پایان نامه ارشد درمورد اخوان ثالث، آخر شاهنامه، فروغ فرخزاد

دانلود پایان نامه ارشد

داده و بسياري از زواياي زندگي و شعر او را در معرض ديد خوانندگان قرار داده است. امّا هيچ کدام از اين آثار به جز کتاب “منوچهر آتشي” از محمد مختاري، به جنبههاي بومي‌گرايي و طبيعتگرايي در شعر آتشي به صورت ويژه و تخصّصي، نپرداختهاند.
همين عامل و حضور ساري و جاري شعر آتشي در ميان اقشار مختلف جامعهي ايران و حضور و نمود پر رنگتر آن در حوزهي جغرافيايي زادگاه اين شاعر، حقير را بر آن داشت تا “طبيعتگرايي در شعر آتشي” را موضوع پايان نامهي خويش قرار دهم. اميّد که با سعي و تلاش، مطالعه و پژوهش و کمک استادان محترم راهنما و مشاور بزرگوارم که افتخار شاگردي ايشان برايم غنيمتي است، بتوانيم غبار ناشناخته ماندن را از چهرهي شعر آتشي بزداييم و درخشش و تلألو بيشتر آن را در آسمان ادب فارسي باعث شويم.
برخي پايان نامه‌هاي نوشته شده در اين زمينه:
1- رحيمي فرد، شهناز، (1389)، تأثير اقليم بر شعر شاعران با تأکيد بر نيما يوشيج، فروغ فرخزاد و منوچهر آتشي، پايان نامه‌ي کارشناسي ارشد.
با توجه به اينکه آتشي دوران شکل گيري شخصيت شاعري خود را در برخورد با طبيعت و عناصر طبيعي محل زندگي خود سپري نموده است به طور ناخودآگاه اين پديده به فضاي شعري ايشان سايه انداخته است و مي‌توان اين تأثير را به وضوح در اشعار ايشان يافت.
2- شکري، داوود، (1389)، بررسي اميد و نوميدي در شعر منوچهر آتشي، پايان نامه‌ي کارشناسي ارشد.
دوره‌هاي مختلف زندگي هر شاعري و به خصوص آتشي حوادث و اتفاقاتي به خود ديده است که خواسته و ناخواسته جايي در آثارش نمايان شده است، گويا روح و انديشه‌ي شاعر آينه‌اي است که منعکس کننده‌ي اوضاع سياسي و اجتماعي اطراف خويش است و به نوعي شادي‌ها و غم‌ها، اميدها و نااميدي‌ها در آن نمايان است.
3- محسني فرد، محمدعلي، (1386)، سبک شناسي شعر منوچهر آتشي براساس نظريه‌ي سبک‌شناسي و شعرشناسي، پايان نامه‌ي کارشناسي ارشد.
با توجه به اين که مولف پايان نامه‌ي خود را براساس نظريه‌ي سبک شناسي تنظيم نموده است مي‌توان عنوان نمود که وجود واژه‌هاي درشت و صيقل نخورده‌ي شعر طبيعت‌گراي آتشي را محصول تأثير محيط اطراف زندگي ايشان بر شعر و سبک شعر شاعرانه‌ي او دانست.
4- مرادي، فرحناز، (1389)، بررسي صور خيال در شعر منوچهر آتشي، پايان نامه‌ي کارشناسي ارشد.
تصويرهاي خيال آنگيز وسيله‌ي مهم بيان و تفسير انديشه‌هاست، منوچهر آتشي نيز در شعرش، کلمات را در قالب عبارات آهنگين و خيال آنگيز متناسب با موضوع، عواطف و احساسات دروني خود و مردمانش ارائه نموده است. آتشي عاشق طبيعت ديار خويش است و تمام قواي ذهني و عاطفي خويش را در کلامش دخالت مي‌دهد.
5- منصور نژاد، حسين، (1384)، تحليل و بررسي اشعار منوچهر آتشي، پايان نامه‌ي کارشناسي ارشد.
اشعار منوچهر آتشي را مي‌توان به دوره‌هاي مختلف جواني، ميان‌سالي و پختگي ناشي از تماس و نزديکي با محيط تهران و شاعران نامدار پايتخت تقسيم کرد. هر کدام از اين دوره‌ها را با توجه به آثار به جاي مانده از ايشان مي‌توان به راحتي از ديگر دوره‌ها مجزا کرد.

بخش سوم
بررسي سبک شعر اخوان ثالث

زندگي نامه:
سال و محل تولد: 1307- مشهد
سال و محل وفات: 1369- تهران
“مهدي اخوان ثالث” متخلص به “م. اميد” از مفاخر کم نظير و پرآوازه خراسان و ايران است. او فرزند “علي اخوان ثالث” از عطاران و طبيبان سنتي خراسان است که اصالتاً اهل فهرج يزد بود، اما به خراسان کوچ کرد و با دختري به نام “مريم خراساني” ازدواج کرد.
در سال 1307 شمسي “مهدي اخوان ثالث” ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در همين شهر طي کرد و در سال 1326 دوره هنرستان مشهد (رشته آهنگري) را به پايان برد، و در همان جا، در همين رشته آغاز به کار کرد.
سپس به تهران آمد، آموزگار شد و در اين شهر و اطراف آن (کريم آباد ورامين) به تدريس پرداخت. اخوان چند بار به زندان افتاد و يک بار نيز به حومه کاشان تبعيد شد.
در سال 1329 ازدواج کرد. در سال 1333 براي بار چندم، به اتهام سياسي، زنداني شد. پس از آزادي از زندان (سال 1336) به کار در راديو پرداخت. و مدتي بعد به تلويزيون خوزستان منتقل شد. در سال 1353 از خوزستان به تهران بازگشت و اين بار در راديو تلويزيون به کار پرداخت.
در سال 1356 در دانشگاه‌هاي تهران، ملي و تربيت معلم به تدريس شعر دوره ساماني و معاصر روي آورد؛ و دو سال بعد، در انتشار ات و آموزش آنقلاب اسلامي به کار پرداخت و سرانجام در سال 1360 بدون حقوق و با محروميت هميشگي از تام مشاغل دولتي، بازنشسته شد. در سال 1369 به دعوت “خانه فرهنگ آلمان” براي برگزاري شب شعري از تاريخ 4 تا 7 آوريل (15 تا 18 فروردين) به خارج رفت و ضمن اين سفر، از کشورهاي آنگليس، دانمارک، سوئد، نروژ و فرانسه ديدن کرد.
سرانجام، در اوايل شهريور ماه همين سال، چند ماهي پس از بازگشت به ميهن، ديده از جهان فروبست. وي بنا به وصيت خود در توس، کنار آرامگاه فردوسي به خاک سپرده شد.
اهميت سبک شناسي: آشنايي با زبان، بيان و طرز تفکر يک شاعر براي پي بردن به لايه‌هاي دروني شعر وي امري ضروري است.
سبک شخصي، سبک دوره، سبک ادبي، از جمله مواردي است که در سبک شناسي به کار مي‌رود.
سبک شخصي: سبک خاص شاعر و نويسنده است و آثار او در طول قرون از اثر هر کس ديگري به نحو نماياني متمايز نگاه مي‌دارد. کساني چون فردوسي، نظامي، خاقاني، حافظ و… سبک شخصي دارند.
سبک دوره: سبک کلي که در يک دوره زماني براي شاعران و نويسندگاني شبيه به هم از مختصات تاريخ ادبيات فارسي است. مثلاً مختصاتي که در آثار شعري قرن چهارم و پنجم مشاهده مي‌شود. در يک نگاه کلي به هم شبيه هم هستند. به اين دوره سبک خراساني مي‌گويند.
سبک ادبي: صورت‌هايي که با آن آثار ادبي را از آثار غير ادبي مشخص مي‌کند.
سبک شعري: روش مشخص بيان مطلب شاعر است. “يعني گوينده به چه نحو خاص و مشخصي مطلب خود را ايراد کرده است و جهت درک اين نحو ي خاص بيان بايد در آنتخاب لغات، شک و اصطلاحات، صنايع ادبي، عروض و قيافه… گوينده دقت شود” (شميسا، 1374: 12).

سبک شناسي شعر اخوان:
1- هنجار گريزي زماني
2- سبک خراساني
3- آميختن زبان کهن با زبان گفتار امروز
سبک شناسي شعر اخوان:
اخوان براي برجسته ساختن و تشخيص بخشيدن به زبان شعر خويش، از تمامي امکانات زباني بهره برده و شيوه‌ها و شگردهاي بسياري را به کار گرفته تا زبان شعرش را از زبان هنجار متمايز سازد.
او با پشتوانه‌ي گنجينه‌ي ادب فارسي، و با بهره گيري از ظرفيت‌هاي زبان، به زباني پخته و پرداخته دست يافته که ويژه شعر اوست. او خود مي‌گويد: “اتکاي من که، مهدي اخوان ثالثم، به تمامي امکانات خلاقه گذشته ادب ايران است. اتکاي من به ادب هزار ساله ايران است” (کاخي، 1371: 81).
اما هر شاعري از ميان شيوه‌هاي گوناگوني که در شعر خود به کار مي‌گيرد، به بعضي از آن‌ها دلبستگي و گرايش بيشتري دارد؛ به گونه‌اي که آن‌ها را بيشتر از شيوه‌هاي ديگر به کار مي‌برد و در جاي جاي شعر خود از آن‌ها بهره مي‌گيرد.
چنين شيوه‌هايي که در شعر هر شاعر فراوان و بسيار به کار مي‌رود و شعر او را از ديگران متمايز مي‌سازد، “ويژگي سبکي” آن شاعر به شمار مي‌رود. “سبک” در حقيقت شيوه و اسلوب خاص يک اثر يا مجموعه آثار شاعر است. بدين معنا که شاعر با به کارگيري واژه‌ها، ترکيب‌ها و دستور زبان خاصي که براي بيان انديشه و احساس خود بر مي‌گزيند، به شکل و شيوه‌ي زباني خاصي مي‌رسد، که ويژه‌ي شعر اوست و زبان شعرش را از ديگر شاعران متمايز و ممتاز مي‌سازد.
نکته مهم در شکل گيري سبک، بسامد (فرکانس) و ميزان تکرار اين شيوه‌ها و شگردهاست. زيرا چنان که گفته شد، شاعر از امکان‌هاي زباني بسياري بهره مي‌گيرد، اما تنها شيوه‌هايي را مي‌توان ويژگي سبکي آن شاعر به شمار آورد که بسيار به کار روند و بارها و بارها در شعر او تکرار شوند.
اخوان نيز مانند هر شاعري، از ميان امکان‌ها و ظرفيت‌هاي زباني موجود، به برخي شيوه‌ها گرايش بيشتري دارد و آن‌ها را همواره در شعر خود به کار مي‌گيرد. چنين شيوه‌هايي ويژگي‌هاي سبکي شعر اخوانند؛ که در اين بخش به بررسي آن‌ها مي‌پردازيم.

1-هنجار گريزي زماني (کهن گرايي زباني)
اين شيوه شاخص‌ترين شعر اخوان است و به گواه آمار و ارقام، بالاترين بسامد را در ميان تمام شيوه‌هاي برجسته سازي دارد. چنان که در بخش گونه‌هاي هنجار گريزي گفته شد، هنجار گريزي زماني (کهن گرايي زباني، باستان گرايي زباني) به کار گيري زبان کهن‌تر و قديمي‌تر از زباني است که امروزه به کار مي‌بريم.
مفهوم باستان گرايي، بازگشت به زبان‌هاي باستاني و زنده کردن واژه‌هاي مرده نيست؛ بلکه حتي کاربرد تلفظ قديمي‌تر واژه‌ها نيز در چهارچوب کهن گرايي است.
هنجار گريزي زماني (کهن گرايي)، هم به کار گيري واژه‌هاي قديمي‌تر را شامل مي‌شود، و هم بهره‌گيري از ساختار دستوري کهن را.
-کهن گرايي واژگاني
شاعر در اين شيوه واژه‌هايي را به کار مي‌برد که در گذشته رواج داشته‌اند، اما امروزه کاربرد چنداني ندارند.
” “بسان” “رهنورداني” که در افسانه‌ها گويند،
گرفته کوله بار “زاد ره” بر دوش،
فشرده “چوبدست” خيزران در مشت،
گهي “پر گوي” و گه “خاموش”
در آن “مهگون” فضاي خلوت افسانگيشان راه مي‌پويند
ما هم راه خود را مي کنيم آغاز” (اخوان ثالث، زمستان، چاوشي، 1379: 92).
در اين شعر- که نخستين بند شعر چاوشي است- به نمونه‌هايي از کهن گرايي واژگاني بر مي‌خوريم.
واژه‌هاي “بسان، رهنورد، زاد ره، چوبدست، پر گوي، خاموش و مهگون” امروزه کاربرد چنداني ندارند و معمولاً واژه‌هاي ديگري را به جاي آن به کار مي‌بريم.
“… گفت راوي: راه از “آيند و روند” “آسود”،
گردها خوابيد
روز رفت و شب “فراز آمد،
“گوهر آجين” بود پير “بازآمد”” (همان، از اين اوستا، مرد و مرکب: 153).
در اين شعر هم که سرآغاز شعر مرد و مرکب است، نمونه‌هايي از باستان گرايي واژگاني را مي‌توان ديد.
“آيند و روند، فراز آمد، آسود، گوهر آجين و باز آمد” امروزه چندان به کار نمي‌روند و از رواج افتاده‌اند.
“اين دبير گيج و “گول” و کور دل: تاريخ،
تا “مُذَهّب” دفترش را گاهگه مي‌خواست
با پريشان سرگذشتي از “نياکانم” “بيالايد”.
رعشه مي‌افتادش اندر دست
در “بنان” “درفشانش” “کلک” شيرين “سلک” مي‌لرزيد.
“حبر”ش اندر “محبر” بر ليقه چون سنگ سيه مي‌بست”
(اخوان ثالث، آخر شاهنامه، ميراث، 1379: 113).
در شعر ميراث هم با نمونه‌هايي کهن گرايي واژگاني روبروييم.
عبارت‌هاي “گول، مذهب، نياکانم، بيالايد، بنان، درفشان، کلک، سلک، حبر و محبر” در گفتار امروز جايگاهي ندارد و مصداق باستان گرايي واژگان‌اند.
-کهن گرايي دستوري:
در اين گونه از کهن گرايي شاعر ساخت‌هاي دستوري کهن و قديمي‎تري را به کار مي‌برد که امروزه کاربردي ندارند و شکل ديگري يافته‌اند.
“ياد ايام شکوه و فخر عصمت “را”،
مي‌سرايد شاد، قصه غمگين غربت را” (همان، آخر شاهنامه: 113).
“نشاني‌ها که مي‌بينم در او بهرام “را” ماند،
همان بهرام ورجاوند
که پيش از روز رستاخيز خواهد خاست”
(همان، از اين اوستا، قصه شهر سنگستان: 173).
چنان که در شعرهاي بالا مي‌بينيم، يکي از ساخت‌هاي دستوري که در گذشته رواج داشته و امروزه کاربردي ندارد، به کار گيري حرف “را” به جاي حرف اضافه “به” است؛ بطوري که اگر نمونه‌هاي بالا را به زبان گفتار و نوشتار امروز بنويسيم، چنين خواهد شد:
“به ياد ايام شکوه و فخر و عصمت…” و “نشاني‌ها که مي‌بينيم در او به بهرام

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع حقوق بشر، کرامت انسان، احساس حقارت Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع زنان و دختران، قانون مجازات، حوزه قانون