پایان نامه ارشد درمورد اقتصاد کشور

دانلود پایان نامه ارشد

نسل بر چين حاکم گشت. جيانگ زمين سعي نمود تا اصلاحات اقتصادي چين را ادامه دهد. سرعت گرفتن دگرگوني هاي نظام بين الملل پس از وقوع حادثه تيان آنمن34 که با فروپاشي شوروي و بلوک شرق و برچيده شدن ديوار برلين همراه بود سبب به حاشيه رفتن حادثه ذکر شده گرديد و چين توانست در همين سال روند الحاق هنگ کنگ به خاک اصلي را تکميل کند و خود را به عنوان بازيگري که مي تواند قواعد حاکم بر نظام بين الملل را بپذيرد معرفي کند، بدانگونه که دوسال بعد با استفاده از همان سياستي که در ارتباط با هنگ کنگ در پيش گرفته بود، توانست ماکائو را ضميمه خاک اصلي نمايد. رهبري جديد چين با درس آموزي از تحولات و دگرگوني هاي شوروي و بلوک شرق برآن شدند تا با توجه به وضعيت سياسي و اقتصادي جهاني و پيشرفت هاي علمي و فرهنگي کشور پس از دو دهه اصلاحات اقتصادي، متناسب با جامعه اي پويا و مدرن با تاکيد بر نوآوري، خلاقيت، تلاش و بازسازي و سازماندهي مجدد حزبي خود در داخل و بهره گيري از تغييرات پديد آمده در نظام بين الملل با تاکيد بر تقويت بنيان هاي اقتصادي، جايگاه خود را در هرم قدرت جهاني ارتقاء دهند و همچنين زمينه لازم را براي ادامه حاکميت تضمين نمايند(وردي نژاد و ديگران: 325).
4-1-4. نسل چهارم رهبران چين و صعود قدرت آن کشور
طي شانزدهمين کنگره حزب کمونيست چين در نوامبر 2002 نسل چهارم نخبگان چين رسماً قدرت را بدست گرفتند. در اين راستا جيانگ زمين استعفا داد و هوجين تائو جايگزين وي شد. الحاق مجدد هنگ کنگ و ماکائو درب هاي ورود سرمايه خارجي به سرزمين اصلي را گشود و اقتصاد چين دگرگوني هاي معجزه آسائي را تجربه کرد.حال ديگر چين به صورت مرکز توليد کالاي جهان درآمده بود و سومين توليدکننده آهن، فولاد و ذغال سنگ جهان را از آن خود کرده بود. توليد ناخالص داخلي چين که در سال 1978 تنها 215 ميليارد دلار بود با معدل رشد سالانه 9 درصد در پايان 2005 به 481/2 تريليون دلار رسيد. به همين ميزان ارزش صادارت و واردات از 20 ميليارد دلار به بيش از 4/1 تريليون دلار رسيد و ميزان ذخائر ارزي چين که در سال 1978 تنها 167 ميليون دلار بود در سال 2008 به بيش از 1000ميليارد دلار رسيد و در اين سال چين با پيشي گرفتن از آلمان ، رتبه نخست بزرگترين صادر کننده جهان را به خود اختصاص داد. جذب سرمايه هاي خارجي از نقاط مختلف جهان که گاه سالانه رقمي بيش از 50 ميليارد بالغ مي گرديد از يک سو و صادرات روزافزون اين کشور به بازار هاي جهاني از سوي ديگر ثروت انبوهي را نصيب چين ساخته بود. طي سال هاي 2006 و 2007 چين رشد اقتصادي دو رقمي را تجربه کرد و توليد ناخالص داخلي آن به شدت افزايش يافت. در اين زمان همچنان اقتصاد در صدر اولويت هاي نخبگان نسل چهارم به رهبري هوجين تائو قرار داشت و اختلافات سياسي مانع از توسعه تجارت با دنياي خارج نمي شد(وردي نزاد وديگران: 328).
همزمان با توسعه قدرت نرم افزاري و سخت افزاري چين در دنيا، چالش هاي آن کشور در سطح نظام بين الملل نيز نمايان شد. رشد چند جانبه چين در عرصه هاي داخلي و خارجي موجب برانگيختن حساسيت هاي بين المللي نيز گرديد و از نظر بسياري بويژه دنياي غرب، اژدهاي زرد از خواب برخاسته بود و خواب بسياري از بازيگران سنتي نظام بين الملل نظير ايالات متحده و کشورهاي اروپائي را آشفته کرده بود. بويژه آنکه برآمدن قدرت چين به عنوان کشوري که مي تواند نظام تک قطبي پس از جنگ سرد را زير سوال ببرد حساسيت بالاي ايالات متحده که خود را پيروز جنگ مي دانست، برمي انگيخت. رشد مستمر اقتصادي چين و ظهور اين کشور به عنوان يک قدرت اقتصادي طي سه دهه و گرفتن بازار هاي جهاني و افزوده شدن ذخائر ارزي اين کشور در مقابل تراز منفي و از دست رفتن بازار هاي بين المللي آمريکا و کم رنگ شدن هرچه بيشتر نفش دلار در معاملات بين المللي و بدنبال آن احتمال تبديل شدن چين به يک قدرت نظامي در سطح بين الملل بويژه پس از شکل گيري پيمان همکاري هاي شانگهاي، اين کشور را خواه ناخواه در مقابل آمريکا قرار مي داد. درحالي که بر اساس اعلام کاخ سفيد کسر بودجه آمريکا در سال 2009 بالغ بر 400 ميليارد دلار بود، چين از رشد دو رقمي برخوردار بود و حتي در اوج رکود مالي سال 2009 نيز چين از رشد اقتصادي 9 درصدي برخورردار شد.
از سال 2000 به بعد نيز بيشترين تراز منفي تجاري آمريکا با چين بود و همه اين مسائل از ديد کاخ سفيد و دنياي غرب پنهان نمي ماند، چنانکه برخي از تئورسين هاي اين کشورها مي کوشيدند تا رشد چين را همانند برآمدن آلمان در قرن نوزدهم و دهه 1930 نشان دهند که در نهايت صلح جهاني را به خطر انداخت و سبب بروز جنگ جهاني شد( وردي نژاد و ديگران: ص355). درعين حال با وجود تمام پيشرفت ها در عرصه اقتصاد، چين با مشکلاتي مواجه است که هنوز با توسعه پايدار فاصله دارد. در بعد داخلي مشکلاتي همچون شکاف طبقاتي روبه تزايد، تورم درحال افزايش، تهديدها و چالش هايي نظير وجود فقر و فساد و مطالبات سياسي و در بعد بين المللي نياز روز افزون اين کشور به منابع انرژي براي تحقق روند صعودي رشد اقتصادي و افزايش رقابت با قدرت هاي بين المللي ازجمله مسائلي هستند که رهبران آن کشور با آن مواجه هستند(عراقچي 1391: 82).
رفتارهاي داخلي و خارجي چين روشن مي کند که چيني ها از سنت کم سرو صدا بودن گذشته خود فاصله گرفته اند. موقعيت بين المللي چين امروزه نسبت به گذشته متفاوت بوده و برآمدن بين المللي و فعاليت گرائي اجتناب ناپذير چيني ها حساسيت نسبت به چين را در همه جا بالا برده است. موقعيت بين المللي چين در دو بعد نگاه به چين و نگاه اين کشور به ديگران،تناب ناپذير چيني ها علائمي از تغيير جدي را به خود گرفته است. حس اعتماد به نفس چيني ها افزايش يافته است. اما حد و مرز اين اعتماد به نفس، مشخص بوده و به نظر مي رسد که چيني ها قصد ندارند به عنوان منازعه گر در قبال نظام و هنجارهاي بين المللي شناخته شوند. آنها با اعتماد به نفس بدست آمده سعي در افزايش سهم خود در مديريت نظام بين المللي دارند. در ميان پژوهشگران نوعي اجماع مبني بر اينکه چين در مقايسه با گذشته عرض اندام بيشتري مخصوصاً در رابطه با آمريکا از خود نشان خواهد داد، بوجود آمده است. چالش هاي غرب از يک سو و موفقيت هاي اقتصادي چين از سوي ديگر، شرايطي را بوجود آورده است که چين احساس مي کند حرفي براي گفتن دارد. اما چين در مناسبات خارجي و بين المللي حالت پرخاشگرانه نداشته و براي دستيابي به نقش موثرتر، تمايل به نشان دادن استحکام بيشتر در موضع گيري ها و رفتار سياست خارجي است( سجادپور 1391: 56-50).
4-2. ژاپن
ژاپن همواره به علت کمي منابع به دنبال کسب اين منابع از آسياي جنوب شرقي بوده است، ولي با ورود آمريکا به اين حوزه در اوائل قرن بيستم، موانع گسترده اي براي اين سياست ژاپن به وجود آمد ولي با اين حال ژاپني ها توانستند در 1931 ايالت منچوري چين را تصرف و آن را به يک کشور وابسته به نام منچوکو تبديل کنند. در سال 1934 ژاپني ها از جامعه ملل خارج شدند و در 1937 به تصرف چين پرداختند. اين عمل با اعتراض شديد غرب و خصوصاً ايالات متحده مواجه شد و تلاش هاي ژاپني ها براي مذاکره با ايالات متحده به نتيجه اي نرسيد و ژاپني ها تنها راه را در جنگ ديدند(ابراهيمي فر1388: 116).
درسال ????که دوسال از جنگ جهاني دوم مي‌گذشت، دولت‌هاي آلمان، ايتاليا و ژاپن متحد شدند تا نيروهاي خود راعليه متفقين به کار اندازند. ژاپن بدون اعلام قبلي به بندر پرل هاربر35 حمله کرد و خسارت شديدي به آمريکا وارد ساخت. اين اقدام ژاپن موجب گرديد تا ايالات متحده با تمام نيروي خود وارد جنگ گردد. ژاپني‌ها بعد از پرل هاربر به اندونزي و سنگاپور حمله کردند و پيروزي هاي درخشاني بدست آوردند، اما نتايج جنگ در اروپا به ضرر متحدين تمام شد و آلمان هيتلري در ????سقوط کرد. پيشرفت پرشتاب نظامي ژاپن در سرتاسر شمال شرق آسيا و اقيانوس آرام متوقف شد وايالات متحده با پرتاب دو بمب اتمي درشهرهاي هيروشيما و ناگازاکي، ژاپن را وادار به تسليم کرد. و به اين ترتيب براي ژاپن، جنگ دوم جهاني با شکستي فاجعه آميز و وحشت جنگ اتمي به پايان رسيد. دولت ژاپن به دستور امپراتور هيروهيتو در ?? اوت ???? بدون قيدوشرط، تسليم متفقين شد و تمامي متصرفات خود در اقيانوس آرام از جمله کشور کره را از دست داد. ژاپن درجريان جنگ جهاني دوم صدمات فراواني ديد و در اواخر جنگ به چنان وضعي دچار شد که بسياري از تحليل‌گران در توصيف آن، عبارت “به کلي ويران شده” را به کار بردند. جنگ از مردم ژاپن بيش از دو ميليون نفر قرباني گرفت، حدود چهل درصد شهرهاي آن به ويرانه مبدل گرديد. تاسيسات صنعتي وتوليدي تخريب و نابود شد، مزارع سوخت، سررشته کشت و زرع و کار و توليد ازهم گسيخت، اقتصاد کشور فلج شد و سرانجام چيزي جز سرزميني ويران ومردمي بيکار و گرسنه برجاي نماند(ويکي پديا، دانشنامه آزاد).
بعد از شکست تحقير آميز ژاپن پس از جنگ جهاني دوم که دامنه ، آثار و پيامدهاي آن تا امروز نيز سراسر حوزه هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و امنيتي اين کشور را تحت الشعاع خود قرار داده است، سياست خارجي اين کشور دستخوش تحولات گوناگوني شده است. برخلاف ساير قدرت هاي برزگ که سياست خارجي آنها علاوه بر عوامل داخلي متاثر از شرايط چند جانبه بين المللي و منطقه اي بوده است، تحولات روابط خارجي ژاپن به شدت متاثر از نوع روابط اين کشور با ايالات متحده امريکا بوده است. پس از جنگ جهاني دوم جهت گيري هاي سياست خارجي ژاپن گرچه درخدمت اهداف اقتصادي و رشد و توسعه بوده اما در نوع رويکردهاي خود ملاحظات گوناگون ايالات متحده آمريکا را مدنظر داشته است که اين مسئله تا حد بسياري به تعاملات امنيتي دو کشور و تداوم حضور نظامي ايالات متحده آمريکا در بخش هائي از ژاپن ارتباط مي يابد(سازمند 1390: 112).
بعد از تدوين قانون اساسي ژاپن و نيز انعقاد معاهده امنيتي دو جانبه با آمريکا در سالهاي پس از جنگ جهاني دوم ژاپن عملاً با پشتوانه ماده 9 قانون اساسي خود که نظامي گري اين کشور را منع مي کرد و با اتکا به تامين امنيت از سوي متحد خود يعني ايالات متحده آمريکا سير سياست خارجي خود را بر اساس دکترين شيجيرو يوشيدا تنظيم کرد. به همين جهت ژاپني ها با شناخت به موقع از نيازهاي خويش در حوزه هاي موضوعي اقتصاد و فناوري و همچنين تحولات رخ داده در ساختار سياسي جهان، الويت منافع ملي خود را به نوسازي صنعتي، توسعه کشاورزي و برنامه هاي گسترش بازارهاي بين المللي داده و از اين رو با کاربست ديپلماسي بدون چهره در برابر آمريکا ( دشمن اين کشور در جنگ جهاني دوم) توانستند رشد و توسعه اقتصادي و رفاه ملي را براي مردم خود به ارمغان آورند(نواب صفوي 1380: ص138).
4-2-1. توانمندي اقتصادي ژاپن :
زمينه هاي توسعه اقتصادي ژاپن در دوران حکومت امپراطور ميجي که از سال 1868 تا 1912 بطول انجاميد پايه ريزي گرديد. اقدامات امپراطور ميجي در واقع نقطه شروع حرکت ژاپن از يک جامعه فئودالي به سمت يک جامعه جديد سرمايه داري بود. تحولات دوران ميجي ژاپن را از يک کشور ملوک الطوايفي، عقب مانده و در انزواي مطلق، به صورت کشوري با حکومت مرکزي پرقدرت و پيشرفته مبدل نمود. در پرتو اصلاحات ميجي سيستم فئودالي طبقات اجتماعي منسوخ شد و نحوه اعمال ماليات بر اراضي از بين رفت و مهمتر از همه اينکه اصلاحاتي در سيستم علمي، آموزشي و نظامي به عمل آمد. با شکست ژاپن در جنگ جهاني دوم و تسليم ژاپن در 15 اوت سال 1945، فصل تازه اي در تاريخ اين کشور گشوده شد و زمينه هاي ايجاد يک اقتصاد نوين و اجراي برنامه هاي توسعه اقتصادي فراهم گرديد(واردي 1384: ص46). ژاپن پس از جنگ با مهارت خود را در نظام بين المللي ساخته و پرداخته غرب قرار داد. غرب نيز ژاپن را با خصوصيات خاص خودش و در راستاي تامين منافعش جذب کرد. آنها در منافع اين نظام ژاپن را سهيم کردند و در همين حال فعاليت هاي آن را محدود و جاه طلبي هاي آن را مهار کردند. نتيجه اين وضعيت آن

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد جهان خارج، سازمان ملل، جامعه مدرن Next Entries پایان نامه ارشد درمورد درآمد سرانه، منابع قدرت