پایان نامه ارشد درمورد ارزش های اخلاقی، آزادی اجتماعی، ابوعلی مسکویه، علامه طباطبایی

دانلود پایان نامه ارشد

طبیعت هر فرد وجود دارد و بشر از هر وسیله ای جهت نفع خود استفاده می کرد که یکی از همین وسیله ها انسان بود. انسان در تمامی مواردی که از وسیله ها استفاده می کرد اعم از حیوانات و درختان و انسان ها هیچ هدفی جز نفع خودش نداشت. استاد علت اصلی سلب آزادی اجتماعی و پایمال کردن حقوق دیگران را در روحیه منفعت طلبی انسان جستجو می کند. از نظر استاد این روحیه منفعت طلبی در انسان امروز هم هست و این طور نیست که با گذر زمان این روحیه و حکم طبیعی انسان از بین رفته باشد. در جامعه امروزی تنها شکل این منفعت طلبی عوض شده و این طور نبوده که به نسبت گذشته کمتر شده باشد و چه بسا که بیشتر شده است.استاد معتقد است بشر قدیم روی استعمار و استثمار خود روپوشی نمی گذاشت اما بشر امروز به نام جهان آزاد و دفاع از صلح و آزادی، تمام سلب آزادیها، سلب حقوقها، بندگیها و بردگیها را دارد روی همه این کارهای خود یک روپوشی می گذارد.
استاد علت اینها را در نبود آزادی معنوی می داند چرا که انسان در ناحیه روح خودش آزاد نیست و تقوا ندارد. ایشان به فرمایشی از حضرت علی(ع) تمسک می کنند که می فرماید: « ان تقوی الله مفتاح سداد و خیرة معاد و عتق من کل ملکة و نجاه من کل هلکة» تقوای الهی کلید هر راه راستی است. بدون تقوا انسان به راه راست نمی رود، راه خود را کج می کند. بدون تقوا انسان اندوخته ای برای آخرت ندارد. بدون تقوا بشر آزادی ندارد: و عتق من کل ملکة تقواست که بشر را از هر رقیتی آزاد می کند (مطهری،1373ز،20-23).
2-3-4-آزادی از نگاه اسلام
از دیدگاه اسلام، آزادی و دموکراسی بر اساس آن چیزی است که تکامل انسانی انسان ایجاب می‌کند یعنی اسلام آزادی را حق انسان بما هو انسان میداند. اسلام حق را ناشی از استعدادهای انسانی انسان است، نه حق ناشی از میل افراد و تمایلات آنها(مطهری،1372ب،1044)
استاد مطهری معتقد است که از نظر اسلام، اعتقاد و ایمان به خدا، مساوی است با اینکه انسان آزاد وختار باشد. اسلام، آزادی به معنای واقعی را، گوهر انسان میداند و چنانچه خدا را بسیار بزرگ و اراده و مشیتش را عام معرفی می‌کند، ولی از آزادی نیز سخت دفاع می‌کند « هل اتی علی اعنسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا* انا خلقنا اعنسان من نطفة امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا * انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا»؛ آیا بر انسان روزگاری گذشت که چیزی نبود که از آن یاد شود؟ ما او را از نطفه مخلوطی که دارای خلطها بود آفریدیم، خلطهایی که موجب استعدادهای گونه گون بود و او را در معرض آزمایش قرار می‌دهیم. پس ما او را بینا و شنوا قرار دادیم و راه به او نشان دادیم، و او خود مختار است که شکرگزار باشد یا کافر نعمت (مطهری،1372و،120)
استاد مطهری در ادامه به تبیین اختیار و آزادی در نگاه مکتب شیعه پرداخته و می گوید:
«اختیار و آزادی مورد اعتقاد شیعه به این معنی است که بندگان مختار و آزاد آفریده شده‌اند، اما بندگان مانند هر مخلوق دیگر به تمام هستی و به تمام شؤون هستی و از آن جمله شأن فاعلیت، قائم به ذات حق و مستمد از مشیت و عنایت او هستند. این است که اختیار و آزادی در مذهب شیعه حد وسطی است میان جبر اشعری‌ و تعویض معتزلی، و این است معنی جمله معروف که از ائمه اطهار رسیده است : « لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین » . اصل اختیار و آزادی از فروع اصل عدل است»
(مطهری،1368الف،ص 75)
ایشان در ادامه از عواملی بحث میکند که آزادی را حق مسلم بشر قرار می دهد و می گوید:
«آن چیزی که آزادی را باصطلاح حق مسلم بشر قرار می‌دهد چیست؟ بر خلاف تصور بسیاری از فلاسفه غرب آن چیزی که مبنا و اساس حق و آزادی و لزوم رعایت و احترام آن می‌گردد میل و هوی و اراده فرد نیست، بلکه استعدادی است که آفرینش برای سیر مدارج ترقی و تکامل به وی داده است، اراده بشر تا آنجا محترم است که با استعدادهای عالی و مقدسی که در نهاد بشر است هماهنگ باشد و او را در میبلا ترقی و تعالی بکشاند، اما آنجا که بشر را به سوی فنا و نیستی سوق می‌دهد و استعدادهای نهانی را به هدر می‌دهد احترامی نمی‌تواند داشته باشد».(مطهری، 1372الف،40و39)

2-4-نتیجه گیری

با توجه به تمامی مطالب گفته شده می توان در چند بخش، این فصل را تحلیل و نتیجه گیری نهایی کرد. در نگاه علامه، مبنای آزادی با توجه به توحید و فطرت انسانی معنا می شود. آزادی که انسان از آن برخوردار است ریشه در یک نگاه توحیدی دارد و آن این است که خداوند متعال که مالکیت مطلق را دارد این آزادی را به انسان داده است و انسان را از هر چه غیر خود است آزاد ساخته است. از طرفی علامه این آزادی را بر اساس فطرت انسان تفسیر می کند. از آنجایی که ایشان آزادی را در اراده و اختیار انسانی تعریف می کنند و معتقد هستند که اگر اراده و اختیار انسان از بین برود انسانیت انسان نیز از بین می رود لذا نتیجه می گیرند که آزادی نیز بر اساس فطرت آدمی بوده و هرگونه سلب آزادی از انسان مساوی با سلب انسانیت انسان است. در منظومه فکری علامه، آزادی صرفا بر اساس معادلات اجتماعی و مصالح مادی انسانی تفسیر نمی شود بلکه با یک نگاه توحیدی و با این نگاه که آزادی، در جهت راه یابی به سوی خداوند بوده و غایت آن را در همین نگاه توحیدی تفسیر می کند. به عبارتی، علامه هدف از این آزادی را کمال یافتن انسان می داند و انسانی که بتواند از قید و بند نفس خود و دیگر انسان ها آزاد شود در واقع راه به سوی یک من حقیقی پیدا کرده است که این من حقیقی دقیقا همان من خدایی و همان روحی است که خداوند در کالبد انسان دمیده است.
در نگاه استاد مطهری، تعریف آزادی در یک نگاه کمال محور تعریف می شود. استاد تعریف آزادی را با توجه به نیازمندی انسان در حیات زندگانی برای رشد و کمال دانسته و در واقع آزادی یکی از نیازمندی های انسان برای رشد و کمال است. استاد آزادی را یکی از معیارهای انسانیت انسان می دانند و در واقع به فطری بودن آزادی اذعان می کنند. همان طور که علامه آزادی را فطری می دانست استاد مطهری نیز آزادی را یک امر فطری می داند. از طرفی استاد انسان را مرکب از من حیوانی و انسانی می داند و من انسانی را همان روحی می داند که در کالبد انسان دمیده شده است. با توجه به بیانات ایشان، آزادی یعنی آزادی از قید و بند من حیوانی به سوی من انسانی. در نگاه استاد مبنای توحید نیز در تبیین آزادی جریان دارد چرا که استاد نیز این آزادی را نه صرفا در معادلات مادی اجتماعی بلکه یکی از اساسی ترین رکن در رشد و تکامل انسان جهت رسیدن به من انسانی و خدایی می داند.
در نهایت می توان گفت که استاد مطهری در مبنای مسئله، بسیارمتاثراز علامه طباطبایی بوده و مبنای توحیدی و فطری کاملاً در نگاه استاد مطهری مشهود است و این تاثیرپذیری در این مسئله اتفاق افتاده است. اما اینکه آیا در این مسئله نظر مخالفی بین این دو اندیشمند باشد در بررسی این موضوع به آن برخورد نشد.

فصل سوم: فلسفه اخلاق

3-1-واژه شناسی و تعاریف اخلاق
3-1-1-اخلاق در لغت
اخلاق واژه‌ای عربی است که مفرد آن «خُلْق» و «خُلُق» است و در لغت به معنای «سجیّه و طبع» (سرشت) به کار رفته است؛ اعم از سرشت پسندیده یا ناپسند. «خَلق» و «خُلق» از یک ریشه‌اند، ولی یکی به صورت انسانی اشاره دارد و دیگری به سیرت او: خُلق به صورت باطنی انسان و خَلق به صورت ظاهری او اطلاق می‌شود و هریک دارای صفات زیبا و زشت اند و ثواب و عقاب به هردو صفات تعلق می‌گیرد(قربانی،1387)
و نیز در معنای لغوی اخلاق آمده است: «اخلاق، بر وزن» افعال جمع واژه «خُلْق» و «خُلُق»، در لغت به معنای خوی ها، عادات، سرشت، سجایای نیک، پسندیده، خوب، دلیری، نیرومندی، زشت، ناپسند و فرومایگی به کار رفته و از صفات نفسانی انسان به شمار می رود و در واقع به معنای صفتهای روحی و باطنی است که در نفس انسانی رسوخ پیدا کرده و به عنوان ملکه برای نفس در آمده است، به گونه ای که افعال خوب یا بد بدون نیاز به تفکر و اندیشه به آسانی از او صادر می شود.( حسین زکی،1384،ص122)
3-1-1-تعریف اخلاق
در باب تعریف اخلاق نظریات متفاوتی از سوی اندیشمندان ارائه شده است که به مواردی از آنها اشاره می‌کنیم:
1-ابوعلی مسکویه می‌نویسد: «الخلق حال للنفس داعیة لها إلی أفعالها من غیر فکر و لا رویة …»
(ابن مسکویه،بی تا،ص 36 ) البته مراد از «حال» در این عبارت، همان «ملکه» است؛ هم چنان که در چند سطر بعد به این لفظ تصریح می‌کند و از خود این عبارت هم مشخّص است. (قربانی،1387)
2- تعریف علّامه مجلسی چنین است: «الخلق بالضم ملکة للنفس یصدر عنها الفعل بسهولة …»
(المجلسی، بی تا، ص 372)
3- فیض کاشانی هم اخلاق را این گونه تعریف می‌کند: «الخلق عبارة عن هیئة راسخة فی النفس تصدر عنها الافعال بسهولة و یسر من غیر حاجة الی فکر و رویة…».(الکاشانی، بی تا، ج 5، ص 95)
4- و تعریف بستانی به نقل از عالمان اخلاق: «الخلق فی عرف العلماء ملکة تـُصدر بها النفس الافعال بسهولة من غیر تقدم فکر و رویة و تکلـّف…». (البستانی، 1987،ص 251)
«براساس این معنا و با توجه به قیود مندرج در تعریف، صفات ناپایدار در نفس مانند غضب انسان شکیبا و یا صفاتی که با زحمت و تأمّل از فردی صادر می‌شود مانند کرَم شخص بخیل، از قلمرو اخلاق خارج‌اند و به آنها خُلق صدق نمی‌کند؛ هم چنان که در کتاب محیط المحیط به آن تصریح شده است».(قربانی،1387)
نیز طبق این تعریف، اخلاق شامل فضایل و رذایل اخلاقی هر دو می‌شود: «اگر هیئت راسخ در نفس، مبدأ صدور أفعالی پسندیده از نظر عقل و شرع باشد، آن را خلق نیک گویند و اگر برعکس، باعث صدور افعال ناپسند شود، به آن خلق بد اطلاق می‌شود.» (الکاشانی، بی تا، ج 5، ص 95)
رایج‌ترین و سابقه‌دارترین معنای اخلاق در میان عالمان و فیلسوفان اسلامی و دینی و بلکه غیردینی عبارت است از ملکات و صفات پایدار در نفس که باعث صدور افعالی متناسب با آنها، به راحتی و بدون نیاز به تفکر و تأمل می‌گردند.(قربانی،1387)
3-1-2-اخلاق در قرآن و روایات
در آیات مختلفی از قرآن کریم اشاره های مختلفی در باب اخلاق و ارزش های اخلاقی شده است که بررسی این آیات نشان از جایگاه بالای ارزش های اخلاقی در دین اسلام دارد.
در این بخش به بررسی این آیات می پردازیم.
1- «وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ» همانا تو صاحب اخلاق عظیم و برجسته ای هستی. (قلم/ آیه 4)
2- «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ؛ در پرتو رحمت الهی، تو با مردم مهربان شدی در حالی که اگر خشن، تندخو و سنگدل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند.»(آل عمران/ 159)
مفاهیم مرتبط با واژه اخلاق نیز در آیات زیر آمده است:
1. توکل: «وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُــوَ حَسْــبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْــرِهِ قَدْ جَــعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَــیْ‌ءٍ قَـــدْراً».
وهر کس بر خـــدا توکــــل کند، کفایت امـــرش رامی‌کند، خـــداوند فـرمان خود را به انجام مـی‌رسـاند، و خـــدا بـرای هرچیــــزی اندازه‌ای قــــرار داده است. (طلاق / 3)
2. تقوا: «مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ، هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند واو از جایی که گمان ندارد، روزی می‌دهد.» (طلاق / 2 و 3)
3. شکر نعمت، کفر نعمت: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ، اگر شکرگزاری کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود، و اگرناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است.» (ابراهیم / 7)
4. صبر: «وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ، وصبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است.» (انفال / 46)
5. توبه: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسَی رَبُّکُمْ أَن یُکَفِّرَ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد آزادی اجتماعی، آیات و روایات، نهج البلاغه، وجدان اخلاقی Next Entries پایان نامه ارشد درمورد امر به معروف، امام رضا (ع)، نهی از منکر، علامه طباطبایی