دارا را فتح کردند؛ در حالیکه ژوستین کوچک به حکومت روم رسید. بنابراین بهرام به همراه خسرو یکم، شاه ایران، تا خود ارمنستان حمله کرد؛ خودش را در این عملیات مشهور نمود و به زودی حتی به عنوان فرماندهی لشکر ایران منصوب گشت. وقتی که اقبال به مرور او را بالاتر برد حتی صاحب عنوان کراریگبدوم53خاندان شاهی گشت (که رومیها در واقع آن را کوروپلاتس {curopalates} می نامند).54 او راه خود را به سوی حماقتی بزرگ ادامه داد، و به خاطر پیروزیش بر ترکها بیش از اندازه مغرور شد».55
رویدادنامهی خوزستان تنها اشاره میکند که یکی از فرماندهان نظامی که هرمزد چهارم او را به سرزمین ترک ها فرستاده بود و نامش بهرام چوبین بود، از ری56 بر علیه وی شورید و نیروهای زیادی را برای جنگ با شاه آماده کرد.57
سبئوس بهرام چوبین را، بهرام چوبین مهروندک، فرمانروای مناطق شرقی میخواند:
«بهرام به ارتش تتالها58 حمله کرد و با قدرت، بلخ و تمامی سرزمین کوشانها را تا قسمت دور رودخانهی وهرت59 و تا منطقه ی کازیبون فتح کرد. او از نیزه ی اسپندیات60 شجاع که بربرها می گویند با جنگ به این نقطه رسیده بود؛ گذشت و نیزهی خود را در زمین فرو کرد. سپس این بهرام با شاه بزرگ مزکوتک61 که در منطقهی فراسوی رودخانه بزرگ بود جنگید؛ جمعیت زیادی از ارتش او را شکست داد، و شاهشان را در جنگ کشت».62
مارکوارت در مورد ریشهی نام مزکوتک در روایت سبئوس مردد است، و احتمال میدهد که شاید سبئوس، مانند تئوفانس بیزانسی، با این نام ترکها را درک کرده باشد؛ زیرا احتمالاً پادشاه مزکیتها با خاقان «چو- لو- هیئو» مشابه است که پس از غلبه بر «آ- پو-کان» (در سال 587 م) که در غرب مستقر شده بود، در یک لشکرکشی به منظور تسخیر غرب به وسیلهی تیری کشته شد.63 به هر حال شاهنامهی فردوسی، رویدادنامهی خوزستان و تئوفانس این دشمن شرقی را از نژاد ترک دانستهاند. تئوفیلاکت در جایی آنها را هون و در جایی ترک مینامد. تئوفانس نیز مانند سایر منابع غیرایرانی از شمارهی سپاه ذکری به میان نمیآورد. تنها مینویسد که هرمز پس از انتخاب بهرام چوبین به عنوان فرمانده، وی را با سپاهی بزرگ به سوانیا64 فرستاد و در آنجا او حملهای غیر منتظره انجام داد؛ بنابراین ایرانیان ترکها را کاملاً شکست دادند.65 کتاب اخبار سعرت نیز آنان را ترک میداند.66 اما در منابع مذکور تنها شاهنامهی فردوسی و سبئوس اشاره به کشته شدن شاه ترکان در حین جنگ به دست بهرام چوبین میکنند.
به طور کلی روایت شاهنامه، در این مورد، نسبت به منابع دیگر دارای جزئیات بسیار زیادی میباشد، که بسیاری از آن ها با سایر منابع ایرانی قابل تطبیق است.
1-1-3 بررسی و نقد فرضیه مهرپرست بودن بهرام چوبین
پورشریعتی اصرار بر مهرپرست بودن بهرام چوبین دارد و در این راه ابیاتی از شاهنامهی فردوسی را مورد بحث قرار میدهد، که به طور غیر مستقیم ممکن است شواهدی از مهر را ارائه دهند. به طور مثال، مراد فردوسی از استفادهی صفت مهترپرست را در مورد بهرام چوبین، همان مهرپرست میداند که به علت تنگی قافیه چنین آمده است. نیایش بهرام چوبین به یزدان داور، پیش از جنگ با ساوه، و تقاضای طرفداری از طرف حق را که از ویژگیهای ایزد مهر است نشانهای از مهرپرستی او میداند. بیتی که در آن بهرام چوبین خود را احیاکنندهی آیین میلاد میداند،67 را نشانهای از مهرپرستی اشکانیان به حساب میآورد، و این موضوع را که بهرام چوبین در شاهنامه خود را ستایشکنندهی آتش آذربرزین مهر میخواند شاهدی بر این ادعا معرفی میکند. از بیتی که تنها در دو دستنویس شاهنامه آمده است، به عنوان سندی استفاده مینماید و آن را با مهریشت مقایسه میکند:
که با داد و مهریم و با تیغ و دست

ز دشمن نیاید به ما بر شکست68

همچنین بیت زیر را که در آن بهرام چوبین، خسروپرویز را به نگه نداشتن پیمان یزدان متهم میکند، به علت استفاده از واژهی پیمان با ایزد مهر مرتبط میداند:
تو پیمان یزدان نداری نگاه

همی ناسزا جویی این پیشگاه69

دخالت سروش در ماجرای جنگ بهرام چوبین و خسروپرویز را نیز به عنوان سندی دیگر ارائه میدهد، و در پایان در اینکه شورش بهرام چوبین با جریانات مهرپرستی همراه و دین بهرام چوبین با خسروپرویز متفاوت بوده است، شک کمی میبیند.70
یکی از اشکالات وارد بر فرضیهی ایشان این است، که اولاً در میان منابع بسیاری که دربارهی قیام بهرام چوبین وجود دارد؛ تنها به چندین بیت از شاهنامهی فردوسی اشاره میشود. در هیچ منبعی به اینکه قیام بهرام چوبین دارای موضوعات مهرپرستی بوده است اشاره نمیگردد. شاهنامهی فردوسی نیز هیچ اشارهی مستقیمی به مهرپرست بودن بهرام چوبین ندارد. این که به خاطر تنگی قافیه واژهی مهترپرست را همان مهرپرست بدانیم لزوما نمیتواند درست باشد، زیرا ماجرای شورش بهرام چوبین در چند هزار بیت بیان گردیده است، و فردوسی اگر بهرام چوبین را مهرپرست میدانستَ، میتوانست به طور مستقیم در ابیات دیگری آن را بیان کند. اشکال دیگر این است که ابیاتی که ایشان مورد استفاده قرار داده است برخی نشانههای مهرپرستی از جمله حفظ پیمان را دارا هستند، اما سند محکمی وجود ندارد که منظور فردوسی همان ایزد مهر باشد؛ او در ابیات بسیار دیگری نیز به عدل و داد یزدان اشاره میکند؛ بیآنکه لزوماٌ منظورش ایزد مهر باشد. به طور مثال خسروپرویز به بهرام چوبین میگوید:
ز دارنده دادگر یاد کن

خرد را بدین یاد بنیاد کن71

در جایی خسروپرویز به یزدان متوسل میشود و برای این کار سر به سوی خورشید میکند:
بنالید و سر سوی خورشید کرد

ز یزدان دلش پر ز امید کرد

چنین گفت کای روشن دادگر

درخت امید از تو آید به بر72

خورشید با مهر ارتباطی تنگاتنگ دارد؛ در بیت پس از آن نیز به دادگر بودن یزدان اشاره میشود که از صفات مهر است.
در بیت زیر هم که از زبان خسروپرویز بیان میشود، واژهی داور که از صفات مهر است، و بهرام چوبین نیز آن را پیش از جنگ با ساوه به کار میبرد؛ به جای خداوند به کار رفته است:
کلاه کیی بر سر اردشیر

نهاد آن زمان داور دستگیر73

پس متوجه میشویم که برخی از این نشانهها در مورد خود خسروپرویز نیز به کار رفتهاند. ایشان ابیات زیر از زبان خسروپرویز به بهرام چوبین را نشاندهندهی آن میداند که خسروپرویز، بهرام چوبین را زرتشتی نمیدانست. البته بیت سوم و چهارم را حذف میکند:74
نشاید کزین کم کنیم ارفزون
که هر کس که برگردد از دین پاک
به سالی همی داد بایدش پند
ببایدش کشتن به فرمان شاه
چو بر شاه گیتی شود بدگمان

که زرتشت گوید به زند اندرون
ز یزدان ندارد به دل بیم و باک
چو پندش نباشد ورا سودمند
فکندن تن پرگناهش به راه
ببایدش کشتن هم اندر زمان75

به نظر نمیرسد که منظور فردوسی از این چند بیت استدلال مد نظر ایشان باشد. به عقیدهی نگارنده مفهوم این ابیات

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، کلیسای نسطوری، دوران باستان Next Entries پایان نامه ارشد درمورد بهرام چوبین، خسروپرویز، دین زرتشتی، اهورامزدا