پایان نامه ارشد درمورد انسان شناسی، فلسفه اخلاق، انسان کامل، ویلیام جیمز

دانلود پایان نامه ارشد

و مطلق در نظر بگیریم. یعنی به این صورت که انسان از آن جهت که انسان است چگونه باید زیست کند، و زندگی نیک برای انسان از آن جهت که انسان است کدام است؟» (مطهری، 1368الف، ص 190)
استاد مطهری در تعریف اخلاق آن را نظام دادن به غرایز به وسیله ورزش دادن و تقویت قوای روحی می داند. اخلاق در نگاه استاد، یعنی تقویت عقل، اراده، فکر و تمرکز فکر برای غلبه بر شهوت و غضب و برای غلبه بر طبیعت و عادت. بنابراین استاد مطهری اخلاق را حاکم کردن عقل بر دیگر قوای وجود انسان می داند که نتیجه آن، نظام یافتن غرایز و قوا خواهد شد. استاد معتقد است که عقل، سهم و حق هر قوه ای را به او می رساند و از افراط و تفریط قوا جلوگیری می کند و چون به تنهایی قادر به این کار نیست (ایمانی،1389، ص 14 و 15)
«همچنین فلسفه اخلاق علمی است که به مبادی تصوری و تصدیقی و معیارهای کلی خوب و بد در اخلاق می پردازد» (همان، ص 14 و 15)
3-3-1-2-حکمت نظری و عملی
«حکمت به دو بخش نظری و عملی تقسیم می شود. حکمت نظری علمی است که از هست ها و نیست ها بحث می کند؛ فلذا می تواند از هر موضوعی که واژه موجود بر آن صدق می کند، بحث کند. حکمت عملی، علمی است که از باید ها و نباید ها سخن می گوید؛ و چون بایدها و نبایدها به انسان اختصاص دارند، لذا حکمت عملی نیز تنها مربوط به انسان می شود. حکمت عملی نیز به سه شاخه اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن منشعب می گردد. باید ها و نبایدهایی که از این حیث متوجه انسان است، بر دو گونه اند:
1.باید ها و نبایدهایی که لازم اند تا انسانی سالم و بی عیب ساخته شود.
2.باید ها و نبایدهایی که لازم اند تا افزون بر سلامت اصلی و فطری انسان، یک انسان کامل پرورش یابد. بایدها و نبایدهای قسم اول که نتیجه آنها تزکیه، تطهیر و تصفیه نفس است، مربوط به اخلاق اند؛ اما بایدها و نبایدهای قسم دوم مربوط به عرفان، سیر و سلوک عرفانی اند؛ و روشن است که قبل از بحث از انسان کامل، باید از انسان سالم بحث شود؛ لذا بحث از اخلاق، بر بحث از عرفان مقدم است» (ایمانی،1389، ص 13 و 14)
3-3-2-مبادی اخلاق
3-3-2-1-انسان شناسی
استاد مطهری در بحث از انسان شناسی، به چند مسئله مهم اشاره می کند که عبارت اند از: انسان موجودی مرکب،من دو ساحتی انسان
این بحث از آنجا مهم و اساسی به شمار می رود که هرگونه تحلیلی می تواند به تفسیر و تعریف ما از اخلاق اثرگذار باشد. بنابراین بحث از انسان شناسی را، در این بخش مطرح و بررسی می کنیم.
3-3-2-1-1-انسان موجودی مرکب
بنا به اعتقاد استاد مطهری، در آموزه های اسلام، انسان موجودی مرکب از جسم و روح، ماده و ملکوت و حیوان و فرشته است. (ایمانی،1389،ص21) در این رابطه استاد روایتی را از پیامبر اکرم(ص) نقل می کند که:« خداوند فرشتگان را آفرید و در سرشت آنها تنها عقل را نهاد، حیوانات را آفرید و در سرشت آنها تنها شهوت را نهاد، انسان راآفرید و در سرشت او هم عقل را نهاد و هم شهوت را» (مطهری،1373ز،33)
در نگاه استاد مطهری، روح انسان بر خلاف جسم او، در بدو تولد بالقوه بوده و ساختار روح انسان به دست خود او سپرده شده و این انسان است که می تواند روح خود را هر طور که خواست بسازد. بر این اساس، اخلاق اسلامی، که در صدد ساختن انسانی جامع است، بر آن است که تمام استعدادهای مادی و معنوی را همانگ با هم پرورش دهد. (ایمانی،1389،ص21 و 22)
بنابراین ساختار انسان متشکل از دو جنبه جسمانی و روحانی می باشد که جنبه جسمانی از بدو تولد بالفعل بوده اما جنبه روحانی انسان، بالقوه می باشد و قابلیت صعود تا اوج کمال انسانی را داشته و از طرفی قاببلیت سقوط تا قعر حیوانیت و بلکه پست تر از آن را دارد.
3-3-2-1-2-من دو ساحتی
استاد معتقد است که در انسان دو من حاکم است: یک من انسانی و یک من حیوانی. ایشان من حقیقی انسان را همان من انسانی می داند. استاد با توجه به این «من» ها، به دو تمایل در وجود انسان اشاره می کند که یکی تمایل روح انسان و دیگری تمایل انسان می باشد.(مطهری،1373ز، 41-43)
3-3-2-2-خودشناسی مقدمه خداشناسی و اخلاق
استاد مطهری خودشناسی را مقدمه ای برای خداشناسی و اخلاق قرار می دهد و این مسئله را باید یکی از مبادی اخلاق در نگاه استاد مطهری برای فلسفه اخلاق دانست. قطعا حدیث «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه» (مصباح الشریعه، 1400، ص 13) می تواند استدلال متقنی در باب خودشناسی مقدمه خداشناسی قرار گیرد.
ایشان در تبیین این موضوع دو سوال مطرح می کنند:1.برای چه گفته اند خود را بشناس؟ از خودشناسی به کجا می‌رسیم؟ 2. خودشناسی مقدمه چیست؟
استاد در پاسخ می گوید که این سوال را برای دو منظور مطرح کرده اند یکی اینکه اگر کسی خود را شناخت به شناخت خدا هم دست می یابد دوم اینکه خودشناسی برای این است که انسان خود را بشناسد تا بداند که در زندگی و در جهان چگونه باید باشد و چگونه رفتار کند که این چگونه رفتار کردن همان اخلاق است. به اعتقاد استاد در نظر قرآن، سراسر عالم خلقت، آیت و درس است برای خداشناسی ، یعنی اختصاص به انسان ندارد که انسان فقط خودش را باید بشناسد تا خدا را بشناسد از نظر قرآن ، تمام جریانهای خلقت ، تمام واحدهای آفرینش اعم از آسمانی و زمینی ، هر چه که در عالم هست ، آیاتند ، یعنی علامتها و نشانه های وجود مقدس پروردگارند : « إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ »( آل عمران/190) از طرفی قرآن برای مختصات نفس انسان، حساب جداگانه ای باز کرده چنانچه در قرآن آمده است: « سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ »
(فصلت/ 53 ) حساب آفاق ( عالم بیرون ) را یک حساب جداگانه ذکر می‌کند . می‌توانست انسان را هم جزء آفاق ذکر بکند ، ولی برای ” خود ” انسان جدا حساب باز کرده است. (مطهری،1372ز،196-198)
استاد مطهری در بیان مسئله خودشناسی به دستورات انبیای الهی مبنی بر تهذیب اخلاق مبتنی بر معرفه النفس اشاره کرده و می گوید: «بر اساس معرفة النفس دستور تهذیب اخلاق به بشر می‌دهند. آیا دستورهای مربوط به تهذیب اخلاق در زمانهای مختلف فرق می‌کند؟ همه انبیاء آمده‌اند برای اینکه خودپرستی و خودخواهی را ام الامراض نفسانی معرفی بکنند و بر اساس این با خودپرستی و خودخواهی مبارزه کنند و بر اساس وحدانیت خداو خداپرستی افراد بشر را با یکدیگر مهربان بکنند».(مطهری،1370ز،61)
3-3-2-3-خداشناسی پایه اخلاق
استاد مطهری خداشناسی را پایه اخلاق معرفی کرده و روی این مسئله بسیار تاکید می کند و اصولا به چنین تفکری اعتقاد ندارد که می‌توان اخلاقی به وجود آورد و «خودی» را از بین برد بدون اینکه متکی به ایمان و معرفت باشد.
به اعتقاد استاد، اخلاق یک پایه ای دارد همان طور که «أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُه(کلینی،1363،ج 1، ص 175) خداشناسی هم سنگ اول آدمیت است و انسانیت و آدمیت و اخلاق بدون شناختن خداوند معنا ندارد در نگاه ایشان هیچ امر معنوی، بدون اینکه آن سر سلسله معنویات در میان باشد، معنا ندارد. استاد صرف بودن پایه انسانیت در اخلاق را قبول ندارد، و دلیل رد این نظریه را در این می داند که وقتی پایه ای در روح بشر نباشد نمی توان به انسانیت به عنوان پایه در اخلاق تکیه کرد.(مطهری،1370ز،279و280)
استاد مطهری ایمان را پشتوانه محکم اخلاق دانسته و اخلاق بدون ایمان را بی اساس و پایه می داند و زیربنای اخلاق را ایمان مذهبی و اعتقاد به خدا قرار می دهد.
اولین اثر ایمان در نگاه استاد این است که پشتوانه اخلاق است. زیر بنای همه اصول اخلاقی و منطق همه آنها در نگاه استاد، ایمان مذهبی یعنی ایمان و اعتقاد به خداست. چرا که همه اصول و فضایل اخلاقی، مغایر با اصل منفعت پرستی بوده و التزام به هر یک از اینها مستلزم تحمل یک نوع محرومیت مادی است. انسان در عمل به این فضایل باید دلیلی داشته باشد تا رضایت به یک محرومیتی بدهد چرا که این فضایل در واقع یک نوع محرومیت است و این رضایت بدون ایمان به خدا حاصل نمی شود. حداقل اثر ایمان به خدا این است که یک مومن مطمئن می شود کارهای نیکش در نزد خدا از بین نمی رود.(مطهری،1370ج،221و222)
استاد مطهری اخلاق را رکن اساسی در اجتماعات بشری می داند و تنها دین را پشتوانه اخلاق معرفی می کند با این بیان می توان گفت که دین رکن اساسی اجتماعات بشری و اخلاق می‌باشد. (مطهری،بی تا ه،39)
استاد مطهری در رابطه با اخلاق و دستوارات اخلاقی و اینکه با چه رویکردی می توان با دستورات اخلاقی برخورد کرد سخنی از ویلیام جیمز آورده و به نوعی این بحث را مطرح می کند که اعتقاد مذهب و دین چه تاثیری می تواند در پذیرش این دستورات اخلاقی داشته باشد.
ویلیام جیمز بحثی درباره فرق مذهب و اخلاق محض» اخلاق منهای مذهب می‌کند، می‌گوید:«اساس در مذهب یا اخلاق این است که ما چگونه خلقت و جهان هستی را تلقی می‌کنیم؟ آیا این هستی و کائنات را با سختی و رنج تلقی کرده، پاره‌ای از آن را قبول داشته و قسمتی از آن را قبول نداریم؟ یا آنکه برعکس، آن را با آغوش باز و دلی آکنده از عشق و محبت استقبال می‌نماییم؟ اخلاق محض، قوانین کلی جهان را که حاکم بر کائنات می‌داند از روی علم و اطلاع اطاعت می‌کند، اما این اطاعت با یک سنگینی و ملال همراه است که در قلب خود هیچگونه حرارت و شوقی ندارد، و هیچوقت احساس اینکه این قوانین مانند یوغی است به گردن او، از او جدا نمی‌شود. اما در مذهب، بر عکس، این اطاعت سرد و غم‌انگیز، جای خود را به استقبال و پذیرش گرم که همه چیز زندگی را پر از لطف و شوق و صمیمیت و نشاط می‌سازد وا می‌گذارد. جان جانان جهان که فیلسوف رواقی، خود را به آن تسلیم می‌کند احترام و تعظیم را متوقع است، اما خدای مسیحی (خدای مذهب) محبت و عشق را طالب می‌باشد. اینجاست که می‌بینیم که این دو دسته در دو محیط مختلف از عواطف و احساسات واقع اند که در مقابل یکدیگر، یکی به سردی قطب، و دیگری به گرمی و حرارت خط استواست، گو اینکه نتیجه‌ای که هر یک از آنها بدست می‌آورند یعنی» تسلیم محض و بدون چون و چرا یکی باشد» (مطهری،1372ه،79و80)
3-3-2-4-فطرت پایه و عامل گرایش انسان به اخلاق
استاد مطهری علت گرایش انسان به کارهای اخلاقی را، فضیلت و خیرعقلانی عنوان می کند. این گرایش نه به دلیل منفعت بلکه به خاطر همان خیر عقلانی می باشد. ایشان منفعت را خیر حسی و فضیلت را خیر عقلانی دانسته و فضیلت ها را دو نوع می داند. یکی فردی و دیگری اجتماعی. گرایش به نظم و انضباط، گرایش به تسلط بر نفس، آنچه که مالکیت نفس نامیده می شود همه این ها را فردی دانسته و در مقابل، گرایش به تعاون، کمک دیگران بودن، با یکدیگر یک کار اجتماعی کردن، گرایش به احسان و نیکوکاری، گرایش به فداکاری، گرایش به ایثار را اجتماعی می داند. پس به طور کلی گرایش به فضیلت، یا گرایشهای اخلاقی، یا به تعبیر دیگر گرایشهایی که از مقوله فضیلت و خیر اخلاقی است، در انسان هست (مطهری،1370ه،79و80)
با این مشخص می شود که استاد مطهری نیز قائل به این است که این گرایش در نهاد انسان وجود دارد و به صورت فطری در تمامی انسان ها بوده و همه انسان ها این گرایش را در خود دارند که اگر این گرایش ها نبود اخلاقی در کار نبود.
3-3-3-معیارافعال و ارزش های اخلاقی و نقد نسبی گرایی
استاد مطهری در باب معیار و مقیاس اخلاقی بودن چند سوال ررا مطرح می کنند. این سوالات عبارت اند از: یک کار چگونه و به چه جهت رنگ اخلاقی پیدا می‌کند و با افعال طبیعی تمایز پیدا می‌نماید؟ به تعبیر دیگر معیار و مقیاس اخلاقی بودن چیست؟(مطهری،1372ز،37)
3-3-3-1-معیار فعل اخلاقی
اولین شاخصه در معیار فعل اخلاقی عبارت از این است که تقاضای سپاس و آفرین، تقاضای تعظیم و تبجیل داشته باشد. و هر انسانی با دیدن آن کار و صفات مبدأ این کار به آن اندیشه احترام کرده و تحسین کند. هر فعلی که تحسین برانگیز باشد آن فعل را اخلاقی گویند.(مطهری،1372ز،19و20)
استاد مطهری افعال انسان را به دو دسته تقسیم کرده و آن را افعال طبیعی و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد علامه طباطبایی، اصول اخلاقی، حسن و قبح، سعادت و کمال Next Entries پایان نامه ارشد درمورد نسبی گرایی اخلاقی، نسبی گرایی، ناخودآگاه، قرآن کریم