پایان نامه ارشد درمورد افغانستان، موازنه قدرت، مفهوم دولت

دانلود پایان نامه ارشد

هايي که به هيچ وجه اين صفت را واجد نيستند، لذا نه فضاي خود را مي توانند به درستي بيارايند و نه خود را به پيش برند، فضاي خود را توسعه بخشند. يکي از اعضاء مؤسسه بيان داشته بود. به همان گونه که آقاي خانه نمي تواند از کليد در خانه اش صرف نظرکند، يک ملت هم نمي توانداز مصب هاي رودخانه هاي خود چشم پوشد (دوورژه، 1367، 63). کارل هاوس هوفر اهداف جنگ آلمان را گسترش داد و بر اين مسله پافشاري کرد که اتحاد آلمام ، روسيه و ژاپن شکست ناپذير خواهد بود. تهاجم هيتلر به شوروي سابق بر خلاف توصيه هوفر به ائتلاف اجباري بين نيروي درياي امپراتوري بريتانيا و آمريکا منجر شد و درنهايت به شکست آلمان در سال 1945 ميلادي انجاميد (صفوي، 1384 ، 18).

2-5-5) کيلن
از سوي ديگر کلين سوئدي تاثير موقعيت را بر انسان از لحاظ فيزيکي ، رواني، مردم شناسي، سياسي و اجتماعي مورد بررسي قرار داد کتاب وي تحت عنوان قدرتهاي بزرگ بعدها به صورت انجيل ژئوپلتيسين هاي آلماني در آمد. ليکن در چهارچوب پان ژرمنيسم، براي رشد و زندگي آلمان و فضاي مورد نياز آن بر مناطقي چون اروپاي مرکزي و شرقي، اسکانديناوي و آسياي صغير تاکيد مي ورزيد(قوام، 1386، 91-90). کلين تحت تاثير اصليت سوئدي خود رشد آلمان تا حد يک کشور بسيار بزرک بود. وي فروپاشي قريب الوقوع ((کنسرت اروپا)) و حرکت به سمت جنگ و هرج و مرج را به منزله ناقوس مرگ براي دولتي کوچک همچون سوئد ميدانست.او با اتخاذ مفهوم دولت ارگانيک راتزل، ظهور آلمان به عنوان قدرتي بزرگ را اجتناب ناپذير و مطلوب بر مي شمرد از نگاه وي ، نيازهاي سوئد در چهار چوب بلوک تازه اي در اروپاه مرکزي از کشورهاي اسکانديناوي و بالتيک تا اروپاي شرقي و بالکان که تحت سلطه آلمان باشد برآورده شد. کلين به عنوان عضوي از پارلمان سوئد، ژئوپلتيک را ((علم دولت)) مي ديد که بدان وسيله محيط طبيعي دولت چهار چوب لازم براي تعقيب قوانين ثابت پيشرفت را در اختيار دولتها قرار مي دهد. کلين در ابتدا ژئوپلتيک را يکي از پنج اصل براي درک دولت مي دانست که چهار اصل ديگر عبارتنداز: اکوپلتيک (ساختار اقتصادي دولت)، دموپلتيک (بعد جمعيتي دولت)، سوسيو پلتيک (سياست ها و خط مشي هاي اجتماعي) و کراتوپلتيک به عنوان نقطه اتکاي تمامي موارد بالا، همه آن ها را در خود دارد.
رهيافت ارگانيک پويا، کلين را به حمايت از اين دکترين سوق داد که فرايندهاي سياسي به لحاظ فضايي تعيين مي گردند. به علاوه ار آنجايي که دولت هاي بزرگ در اروپا تنها از طريق جنگ مي توانند بوجود آيند وي ژئوپلتيک را در وهله نخست علم جنگ مي ديد (کوهن، 1387 ، 52).
با پايان گرفتن جنگ جهاني دوم، اين حقيقت جلوه گر شد که هارتلند را مي شد با اتحاد جماهير شوري يکي قلمداد کرد، چنانچه شکست آلمان از روسيه تاييد تازه اي بر نظر مکيندر بود. از اين تاريخ به بعد مدل جهاني ويژه اي مورد توجه قرار گرفت که مي توان آنرا تئوري هارتلند ناميد که شامل قدرتي قاره اي (اتحادشوروي) در برابر قدرتي دريايي (ايالات متحده ) است که توسط منطقه اي مياني (ريملند) از هم جدا مي شدند. اگرچه در اين برداشت تلاش شد تا تفاوت هاي اندکي در تعاريف و تاکيدها با نظريه مکيندر وجود داشته باشد، اين تقسيم بندي سه مرحله اي جهان در مقاله وي از سال 1904 گرفته تا سال 1945 دوام داشت. اين نظريه اوليه از ميان انبوهي از انتقادها سر برآورده، البته تاکيد اوليه مکيندر بر اهميت راه آهن در دوران موشک هاي قاره پيما معني خود را از دست داده بود که شمار فراواني از مردم آن را نظريه‎اي درست مي دانستند. بدين ترتيب نظريه (هارتلند- ريملند) مي توانست به گونه ابزاري در دست تصميم گيرندگان سياست خارجي ايالات متحده امريکا قرار گيرد.
پيگيري نظريه مکيندر با گذشت ساليان متمادي ، به آن دليل بود که وي ساختار فضايي ساده اي را معرفي کرده بود که با نياز هاي سياست خارجي ايالات متحده در دوران پس از سال 1945 هم خواني دقيقي داشت. با فرا آمدن دوران جنگ سرد نظريه (هارتلند-ريملند) راه آساني را براي تفهيم شرايط جديد در پيش رو گذارد. زمينه هاي دريايي ناحيه محوري و نگراني مکيندر در زمينه توسعه طلبي آلمان به آساني ناديده انگاشته شد و مدلي بر جاي ماند که دشمن (شوروي) در آن هارتلند را در اختيار داشت. سياست هاي خارجي ايالات متحده در دوران جنگ سرد بر اساس اين مدل شکل گرفت.
2-5-6) دونالدماينگ
دونالدماينگ، معتقد بود که برخي از کشورهاي سرزمين هاي حاشيه اي (ريملند) به طرف داخل، يعني هارتلند توجيه هستند و بعضي ديگر به طرف خارج، يعني اقيانوس ها، به اين ترتيب انتخاب متحد در سرزمين هاي حاشيه موضوع پيچيده اي است و توجيه سياسي کشورها بطور منفرد ممکن است در طول زمان تغيير يابد (درايسدل و اچ بليک ، 1369 ، 36). وي مي گويد منطقه اي که مکيندر و اسپايکمن روي آن تاکيد مي کنند، ناشي از استنتاج آنان از تصور غير قابل تغيير مسائل استراتژيک و چشم انداز محدود هر دوي آن ها از صف بندي قدرت ها در آن بوده است. در حالي که استراتژي ها تابع تکنولوژي اند بنابراين نمي توانند هميشه ثابت باشند. بيان مشروح اين دو مفهوم کلي (هارتلند و ريملند)، وقتي مفيد است که تغييرات دائمي تاريخي ارتباط هاي فرهنگ مراکز تمدن قديمي را در حاشيه اوراسيا در نظر بگيريم. به عبارت ديگر ماينگ معتقد بود نبايد تنها با اکتفا کردن به چشم اندازهاي طبيعي، حکمي صادر کنيم بلکه بايد انسانم را با تمام پيوندهايش مورد توجه قراردهيم زيرا از زماني که در موازنه قدرت جهاني تغييراتي بوجود آمد کارکرد حقيقي تعيين موقعيت سياسي در ريملند نيز به موازات آن عوض شد. بنابراين، صحيح نيست تصور کنيم تمام کشورهايي که در داخل ريملند قرار دارند به سمت سياست بحري کشيده مي شود. وضعيت يوگوسلاوي سابق مثال خوبي است که اين مطلب را روشن مي کند و در حالي که کشوري سوسياليستي و بحري بود بيشتر متوجه هارتلند بود. ماينگ قلمرو ريملند را به دو بخش تقسيم کرد، بخش داخلي که متوجه هارتلند و قسمت خارجي متوجه نيروهاي ريملند (بحري ) است که در اصطلاح ريملند جهت دار ناميده مي شود که ابتدا ريملند قاره اي ناميده مي شدو بعد ريملند وابسته به دريا نام گرفت. (عزتي ، 1371 ، 18-17)

2-5-7) الکساندر دو سورسکي
الکساندر دو سورسکي، به نقش نيروي هوايي در استراتژي جهاني تاکيد دارد. او بين موقعيت جغرافيايي زميني و هوايي برتري را به موقعيت هوايي مي دهد و معتقد است نيروي زميني بايد تابع قدرت هوايي قرار گيرد و هر کشور بر هوا تسلط پيدا کند بر ديگران تسلط مي يابد(همان، 70). فرضيات او نه فقط در رويارويي ابرقدرت ها در خلال جنگ سرد، چرخشي ايجاد کرد و آن را از شرقي – غربي به شمالي – جنوبي معطوف ساخت؛ بلکه ، در پيرامون قطب شمال يعني جايي که تسلط ايالات متحده و شوروي بر يکديگر همپوشي داشت، يک منطقه تصميم گيري تعيين نمود (کاليتزج2 ، 1385 ، 181).
وي مرکز اساسي قدرت را از لحاظ موقعيت جغرافيايي قطب شمال (هارتلند سورسکي) مي داند به عقيده قدرت هاي اصلي جهان بعد از سال 1945، در دورتادور مديترانه قطب شمال رو در روي هم قرار خواهند گرفت و نيز کوتاه ترين مسير هوايي بين دو نيم کره مسيري خواهد بود که با استفاده از دايره عظيم از قطب شمال عبور کند. اين دايره در مناطق وسيعي از اوراسيا و امريکاي شمالي رو در روي هم قرار گرفته است وي اين منطقه را منطقه تصميم مي نامد . (عزتي ، 1371 ، 70)

2-5-8) موگنتنا
موگنتنا از محققان روابط بين الملل ، بيشتر به دائمي بودن عامل ژئوپلتيک توجه مي کند و معتقد است از پايدار ترين عواملي که قدرت يک کشور مبتني بر آن است موقعيت جغرافيايي آن است (اطاعت، 1376، 26)

2-5-9) ژان ژاک روسو
ژان ژاک روسو نيز در رابطه با موقعيت مطلوب به رابطه وسعت و جمعيت کشورها اشاره مي کند وي معتقد است که وسعت حقيقي کشور بايد به نسبت جمعيت آن کشور باشد. روسو در مورد امور داخلي کشور معتقد است همانطور که براي رشد بدن انسان حد و اندازه اي وجود دارد وسعت خاک يک کشور هم نمي‎تواند از يک اندازه معين بيشتر باشد. (همان، 41)

2-5-10) سوئل بي کوهن
سوئل بي کوهن مناطقي را که داراي موقعيت بري و بحري هستند و نقش رابط را بين قدرت هاي بري و بحري ايفا مي کنند کمربند هاي شکننده معرفي مي کند و معتقد است کشورهاي داراي موقعيت جغرافيايي اين چنين در جريان رقابت بين دو قدرت دريايي و هارتلند قرار مي گيرند و خرد مي شوند(اطاعت ، 33) اين مناطق که از اهميت استراتژيک برخوردارند به لحاظ داخلي دچار اختلاف و دو دستگي بوده و رقابت بين قدرت هاي بزرگ گرفتار شده اند. از نظر موقعيت جغرافيايي تا اواخر دهه 1940، دو منطقه خاورميانه و آسياي جنوب شرقي که داراي موقعيت بري و بحري هستند به عنوان کمربند شکننده ظاهر شدند. نوار شکننده و مرزهايشان از لحاظ جغرافيايي دگرگون پذير هستند . در دهه هاي 1970 و 1980 با نفوذ گسترده شوروي، کوبا و چين به آفريقاي زير صحرا براي رقابت و نفوذ اروپاه و ايا لات متحده اين مناطق جغرافيايي به نوار شکننده تبديل شده اند از زمان سقوط اتحاد جماهير شوروي افريقاي جنگ زده زير صحرا ديگر نوار شکننده به حساب نمي آيد و آسياي جنوب شرقي نيز جايگاه دوران جنگ سرد خود بعنوان يک نوار شکننده را از دست داده و هم اکنون به حوزه دريايي تبديل شده است در آينده نيز ممکن است اروپاي شرقي و بالکان از درياي بالتيک تا درياي آدرياتيک و قفقاز و آسياي مرکزي شامل گرجستان، ارمنستان ، آذربايجان ، جنوب روسيه ، قرقيزستان ، ازبکستان ، تاجيکستان و ترکمنستان به همراه مناطق مرزي بين پاکستان و افغانستان قبايل پشتو ، طالبان و القاعده در آن حضور دارند به اضافه آند شمالي در شمال غربي امريکاي جنوبي و اندونزي مانند خاورميانه به کمربند شکننده تبديل شوند. (کوهن، 1387، 99-97).

2-5-11) زيبگنيو برژينسکي
زيبگنيو برژينسکي معتقد است کليد مهار و جلوگيري از سلطه شوروي بر جهان در کنترل کشورهاي محوري از سوي ايالات متحده مي باشداز نظر وي نبرد بين قدرت زميني اوراسيا و قدرت دريايي است. وي اين کشورها را به واسطه موقعيت جغرافياييشان که آن ها را قادر به اعمال نفوذ اقتصادي يا نظامي مي کرد يا موقعيت جغرافيايي اين کشورها را داراي اهميت ژئواستراتژيک نظامي تعريف مي کرد. کشورهاي محوري عبارتنداز :آلمان و لهستان در قاره اروپاه ايران با پاکستان يا افغانستان ، کره جنوبي و فيليپين در قاره آسيا، سلطه ايالات متحده امريکا بر ان ها به طور موثري قدرت هارتلندي و بري روس ها را مهار کرده و از اروپاه و ژاپن حمايت مي کند و در مورد کره جنوبي و فيليپين جلوي محاصره آنان را از سوي چين مي‎گيرد از ديد برژينسکي منازعه و رقابت بين موقعيت جغرافيايي دريايي و خشکي يعني ايالات متحده امريکا و شوروي بازي بي پاياني بود که در آن ، کنترل بر کشورهاي داراي موقعيت محوري بخشي ضروري از برنامه بازي ژئواستراتژيک ايالات متحده محسوب مي شد. (همان، 65-64)

زيبگنيو برژينسکي
طي چهار دهه جنگ سرد بزرگ ترين خطر ژئواستراتژيک پيش روي امريکا اين بود که اتحاد جماهير شوروي که دو سوم ابر قاره ي اورسيا را در کنترل خود داشت بر بقيه آن هم حاکم شود. اوراسيا هم عرصه‎ي عظيم اين رقابت بود و هم پاداش اين رقابت چه هم اکثر کشورهايي که از نظر سياسي قدرتمند بودند در آن قرار داشتند و هم دو منطقه از سه منطقه ي پيشرفته ي اقتصادي جهان ، يعني اروپاي غربي و شرق دور، تسلط کامل بر اوراسيا به معني برتري جهاني بود. ( برژينسکي، 1386 ، 66-65). امروزه با سقوط اتحاد جماهير شوروي محورهاي موقعيت جغرافياي سياسي، کشورهايي هستند که اهميت شان ناشي از توان ترغيب و قدرتشان شان نيست، بلکه از موقعيت حساس جغرافياي سياسي آن ها نشات مي‎گيرد. اغلب، محورهاي جغرافياي سياسي به واسطه موقعيت جغرافيايي تعيين مي گردند که دربرخي موارد به آن‎ها نقش ويژه در دسترسي به مناطق مهم با ممانعت از دسترسي بازيگران عمده به منابع مي‎باشد. در شرايط فعلي پنج محور جغرافيايي را مي توان بر نقشه سياسي جهان شناسائي کرد، که اوکراين، آذربايجان، کره

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه سازمان ملل، اساسنامه رم، خواست قدرت Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه حقوق بشر، حقوق بشردوستانه، سازمان ملل