پایان نامه ارشد درمورد امپریالیسم، متون ادبی، فرهنگ مقاومت، ادوارد سعید

دانلود پایان نامه ارشد

متمدن و شهوت ران و… . سعید با کنارهم قرار دادن متون ادبی، سخنرانی‌های سیاسی استعمارگران، سیاحت نامه‌‌ها، زیست شناسان، صورت‌بندی استراتژیک شرق‌شناسی را‌ترسیم می‌کند که چگونه این گفتمان در جریان سلطه‌ی غرب بر شرق روز به روز نیرومند‌تر و حجیم‌تر می‌شود. در طی‌ این فرایند است شرقی‌سازی مشرق‌زمینان رخ می‌دهد: یعنی جابه جایی شرق واقعی به شرق گفتمانی. فرایندی که مبنای آن تقابل‌های دوتایی درون گفتمان استعماری است؛ شرقی‌سازی شرق به معنای رویت‌پذیر کردن مشرق‌زمینان برای موضوعیت گفتمان شرق‌شناسی است، گفتمانی که سخن گفتن و‌اندیشیدن در باب مشرق‌زمینان برای موضوعیت به نوعی پارانویا27 ( خیالی شدن ) بدل می‌کند. برساخت مشرق‌زمینی حاصل خیال پردازی‌های « ما » ی اروپایی در باب دیگری است. چنانچه رابرت یانگ ( 2005 )‌اشاره می‌کند:
«شرق‌شناسی شیوه‌ای از فانتزی غربی است که چیزی را درباره‌ی واقعیت28 نمی‌گوید» ( ص 152 ).
سعید‌ این خیالبافی دسته‌جمعی اروپا درباره‌ی مشرق‌زمین را جغرافیای‌خیال‌پرورانه29 ( تخیلی ) می‌نامد: «امر معمول و متداول که آدم در ذهن خود فضایی‌اشنا را مشخص می‌کند و به آن می‌گوید مال ما و به فضای فراتر از آن بگوید مال آن‌هابرای ما کافی است که‌ این مرزها را در ذهنمان‌ ترسیم کنیم و در آن صورت آن‌ها بر طبق آنچه ما در ذهن پرورانده‌ایم آنهامی‌شوند… بدین طریق چنین به نظر می‌رسد که هم جوامع نوین و هم جوامع بدوی «حس هویت خویش » را به طرق منفی کسب می‌کنند. آنجا سرزمین غیر‌آشنایی است که در ذهن ما به انواع تصورات و افسانه‌های ناباب آلوده می‌شود » ( 1390: 91 ). بدین‌ترتیب مشرق‌زمین از دیدگاه فرهنگ و‌اندیشه در «بیرون» اروپا و تمدن اروپایی قرار می‌گیرد. از نظر سعید مشرق‌زمین یک وجود ساختگی است؛ابژه‌ای که در خلال برگه‌های پژوهش در باب شرق برساخته می‌شود. نویسنده و ابژه در‌ این میان، درون روابط نهادینه قدرت تعبیه شده‌اند و در آن غرب سوژه و شرق ابژه‌ این مطالعات است. «شرق شناس کسی است که می‌نویسدو مشرق‌زمینی کسی است که درباره‌اش می‌نویسند. یک نویسنده داریم و یک موضوع… رابطه‌ی‌ این دو از ریشه واساس چیزی است که به قدرت مربوط می‌شود » ( همان: 442 ). سعید بر تضاد بین حقیقت و‌ایدئولوژی فارغ آمده است و به‌ این نتیجه می‌رسد که هیچ تمایزی بین معرفت ناب و سیاسی وجود ندارد ( پارتر، 1993: 151 ). نگاه سعید به متون شرق‌شناسانه نتیجه رهیافت کلان‌تر وی به امر متنی و نسبت آن با نقد است. از نظر وی متون اموری ناب و قابل تقلیل به آگاهی استعلایی نویسنده نیستند بلکه همواره درون بستری از دنیایی بودن بسر می‌برند و بر‌ این اساس متون مادی هستند و درون تخاصمات امر اجتماعی پدیدار می گردند. کارکرد نقد در‌ این میان، خوانش بستر‌های دنیایی و عرفی متون و برجسته کردن موقعیت جغرافیایی و مکانی آن‌هاست؛ مکانی که با منفعت و قدرت سیاسی و اقتصادی گره خورده است.از نظر سعید مطالعه فرهنگ و ادبیات ذاتا اقدامی تاریخی است نه زیبایی شناسانه(علی،71:1388):
«… از دید من قائل به نقشی انحصاری برای زیبایی شناسی کاملا خطاست. ادبیات برای ادبیات، پادشاهی ادبیات، جمهوری ادبیات و چیزهایی از‌ این دست به عقیده من چیزی جز چرندیات نیست،…»(سعید به نقل از علی، همان).بنابراین می‌توان گفت که مواجهه سعید با متون به‌طور کلی تحت سلطه تام و کامل امر‌تاریخی درآمده است. سعید در کتاب فرهنگ و امپریالیسم30به جنبه‌های زیبایی شناسانه‌ی فرهنگ می‌پردازد و متون ادبی غرب را درون چارچوب‌های گفتمان استعماری مورد تحلیل قرار می‌دهد: «من معتقدم که باید چنین انضمامی داشته باشیم و هنر را در زمینه‌ی زمینی و جهانی‌اش قرار دهیم… از آنجا که هیچ یک از ما خارج یا فراسوی جغرافیا نیستیم، پس هیچ یک از ما نیز خارج از تنازعات جغرافیایی نیستیم » (سعید، 1382: 44 – 43 ). به‌ این‌ترتیب سعید استیلای فرهنگی غرب را از دیدگاه آنچه که او « نقد عرفی 31» می‌نامد بررسی می‌کنند: چنین نقدی بر‌ این پیش فرض استوار است که «ما در دنیایی عرفی و مادی بسر برده و در آغاز قهر و کوشش‌های مستمر انسانی ( همیشه – اکنون ) قرار دادیم »(سعید، 1377: 43 ).
نقد عرفی یک نوع آگاهی انتقادی است که هدفش رسیدن به نقطه‌ی حساسی است که در آن نقطه ارزش‌های اجتماعی، سیاسی و انسانی در قرائت و تولید و انتقال هر متنی قرار دارد. نقد عرفی با دنیایی بودن متن سروکار دارد؛ شرایط و بسترهای مادی‌ای که متن در آن تولید شده است، چنان که سعید می‌نویسد:
«… مسایلی که سروکار با یک موقعیت خاص و تولید و تفسیر یک متن دارد و آنجا که رابطه‌ی نقش متن و واقعیت اجتماعی مطرح است » ( همان: 44 ). بنابراین نقد عرفی از « موقعیت‌های مکانی و دنیایی » بحث کرده و با تولید نظام‌های بسته و یکپارچه مخالف است: «نگاه من به جهان مادی و دنیایی است که در آن متن اتفاق افتاده….»(همان). سعید در مورد دنیایی بودن متن می‌نویسد:
«حقیقت آن است که متون حتی در نادرترین صورت‌های خود اسیر مقتضیات زمان ومکان و جامعه‌اند – خلاصه آن‌ها در‌ این جهان‌اند و از‌ این رو جهانی‌اند. حال چه بسا که متنی مطرح باشد یا برای مدتی کنار گذاشته شود، یا در قفسه‌ی کتابخانه باشد یا نباشد، اثری خطرناک محسوب شود یا نشود…‌ این همه همان تعهد است و سر و کاری است با جهان که من آن را دنیایی بودن می نامم » ( همان، 54 – 53 ).
فرهنگ و امپریالیسم، مطالعه‌ی تطبیقی ادبیات‌‌هاست، قرار دادن متون ادبی در جغرافیای سیاسی شان، در جهانیت شان و در تنازعات جغرافیایی شان: «سخن گفتن از ادبیات تطبیقی در عین حال گفتن از تقابل دنیایی ادبیات‌‌ها با یکدیگر است…» ( سعید، 1382: 93 ).‌ این اثر سعید، قرائت و باز خوانی بایگانی فرهنگی است به صورت روشی که آن را خوانش چند نواختی32 می‌نامد که در مقابل صورت‌های تک صدایی خواندن قرار می‌گیرد: «چند نواختی بدین معناست که موجودیت‌های فرهنگی را نباید به صورت جوهری خالص یا شناخت انفرادی دانست بلکه به صورت چند صدایی است… زیرا بدون آرایه‌های مخالف و منفی، دشمن‌هایشان وجود ندارند…»( سعید، 1382: 102 ). هدف از بازخوانی آثار بزرگ و معیار در آرشیو مدرن و پیش مدرن فرهنگ غربی ( اروپایی و امریکایی )، تاکید و گویا کردن آنچه که خاموش و حاشیه‌ایست. وی در خوانش متون ادبی ساختارهای یک داستان را با ‌ ایده‌‌ها و‌اندیشه‌‌ها و تجربه‌هایی که آن را پشتیبانی می‌کنند ارتباط دهد: چنان که قلب تاریکی جوزف کنراد را درون جهانیت امپریالیستی آن مورد بازخوانی قرار می‌دهد: «قلب تاریکی کنراد سرشار از ارجاعات به رسالت متمدن‌سازی است »(همان، 73 ). سعید نویسندگان برجسته‌ی دوران ویکتوریایی ( راسکین، تنسین، دیکنز، آرنولد، تاکری، الیوت، کارلایل و میل ) و رمان ویکتوریایی را درگیر بازی بزرگ قدرت بریتانیایی می‌داند: در‌ این خوانش چند آوایی، ادبیات امپریالیسم در برابر ادبیات فرهنگ مقاومت قرار می‌گیرد، فرهنگ مقاومتی که معروف به ادبیات پایداری است و با جنبش‌های استعمارستیزی در آفریقا و خاورمیانه همراه بود. سعید فرهنگ مقاومت را بازنویسی قلمروی می‌داند که توسط امپریالیسم تعریف شده است. بدین‌ترتیب خوانش چند نواختی ادبیات پیرامونی را در جوار ادبیات مراکز بزرگ شهری جهان قرار می‌دهد، به عبارت دیگر« در آن متون و نهادهای جهانی در کنار هم قرار گرفته و مشاهده می‌شوند… می بایست تجربه‌های مکانی، جغرافیایی و بلاغی را در نظر داشته باشیم » ( سعید، 1382: 458 ).
سعید بر روی مساله‌ی بازنمایی تاکید می‌کند که به بهترین شیوه از طریق توجه به واقعیتی متعادل شده است که بازنمایی آن را گم کرده و یا طرد کرده است: نه تنها صدای دیگری را سرکوب کرده بلکه تاریخ فرودستان33 را نیز به حاشیه رانده است ( یانگ، 2005: 152 ). بازیابی‌ این صدای دیگری و تاریخ فرودستی از طریق نقد امپریالیسم وتحلیل گفتمان استعماری توسط سعید انعکاس دهنده رسالتی است که سعید برای نقش روشنفکری قائل است: «روشنفکر کسی است که علت وجودش بازی کردن نقش نمایندگی همه‌ی آن مردم و موضوعاتی است که در جریان عادی یا فراموش شده و یا مخفی نگه داشته شده‌اند. روشنفکر‌ این کار را بر اساس اصول جهانشمول ( مانند عدالت و آزادی…) انجام می‌دهد »(سعید، 1391: 49 ).
شرق‌شناسی سعید یکی از نمونه‌های کاربرد معلق نظریه‌های متاخر فرانسه را برای سنت‌های متنی و تاریخ فرهنگی آنگلوساکسون، مهیا کرده است ( گیلبرت مور، 2000: 33 ). در‌ این باره برآیان‌ترنر ( 1384 ) می‌نویسد: «در دهه‌ی هفتاد سعید به شدت درگیر مباحث عالم روشنفکری بود و هم او در جهان انگلوساکسون بسیاری از ما را با آثار محققانه‌ی میشل فوکو که درباره‌ی گفتمان‌های تاریخی بود‌ آشنا کرد. در آن زمان او با نقدی جدی خود از لیبرالیسم نشان داد چگونه قدرت و معرفت به صورت اجتناب ناپذیری با یکدیگر‌ترکیب می‌شوند و نیز چگونه مناسبات قدرت از طریق گفتمان، اغلب با روش پیش‌بینی‌ناپذیر و نامحسوس طیفی از موضوعات را تولید کرده و به منزله‌ی مسایل مورد بحث، پیشاروی پژوهشگر قرار می‌دهد » ( ص 35 ).
بنابراین می‌توان گفت، ادوارد سعید به عنوان یک متفکر عرب و جهان‌سومی درون نظام‌های آکادمیک غرب، به صورتی منسجم به نقد ساختارهای معرفتی و عقلانی غرب پرداخته است و شاکله‌های تاریخی مفهوم غرب و شرق دیگری شده راواکاوی کرد. به گفته اسپیواک، مطالعه دانش اروپایی به مثابه شکلی از استعمار و گفتمان استعماری با نوشته‌هایی چون کتاب شرق‌شناسی سعید آغازگشت و همچنین فضایی را گشود که در آن انسان‌های حاشیه‌ای بتوانند سخن بگویند(یانگ،14:1391).
ادوارد سعید توانست مفهوم مشرق‌زمین و جهان‌سوم را درون منظومه نظری اروپا صورت‌بندی کند و دریچه‌ی تازه‌ای به روی مسائل جهان‌سوم بیافریند.‌ این عمل از طریق خوانش انتقادی مفاهیم غرب و شرق درون چارچوب نظری شرق‌شناسی امکان پذیر گشت.
یکی از جنبه‌های نقادی سعید در شرق‌شناسی پیرامون مساله تاریخ و دانش تاریخی صورت می‌گیرد. به گفته‌یانگ در کار ادوارد سعید می‌توانیم پروبلماتیک‌اشکال تاریخی دانش تاریخی را با مساله اروپا محوری و امپریالیسم اروپایی مرتبط سازیم(یانگ،91:1390). بر‌ این اساس تا زمانی که دانش اروپایی از سایر جوامع مد نظر است، تاریخ نیز نیازمند کنش نقادانه است؛‌ این تاریخ که مبنای فلسفی آن تاریخ باوری است. از نظر سعید تاریخ باوری نیازمند نقد معرفت‌شناسانه بنیادین است(همان،94)؛ چرا که تاریخ باوری بدان معناست که تاریخ بشری را می‌توان یکدست ساخت و چنین عمل یکسان‌سازی از سوی نگاه برتر غرب دیده می‌شود و نهایتا به برتری اروپا یا غرب منجر می‌شود و خود‌ این امر از سویی دیگر کردار عملی امپریالیسم را که به واسطه آن تصرف سرزمین‌‌ها و اسارت ملت‌‌ها، کنترل نظام‌های اقتصادی و ادغام و یکدست‌سازی تاریخ‌‌ها تداوم می‌یابد، فراهم کرده است(همان). سعید به‌ این نکته تاکید می‌کند که تاریخ‌جهان نوشته شده از سوی اروپاییان(مانند والرشتاین،‌اندرسون، ولف و برودل) درون چارچوب‌های شرق‌شناسانه به پیش می‌رود و متکی با عنصر همدستشان یعنی مردم‌شناسی، در راستای امپریالیسم اروپایی در جریان است(همان). از نظر او تاریخی را که اکنون تاریخ جهان می نامیم نتیجه مشاهده‌گر تاریخ‌گرا و و هوشمند و آواره‌ای است که سه نسل پیش شرق شناس یا سیاح بوده است و متکی بر دانش مردم نگارانه اروپاییان از سایر جوامع بوده است. بر همین مبنا، تاریخ جهان طرح تاریخی همسان‌ساز و ادغام‌کننده جهان است که تاریخ‌‌ها، فرهنگ‌‌ها و مردمان ناهمزمان را یکسان سازی می‌کند. بنابراین پیشامدگی تاریخ دیگری را در مقام سازوکارهای گفتمانی به امر‌همسان تحلیل می‌برد ومانع از ظهور نوع خاص و نگاه جدیدی به تاریخ می‌شود؛ تاریخ‌هایی که متکثرند و بر روی همدیگر سوار می‌شوند و امکان تمامیت‌بخشی در تاریخ را مورد پرسش جدی قرار می‌دهند. تاریخ‌هایی که در کنار هم قرار می‌گیرند و با یکدیگر جابه جا می‌شوند بی آن که بتوان آن‌ها را به‌یک شاکله خطی فروکاست. سعید در برابر‌ این پرسش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد تبارشناسی، پسااستعمار، ادوارد سعید، بارشناختی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد هومی بابا، خودشیفتگی، خود و دیگری، تمایزیافتگی