پایان نامه ارشد درمورد افغانستان، سازمان ملل

دانلود پایان نامه ارشد

جهاني دوم سخن گفتن از آن به صورت يک تابو tabou در آمده بود. (ايولاکوست، 1391 ، 262 )
اصطلاح جغرافياي سياسي اولين بار توسط فردريک راتزل در سال 1897 بکار گرفته شد و آن عبارت است از مطالعه اثرگذاري عوامل جغرافيايي در تصميم گيري هاي سياسي صاحبان قدرت (مجتهدزاده، 1381 ، 20). جغرافياي سياسي به مطالعه ادعاها و منازعات انساني درباره استفاده ، شراکت، مالکيت زمين و منابع آن مي‎پردازد. اين منازعات، در سطوح بسيار متفاوتي به وقوع مي پيوندد. ازجمله ممکن است شامل همسايگاني شود که بر سر جايگزيني صحيح تيرهاي نگهدارنده نرده باغ با هم مشاجره مي کنند و يا ممکن است اين مشاجرات شامل ادعا هاي ارضي ميان رقبا رقيب و يا گروههايي از مليتهاي مختلف که در يک سرزمين زندگي مي کنند، بروز کند و يا امکان دارد ميان کشورهاي همسايه به وقوع بپيوندد و يابه صورت رقابتهايي بر سر نفوذ جهاني ميان بلوک هاي بزرگ قدرت رخ دهد (موير، 1379، 10-9).
تعاريف متعدد و زيادي از جغرافياي سياسي وجود دارد که به چند مورد از آنها مي پردازيم جغرافياي سياسي اساسا درگير تحليل فضايي پديده هاي سياسي است وبه اختصاصات فضايي فرايند سياسي توجه دارد. (درايسدل بليک، 1386: 9)جغرافياي سياسي به تقسيم بندي هاي سياسي فضاي قابل وصول به يک گروه خاص مي پردازد. اگر سطح زمين مانند پوسته صاف توپ پينگ پنگ يکنواخت و يکسان بود موضوعاتي از قبيل جغرافياي سياسي و روابط بين الملل وجود نداشت. جغرافياي سياسي به تقسيم بندي هاي سياسي در صحنه جغرافيايي مي پردازد. جغرافياي سياسي مفاهيم چون “کشور و مرز” “حکومت وسرزمين” “حرکت وروابط بين مرکز و پيرامون” “منطقه ودولت” را برسي مي کند. (مجتهد زاده، 1380: 32)
ژئوپلتيک بر آن بخش از دانش جغرافيا تاکيد مي کند که با قدرت و سياست پيوند مي خورد. در واقع جوهر ژئوپلتيک را قدرت تشکيل ميدهد. چه در فرآيند هاي توليد فضايي و جابجايي قدرت و چه در ارتباط با ساختار جهاني قدرت، دانش ژئوپلتيک است که به اين مسائل مي پردازد. از اين رو مي توانيم ژئوپلتيک را دانشي بدانيم که به مطالعه ابعاد فضائي – جغرافيايي مناسبات قدرت و رفتار سياسي بازيگران عرصه هاي سياست ملي و بين المللي ، مي پردازد (حافظ نيا، 1389، 22).

1-9-3) منطقه (Zone)
منطقه در برگيرنده تعدادي از کشورها است که به لحاظ جغرافيايي به هم نزديک و در سياست خارجي نيز از روابط متقابل بر خوردار باشد. جان کالين مي گويد منطقه از يک عرصه جغرافيايي تشکل مي شود که به لحاظ فرهنگي يا فيزيکي تجانس داشته باشند. ديويد اي. ليک منطقه را مجموعه اي از کشورها مي دانندکه از نظم جغرافيايي و ويژگي هاي مشترک مانند سطح توسعه، فرهنگ يا نهادهاي سياسي باهم در پيوند باشند. (ولداني، 1388: 24)

1-9-4) کشور state))
در طرح و مقياس جهاني، هر واحد سياسي مستقل که داراي سرزمين مشخص، جمعيت دائمي با نظارت حاکميتي کامل در امور داخلي و خارجي اش باشد، کشور ناميده مي شود. بايستي توجه داشت که تمامي سرزمين هاي به رسميت شناخته شده، الزاماً کشور نيستند. به عنوان مثال قطب جنوب نه داراي حکومت و نه جمعيت دائمي مي باشد، لذا اين سرزمين يک کشور محسوب نمي شود، ضمناً در حال حاضر چندين چندين کشور شامل آرژانتين، شيلي، بريتانيا، نروژ، فرانسه، استراليا و زلاندنو داراي ادعاي سرزميني در مورد قسمت هايي از قطب جنوب مي باشند. نکته قابل ذکر ديگر آنکه مستعمرات و تحت الحمايه ها به عنوان کشور مورد شناسايي نيستند. هرچند که داراي سرزمين، ساکنان دائمي و تا حدي ساختار حکومتي مجزا بوده‎اند، ولي نظارت کامل بر تمامي امور داخلي و خارجي خود نداشته اند. در مجموع مي توان خصوصيات يک کشور را در پنج موضوع زير خلاصه نمود:يکي مفهوم قلمرو سرزمين (land territory ) مي باشد و اين بدان معناست که يک بخش مشخص از زمين را اشتغال نموده و داراي حدود کم و بيش شناخته شده‎اي باشد. و جمعيت دائمي و ساکن ((permanent resident population به عنوان موضوع دوم مطرح مي‎شود. يعني يک کشور سازماني انساني است که توسط مردم براي خدمت دادن به برخي از نيازهاي ويژه خودشان ايجاد شده است. نکته سوم شامل حکومت (government ) مي باشد. سرانجام پنجمين خصوصيت يک کشور شامل سيستم دوراني يا جرياني است . براي آن که يک کشور ، نقش خود را به خوبي ايفا کند، در آنجا بايستي امکانات سازمان يافته براي انتقال دادن کالاها ، مردم و عقايد از يک قسمت ديگر سرزمين خود فراهم باشد. تمام الگو هاي حمل و نقل و ارتباطات و تجهيزات رسانه اي در اين مقوله قرار مي گيرند. (بهفروز، 1374 ، 184-183)
امروزه مشروعيت دولت ها براي کنترل سرزمين و اعمال حاکميت از موارد اصلي در نظام بين المللي است چنان که طالبان در پاييز سال 1378 علي رغم تصرف 95 درصد خاک افغانستان نتوانستند مشروعيت حکومت را حاصل کنند. به همين دليل کرسي افغانستان در سازمان ملل متحد، به اين گروه تحويل داده نشد. (زين العابدين ، 1386، 46)
کشور بعنوان يک واحد جغرافيايي – سياسي فصل مشترک و مرکز ثقل ، و واحد مرجع مطالعات در جغرافياي سياسي مي باشد. کشور به سرزميني گفته مي شود مسکون که از نظر سياسي داراي مرزهاي مشخص بين المللي است و توسط هيات حاکمه اداره مي شود. وجود سه عامل سرزمين، جمعيت و سازمان حکومتي براي تشکيل هر کشور لازم است (علي بابايي، 1383). مفهوم کشور ارتباط و پيوند نزديکي با مفهوم حکومت دارد. با وجود آنکه کشور، اعم از حکومت است و حکومت خود جزء عوامل سازنده کشور است، اما در بسياري از موارد در متون سياسي اين مفاهيم به جاي يکديگر به کاربرده مي شوند که اين کار موجب بروز اغتشاش در فهم دقيق و درست آن ها شده است.
کشور عالي ترين شکل سازماندهي سياسي فضا است. از نظر موير کشور نماينگر نقطه اوج تکامل سياسي -جغرافيايياست (موير، 1379، 83). مفهوم کشور به عنوان مقايس خاصي از مکان با مفهوم مرز در هم تنيده شده است. بدون مرز کشوري وجود نخواهد داشت. يک سرزمين بايد داراي مرزبندي باشد تا فرآيند قلمرو سازي به عنوان اساس جغرافياي سياسي کامل گردد و سرزمين چيزي بيشتر از خاک گردد (بحث خاک موجب مي گردد رابطه دروني حکومت با سرزمين به امري پيش پا افتاده تبديل شود، زيرا مردمان در آب زندگي نمي کنند) اما گستره و ژرفاي مرزي مي تواند متفاوت باشد. در جهان مدرن کنوني، معمولاً مرزها را خطوط نازک و ظريفي روي نقشه تصور مي کنند، به گونه اي که امتداد مکاني کشور دقيقاً تعيين شده باشد. حکومت تا سر مرزهايش کامل است و پس از آن ناپديد مي گردد. اين فرض که مرزهاي دقيق جزء جوهر و ذات کشور است، ويژگي تاريخي کشور را با ويژگي جوهري آن در مي آميزد. مرزها انواع گوناگوني دارند. مرز مرئي، مرز نامرئي، مرز عيني، مرز ذهني (ادراکي) که هر کدام تاثير خاص خود را دارند و قدرتها را از هم جدا مي کنند. حکومت ها معمولاً مرزهاي ذهني (ادراکي) خود را با مرزهاي سرزميني ترکيب مي‎کنند و از اين طريق هويت و منافع خود را شکل مي دهند(ونت، 1384، 279). از نقطه نظر مقياس، مقياس کشوري يا ملي کارآمدترين مقايس به لحاظ مديريت و تجزيه و تحليل مسائل سياسي و بين المللي در چهار سده گذشته بوده است. ساير مفاهيم و موضوعات مورد بحث در اين دانش از جمله ملت، هويت، منافع ملي، ملي گرايي ، ميهن خواهي ، حکومت، مرکز پيرامون ، امنيت، دموکراسي، و انتخابات در پيوند و مقايسه با مفهوم کشور معنا مي گردند. به عقيده هارتشورن کشور مفهوم اصلي و بحث پايه در ميان ساير مفاهيم و موضوعات مورد مطالعه جغرافياي مي باشد (مجتهدزاده ، 1381 ، 32).

1-9-5) حکومت
حکومت، اجتماعي سازمان يافته است که تحت يک نظام سياسي متحد با نام دولت کار مي کند 1995حکومت ممکن است تمام قدرت و حاکميت را در دست داشته باشد، ولي عنوان حکومت براي نام بردن ازنظام سياسي ايالت هايي که تحت يک اتحاديه دور هم جمع شده اند نيز به کار مي رود. “state”. Concise Oxford English Dictionary (9th ed. Oxford (University Press. 1995بعضي از حکومت ها موضوع حاکميت يا هژموني يک قدرت برتر هستند که در دست حکومتي ديگر است. For example the فرانسه ويشي (1940-1944) officially referred to itself as l’Etat français. حکومت هم چنين مي‎تواند اشاره اي باشد به بخش سکولار دولت که آن ها را از کليسا و نهاد هاي مدني جدا مي سازد (جامعه مدني).
هيچ اجماع آکادميکي بر روي يک تعريف جامع و مناسب از حکومت وجود ندارد. Cudworth et al, 2007: p. 1 واژه حکومت اشاره دارد به دسته اي از نظريات متفاوت ولي مرتبط درباره پديده سياست که اغلب با يکديگر هم پوشاني هايي دارند. Barrow, 1993: pp. 9-10 ارائه تعريف از اين واژه مي تواند به عنوان بخشي از درگيري هاي ايدئولوژيکي نيز در نظر گرفته شود، چرا که تعريف هاي مختلف به نظريه‎هاي متعددي منجر مي شود که پايه و اساس حکومت هستند و در نتيجه راهکار هاي مختلف سياسي را معتبر خواهند شمرد. Barrow, 1993: pp. 10-11
رايج ترين تعريف از حکومت متعلق به ماکس وبر است که توضيح مي دهد حکومت يک سازمان سياسي اجباري است که داراي دولتي مرکزي بوده و سعي در برقراري انحصار قدرت قانون گذاري براي خود در داخل يک قلمرو مشخص دارد. دسته بندي هاي عمومي از نهاد هاي حکومت شامل ديوان سالاران اداري، نظام حقوقي و سازمان هاي نظامي يا مذهبي مي باشد. بر طبق ديکشنري انگليسي آکسفورد، حکومت :
الف. يک اجتماعي سازمان يافته سياسي است که داراي يک دولت، يک رفاه عمومي و يک ملت است.
ب. چنين اجتماعي مي تواند تشکيل دهنده بخش هاي مختلف يک جمهوري فدرال باشد، به ويژه در ايالات متحده امريکا
حکومت و نظام سياسي وجه بارز يک کشور است که به نيابت از قلمرو يا سرزمين و مردم يا ملت آن کشور که صاحبان واقعي آن هستند بوجود مي آيد تا در راستاي اداره امور سرزمين و قلمرو جغرافيايي کشور و نيز ملت آن به ايفاي نقش بپردازد. بر اين اساس افراد ملت يک کشور که صاحبان اصلي آن هستند حق خويش در تعيين سرنوشت و اداره امور وطن خود را به حکومت و بارزترين وجه آن يعني دولت تفويض مي کنند. (حافظ نيا ، 1390، 84)

1-9-6) نظريه
کر‌ لينگر، نظريه را مجموعه اي از ساختارها (مفاهيم) ، تعاريف وقضاياي مرتبط به هم مي‌داند که با مشخص نمودن روابط بين متغيرها، بــه منظور توضيح وپيش بيني پديده‌ها‌، تصوير منظمي از آنان را ارائه مي‌کند‌‌‌.
نظريه فقط نظريه پردازي ايده آليستي وعقل سليم نيست، بلکه چون واقعيتها خود سخن نمي گويند، ‌پس بايد يک چهارچوب تجربي قابل بررسي براي معني دادن به واقعيتهاي آن داشته باشيم. نظريه روشي براي درک يا مشاهده واقعيتهاست که به دنياي مجهول يا مبهم اطراف، معني مي دهد. ( نقش نظريه در مديريت، وحيد نثائي، منبع: ماهنامه تدبير-سال هفدهم -شماره 176)
نظريهها در مفهوم کلي، قضايايي هستند که مطابق قواعدي کامل شدهاند، به بيان ديگر، اين قضايا مطابق با قانون معين و براساس دادههاي قابل مشاهده به همديگر مربوط شدهاند. از اين قضايا به عنوان وسايلي براي پيشبيني و تبيين پديدههاي قابل مشاهده استفاده ميشود. به عبارت ديگر، همبستگي دروني فرضيههاي نظري که راهنماي پژوهشگران در مشاهد? همبستگي بين پديدههاست، نظريه ناميده ميشود. فرضيههاي نظري از طريق ارتباط قطعي که بين مفاهيم نظري وجود دارد تدوين ميشوند. نظريه ممکن است خيلي وسيع و گسترده باشد، يا از تعدادي فرضيه به هم پيوسته که داراي ارتباط دروني هستند، تشکيل شود.
رينولدز (1971) نظريه را به صورت کلي و به شرح زير تعريف کرده است: “نظريه عبارت است از فرضيه‎اي ساده دربار? حوادثي که مشاهد? آنها ميسر نيست”. اين جمله ممکن است از يک سو فرضيهاي ساده دربار? وقوع يک متغير در شرايطي معين باشد؛ از سوي ديگر ميتواند تبييني پيچيده باشد، مانند اين که هستي در 5/4 ميليون سال پيش چگونه بوده است؟ در بين اين دو نوع ممکن است نظريههاي مختلفي از لحاظ نوع، کيفيت و دامنه نيز وجود داشته باشد که هر يک در زمينه و محدوده معيني کاربرد دارد. به اين معني که نظريه به منظور تبيين طبقه معيني از پديدهها طرحريزي ميشود و به ندرت ميتوان يک

پایان نامه
Previous Entries منابع و ماخذ پایان نامه سازمان ملل، منشور ملل متحد، حقوق بشر Next Entries منابع و ماخذ پایان نامه سازمان ملل، وزارت امور خارجه، حقوق بشردوستانه