پایان نامه ارشد درمورد باراک اوباما، نومحافظه کاران، موازنه قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

کردن نيروها و تجهيزات خود از غرب اروپا به شرق اروپا و از شرق آسيا به غرب آسيا اعلام گرديد(فراهاني 1384: 442).
در شرايط جديد، نو محافطه کاران در دولت بوش، خاورميانه را يکي از مراکز اصلي تهديد عليه منافع آمريکا تلقي نموده و آن را به عنوان محل رشد و گسترش بنيادگرايي در کانون حملات تهاجمي و اصلاحات اجباري قرار دادند. از نگاه تصميم گيرندگان کاخ سفيد، ويژگي هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي خاورميانه دشمني عليه آمريکا و منافع جهاني آن را تداوم مي بخشد و تهديد عليه منافع جهاني اين کشور را در پي دارد و لذا تغيير در اين ويژگي ها مي تواند زمينه هاي تهديدات مورد نظر آمريکا را از ميان برداشته و يا کاهش دهد. بر همين اساس اشغال افبارزه با ترورريسما از ميان برداشته و يا کاهش دهد.غانستان و تهاجم عراق شکل عملياتي به خود گرفت و يکجانبه گرايي آمريکا در دوران جديد بصورت تهاجمي آغاز گرديد تا مقدمات حضور دائم و برنامه ريزي شده آمريکا در اين نقطه از جهان را درپي داشته باشد. ازجمله نتايج حاصل از کاربرد قدرت سخت افزاري آمريکا در خاورميانه، ظهور دوباره بي ثباتي هور دوباره بي ثباتي قدرت سخت افزاري امريکا اي را شاهد بودز جهان را در نظام بين الملل خارج شده از جنگ سرد بود(پوراحمدي 1386: 326-323).

تمرکز سياست خارجي آمريکا حول مسائل خاورميانه در دوره بوش، پيامدهاي زيادي براي سياست آمريکا در ديگر نقاط دنيا داشت. از جمله مناطقي که تحت تاثير قرار گرفت منطقه شرق آسيا و اقيانوس آرام بود. منطقه شرق آسيا همواره از اهميت محوري در سياست خارجي آمريکا برخوردار بوده و بويژه پس از جنگ جهاني دوم، حضور سياسي ، اقتصادي و نظامي آمريکا در اين منطقه افزايش يافته است. هرچند دولت بوش سياست جنگ با ترور را در مناطق وسيعي از دنيا تعريف نمود و اين جنگ را تا اندونزي، فيليپين و جنوب تايلند تسري داد ولي بيشترين نيرو و تمرکز آمريکا معطوف به خاورميانه گرديد و حوزه شرق آسيا و اقيانوس آرام از اولويت هاي سياست خارجي اين کشور خارج گرديد. اين امر باعث گرديد تا تحولات در اين منطقه به نفع برخي از بازيگران ديگر بويژه چين رقم خورده و فضاي لازم براي افزايش نفوذ اين کشور در منطقه فراهم گرديده و بسياري از کشورهاي منطفه بويژه در حوزه آسه آن به سمت افزايش پيوندهاي خود با چين کشيده شوند(Gerson: 2012).
هرچند تمرکز بوش بر خاورميانه باعث شد تا به روابط آمريکا با کشورهاي حوزه شرق آسيا آسيب وارد شود ولي درعين حال دولت بوش اقدامات مهمي را نيز در مناسبات با اين منطقه انجام داد. موافقتنامه هاي تجارت آزاد61 استراليا و سنگاپور، شروع مذاکره با کره جنوبي براي امضاء موافقتنامه تجارت آزاد،انجام مذاکرات با کشورهاي حوزه آسيا و اقيانوس آرام درخصوص امضاء موافقتنامه مشارکت اقتصادي استراتژيک فرا اقيانوس آرام62 ،از جمله اقدامات دولت بوش در اين راستا بود که زمينه را براي اقدامات دولت اوباما براي ادامه مذاکرات در آينده فراهم نمود. دولت بوش همچنين ابتکاراتي را براي تقويت مناسبات با اندونزي و ويتنام انجام داد که دولت اوباما آن را کامل نمود ( Tsai: 2013 ).
علاوه بر اين اقدامات ، دولت بوش در حوزه مسائل امنيتي نيز پيشرفت هايي را از طريق ايجاد مکانيسم هاي چندجانبه براي مقابله با چالش هاي امنيتي منطقه انجام داد. در اين ارتباط درخصوص مسئله کره شمالي مذاکرات شش جانبه در سال 2003 آغاز گرديد که در آن کره شمالي و نمايندگان چين، روسيه، ژاپن، کره جنوبي و آمريکا حضور داشتند. دولت بوش همچنين ابتکار امنيتي عدم اشاعه63 را ارائه نمود که رابرت گيتس وزير دفاع سابق آمريکا آن را نقطه عطف تلاش ها در مقابل مسئله اشاعه تسليحات در آسيا برشمرد. از ديگر اقدامات دولت بوش ابتکار امنيت کانتينر64 بود که به تلاش هاي انجام شده براي کمک به امنيت مسيرهاي دريايي و زيرساخت هاي مربوط به مسيرهاي تجارت جهاني قالب رسمي داد. هدف اصلي از ارائه اين ابتکار کنترل نقل و انتقال غيرقانوني تسليحات بود که احتمال استفاده براي اهداف تروريستي را دارد(Tsai 2013 ).
5-4. جايگاه آسيا پاسيفيک در استراتژي آمريکا در دوره باراک اوباما
اوباما در وضعيتي وارد مبارزات انتخاباتي شد که مهندسي امنيتي آمريکا برگرفته از نگرش ها و انتخاب هاي تيم نومحافظه کار حاکم بر کاخ سفيد بويژه در خاورميانه و بطور خاص در عراق نه تنها جواب نداده بود بلکه تصويري معکوس و نامطلوب از چهره آمريکا در بين بخش عظيمي از افکار عمومي داخل و خارج آمريکا بجاي گذارده بود. انتخاب اوباما در ژانويه 2009 بيش از هرچيز بيانگر شکست نومحافظه کاران در دوره رياست جمهوري جرج دبليو بوش بود. نظامي گري بوش علاوه بر زمين گير شدن آمريکا در افغانستان و عراق، سالانه ميلياردها دلار از در آمدهاي مردم آمريکا را مي بلعيد. از بعد سياسي نيز آمريکا در صحنه جهاني بي اعتبار شده و به پايين ترين درجه محبوبيت خود رسيده بود. راهبرد امنيت ملي بوش که متضمن يکجانبه گرايي، اتکا به دخالت نيروي نظامي و جنگ پيشگيرانه بود، با چالش هاي اساسي بويژه در خاورميانه مواجه شد و موجي از مخالفت هاي جهاني را برعليه قدرت هژمونيک آمريکا بوجود آورد و چالش هاي اساسي براي آن ايجاد کرد(قريب1390: 49).
اوباما با شعار تغيير خود در واقع بدنبال پاسخ به چالش هاي دوران بوش و بازسازي مشروعيت قدرت آمريکا و جلب اعتماد جهاني بود. اوباما بدنبال احياي قدرت هژموني آمريکا ولي با چهره اي مسالمت جويانه و دوستانه بود. اتخاذ سياست چندجانبه گرايي بجاي يکجانبه گرايي دوران بوش، تاکيد بر عنصر اقتصاد بجاي اتکاء به دخالت نظامي و ظرفيت سازي هاي نوين منطقه اي، جايگاه مهمي در دکترين نوين امنيتي اوباما پيدا کردند. وي خواستار تداوم قدرت هژمونيک آمريکا ولي با شيوه اي نرم بود. در واقع وي به دنبال احياي رهبري آمريکا در نظام بين الملل به جاي سلطه بر اين نظام بود. لذا مي توان استراتژي وي را در راستاي حفظ و توسعه اصل بنيادين قدرت هژمونيک آمريکا ولي از طريق روش هاي مسالمت جويانه دانست(قريب 1390: 52-50).
ناکامي بوش در دستيابي به اهداف خود در خاورميانه، بحران در اقتصاد آمريکا و اوج گيري نارضايتي افکار عمومي نسبت به وضع موجود، موجد دگرگوني ديگري در سياست خارجي آمريکا گشت و باراک اوباما با وعده تغيير، نماد و نمود اين دگرگوني در سياست گذاري خارجي ايالات متحده شد. افول پرستيژ و کاهش جاذبه آمريکا در دوران بوش، پيامدها و برآيندهاي جدي و اثرگذار بر قدرت نرم افزاري آمريکا داشته است. سياست تغيير اوباما بر چگونگي اعمال حراست از منافع بنيادين آمريکا، چگونگي بکارگيري ابزار و روش ها و همچنين توجه به محيط امنيتي جهان و شيوه هاي شکل دهي به آن متمرکز گرديد. نومحافظه کاران برآن بودند که ايالات متحده قادر است به صورت فعال، آينده امنيتي جهان را بر اساس منافع خود شکل دهد و اين فرايند به وسيله استفاده آمريکا از قدرت و استراتژي هاي سخت افزاري ميسر مي گردد. درحالي که اوباما معتقد به شکل دهي به ائتلاف هاي مطلوب جهت مديريت محيط بين الملل بود(محمودي و گودرزي 1391: 449).تقد به شکل دهي به ائتلاف هاي مطلوب جهت مديريت محيط بين المللس منافع تغيي
پيروزي چشمگير اوباما در انتخابات رياست جمهوري نشان داد تقاضاي تغيير در سياست خارجي ايالات متحده، جدي است. از اين رو مباحث محافل مختلف، حول محورهاي تغيير و طيف تحولاتي است که اوباما مي تواند در روندهاي سياسي آمريکا در حوزه داخلي و خارجي ايجاد کند. درخواست تغيير در حوزه سياست خارجي جدي تر بود زيرا ميراث فاجعه بار بوش در اين حوزه، تغيير را به ضرورتي ناگزير براي اوباما تبديل کرده بود. بر خلاف خاورميانه که سياست هاي بوش،انقلابي در سنت رفتاري آمريکا در اين منطقه ايجاد کرده بود. در آسياي شرقي او چندان از حد و مرزهاي اين سنت فراتر نرفت و ميراث گذشتگان را پاس داشت. اما اوباما نه تنها معتقد به چرخش به سمت آسياي شرقي است بلکه چاره اي ديگر جز اين کار براي او باقي نمانده است. نگراني از افول موقعيت جهاني آمريکا ، بحران مالي، ناکامي هاي سياست خارجي و روند رو به رشد جهاني، ياس و نااميدي را در بدنه مديران آمريکايي فراگير کرده و مهار و کنترل اين بحران با زايش نظم نوين ديگري رقم خواهد خورد که شايد آمريکا نقش تعيين کننده اي در معادلات جهاني به عنوان تصميم گيرنده نهايي نداشته باشد(مرکز مطالعات آمريکا: 1392).
پس از انتخاب مجدد باراک اوباما بر مسند رياست جمهوري شاهد نوعي چرخش محسوس در معطوف شدن نگاه ايالات متحده به آسياي شرقي هستيم. سخن از تمرکز بر آسيا65 بيان رويکرد نو و متفاوتي را به تصوير مي کشد که معاني و مفاهيم گوناگوني در ذهن بازيگران در داخل و خارج آمريکا به وجود آورده که از آن جمله تصور ثقل گرايي آسيايي با ثقل زدايي از خاورميانه66 مي باشد. به عقيده بسياري از کارشناسان، نظام بين الملل در حال نوزايي و نوعي گذار مي باشد که اين دوران مي تواند با پايان يافتن نظام تک قطبي به رهبري آمريکا و افول قدرت هاي غربي و اروپايي و ظهور قدرت هاي منطقه اي و جهاني با ابزار اقتصادي و تکنولوژيک همراه باشد. آن چيزي که از رفتار آمريکا در عرصه بين الملل از زمان جنگ سرد تاکنون نمايش داده شده است، واکنش سريع و به موقع و در برخي اوقات پيش دستانه نسبت به کنش هاي جهاني و منطقه اي با هدف کنترل و هدايت بحران بوده است که در قالب نظريه ها و دکترين هاي خاصي که با نام روساي دولت آمريکايي مزين شده است به انجام رسيده است(موسسه مطالعات آمريکا: 1392).
انديشکده “شوراي روابط خارجي” آمريکا در گزارشي به رويکرد آمريکا به آسياي شرقي پرداخته و ضمن ارائه راهکارهايي نوشت: “سياست آمريکا نسبت به حوادث اين منطقه، انفعالي بوده است. آمريکا بايد برنامه‌اي براي رسيدن به معماري دلخواه اين منطقه طراحي کند. پس نسل فعلي رهبران آمريکايي فرصت آن را دارند که روابط سراسر پاسيفيک را به صورتي شکل دهند که هدف آن سرنوشتي مشترک باشد، همانطور که درباره روابط سراسر آتلانتيک، درست پس از دوره جنگ جهاني دوم رخ داد”. با اين تفاوت که چالش هاي فعلي بيشتر اقتصادي و سياسي هستند تا اينکه نظامي باشند. به گفته هنري کيسينجر چنين بصيرتي بايد کشورهايي مانند ژاپن، کره جنوبي، هند، اندونزي، استراليا و نيوزلند را نيز در برگيرد؛ چه به عنوان بخشي از ساختارهاي سراسر پاسيفيک و چه در ترتيبات منطقه اي که با مقوله هاي مشخص انرژي، گسترش سلاح هاي کشتار جمعي و محيط زيست دست و پنجه نرم مي کند. از اين رو منطقي است که اوباما از زمان رياست جمهوري خود از سال ???? ميلادي پنج بار به آسيا سفر کند و اولويت اين منطقه را نسبت به بسياري از منافع امنيت ملي آمريکا نشان دهد. با اين پيش زمينه، دولت “باراک اوباما” تصميم دارد که سياست آمريکا را دوباره متوجه منطقه آسيا-اقيانوسيه کند. اين برنامه نشان دهنده کشف دوباره اهميت محور بين قاره اي در قرن بيست و يکم است، آن هم در ابعاد گوناگون از امنيت تا اقتصاد(مرکز مطالعات آمريکا: 1392).لات در اين منطقه به نفع برخي از بازيگران ديگر بويژه پينگرديد. اين جنگ جهانيت آمريکا در ديگر ندروني ما نيازمند مراکز و پايگاههاييدفاع از خود و ديگراناز ازادي
5-5. عوامل موثر در چرخش دوباره آمريکا به سمت آسيا پاسيفيک:
5-5-1. ظهور چين
باراک اوباما رئيس جمهوري آمريکا در 5 ژانويه 2012 ، استراتژي جديد نظامي اين کشور را تحت عنوان “بازبيني استراتژي دفاعي” اعلام کرد. اين استراتژي تا حد زيادي برحضور نظامي بيشتر آمريکا در آسيا متمرکز است. علت اصلي اين تمرکز، وضعيت جديدي است که از آن در استراتژي جديد دفاعي آمريکا به “تغيير موازنه قدرت” در آسيا ياد شده و باعث شده “تجديد موازنه قدرت” براي آمريکا و متحدان آن در منطقه ضرورتي اجتناب ناپذير باشد. در اين استراتژي، مهم ترين تهديدي که مطرح شده ظهور چين به عنوان قدرت جديد اقتصادي و نظامي است. در اين استراتژي توان نظامي چين، مهم ترين موضوعي است که آمريکايي ها از آن احساس نگراني مي کنند.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد باراک اوباما، توسعه صادرات، نومحافظه کاران Next Entries منابع پایان نامه درباره امر به معروف