پایان نامه ارشد درمورد افغانستان، سپتامبر 2001، توسعه دانش

دانلود پایان نامه ارشد

جنوبي، ترکيه و ايران نقش محورهاي حياتي مهم را بازي مي کنند. از لحاظ موقعيت جغرافيايي تمامي اين کشورها دور تا دور روسيه قرار دارند و در صورت برتري و نفوذ غرب به رهبري امريکا در اين کشورها مي توان روسيه را مهار نمود (برژينسکي، 1386 ، 44).

2-5-12) يورديس فون لوهازن
يورديس فون لوهازن در کتاب امپراتوري و قدرت ؛ ژئوپلتيک امروزين معتقد است اگر به نقشه جهان نگاه کنيم به ما نشان مي دهد که از لحاظ موقعيت سياره ي زمين همچون سه نوار خاکي از سمت شمال به جنوب کشيده شده است اين سه نوار خاکي عبارتند از:
1-نخستين نوار از سرزمين آلاسکا در شمالي ترين نقطه امريکاي شمالي تا سرزمين آتش در جزاير تيرائيدل فوئکو در جنوبي ترين نقطه خاک آمريکاي جنوبي در کشور هاي آرژانتين و شيلي کشيده شده است که دنياي جديد را در بر مي گيرد که در کل شامل امريکاي شمالي، مرکزي و امريکاي جنوبي مي باشد.
2-دومين نوار از دماغه شمال در شمال نروژ در قاره اروپاه به دماغه اميدنيک در آفريقاي جنوبي کشيده شده که قاره هاي اروپا و آفريقا را در بر مي گيرد که ضلع قاره اي دنياي قديم را تشکيل مي دهد.
3-سومين نوار خاکي از شبه جزيره کامچاتکا در ضلع شرقي کشور در کنار اقيانوس آرام تا جزيره تاسماني در جنوب کشور استراليا است که از چين و آسياي جنوب شرقي و اندونزي مي گذرد و ضلع شرقي آن را مي سازد.
ميان دو نوار اروپا و آفريقا و استراليا و آسيا، سرزمين هاي روسي سيبري واقع شده و در مرزهاي جنوبي آن خاورميانه قراردارد. خاورميانه مرکز دنياي قديم است، مرکزي که در دل آن منطقه خليج فارس قرار دارد و به منزله ((مرکز مرکز)) شناخته مي شود. منطقه ي خليج فارس ((پاشنه ي آشيل)) قاره قديم است؛ در اين منطقه فقط مساله ي نفت مطرح نيست، در هيچ منطقه ديگر اقيانوس ها تا به اين حد در خشکي رخنه نکرده اند؛ اقيانوس هند با دو بازوي خود يعني درياي سرخ و خليج فارس و اقيانوس اطلس از راه درياي مديترانه و درياي سياه در اين منطقه که همان مرکز مرکز است را تشکيل مي دهد، از هر جهت حساس‎ترين نقطه ي دنياي قديم است. هر گونه آشفتگي که بر اثر عوامل بيروني در اين منطقه پديد آيد، پي آمدهايي براي دو قاره اروپا و آفريقا خواهد داشت.
خليج فارس دقيقاً در اين منطقه حساس يعني در محل تلافي محورهاي بزرگ ارتباطي زميني که خاور دور را در شرق کره ي زمين به آفريقا، اروپاه و هند متصل مي کند قرار دارد. هر قدرتي که در اين جا استقرار يابد به صرف همين واقعيت مي تواند پشتيبان يا تهديدي همه جانبه براي جناح ها يا خطوط جبهه خلقي نه فقط کشورهاي خاور ميانه، بلکه براي آن، جناح يا خطوط جبهه خلقي اروپا، شبه قاره ي هند و آفريقا به شمار مي آيد. وانگهي، چنين امري مي تواند پيش و طرح تکوين جبهه ي سومي را در برابر قدرت نظامي روسيه تشکيل دهد و خطوط جبهه ي خلقي کشور ايالات متحده امريکا يعني ترکيه را در برابر روسيه تقويت کند و بر کشورهاي مصر، سوريه، ايران و نيز اروپا و ژاپن ، عمدتاً از طريق نفت فشار وارد آورد (زين العابدين، 1389 ، 168-166). اين منطقه جغرافيايي که خاورميانه را در بر مي گيرد و خليج فارس در دل آن قار دارد امروزه پس از پايان جنگ سرد نيز نشان مي دهد که ايالات متحده در راستاي به ظاهر مبارزه با تروريسم و سلاح هاي کشتار جمعي پس از واقعه يازده سپتامبر 2001 ميلادي در جهت کنترل منطقه و ديگر قدرت هاي رقيب در آن حضوري همه جانبه دارد.

2-5-13) فرانسيس فوکوياما
فرانسيس فوکوياما معاون ژاپني الاصل بخش برنامه ريزي سياسي وزارت امورخارجه امريکا در تئوري پايان تاريخ معتقد است بع از فرو ريختن ديوار برلين نقشه سياسي جهان از دو بخش متفاوت تشکيل شده است، يک بخش جغرافيايي شامل اروپاي غربي ، ژاپن و امريکاست و تمامي تضادها و تناقضات اوليه مثل تقسيمات ژئوپلتيکي و. . . در آن ها برآورده شده و به قلعه ي تکامل تاريخي دست يافته اند. بخش ديگري از لحاظ موقعيت جغرافيايي شامل بقيه ي جهان است يعني حکومت هايي که به علت کشمکش با يکديگر به اين حقايق فراگير دست نيافته اند و هنوز در دوران تاريخي به سر مي برند (همان ، 177).

فرانسيس فوکوياما

2-5-14) سامول بي هانتيگتون
برخورد و منازعه بين تمدن ها بر اساس نظر سامول بي هانتيگتون در موقعيت هاي جغرافياي رخ خواهد داد که جهان از لحاظ فرهنگي به هفت يا هشت تمدن بزرگ تقسيم شده و صحنه اصلي اين برخورد در خطوط گسل اين فرهنگ ها يعني جاهايي که مرز بين تمدن هاست مي باشد(21، 1996، huntington)

سامول بي هانتيگتون

او معتقد است تمدن اسلاوي- ارتدوکسي که در روسيه و اروپاي شرقي وجود دارد پس از سقوط نظام کمونيستي دچار ضعف و سستي است و از سوي ديگر دنباله روي از فرهنگ غربي را پذيرفته است. تمدن ژاپني نيز در فرهنگ اروپايي- امريکايي ادغام شده است، تمدن هندي در جنوب قاره آسيا و تمدن آفريقايي در قاره آفريقا نيز درگير ممنازعات داخلي هستند پس خطري را متوجه تمدن غرب نمي کنند، تمدن امريکاي جنوبي نيز جزئي از تمدن غرب است، بنابراين دو تمدن باقي مي ماند که شامل تمدن چيني در شرق آسيا و تمدن اسلامي که در قاره هاي آسيا، آفريقا و بخشي از قاره اروپاه پراکنده است در تمدن غربي نمي آميزند و جنگ هاي آينده پس از جنگ سرد بين اين تمدن ها به خصوص اسلام و تمدن امريکايي – اروپايي است و جنگ افغانستان در دوران شوروي و جنگ هاي که امروزه در جريان هستند مانند جنگ افغانستان، خليج فارس و عراق از نمونه هاي جنگ بين تمدن هاي مي باشند امروزه چچن، بالکان، خاورميانه، مناطق مرزي افغانستان و پاکستان در پشتونستانو… از گسل هايي است که صحنه نبرد بين تمدن‎هاست (زين العابدين، 1389، 194-186).

2-6) نظريه هاي جغرافياي سياسي
1-ارسطوميگويد: قدرت وضعف يک دولت به کيفيت وميزان جمعيت ، وسعت ، و شکل سرزمين بستگي دارد.
2- ارسطو مي‎گويد جمعيت يک سرزمين نبايد خيلي زياد باشد ونه خيلي کم. کنترول ونظم شان مشکل سازاست
3-وسعت سرزمين: وسعت سرزمين بايد به اندازه باشد که بتواند مواد مورد نيازمردم خودش را برآورده سازد.
4-شکل سرزمين: شکل سرزمين بايد به گونه اي باشد که ورود افراد بيگانه درآن مشکل وبراي افراد خودي آسان باشد.
5-موقعيت به دريا:داشتن يک موقعيت درياي براي يک کشوربسيارمهم است هم به لحاظ دفاعي وهم به لحاظ منابع غذاي وهم به لحاظ تجارت وديگر منابع زير زميني.
عقايد بي پايه ارسطو: اوميگويد که مردم درکشورهاي اروپاي به دليل شرايط سردسيري شجاع ودليرند اما توان هنري کمتري دارند.
اما در مقابل مردم کشورهاي آسياي به دليل شرايط گرم سيري هنرمند وخلاق اند اما دليري ندارد ويا ترسوهستند.
اما مردم يونان به بدليل برخورداري ازهردو ي آن يعني آب وهوا درنقطه اعتدال قراردارد.
استرابو اهميت را به دولتهاي بزرگ داده است که ازطريق موارد ذيل امکان (Strabo ):از سال(24الي 63ق، م) قبل ازميلاد . استرابو پذيراست
1-ريس خوب
2-دولت مقتدرمرکزي
3-آب وهوا ي جغرافياي: دولت ها بايد دانش جغرافياي سياسي را بداند واگر نه به شکت مواجه خواهد شد.
نظريه مسلمانان: مسلمانان ازطريق موارد ذيل به توسعه دانش جغرافياي کمک کردند.
1-کتاب ها. ، راه ها وشهرها . ، 2-کتاب شهرها ونقاط. ، 3-ياد داشت هاي روزانه وسفرنامه ها.
4-نوشته هاي مربوط به نظريات جغرافياي . ، 5-جغرافياي رياضي 6- وازنقشه نگاري.
ابن خلدون ميگويد که دودسته عامل درزندگي انسانها نقش اساسي دارد.
1-عوامل فيزيکي ومحيطي
1-عوامل تاريخي وفرهنگي

2-6-1) نظريه هاي اروپاي جديد
الف: ژان بودن فرانسوي،(jean Bodin): ژان بودن ميگويد که شرايط آب وهواي متفاوت ، صفات ملي متفاوت را ايجاد ميکند. وصفات ملي درساختار هاي سياسي خاص در جامعه فرهنگ ملي متفاوتي را ايجاد مي‎کند.
ب:چارلزبارون منتسکيو:ازسال(1689م تا 1755م)يکي از پيشگامان بررسي جغرافيا برسياست بوده است.
وي شرط اجراي خوب قوانين دريک جامعه مربوط به روحيه ملي است يعني قوانين خوب است که با روحيه عمومي ملت سازگارباشد. سازگاري روحيه عمومي مردم به آب وهواي يک منطقه ، مذهب ، اخلاق ، آداب ورسوم بستگي دارند.
1-قوانين . ، 2-روحيه . ، 3-آب وهوا.
بنابراين به نظرچارلزبارون منتسکيو آزادي واستبداد رابطه اي مستقيم با فاصله اي يک کشور ازخط استوا دارد.

2-6-2)مکتب هاي جغرافيايي
الف: مکتب ژئوپلتيک آلمان (مکتب فضاي) فردريک راتزل بين سالهاي (1844م الي 1904م) زندگي ميکرد،وي اول يک خبرنگار بود بعداً تمام عمر زندگي خود را وقف مطالعات جغرافيايي وآموزش جغرافي کرد.
فردريک راتزل درابتد يک خبرنگاربود وبعد به عنوان استاد دانشگاه انجام وظيفه ميکرد. اوتمام عمر زندگي خود را وقف مطالعات جفرافيايي وآموزش جغرافيأ درمدرسه پلي تکنيک مونيخ ازسال (1876م تا 1886م) ودانشگاه لايپزيک از سال (1886م) به بعد کرد. رشته او ژئوپلتيک نبود اما کمک شايان به علم جغرافيا وژئوپلتيک بود. باور اصلي او اين بود که دولت يک موجود ارگانيزم(organism) است که وابسته به سرزمين خاک ومحيط دارد. وبراي زنده ماندن نياز به توسعه ارضي وخاکي دارد. از اين رو هر چه توسعه ارضي وخاکي يک کشور بيشترباشد رشد تمدن وفرهنگ آن کشور هم قوي وبيشترخواهد بود.

2-6-2-1)تأثير پذيرفردريک راتزل
راتزل وهم فکرانش تحت تأثير نظريه هاي داروين بودند داونيستي قائيل بودند که نظام طبيعت براساس تنازع بقاء وبقاي اصلح پايه گذاري شده است.
عوامل پراهميت از نظر راتزل
1- وسعت سرزمين: بقاء يک دولت ويا يک ملت مستلزم داشتن فضاي حياتي لازم براي آن است.
2- موقعيت سرزمين: از نظر راتزل کشوري که وسعت کمتري دارد در کنار دشمن قوي تر يک موقعيت نامناسب به نظرمي رسد. بگونه اي که کشور با فضاي کم به زود ترين وقت نابود شدني است.
قوانين رشد فضاي دولتها
1-وسعت سرزمين با فرهنگ آن رشد ميکند. به عبارت ديگر رشد فضاي دولتها پس از رشد فرهنگي وجمعيت آنها بدست مي آيد. يعني رشد غيرسياسي بررشد سياسي تقدم دارد.
2- رشد دولت توسط ضميمه سازي دولتهاي کوچکتر صورت ميگيرد.
3-اندازه مرز وجغرافيا نشان فرهنگ ميزان رشد دولتها است.
4-هدف دولت در رشد سرزمين رسيدن به يک رشد سياسي واستراتژيک هست.
خلاصه اينکه فردريک راتزل يکي از نظريه پردازان اصلي توسعه ارضي در آلمان بود که دولت را يک موجود ارارگانيک يا ارگانيزم ميدانست که براي بقأ وبقأي اصلح خود داروين متأثربود.
از نظر او وسعت سرزمين وموقعيت آن داراي يک اهميت خاص خود بود. وچند قانون را موجب رشد فضأي دولتها ميدانست که مهمترين آن عبارت بود (نژاد) اينکه رشد دولت باشد فرهنگي همگام است وهدف رشد ارضي رشد سياسي است.

2-6-2-2)بسمارک
بسمارک نظريه پرداز جغرافياي سياسي نبود اما در دوران حکومتش بادرک موقعيت جغرافياي انگلستان سيادت وبرتري آن کشور را در داشتن قدرت جغرافياي قبول کرد. چون انگلستان محصور در دريا بود که نيازمند تقويت نيروي درياي بود. به همين خاطر کشتي هاي آلمان در دوره او نه افزايش پيداکرد ونه به توپ هاي دوربرد مجهزشد صرفاً جنبه هاي دفاعي داشت.

2-6-2-3)هوس هوفر
بعد از دوره کيلن دانشمند علوم سياسي سوئدي که مبتکر اصلي ژئوپلتيک بود. هوس هوفر به عنوان نظريه پرداز اصلي مکتب آلمان بود مطرح شد. او به عنوان ناظر نظامي دولت آلمان در ژاپن بود که توجه همگاني را بخود جلب کرد . ودکتراي خود را از دانشگاه مونيخ آلمان گرفت و بعد وارد ارتش شد وتا درجه ژنرالي ارتقأ يافت. بعد از مدتي لباس نظامي را کنار گذاشته ودر دانشگاه مونيخ به عنوان استاد در رشته ژئوپلتيک ايفاي وظيفه نمود. ونهايتاً اينکه انستيتوت آلمان را در زمينه ژئوپلتيک بوجود آورد ودر آنجا مشغول فعاليت را به اين مؤسسه آغازکرد که بعداً مورد توجه نظاميان آلمان قرارگرفت. از آنجايکه جنگ جهاني اول از سوي آلمان شروع شده بود کشورهاي فاتح آلمان را مقصر اصلي جنگ اعلام کرد. اين موضوع شخصيت آلمان ها را به شدت لکه دار ساخته بود. به همين خاطر بود که افکار فردريک راتزل که دولت را يک موجود ارگانيگ يا ارگانيزم

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه حقوق بشر، حقوق بشردوستانه، سازمان ملل Next Entries پایان نامه ارشد درمورد موازنه قوا، توسعه کشت، نقشه راه