پایان نامه ارشد درمورد امنيت، گرائي، گرايان

دانلود پایان نامه ارشد

دولت يا ائتلافي از دولت ها، داراي کنترل مطلق بر کل نظام نيست. بر اساس اين تحليل هيچ حکومت مرکزي در نظام بين الملل وجود ندارد. ويژگي خاص واحدهايي که در درون اين نظام عمل مي کنند. اين است که دولت هاي مستقل و خودمختاري اند که با وجود ناتواني در کنترل اوضاع بين المللي ، مسئول سرنوشت خويش اند. دولت ها مي توانند بر قلمرو خود اعمال اقتدار کرده، کنترل مشروع داشته باشند، به هيچ قدرت بالاتري پاسخگو نباشند و زماني که مناسب ديدند و اراده نمودند مي توانند وارد جنگ شوند و صلح برقرار کنند.(قوام 1389: 82)
2-3. نو واقع گرايي
واقع گرائي در اوائل دهه 1980 به عللي نظير ورود جنگ سرد به مرحله نوين و رقابت تسليحاتي ميان شرق و غرب ، در واکنش به رفتارگرايي و نيز انديشه هاي افراطي و موضوع وابستگي متقابل، تجديد حيات يافت که از آن به نو واقع گرائي18 ياد مي شود. نوواقع گرايي بيشتر مبتني بر نظريات کنت والتز و بويژه اثر مهمش با نام نظريه سياست بين الملل مي باشد. نوواقع گرائي خيلي از ويژگي هاي واقع گرائي کلاسيک نظير دولت به عنوان بازيگر اصلي صحنه سياست بين الملل و قدرت را به صورت مفهوم تحليلي- محوري حفظ نموده ، ولي عمدتاً توجهات را به مختصات نظام بين المللي دولت ها معطوف مي کند، نه به واحدهاي متشکل آن. (قوام 1389: 84)
نوواقع گرائي را مي توان بيش از هرچيز تلاشي براي علمي کردن واقع گرائي دانست. در شرايطي که واقع گرائي کلاسيک متهم به آن بود که سنت گرا و غير علمي است، برخي از واقع گرايان تلاش کردند روايتي علمي از واقع گرايي عرضه کنند که با معيارهاي علمي مرسوم انطباق داشته باشد. به علاوه واقع گرايي از نظر عدم توجه به مسائل اقتصادي نيز مورد انتقاد قرار داشت. در نتيجه يکي ديگر از حوزه هاي مورد توجه نوواقع گرائي مسائل اقتصادي بين المللي بود. در حوزه اقتصادي مي توان رابرت گيلپين و استفن کراسنر را مهم ترين نظريه پردازان واقع گرائي دانست که مسائل اقتصادي و نهادهاي بين المللي را مدنظر قرار دادند و کوشيدند تا توضيحي واقع گرايانه از آنها ارائه کنند.( مشير زاده 1389: 108)
از نظر والتز اين فشارهاي ساختاري خود نظام جهاني ، نه ويزگي هاي واحدهاي متشکله خاص است که در مقياسي وسيع رفتار دولت را توضيح داده و بر نتايج بين المللي اثر مي گذارد. وي سطح تحليل را نظام بين الملل قرار مي دهد و معتقد است ساختار نظام بين الملل نوع و قواعد بازي را مشخص مي کند. در اين راستا آنچه در درون دولت ها مي گذرد اهميت نداشته و نمي توان به ايدئولوژي و رژيم حاکم تاکيد داشت. بر اين اساس سياست خارجي همه دولت ها تحت تاثير عوامل سيستميک قرار دارد و مانند توپ هاي بيليارد از همان قواعد هندسه و فيزيک سياسي تبعيت مي کند. سوال عمده از نظر والتز اين است که چگونه دولت ها با وجود تفاوت در نظام هاي سياسي و ايدئولوژيک، رفتارهاي مشابهي در سياست خارجي دارند؟ براي مثال با وجود آنکه شوروي سابق و آمريکا در دوران جنگ سرد داراي نظام هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي متفاوتي بودند، لکن مساعي آنها براي گسترش قدرت نظامي، رقابت براي دسترسي به مناطق استراتژيک و بهره برداري از حوزه هاي نفوذ، مشابه يکديگر بود. بدبن ترتيب عملاٌ هر دولتي با مقداري فشار سيستماتيک(که چندان به ترکيب داخلي آنها بستگي ندارد) مواجه مي شود که با وارد شدن نيروهاي مزبور بر رفتار سياست داخلي دولت ها، رفتارهاي ديپلماتيک آنها همگون و متجانس مي شوند. بدين ترتيب از آنجا که نوواقع گرايان بر مختصات ساختاري نظام بين الملل تاکيد مي ورزند، معتقدند که چنين فشارهاي ساختاري سبب مي شود تا با وجود تفاوت در افراد و دولت ها، روش ها و رويه هاي نسبتاً يکسان و همگوني از سوي آنها اتخاذ شود.( قوام 1389: 87-86)
نوواقع گرايان بر اين باورند که سياست بين الملل از نظامي با ساختار تعريف شده تشکيل يافته است و نظام هاي گوناگون بين المللي از لحاط تعداد قدرت هاي بزرگ آن و توزيع متفاوت قدرت در ميان آنها متمايز مي شوند. نوواقع گرايان به نبود اقتدار مرکزي در نظام بين الملل اشاره دارند که طي آن انباشت قدرت را براي بقاء به دولتها تحميل مي کند و در واقع تلاش براي افزايش قدرت از سوي دولت ها را نه ناشي از طبيعت انساني بلکه با هدف تضمين بقاء مي داند. از نظر والتز نظام بين الملل ساختار دقيقاً تعريف شده اي دارد که در آن مي بايد به سه موضوع يعني اصل نظم دهندگي، ويژگي واحدهاي موجود در نظام و کيفيت توزيع توانائي واحدها توجه داشت. در نظام بين الملل رفتار دولت ها نسبت به يکديگر بر پايه نبود اقتدار مرکزي تنظيم مي گردد. بر مبناي اين استدلال اصل نظم دهنده نظام بين الملل دولت ها را بر آن وا مي دارد تا بدون توجه به ميزان ظرفيتشان ، به وظيفه اوليه خويش يعني تقويت قدرت نظامي و خود ياري عمل کنند. يعني ضمن اتکا به خود و بي اعتمادي نسبت به ديگران، از طريق انباشت امکانات براي جنگيدن عليه يکديگر، امنيت خويش را حفظ کنند. به طور کلي ماهيت نبود اقتدار مرکزي نظام بين الملل به صورت يک اصل نظم دهنده سبب شده در طول چندين قرن با وجود دگرگوني هاي عظيمي که در ترکيب داخلي دولت ها به وقوع پيوسته همچنان به صورت يک الگو در سياست بين الملل باقي بماند.( قوام 1389: 89)
در ارتباط با ويژگي هاي واحد هاي نظام ، نوواقع گرايان معتقدند تمام دولت هاي موجود در نظام بين الملل از لحاظ کارکردي به واسطه وجود فشارهاي ساختاري، در وضعيت مشابهي به سر مي برند. اين وضعيت يعني نبود اقتدار مرکزي باعث تحميل نظم و روشي به دولتها مي شود. از جمله اينکه همه دولت ها بايد قبل از هرچيز براي بقاء خويش بدنبال حفظ امنيت باشند. مسلماً با وجود اينکه اين بازيگران به طور مشابه عمل مي کنند ولي از لحاظ توانائي ها و قابليت ها با هم فرق دارند. زيرا هميشه در نظام بين الملل نوعي دگرگوني در توزيع قدرت به صورت نامساوي مشاهده مي شود که با وجود تفاوت در ميزان توانائي شان براي انجام وظايف، جملگي شبيه به هم عمل مي کنند. با اين اوصاف توزيع قدرت در نظام بين الملل، مسائل ايدئولوژيک را تحت الشعاع خودش قرار مي دهد. ( قوام 1389: 90-89 )
به اعتقاد والتز اهداف دولت ها ممکن است بي شمار باشد ولي بقاء پيش نياز کسب هرگونه هدفي است که دولت ها ممکن است در سر داشته باشند. انگيزه بقاء زمينه اقدام در دنيائي است که امنيت دولت ها در آن تضمين نشده است و صرفاً توصيف واقع گرايانه اي انگيزه هاي نهفته در پشت سر اعمال دولت ها محسوب نمي شود. فرض تلاش براي بقاء البته مي پذيرد که هيچ کشوري در همه حال تنها به فکر بقاء خود نيست و نيز مي پذيرد که براي برخي دولت ها ممکن است ارزش هائي غير از بقاء اهميت داشته باشند (والتز 1392: ص 149).دولت ها از لحاظ وسعت، ثروت، قدرت و نوع حکومت تفاوت هاي زيادي با يکديگر دارند ولي اين تفاوت ها بيشتر در توانمندي آنهاست و نه در کارکرد. واحدهاي يک نظام آنارشيک از لحاظ کارکردي تفاوتي با هم ندارند. تنها شيوه تمايز بين آنها ميزان برخورداري از توانمندي هائي است که جهت اجراي کارهايشان به آن نيازمندند(والتز 1392: 157).
نوواقع گرايان معتقدند در نظام بين الملل نه تنها از کشورها حفاظت نمي شود بلکه آنان در خطر دائم هستند و از اينرو به محافظت و امنيت نياز دارند. والتز استدلال مي کند در يک چنين نظامي که اصل خودياري حاکم است، واحدها مجبور به انجام کارکردهاي مشابه و يکسان هستند. يعني آنها از نظروظايفي که انجام مي دهند مشابه يکديگرند نه از لحاظ اندازه يا توانائي ها. واقعيت هاي نظام بين الملل کشورها را وا مي دارد تا امنيت را طريق تلاش ها و اقدامات خود کسب نمايند. آنان قادرند به اين هدف يا از راه تقويت توان نظامي خود يا بوسيله اتخاذ راهبردهاي زيرکانه اي که آنان را بر ساير کشورهاي نظام برتري مي بخشد دست يابند. آنان مي توانند به اتحادها بپيوندند و در جهت تقويت آنها بکوشند و يا اتحادها و پيمان هاي نظامي متخاصم را تضعيف نمايند. ضرورت تسليم شدن در برابر واقعيت هاي ساختار نظام بين الملل، چينش خاص و الويت هاي کشور در حوزه امنيت را توجيه مي کند. به نظر نو واقع گرايان، از اين طريق بهتر مي توان درک کرد که چرا تصميم گيرندگان عاقل ممکن است تعهداتي ظاهراً غيرعقلاني مبني بر تخصيص منابع کمياب به ارتش و تامين تسليحات بسپرند، درحالي که نيازهاي آشکار انساني برآورده نمي شود(شيهان 1388: 32).
2-4. واقع گرائي نوکلاسيک
واقع گرائي نوکلاسيک19 عنواني است که گيدئون رز به مجموعه اي از آثار در روابط بين الملل داده است که در تبيين سياست خارجي و فراتر از آن در توضيح روابط بين الملل از بسياري از بينش هاي واقع گرائي استفاده مي کنند و بر آنند که گستره و بلند پروازي سياست خارجي يک کشور در وهله نخست ناشي از جايگاه آن در نظام بين الملل و بويژه توانمندي هاي آن در زمينه قدرت نظامي است. توجه واقع گرايان نوکلاسيک بيش از هرچيز به قدرت است و قدرت را نيز مانند نو واقع گرايان بر اساس توانمندي تعريف مي کنند. آنها درعين حال که مانند نو واقع گرايان آنارشي را مهم مي دانند، بر بينش هاي واقع گرائي کلاسيک نيز تاکيد مي کنند و به همين دليل آنها را نو کلاسيک مي خوانند. نوکلاسيک ها را مي توان بر اساس تقسيم بندي جک اسنايدر از واقع گرائي در دو مقوله تدافعي و تهاجمي گنجاند( مشير زاده 1389: 129).
2-4-1. واقع گرائي تدافعي
واقع گرايان تدافعي20 به رابطه ميان آنارشي و استلزامات بين المللي از يک سو و رفتار دولت ها از سوي ديگر توجه دارند، اما اين رابطه را پيچيده تر مي بينند. فرض واقع گرايان تدافعي اين است که آنارشي بين المللي کم و بيش خوش خيم است يعني امنيت چندان ناياب نيست و فراوان است. در نتيجه ، دولت ها که اين را در مي يابند، رفتاري تهاجمي نخواهند داشت و تنها در شرايطي که احساس کنند تهديدي عليه آنها وجود دارد نسبت به آن واکنش نشان مي دهند و اين واکنش نيز اغلب تنها در سطح ايجاد موازنه و بازداشتن تهديدگر است. تنها در شرايطي که معضله امنيت خيلي جدي شود واکنش هاي سخت تري به شکل بروز تعارضات رخ خواهد نمود. به علاوه آنها آنارشي بين المللي را يکسره هابزي و يا کاملاً خوش خيم نمي بينند، بلکه برآنند که نمي توان آن را به سهولت فهميد و اين دولتمردان اند که بايد در هر وضعيت خاصي به ارزيابي تهديد يا عدم آن بپردازند(مشيرزاده 1389: 133)
به نظر تاليا فرو واقع گرائي تدافعي مبتني بر چهار مفروضه است که عبارتند از: معضله امنيت، ساختار ظريف قدرت، برداشتهاي ذهني رهبران و عرصه سياست داخلي. منظور از معضله امنيت شرايطي است که در آن تلاش يک دولت براي افزايش امنيت خود باعث کاهش امنيت ديگران مي شود. به نظر واقع گرايان تدافعي، توسعه طلبي هميشه به امنيت بيشتر منجر نمي شود. در واقع، مسئله اين است که امنيت مطلق ممکن نيست جز با تبديل شدن به يک هژمون جهاني و چون احتمال نيل به چنين جايگاهي اندک است و تاسيس دولت جهاني به معناي پايان سياست بين الملل خواهد بود، دولتها هميشه امنيت جو خواهند بود و با معضله امنيتي روبرو مي شوند. ساختار ظريف قدرت که متغير سطح نظام نيست مهم تر از ساختار خام يا زمخت قدرت مي باشد. برداشت هاي ذهني رهبران نيز از اين لحاظ که رهبران ملي معمولاً بر مبناي قياس هاي تاريخي و ميانبرهاي ديگر ادراکي اطلاعات واصله را پردازش مي کنند و تصميم مي گيرند مهم است. عرصه سياست داخلي نيز از اين نظر که بيانگر توانائي بسيج منابع مادي و انساني دولت ها مي باشد عامل مهمي بشمار مي رود(مشيرزاده 1389: 134-133).
واقع گرايان تدافعي به امکان بروز شرايط جنگي يا مخاصمه جويانه توجه دارند: در شرايطي که معضله امنيت وجود دارد، دولت هائي که واقعاً امنيت جو هستند ممکن است در مورد نيات يکديگر دچار سوء تفاهم شوند و به خصومت يا تعارض با هم برسند، دولت هائي هستند که به دنبال تجديدنظر در وضعيت خود در نظام اند. در شرايطي نيز دولت ها در پي تامين امنيت خود دست به توسعه طلبي مي زنند.
جک اسنايدر و استفن والت مهم ترين واقع گرايان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد موازنه قدرت، سپتامبر 2001، منابع معتبر Next Entries پایان نامه ارشد درمورد موازنه قدرت، اندازه دولت، منابع قدرت