پایان نامه ارشد درمورد بهرام چوبین، خسروپرویز، نیروهای مسلح

دانلود پایان نامه ارشد

دستور داد نامهای بنویسند با واژههایی خشمآلود. او این نامه را با جمعیتی از نگهبانان سلطنتی و نیروهای کمکی، با دستور رفتن به اردوگاه ارتش و ضبط تمامی گنج، اعزام کرد. آنها به آنجا رفتند و آن را مطالبه نمودند. سپس تمامی نیروها برانگیخته شدند، مردان مورد اعتماد شاه را کشتند، بر ضد او شوریدند و بهرام چوبین را به عنوان شاهشان برگزیدند».101

1-2 آغاز شورش بهرام چوبین
حال باید دید که منابع مورد بحث، شورش وی را چگونه به تصویر میکشند. شاهنامهی فردوسی روایت میکند که بهرام چوبین به سوی خراسان روان شد و برای بر هم زدن روابط خسروپرویز و هرمزد چهارم دستور داد به نام خسروپرویز سکه بزنند و در ایران پخش کنند.102 در کتاب اخبار سعرت نیز به موضوع سکه زدن بهرام چوبین به نام خسروپرویز اشاره شده است.103 در هر دوی این منابع، آشفتگی هرمزد چهارم از سکهها، بدبینیش به خسروپرویز و فرار خسروپرویز به آذربایجان ذکر میگردد.
شاهنامه روایت میکند که هرمزد چهارم در این باره با آیین گشسب به مشورت پرداخت، و وی هرمزد چهارم را به کشتن خسروپرویز تحریک کرد؛ خسروپرویز آگاه شد و شبانه به آذربایجان گریخت:
چو بشنید خسرو که شاه جهان
شب تیره از طیسفون در کشید
نداد این سر پر بها رایگان

همی کشتن او سگالد نهان
تو گفتی که شد از جهان ناپدید
همی تاخت تا آذرآبادگان104

تئوفیلاکت نیز به مسئلهی فرار خسروپرویز به آذربایجان اشاره میکند، اما آن فرار را مربوط به زمانی میداند، که اشراف، هرمزد چهارم را خلع و کور کرده بودند و در نتیجه خسروپرویز از ترس خطرهای موجود به آذربایجان گریخت.105
تئوفیلاکت به مسئلهی سکه زدن بهرام چوبین به نام خسروپرویز اشاره نمینماید، اما در جایی روایت میکند که بهرام چوبین، از جانب هرمزد چهارم، فرمانهای جعلی صادر کرد که جیره هایی مرسوم از خزانهی شاهی به لشکر را کاهش میداد. بنابراین همه عصبانی شدند و به سمت طغیان و نافرمانی پیش رفتند.106
1-2-1 نقش بندوی و بسطام در شورش بر ضد هرمزد چهارم
شاهنامهی فردوسی پس از آن گزارش میکند که هرمزد چهارم، با آگاهی از فرار خسروپرویز، دائیهایش بندوی و بسطام را به زندان فرستاد. در همین هنگام بهرام چوبین به ری رسید و اوضاع پایتخت آشفته گردید؛ در زندان ها را شکستند و بندوی و گستهم را آزاد کردند.107
در مورد بندوی و بسطام، سبئوس روایت میکند که آنها پسر اسپاراپت اشکانی و پهلو بودند که از نسل فرزند آناک جنایتکار بود. بر طبق روایت او، هرمزد چهارم، اسپاراپت را کشت و بندوی108 را زندانی نمود، اما بسطام109 فرار کرد.110 سبئوس این موضوع را قبل از ماجرای بهرام چوبین روایت میکند، و برخلاف روایت فردوسی تنها از زندانی شدن بندوی نام میبرد. سبئوس آزادی وی را نیز مربوط به زمانی میداند که بهرام چوبین با لشکری به قصد براندازی هرمزد چهارم نزدیک میشد و بزرگان پیشدستی کردند و بندوی و دیگران را از زندان آزاد نمودند.111
در رویدادنامهی خوزستان بندوی و بسطام زندانی هستند، اما آزادی آنها را مربوط به زمانی میداند که خسروپرویز، به کمک رومیان، بهرام چوبین را شکست داده بود.112
تئوفیلاکت سیموکات چنین روایت میکند:
«پس از آشفتگی پایتخت، به خاطر نزدیک شدن بهرام ، یک زندانی به نام بندوی113 پسر اسپابدس114 که خویشاوند خسرو شاه ایرانیان بود، و به دستور هرمزد بدون دلیل برای تنبیه در زندان، در زنجیر، بود، به دست بسطام که در حقیقت برادرش بود از زندان آزاد گشت؛ بدون اینکه کسی بخواهد جلوگیری کند».115
نام پدر بندوی که در روایت او اسپابدس ثبت شده است، به روایت سبئوس که او را اسپاراپت مینامد نزدیک است، و شاید تفاوت زبان باعث این تغییر شده باشد؛ همچنین ممکن است که از واژهی اسپهبد گرفته شده باشد که زبانشناسان باید در اینباره نظر دهند.
طبق روایت فردوسی، سپس آنها به سمت دربار رفتند و لشکریان را بر علیه هرمزد چهارم تحریک کردند. پس از آن وارد ایوان شاهی شدند، تاج از سر شاه برداشتند و او را از تخت پایین کشیدند.
نهادند پس داغ بر چشم شاه

شد آنگاه آن شمع رخشان سیاه116

1-2-2 پیوستن تعدادی از سربازان هرمزد چهارم به بهرام چوبین و قتل فروچانس فرمانده وی
فردوسی اشارهای به لشکر فرستادن هرمزد چهارم برعلیه بهرام چوبین نمیکند. تئوفیلاکت اما این قسمت را مفصل بیان مینماید و جزئیاتی ارائه میدهد که در هیچ کدام از منابع موجود دیگر نیست. طبق روایت او، بهرام چوبین متحدانش را جمع کرد و دشمنی دیگران با هرمزد چهارم باعث قدرت گرفتن بهرام چوبین با نیروهای جدید شد؛ زیرا ایرانیانی که در نصیبین بودند و به تازگی از رومیها شکستی سخت خورده بودند، با شنیدن اخبار غیر منتظرهی شورش بهرام چوبین متمایل به آن شدند.117 اواگریوس نیز همین را گزارش میکند.118
طبق روایت تئوفیلاکت، بهرام چوبین سفرایی را به نصیبین فرستاد، و با وعده های اغواکنندهاش در بین ایرانیان ستیز داخلی ایجاد کرد. آنها سفرا را پذیرفتند، و در بین راه با فرماندهی هرمزد چهارم چوبریادانس روبرو شدند که در بین ایرانیان فردی وظیفه شناس بود. وی را کشتند و سرش را نزد هرمزد چهارم فرستادند، و اموالش را در شهر غارت نمودند. در نصیبین هم سوگندهای سختی رد و بدل شد، مبنی بر این که هرمز باید برکنار و به جای او یک فرمانده انتخاب شود. بنابراین وقتی آنها تا اینجا پیش رفتند، رهبران آنها نزد بهرام چوبین، که در گدار رودخانه زاب119 بود، به سفارت رفتند.120 تئوفیلاکت دربارهی این رود چنین می نویسد:
«این رود وقتی از کوههای بلند در شمال جاری می شود جریانش کوچک است، بلافاصله بعد از رسیدن به جنوب، با جریانات زیادی، پرآب و قابل کشتیرانی می شود و به دجله میپیوندد»121
طبق روایت تئوفیلاکت، گام بعدی بهرام چوبین پذیرفتن پیکها از نصیبین بود. او دستور داد که باید، از بین نیروهای مسلح، گشتیهایی باشند که تمام گذرگاهها را ایمن نمایند، و هرمزد چهارم نتواند هیچ اخباری دریافت کند. هرمزد چهارم نیز از اینکه نمیتوانست راهی برای عملیات شناسایی پیدا کند خشمگین بود. در این زمان کومنتیولوس دژ آکباس را گشود،122 و اردو را برای زمستان تعطیل کرد؛123 در حالیکه بهرام چوبین به تدریج در داخل ایران پیش میرفت.124
اواگریوس نیز به این موضوع اشاره میکند:
«در این ضمن کومنتیولوس هنگام محاصرهی مارتیروپولیس ]میافارقین[ بیشتر مردانش را در آنجا باقی گذاشت، اما با تعداد کمی از افراد شایستهی گزینش شده به سمت اکباس125 حرکت کرد که دژی بسیار قوی، واقع در پرتگاهی پرشیب، روبروی مارتیروپولیس بود. از آنجا در واقع تمام شهر نمایان بود. او آن را محاصره کرد و تمام تلاشش را ]برای فتح آن[ انجام داد. بخشی از دیوار با منجنیق فرو ریخت. از آن طریق وارد شد و شهر را به تصرف درآورد. در نتیجه ایرانیان از موقعیت میافارقین ناامید شدند».126
تئوفیلاکت روایت میکند که هرمزد چهارم آمادهی جنگ با بهرام چوبین گردید، نیروهایی را از مناطق نزدیک جمع آوری کرد، و فروچانس127 پارسی (ایرانی) را به عنوان فرماندهی عملیات برگزید. در زبان رومی نام او نشان دهندهی عنوان مگیستر128 است. فروچانس از شاه خواست که زادسپرس129 که هرمزد چهارم او را دستگیر کرده و به زندان افکنده بود، از زنجیر آزاد شود و در عملیات به او بپیوندد. این مرد به خاطر برداشتن مقدار قابل توجهی پول از میافارقین برای خودش، به دستور شاه ایران، به زندان افتاده بود. هرمزد چهارم از این درخواست ناراحت شد، اما فروچانس در تقاضایش اصرار ورزید تا زمانیکه بر ارادهی شاه غلبه کرد و زادسپرس از غل و زنجیرهایش آزاد گشت. بنابراین زادسپرس به همراه فروچانس عازم عملیات جنگی شد، اما به محض نزدیک شدن شورشیان، آنجا را ترک کرد و نزد بهرام چوبین رفت و آن را به حساب غرامت آسیبش در زندان هرمزد چهارم گذاشت. بهرام چوبین از این موضوع بسیار خرسند گشت و انتظار داشت که تمام ارتش مخالف نیز به نزدش بیایند. فروچانس سفرایی را نزد بهرام چوبین فرستاد، و از وی خواست تا نظرش را عوض کند، و به این شورش پایان دهد.130 تئوفیلاکت در اینجا این ترفند را نقشهی هرمزد چهارم میداند:
«فروچانس به طور جدی با هدایای شاهی از او خواهش کرد، زیرا اینها را شاه ایران به او آموزش داده بود، اما موفق نشد دشمنی را از بین ببرد و در عوض بهرام ، به موجب آن (هدایای شاهی)، این شورش را از نظر مالی حمایت کرد».131
در مرحلهی بعد تئوفیلاکت اقدام بهرام چوبین را، مبنی بر اغوای سپاه مخالف خود برای پیوستن به او، شرح میدهد:
«فروچانس پارسی ]ایرانی[ قبلاً گدار رودخانه را اشغال کرده بود، و غاصب ]بهرام چوبین[ زمان قابل توجهی را در آن منطقه گذرانده بود، و بنابراین تدارکات او کاهش یافته بود. پس بهرام نقشه ریخت تا جرم خود را زیادتر کند و نیروهایی را که در مقابل او ایستاده بودند، با یک حیلهی جنگی به یادماندنی اغوا کرد. او خشونت هرمزد و کارهای ستمگرانه و ناپرهیزکاری او را به ایرانیان خاطرنشان ساخت؛ کفر هرمزد را ابراز کرد و به طور خلاصه و به ترتیب فهرستی از تأثیرگذارترین جنایتهای هرمزد را برشمرد».132
حتی تئوفیلاکت نیز که خود چهرهی هرمزد چهارم را بسیار منفی ترسیم کرده بود؛ مبالغهی بهرام چوبین را دربارهی او، گوشزد میکند:
«دشمنی همیشه با اتهام همراه است و از شروع چیزهای کوچک می تواند اتهاماتی را به بزرگی کوه ایجاد کند. وقتی افراد فروچانس این حرفها را شنیدند نظرشان عوض شد، و با خوار شمردن مرد پرافتخار و گرامی داشتن مرد شرور، از آن پس، دیگر آن شورش را متهم نکردند».133
سپس سهراب134 رهبر قبیلهی دیلمیها به همراه سارامس جوانتر که در آن زمان در گارد فرمانده خدمت میکرد، اما بعدها فرماندهی محافظین شاه خسروپرویز شد؛ به دنبال اقبالی دیگر رفتند و شوق فراوانی به تغییر روند امور پیدا کردند. آنها توطئهای چیدند و در حملهای غافلگیرکننده در شب فروچانس را قطعاً بی هیچ مقاومتی کشتند. پس از این اتفاق همه شروع به غارت اموال فرمانده کردند. سپس در پنجمین روز، اخبار سرگذشت فرمانده به شاه ایران رسید. بنابراین هرمزد چهارم که از زیاد شدن مشکلاتش ترسیده بود، از ماد که در آنجا اقامت داشت بیرون آمد و به تیسفون نزدیک گشت.135
مشخص نیست که منظور تئوفیلاکت از ماد در اینجا کدام منطقه است، اما با توجه به فرا رسیدن زمستان میتوان آن را اقامتگاه تابستانی وی در نظر گرفت. همانگونه که در روایت پیشین تئوفیلاکت دیدیم او میگوید که هرمزد چهارم نیروهایی را از مناطق نزدیک جمع کرد و فروچانس را فرمانده کرد، اما اشاره نمیکند که هرمزد چهارم در کجا اقامت داشت. در پاراگراف قبل از آن گزارش شد که بهرام چوبین به تدریج در سرزمین ماد پیش رفت، اما با توجه به اینکه وی در گزارشش بارها واژهی ماد را به معنی کل ایران به کار میبرد، نمی توان به طور دقیق نظر داد. با این وجود، اگر پنج روزی که تئوفیلاکت به مدت زمان رسیدن خبر کشته شدن فروچانس به هرمزد چهارم اختصاص میدهد، درست باشد میتوان نتیجه گرفت که اقامتگاه او چندان به رود زاب نزدیک نبوده است. در هر حال این احتمال نیز وجود دارد که تئوفیلاکت روایت جابجا شدن هرمزد چهارم را از خود افزوده باشد.
تئوفیلاکت ادامه میدهد که هرمزد چهارم نیروهای باقی مانده را جمع کرد و توجهاش را برای بهترین دفاعی که میتواند از خود انجام دهد به کار برد. وقتی که ساکنان شهر سلطنتی از این رویدادها آگاه شدند؛ سراسیمه گشتند.136
طبق روایت او در روز سوم، بسطام، بندوی را از زندان آزاد کرد؛ بندوی نیز به همراه جمعیتی از ارتش فروچانس در حدود سومین ساعت به کاخ سرازیر و با هرمزد چهارم روبرو شدند.137 تئوفیلاکت در اینجا هیبت هرمزد چهارم را به تصویر میکشد که با تاج طلایی گوهر نشان دارای وصلههایی از یاقوت در اطراف آن که مروارید فراوانی را به رخ میکشیدند، و به روشنی میدرخشیدند، بر تخت سلطنت نشسته بود. درخشش کلاهخود و مروارید سبز، شکوهش را بیشتر میکرد و بنابراین چشم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد بهرام چوبین، خسروپرویز، دین زرتشتی، اهورامزدا Next Entries پایان نامه ارشد درمورد خسروپرویز، بهرام چوبین، آزادی بیان