پایان نامه ارشد درمورد بهرام چوبین، خسروپرویز

دانلود پایان نامه ارشد

بام رفت و گفت شاه دیشب بیدار و مشغول نماز بود، و اگر خورشید بالا رود از گرما ناراحت میگردد. امروز استراحت میکند و فردا صبح با سپاه میآید. بهرام سیاوشان با بزرگان سپاه گفت که این کار نیاز به بررسی دارد، اگر بر خسروپرویز فشار بیاوریند ممکن است عصبانی شود و به جنگ بیاید؛ او به تنهایی حریف یک لشکر و در جنگ دلاور است. اگر در دشت نبرد کشته شود نیز بهرام چوبین آنها را مواخذه خواهد کرد، پس یک روز دیگر هم صبر کنند. فردای آن روز بندوی به بالای بام رفت، و به بهرام چوبین گفت که خسروپرویز با لشکر خود سریع به روم رفت و دیگر دست آنها به وی نمیرسد. سپس از بهرام سیاوشان امان خواست تا نزد بهرام چوبین رود. بهرام سیاوشان بسیار ناراحت شد و به یاران گفت اکنون کشتن او سودی ندارد، پس بهتر است وی را نزد بهرام چوبین ببرند. وقتی نزد بهرام چوبین رسیدند، او ابتدا بهرام سیاوشان را سرزنش کرد؛ سپس به شماتت بندوی پرداخت. بندوی، در پاسخ، خود را خویشاوند خسروپرویز دانست و فدا کردن جانش را برای او وظیفهی خود دانست.240 بهرام چوبین این چنین پاسخ داد:
بدو گفت بهرام: من زین گناه
ولیکن تو هم کشته بر دست اوی
نهادند بر پای بندوی بند

که کردی نخواهمت کردن تباه
شوی زود و خوانی مرا راست گوی
به بهرام241 دادش ز بهر گزند242

این قسمت از روایت فردوسی که در آن، بهرام چوبین، قتل بندوی را، به دست خسروپرویز، پیش بینی میکند، بر ساختهی وی یا منابع او می باشد؛ زیرا این کار مستلزم شکست بهرام چوبین بود، و مطمئناً بهرام چوبین که بر تخت سلطنت تکیه زده بود چنین چیزی را تصور نمیکرد.
موضوع تعقیب خسروپرویز در روایت تئوفیلاکت هم وجود دارد. بر طبق روایت او بهرام چوبین از بین ارتش مردانی را انتخاب کرد، و به آنها دستور دارد تا خسروپرویز را دستگیر کنند و در زنجیر به حضور او آورند. آنها موفق نشدند فرمانهای بهرام چوبین را به انجام برسانند، اما با بندوی روبرو شدند که پشتیبان وفادار خسروپرویز شاه ایران بود. ایشان او را در زنجیر کردند و در روز هفتم نزد بهرام چوبین آوردند.243 همانگونه که مشاهده میگردد روایت تئوفیلاکت با وجود کوتاه بودن بسیار به گزارش شاهنامه نزدیک است. تئوفیلاکت اشارهای به پرستشگاه نمیکند، اما دستگیری بندوی در بین راه مهر تأییدی بر آن رویداد میزند، زیرا بندوی از همراهان خسروپرویز بود

1-7 به تخت نشستن بهرام چوبین
پس از فرار خسروپرویز، بهرام چوبین خود را به عنوان شاه اعلام کرد، و تاج بر سر نهاد، اما این موضوع باعث بروز اختلافات داخلی گردید.
1-7-1 عهد گرفتن بهرام چوبین از بزرگان کشور در روایت شاهنامه و تئوفیلاکت
در شاهنامهی فردوسی مسئلهی بعدی مورد بحث که بسیار مفصل بیان شده، عهد گرفتن بهرام چوبین از بزرگان کشور است. بر طبق روایت او بهرام چوبین به بزرگان گفت خسروپرویز مانند ضحاک، پدر خود را کشت، و به روم گریخت. ]با این صحبت او را سزاوار پادشاهی ایران نمیدانست[. او گفت باید به دنبال شاهی گشت که شایستهی تاج و تخت باشد، و تا آن زمان باید کسی نیابت پادشاهی را بر عهده گیرد ]وی خود را کاندید نکرد و گذاشت که دیگران او را پیشنهاد کنند[. در آن میان شخصی پیرتر به پا خواست و از بهرام چوبین دفاع کرد، و او را شایسته پادشاهی دانست؛ نام او شهرانگراز بود.
پس از آن اسپهبد خراسان آمد. اشاره به رسم زرتشتی کرد که کسی که از دین برگردد را تا یک سال باید پند داد، اگر بعد از یک سال به دین برنگردد باید او را کشت؛ همچنین کسی را که بر شاه عصیان کند باید زود گردن زد. پس از آن فرخ زاد آمد و گفت آیا باید به انصاف سخن گفت یا به خوشایند شنونده؟ اگر به انصاف، نباید از حرف نادرست ناشاد شد و بهرام چوبین را با انوشه بادی ]که در حق شاهان به کار می رفت[ ستود، اما اگر سخن را باید به خوشایند شنونده گفت ]یعنی انصاف را کنار گذاشت[ و یزدان هم با این کار ما موافق است، ]که البته نیست![ میتوان بهرام چوبین را با انوشه بادی ستود. پس از آن خزروان خسروپرویز آمد، و گفت: «آنقدر درنگ نکن که پرویز به خاطر ستمی که بر او شده است از روم راهی دراز را برگردد. از کار گذشتهات پوزش بخواه و به سمت تخت نرو، زیرا تا زمانی که شاه زنده باشد سپهبد سزاوار تاج و تخت نیست؛ اگر هم از خسروپرویز میترسی به خراسان برو و در آنجا مهتری کن، و نامهای برای عذرخواهی بنویس». پس از آن نوبت به زاد فرخ رسید. او گفتهی نفرات قبلی را نقد کرد. صبحت شهران گراز را بنده وار دانست. صبحت خراسان را از روی کبر و غرور دانست. او در نقد سخن فرخزاد بر آن بود که او همان گفتار تند سخنگوی پیشین را پی گرفت. تنها نظر خزروان را پسندید که با اینکه با بهرام چوبین مخالفت کرد، اما راه حلی نیز ارائه داد. سپس او نیز سعی کرد بهرام چوبین را منصرف کند. پس از آن سنباد جهاندیده بر پا خواست، و گفت تا کسی از نژاد کیان پیدا شود بهتر است بهرام چوبین به تخت نشیند. سالار جنگیان با شنیدن این سخن تیغ بر کشید و تندی کرد. بابوی ارمنی و یارانش نیز که طرفدار بهرام چوبین بودند با شنیدن این سخن شمشیر کشیدند. بهرام چوبین که اوضاع را چنین دید خردمندی و راستی را برگزید. او تهدید کرد که هر کسی به شمشیر دست ببرد، دستش را خواهد برید. این را گفت و از آنجا خارج شد، و انجمن بی نتیجه پراکنده شد. بهرام چوبین از دبیر قلم و دوانی خواست و گفت باید عهدی بر ایرانیان نوشته شود که شاه و پیروز بخت و سزاوار تاج و تخت است و به دنبال چیزی جز راستی نیست.244
در روایت تئوفیلاکت نیز به مسألهی عهد گرفتن بهرام چوبین اشاره شده است، که شباهتهایی با روایت فردوسی دارد:
«بهرام اگر چه در حال اختصاص دادن شاهنشاهی ایران به خود بود، و حرص زیادی برای آن داشت، اما دسیسههای درونیش را آشکارا نشان نمیداد؛ زیرا از این میترسید که در این ضمن مشخص شود که تمام این کارها برای این هدف بوده است. او میل داشت فرمانی از سنا245 ضمیمهی فرمانرواییش شود، و اعلام قدرتش قانونی و مشروع باشد تا به این وسیله طرح یک پادشاهی بدون سرزنش را برای خود بریزد، و به علاوه با کار او مخالفت نگردد؛ اما وقتی که با وجود تمام این پنهانکاری و مانوردادنها نتوانست اعتماد دیگران را جلب کند، از مغهایی که عقایدشان مخالف بود عصبانی شد».246
همانگونه که مشاهده گردید هم در روایت فردوسی و هم در روایت تئوفیلاکت به این سیاست بهرام چوبین که نیت خود را پنهان میکرد، اشاره شده است. هر دوی آنها بر بی نتیجه بودن این کار تأکید میورزند؛ با این تفاوت که در روایت تئوفیلاکت این تعدادی از مغها هستند که با او مخالفت میکنند. در منابع مورد بحث دیگر، اشارهای به این موضوع نمی شود، اما هم در روایت شاهنامه و هم در روایت تئوفیلاکت گزارش میشود که پس از آن بهرام چوبین نیت خود را آشکار کرد، و بر تخت نشست. شاهنامه به تخت نشستن بهرام چوبین را نیز شاعرانه به نظم میآراید. بر طبق روایت او بهرام چوبین در روز هور (خور) به تخت نشست.247 در روایت تئوفیلاکت بهرام چوبین در طول جشن معروف بزرگی که ایرانیان مقرر شدهاند، طبق سنتی باستانی و مقدس، آن را به افتخار آسمان بر پا کنند (منظور جشن نوروز است) تاج شاهی را تصرف کرد؛ خود را شاه خواند و با شکوه تمام بر تخت طلایی نشست.248 پیگولوسکایا آن را برابر با 9 مارس می داند.249
طبق روایت فردوسی، بهرام چوبین پس از آن به ایرانیانی که با این موضوع مخالف بودند سه روز مهلت داد، که ایران را ترک کنند، و آنها نیز به سمت مرز روم حرکت کردند.250
با توجه به وجود لشکریان ایرانی در بین سپاه خسروپرویز هنگامی که به کمک رومیان به جنگ بهرام چوبین بازگشت، احتمال درست بودن این روایت زیاد است. به علاوه هیچ یک از منابع گزارش نمیکنند که بهرام چوبین مخالفان خود را به قتل رسانده باشد، حتی بندوی را نیز که از دشمنان اصلی او بود به قتل نرساند. این موضوع بیانگر سیاستمدار بودن بهرام چوبین است، زیرا به راحتی میتوانست بزرگانی را که با او دشمن بودند به قتل برساند. گویی بزرگترین ضعف وی آن بود که از نژاد شاهان نبود، اما در جامعهای زندگی میکرد که نمیتوانستند شاه شدن شخصی همپایهی خود را هر چقدر هم که با کفایت باشد بپذیرند.
بر طبق روایت فردوسی، او پس از نشستن بر تخت طرح یک پادشاهی هزار ساله از نسل خود را ریخت:
چنین گفت کین پادشاهی مراست
چنین هم بماناد سالی هزار
پسر بر پسر هم چنین ارجمند

بدین بر شما پاک یزدان گواست
که از تخمه من بود شهریار بماناد با تاج و تخت بلند251

1-7-2 توطئه بر ضد بهرام چوبین و فرار بندوی در روایت شاهنامه و تئوفیلاکت
طبق روایت شاهنامهی فردوسی بندوی هفتاد روز در زندان بود. او نگهبان خود، بهرام سیاوشان، را از آمدن خسروپرویز با سپاه روم ترساند، و وی را فریفت. بهرام سیاوشان دفتر زند خواست، و بندوی به اوستا و زند سوگند خورد که هنگام بازگشت خسروپرویز به او اصرار کند، تا مقام و منصب والایی به بهرام سیاوشان دهد. بهرام چوبین که سوگند او را شنید گفت که در بزمگاه دامی برای بهرام چوبین بر پا خواهد کرد، و با شمشیر او را خواهد کشت. سپس بندوی از وی خواست تا خود او را نیز آزاد کند و بعدها با گفتن این موضوع به خسروپرویز او را تحت تأثیر قرار دهد. بهرام سیاوشان بند او را باز کرد، و گفت امروز که بهرام چوبین چوگان بازی کند، با پنج یار، او را خواهد کشت. بهرام سیاوشان بر زیر قبای خود زره پوشید. زن بهرام سیاوشان که پنهانی با بهرام چوبین دوست بود،252 او را از این ماجرا آگاه کرد. بهرام چوبین که پیام را دریافت کرد، هر کس را که به میدان او میرفت با دست زدن بر پشتش، و گرم سخن گفتن، امتحان میکرد. این کار را ادامه داد تا این که بهرام سیاوشان رسید و زره را در بدنش دید؛ او را سرزنش کرد و با شمشیر کشت. بندوی با آگاه شدن از این خبر لباس رزم پوشید و از ترس بهرام چوبین با چند نفر گریخت، و به سمت اردبیل رفت. بهرام چوبین، مهروی را فرمود تا نگهبان بندوی باشد، اما به وی خبر دادند که بندوی گریخته است. بهرام چوبین با شنیدن این خبر از کشتن بهرام سیاوشان پشیمان شد، و این حوادث را نشانهی از رونق افتادن بخت خود دانست. سپس از اینکه بندوی را همان ابتدا نکشته بود ابراز پشیمانی نمود. بندوی به راه موشیل ارمنی رفت و به وی رسید. موشیل از او خواست تا همانجا بماند و اخبار خسروپرویز را از روم تازه به تازه دریافت کند.253
تئوفیلاکت نیز جریان سوءقصد بندوی بر علیه بهرام چوبین و فرار بندوی را گزارش میکند، و این حادثه را مربوط به زمانی میداند که امپراتور فرمان کتبی مبنی بر کمک به خسروپرویز را صادر کرده و تقاضای بهرام چوبین را برای مسترد کردن او رد نموده بود. او علت آن را وحشیگری حکومتش و فریب دادن متحدانش میداند،254 که البته به نظر میرسد که در اینجا دیدگاه رومیها را نسبت به بهرام چوبین منعکس میکند. رومیان اینک برای کمک به خسروپرویز بر علیه بهرام چوبین مشغول تدارکات بودند، و در نتیجه برای توجیه اقدامشان چهرهای منفور از بهرام چوبین ارائه میدادند.
تئوفیلاکت چنین گزارش میکند:
«برجستهترین ساتراپهای او ]بهرام چوبین[ مخفیانه متحد شدند تا بهرام را بکشند، و کارهای این مادی ]ایرانی[ را به آرامش بازگردانند. رهبران توطئه بر علیه بهرام ، زامردس و زوانامبس255 پارسی ]ایرانی[ بودند ]در روایت شاهنامه بهرام سیاوشان یار او[. این مردان همچنین هر چه میتوانستند همکارانی از ارتش بابل ]ایران[ انتخاب کردند، و توطئهشان را برانگیختند. آنها حدس زدند که به سودشان است بندوی را نیز که به دستور بهرام چوبین به حبس افتاده بود، به عنوان همکار داشته باشند ]در روایت فردوسی خود بندوی، بهرام سیاوشان را فریب داد[، و این خواسته را به مرحلهی عمل درآوردند. آنها ناگهان به زندان ریختند، بندوی را از بند آزاد کردند؛ وی را به عنوان رهبر توطئه برگزیدند، و در طول شب در قصر به بهرام چوبین حمله کردند ]در روایت فردوسی جنگی در نمیگیرد[. در دومین پاس

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، دولت ایران Next Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، دولت ایران، ایاس بن قبیصه