پایان نامه ارشد درمورد اخوان ثالث، آخر شاهنامه، دستور زبان

دانلود پایان نامه ارشد

اخوان در اين شعر، واژه “کل” را- که يک اصطلاح يزدي است،- به معني “پوست”- در ميانه زبان کهن‌گراي خود به کار برده است.
“تو در خزان غم آلود زندان
چون صد سبو “سبزنا”ي بهاري
گم کرده‌هاي دلم را -چه تاريک!-
آوينه روشن بي غباري…” (اخوان ثالث، در حياط کوچک پاييز، 1388: 295).
شاعر در اين شعر، واژه “سبزنا” را به کار برده که يک اصطلاح محلي خراساني است؛ و آن گونه که خود مي‌گويد، همان “سبزه هفت سين نوروزي” در گويش خراساني است.

7- فراهنجاري سبکي
در اين شيوه هنجارگريزي، شاعر امکان مي‌يابد از لايه اصلي شعر- که سبک نوشتاري معيار است- گريز بزند و از واژه‌ها، عبارت‌ها و جمله‌هاي گفتاري نيز بهره گيرد، يه بيان ديگر، شاعر گونه‌هاي زباني را در شعر خود باهم مي‌آميزد.
“نه، جانا! اين نه جاي طعنه و سردي است.
گرش نتوان گرفتن دست، بيدادست اين “تيپا”ي بيغاره”
(همان، از اين اوستا، 1379: 139 و 140).
“منم من، ميهمان هر شبت، لولي وش مغموم
منم من، سنگ تيپا خورده‌ي رنجور،
منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور” (همان، زمستان: 73)
چنان که در هر دو نمونه بالا مي‌بينيم، شاعر در ميان زبان ادبيانه و باستان گراي خود، کلمه عاميانه و گفتاري “تيپا” را نيز جا داده است.
“من مي‌گريزم سوي درهايي که ميبينيم
بازست، اما پنجه‌اي خونين که پيدا نيست.
از کيست،
تا ميرسم، در را برويم “کيپ” مي‌بندد” (همان، از اين اوستا: 165).
در اين شعر هم اصطلاح گفتاري “کيپ” را در کنار زبان نوشتاري و فاخر اين شعر مي‌بينيم.

8- فراهنجاري زماني
در اين گونه از هنجار گريزي، شاعر از قواعد زباني مان خود دور مي‌شود و صورت‌هايي از زبان را به کار مي‌برد که پيش از اين رايج بوده و امروزه کاربرد چنداني ندارد. به اين شيوه از هنجار گريزي، “آرکائيسم” (کهن گرايي- باستان گرايي) مي‌گويند.
بنا به تعريف “ليچ” هنجار گريزي زماني (آرکائيسم)، ادامه حيات زمان گذشته در خلال زبان امروز است، هنجار گريزي زماني (کهن گرايي)، هم واژه‌ها و هم ساخت‌هاي دستوري زبان را شامل مي‌شود.
کهن گرايي واژگاني:
شاعر در اين شيوه واژه‌هايي را به کار مي‌گيرد که در گذشته رواج و روايي داشته‌اند، اما امروزه يا به کار نمي‌روند، و يا کمتر به کار مي‌روند.
“نخستين: راه نوش، راحت و شادي
به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادي،
“دو ديگر”: راه نيمش ننگ، نيمش نام،
اگر “سر بر کني” غوغا، و گر دم در کشي آرام.
“سه ديگر”: راه بي برگشت، بي فرجام”
(اخوان ثالث، زمستان، 1379: 93).
در اين شعر مي‌توان نمونه‌هايي از باستان گرايي و واژگاني را ديد؛ “دو ديگر” و “سه ديگر” که در گذشته رواج داشته‌اند، اما امروزه به کار نمي‌روند و به جاي آن مي‌گوئيم: دومين (دومي). و به جاي “سر بکني” هم مي‌گوييم: سر بلند کني.
“و گر دست محبت سوي کس يازي،
به اکراه آورد دست از بغل بيرون؛
که سرما سخت سوزان است” (همان، 99).
اخوان در اين شعر، فعل “يازيدن” را به کار برده، که امروزه چندان به کار نمي‌رود و به جاي آن فعل “دراز کردن” را به کار مي‌بريم. به عبارت ديگر، امروز مي‌گوييم: “اگر دست خود را به سوي کسي دراز کني…”
کهن گرايي دستوري
شاعر در اين گونه از کهن گرايي، ساخت دستوري و شکلي از دستور زبان را به کار مي‌گيرد که در گذشته متداول بوده، ولي امروزه ديگر به کار نمي‌رود و ساخت‌هاي ديگري را به جاي آن‌ها به کار مي‌بريم.
“سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت”،
{سرها در گريبان است.
… من امشب آمدستم وام بگذارم.
حسابت را کنار جام بگذارم” (اخوان ثالث ، زمستان، 1379: 99).
چنان که مي‌بينيم، فعل‌هاي “نمي‌خواهند پاسخ گفت” و “آمدستم” امروزه به اين شکل به کار نمي‌روند و به جاي آن‌ها مي‌گوييم: “نمي‌خواهند پاسخ گفت” و “آمدستم” امروزه به اين شکل به کار نمي‌روند و به جاي آن مي‌گوييم “نمي‌خواهند پاسخ بگويند” و “آمده‌ام”.
“نوشته بر سر يک “به سنگ اندر “
حديثي که ش نمي‌خواني بر آن ديگر” (همان، زمستان: 99).
در اين شعر کاربرد کهني از قواعد دستوري ديده مي‌شود که امروزه ديگر به کار نمي‌روند.
“حرف اضافه دو گانه”: مانند “در… اندر” ساخت دستوري است که امروزه ديگر منسوخ شده است. چنان که ديديم، اخوان از تمام شيوه‌هاي هنجارگريزي، براي برجسته کردن و تشخيص بخشيدن به زبان شعرش بهره جسته؛ که به نمونه‌هاي آن اشاره شد.

گونه‌هاي قاعده افزايي
1- توازن آوايي
2- توازن دستوري
3- توازن واژگاني
چنان که گفته شد، قاعده افزايي، افزودن قواعدي بر قواعد زبان هنجار است، مي‌توان گفت، فراينده قاعده افزايي، چيزي نيست، جز توازني که از طريق تکرار بوجود مي‌آيد.
بدين معنا که تکرار آواها، واژه‌ها و ساخت‌هاي دستوري توازني پديد مي‌آورد که سبب بوجود آمدن گونه‌اي از موسيقي مي‌شود و به اين ترتيب بر لذّت خواننده و تأثير شعر مي‌افزايد.
بسته به اينکه در شعر، آواها، واژه‌ها و يا ساخت‌هاي دستوري تکرار شوند، در هر يک از سطوح آوايي، واژگاني و دستوري توازن‌هايي پديد مي‌آيد که در اين بخش به آن‌ها مي‌پردازيم.

توازن آوايي
توازن آوايي گونه‌اي از توازن کلامي است که از تکرار آواها پديد مي‌آيد و بر بار موسيقيايي شعر مي‌افزايد. چنان که در نمودار مربوط به آن ديده مي‌‍شود، اين گونه از توازن به دو بخش کمي و کيفي تقسيم مي‌شود.
توازن آوايي کمي سازنده وزن شعر است؛ و توازن آوايي کيفي شيوه‌هايي از تکرار آواهاست که در واج آرايي (آليتراسيون) را پديد مي‌آورد.

توازن آوايي

کيفي: توازن واجي

هنگامي که يک مجموعه آوايي، به لحاظ کوتاه و بلندي مصوت‌ها، و يا ترکيب صامت‌ها و مصوت‌ها از نظام خاصي برخوردار باشد، به گونه‌اي از موسيقي پديد مي‌آيد که آن را “وزن” مي‌ناميم.
وزن با موسيقي ارتباط مستقيم و تنگاتنگ دارد و چنان که مي‌دانيم، موسيقي جزء ذاتي و جدايي ناپذير شعر است. وزن و عناصر موسيقيايي شعر، از عناصر مهمي هستند که صورت گرايان توجه ويژه‌اي به آن دارند. صورت گرايان بر اين باورند که وزن از جمله عناصري است که در کشف معنا و دريافت متن سودمند است. آنان معتقدند که بين وزن و محتوا هماهنگي نسبي وجود دارد؛ و هر شعر بسته به محتوا و حالت عاطفي‌اش با وزن خاصي مطابقت دارد؛ و شاعر از ميان وزن‎هاي گوناگون، وزني را بر مي‌گزيند که با حس و محتواي شعرش هماهنگي داشته باشد. يا به بيان ديگر، شعر با وزن مناسب خود به ذهن شاعر مي‌آيد.
صورت گرايان در وزن شعر، “به نسبت هجاهاي کوتاه به هجاهاي بلند” توجه ويژه‌اي دارند. مي‌توان گفت، وزن‌هايي که تعداد هجاهاي کوتاه آن بيشتر است، القاکننده حالت عاطفي قوي‌تر و هيجان آنگيزتري هستند؛ و براي حالت‌هاي ملايم‌تر، همراه با تأني و آرامش، وزن‌هاي بلند بيشتر مناسب‌ترند که خواننده را به تفکر و انديشه فرا خواند.
افزون بر نسبت ميان هجاهاي بلند و کوتاه، ترتيب قرارگيري آن‌ها نيز در حس و حال وزن شعر نقش به سزايي دارد.
اخوان در شعر خود- به جز مواردي اندک- پيشرو شيوه نيماست؛ و به شيوه نو نيمايي شعر مي‌سرايد؛ شعري که هم از نوعي وزن و هم گونه‌اي قافيه برخوردار است.
اخوان خود در مقاله‌اي با نام “نوعي در شعر امروزي فارسي” به تبيين و توضيح شعر نيمايي پرداخته و از ويژگي‌هاي آن سخن گفته است. اگر يکي از اصول تغيير ناپذير شعر کهن، تساوي طولي مصراع‌هاست؛ در شعر نو؛ شاعر بسته به نياز مي‌تواند هر مصراع (سطر) را کوتاه‌تر يا بلندتر از ديگري بياورد.
در نمونه‌هايي که از شعر اخوان بررسي مي‌کنيم، اين نکته را به روشني مي‌بينيم.
شعر “زمستان” داراي وزن عروضي است و از تکرار “مفاعيلن” بوجود آمده که در عروض سنتي “بحر هزج سالم”
نام دارد و در شعر نو “بحر هزج آزاد يا نيمايي” ناميده مي‌شود.
سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت،
{سرها در گريبان است.
(مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن)
کسي سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
(مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن)
نگه جز پيش پا را ديد نتواند.
(مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن)
که ره تاريک و لغزان است
(مفاعيلن مفاعيلن)
… زمين دلمرده، سقف آسمان کوتاه،
(مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن)
غبارآلوده مهر و ماه
(مفاعيلن مفاعيلن)
زمستان است.
(مفاعيلن)
برخي ديگر از شعرهاي اخوان نيز در بحر هزج نيمايي (مفاعيلن) است؛ که از اين ميان مي‌توان به “کتيبه” ، “قصه شهر سنگستان” و “چاووشي” اشاره کرد.
شعر “چون بسوي تشنه” نيز داراي وزن عروضي است و در بحر رمل نيمايي (فاعلاتن) سروده شده است.
از تهي سرشار
(فاعلاتن فاع)
جويبار لحظه‌ها جاريست.
(فاعلاتن فاعلاتن فاع)
چون سبوي تشنه کاندر خواب بيند آب، و اندر آب بيند،
(فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاع)
دوستان و دشمنان را مي‌شناسم من…
(فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاع)
اخوان اشعار ديگري نيز در اين وزن دارد که “مرداب”، “آخر شاهنامه” و “پيغام” از اين جمله‌اند.
شعر “آنگاه پس از تندر” هم از وزن عروضي برخوردار است و در بحر رجز نيمايي (مستفعلن) سروده شده است.
اما نمي‌داني چه شب‌هايي سحر کردم
(مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستف)
بي آنکه يکدم مهربان باشند باهم پلک‌هاي من
(مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستف)
در خلوت خواب گوارايي.
(مستفعلن مستفعلن مستف)
… آن پيل‌ها و اسب‌ها و برج و باروها
(مستفعلن مستفعلن مستف)
افسوس. (مستف)
در ميان شعرهاي اخوان به شعرهاي ديگري نيز در همين وزن بر مي‌خوريم که “آواز چگور” از آن جمله است. چنان که ديديم، تمام نمونه‌ها، داراي وزن عروضي هستند، اما اصل برابري تعداد ارکان عروضي در آن‌ها رعايت نشده و هر سطر به فراخور، از تعدادي از افاعيل (ارکان) تشکيل شده است.

توازن آوايي کيفي
توازن آوايي کيفي به شيوه‌هايي گفته مي‌شود که در طي آن صامت‌ها و مصوت‌ها با تناسب و هماهنگي خاصي در کنار يکديگر قرار مي‌گيرند و با تکرارشان، به گونه‌اي توازن موسيقيايي پديد آورده و بر موسيقي شعر مي‌افزايند.
از آنجا که تکرار شدن صامت‌ها (همخوان‌ها) و مصوت‌ها (واکه‌ها) در زبان هنجار و گفتار- و بطور عادي- کمتر رخ مي‌دهد، اين شيوه در چارچوب فرايند برجسته سازي جاي مي‌گيرد.
همان گونه که در نمودار توازن آوايي ديده مي‌شود، توازن آوايي کيفي، آنواع گوناگوني دارد که گفتگو درباره هر يک از آن‌ها دشوار و چه بسا غيرضروري است. بنابراين بي آنکه يکايک تکرارهايي را که در اين مجموعه قرار دارند، بررسي کنيم، به مجموعه آن‌ها به عنوان “هم آوايي” (آليتراسيون) مي‌پردازيم.
در آليتراسيون (هم آوايي، هم گونگي آوايي، واج آرايي…)، شاعر واژه‌ها را به گونه‌اي بر مي‌گزيند که صامت‌ها و مصوت‌هاي مشابهي در آن‌ها تکرار شده و از تکرار آن‌ها توازن موسيقي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رابطه نامشروع، زنان و دختران، فرار دختران Next Entries پایان نامه ارشد درمورد آخر شاهنامه، اخوان ثالث