پایان نامه ارشد درمورد اخوان ثالث، آخر شاهنامه، دستور زبان

دانلود پایان نامه ارشد

تاريک و سرد و مه آلود کرده است…” (اخوان ثالث، از اين اوستا، 1379: 181).
چنان که در نمونه بالا ديده مي‌شود، در زبان هنجار عبارت “نفسد” وجود ندارد؛ و اخوان با ساخت آن از قواعد زباني موجود گريز زده است.
“نهان شد جاودان در خاک و خاموشي
(پريشا دخت) شعر آدميزادان” (اخوان ثالث، در حياط کوچک پاييز، 1379: 291).
شاعر در اين شعر- که بخشي از مرثيه‌ست که در سوگ فروغ سروده- او را “پري+ شاه+ دخت” ناميده. اين واژه نيز پيش از اين در زبان وجود نداشته و ساخته اخوان است.
در فراهنجاري واژگاني، گاه يک عنصر به جاي عنصر ديگر به کار مي‌رود، به گونه‌اي که همان نقش را داراست و در ساخت و معناي کلام تغييري پديد نمي‌آورد.
“ديده بانان را بگو تا خواب نفريبد
بر چگاد پاساگاه خويش، دل بيدار و سرهشيار
هيچشان “جادويي” اختر
هيچشان افسون شهر نقره مهتاب نفريبد” (همان، آخر شاهنامه: 114).
در شعر بالا شاعر صفت “جادويي” را به جاي اسم “جادو” به کار برده است.
“تکيه داده بر “ستبر” صخره ساحل،
با بلورين دشت صيقل خورده آرام،
راز مي‌کردم (همان، آخر شاهنامه).
در اين شعر نيز صفت “ستبر” جانشين اسم “ستبري” شده است.

2- فراهنجاري آوايي
در اين شيوه، شاعر از قواعد آوايي زبان هنجارگريز مي‌زند و شکلي از واژه‌ها را به کار مي‌برد که در زبان گفتار متداول نيست. به بيان ديگر، در اين شيوه، تلفظي از واژه‌ها به کار مي‌رود که با تلفظ معمول آن تفاوت دارد.
“هان کجاست؟
پايتخت اين بي آزرم و بي آئين قرن.
کاندر ان بي گونه‌اي مهلت
هر “شکوفه‌ي” تازه رو بازيچه با دست
همچنان که حرمت پيران “ميوه‌ي” خويش بخشيده
عرصه آنکار و وهن و غدر و بيداد ست”
(اخوان ثالث، آخر شاهنامه، 1379: 114).
اخوان در شعر بالا از هنجار آوايي زبان فراتر رفته و واژه‌هاي “شکوفه” و “ميوه” را با تلفظ نامعمول “شکوفه‌ي” و “ميوه‌ي” به کار برده است؛ و با کسره اضافي و وصفي از قواعد آوايي گريز زده است.
“سال‌ها زين پيشتر در ساحل پُر حاصل جيحون
بس “پدرم” از جان و دل کوشيد،
تا مگر کاين پوستين را نو کند بنياد” (همان: 120).
در نمونه بالا نيز شاعر از واژه‌ي “پدرم” هنجارگريزي آوايي کرده -و با ساکن کردن حرف “ر”- آن را به شکلي به جز تلفظ عادي آن به کار برده است.
شيوه‌ي ديگر فراهنجاري آوايي “آليتراسيون” است؛ که از ميان برابر نهادها (معادل‌ها) فارسي آن مي‌توان به “هم حروفي، هم آوايي، هم گونگي آوايي و واج آرايي” اشاره کرد.
شاعر در اين شيوه، واژه‌ها را به گونه‌اي در کنار يکديگر قرار مي‌دهد که يک حرف يا آوا -به عبارت ديگر، يک همخوان يا واکه- چند بار تکرار مي‌شود و موسيقي شعر را کامل مي‌کند.
نکته‌اي که بايد به آن توجه داشت، اين است که تأثير حسي و عاطفي حاصل از تکرار اين صامت‌ها و مصوت‌ها، با مفهوم و فضاي شعر هماهنگي داشته باشد و به حس و حال شعر نيرو بخشيد و آن را تقويت کند.
“اي شط شيرين پر شوکت من!
…در کوچه‌ها چه شب‌هاي بسيار
تا ساحل سيمگون سحرگاه رفتن” (همان: 139 و 140).
در اين شعر، تکرار آوايي به خوبي حس مي‌شود. به گونه‌اي که در سطر نخست، همخوان “ش” 3 بار و در سطر آخر نيز همخوان “س” 3 بار تکرار شده است؛ که از يک سو موسيقي شعر را غني‌تر کرده و از سوي ديگر با فضاي شعر نيز بي ارتباط نيست. صداي “ش” خروش امواج رود را تداعي مي‌کند و صداي “س” هم به گونه‌اي نشاط و زندگي صبحگاهي را به ياد مي‌آورد.
“سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت،
{سرها در گريبان ست.
کسي سر برنيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را”
(اخوان ثالث، زمستان، 1379: 99).
در اين بخش از شعر زمستان، همخوان “س” 7 بار و واکه “ا” 12 بار تکرار شده است. اين تکرار هم بر موسيقي شعر افزوده و هم بر حس آن مي‌افزايد.
صداي “س” در اين شعر -که توصيفي از شب زمستاني است- يادآور سرماي زمستان است و مثال سوز در گوشمان مي‌پيچد؛ و صداي “ا” هم با بلندي و کشيدگي‌اش، بيانگر امتداد و بي پايان بودن اين سرماي استخوان سوز و اين شب سرد زمستاني است.

3- فراهنجاري معنايي
از آنجا که حوزه‌ي معنايي به عنوان انعطاف‌پذيرترين سطح زبان، بيش از ديگر سطوح آن، در برجسته سازي ادبي به کار مي‌رود، شيوه‌هايي مانند استعاره، مجاز، تشبيه، تشخيص، پارادوکس، کنايه و… در مجموعه هنجار گريزي معنايي جاي مي‌گيرند و در اينجا به نمونه‌هاي آن اشاره مي‌کنيم.
“از “تهي” “سرشار”
جويبار لحظه‌ها جاريست” (اخوان ثالث، آخر شاهنامه، 1379: 173).
دراين شعر “تهي و سرشار” دو مفهوم متضاد هستند که شاعر از همنشيني آن‌ها يک ترکيب پارادوکسيکال (نقيضه نما) ساخته است؛ و به اين ترتيب از هنجار معنايي زبان- که هميشه (پر و خالي) در برابر هم قرار دارند- فراتر مي‌رود.
“و آن‌ها را در کنار يکديگر مي‌نهند.
ديگر اکنون هيچ مرغ پير يا کوري
در چنين “عرياني انبوه م” آيا لانه خواهد بست؟” (همان: 116).
در اين شعر هم “عرياني انبوه ” يک درخت تصويري نقيضه‌نما و تضادمند است. تصويري که ازدو تصوير متضاد ساخته شده است: درختي با شاخه و برگ انبوه و همان درخت، هنگامي که برگ و بارش ريخته و اکنون شاخه‌هايي عريان و بي برگ و بر دارد.
“- “… بده… بدبد… ره هر پيک و پيغام و خبر بسته ست.
نه تنها بال و پر، “بال نظر” بسته ست.
قفس تنگ است و در بسته ست …”” (اخوان ثالث، زمستان، 1379: 90).
در اين نمونه، شاعر تشبيه به کار برده و “بال نظر” در حقيقت اضافه تشبيهي و به بياني تشبيه بليغ است.
“به سوي سرزمين‌هايي که ديدارش،
بسان شعله آتش،
دواند در رگم خون نشيط زنده بيدار.
نه اين خوني که دارم: پير و سرد و تيره و بيمار.
که از دهليز نقب آساي رگ‌هايم
کشاند خويشتن را، همچو مستان دست بر ديوار…” (همان: 94)
در سه سطر پاياني شعر، شاعر از يک سو، رگ‌هايش را به دهليزي نقب آسا تشبيه کرده و از سوي ديگر، تشبيه مرکب به کار برده و خوني را که مثل کرم در رگ‌هايش مي‌لولد و به آرامي و دشواري حرکت مي‌کند، به مستاني تشبيه کرده که به سختي و در حالي که به ديوار تکيه مي‌کنند، راه مي‌روند.
“زبر دستي که دائم مي‌‎مکد خون و طراوت را،
نهان در پشت اين ابر دروغين بود و مي‌خنديد” (همان: 54).
در اين شعر “زبر دستي” که شاعر از آن سخن مي‌گويد، استعاره‌اي براي خورشيد است.
“… و آبرويم را نريزي، دل! -اي “نخورده مست”-
لحظه ديدار نزديک‌ست” (همان: 86).
اخوان در اين شعر، دل خود را- به استعاره- “نخورده مست” مي‌نامد.
“(آبها از آسيا افتاده است)”
دارها برچيده، خون‌ها شکسته‌اند” (اخوان ثالث، آخر شاهنامه، 1379: 110).
در همين شعر “پشت تپه هم روزي نبود”، کنايه‌اي است به نااميدي اخوان از آينده و فردا.
“سکوت گريه کرد ديشب.
سکوت بخانه‌ام آمد، سکوت سرزنشم داد،
و سکوت ساکت ماند سرانجام” (اخوان ثالث، آخر شاهنامه، 1379:).
شاعر در اين سطرها شيوه‌ي تشخيص (جانمند انگاري) را به کار مي‌گيرد. در اين شيوه که استعاره مکنيّه نيز شمرده مي‌شود، شاعر اجزاي طبيعت، اشياء، مفاهيم و خلاصه همه چيز را به چشم انسان مي‌بيند و رفتارها و حالات انساني را به آن‌ها نسبت مي‌دهد، به بيان ديگر شاعر به آنچه که مي‌خواهد، شخصيت انساني مي‌بخشد.
در اين شعر نيز، اخوان “سکوت” را جاندار پنداشته و به آن شخصيتي انساني مي‌بخشد؛ و چنان که مي‌بينيم رفتارهاي انساني را به آن نسبت مي‌دهد.
“نه چراغ چشم گرگي پير،
نه نفس‌هاي غريب کارواني خسته و گمراه؛ …” (همان، زمستان: 79).
اخوان در اين شعر نيز جانمند انگاري کرده و کاروان خسته و راه گم کرده را مانند انساني گم گشته و غريب مي بيند که نفس بريده و درمانده شده است.
چنان که در نمونه‌هاي پيشين ديديم، آنچه که در بيان آمده و در بديع سنتي، در چارچوب آرايه‌هاي معنوي جاي دارد، در مجموعه فراهنجاري معنوي قرار مي‌گيرد.

4- فراهنجاري دستوري
دشوارترين شيوه‌ي هنجار گريزي آن است که در قلمرو دستور زبان قرار گيرد، چرا که امکانات دستوري و حوزه اختيار و آنتخاب دستوري هر زبان، محدود و مشخص است.
در اين شيوه شاعر با جابه جا کردن عناصر و اجزاي سازنده جمله، و رعايت نکردن ترتيب و قواعد دستوري، از هنجار دستور زبان گريز مي‌زند و به اين ترتيب زبان خود را از زبان عادي متمايز مي‌سازد.
“با چکاچاک مهيب “تيغ هامان، تيز”
غرش زهره درّان “کوسهامان، سهم”
پرش خارا شکاف “تيرهامان تند؛”” (اخوان ثالث، آخر شاهنامه، 1379: ).
اخوان در يان سطرها، از قواعد دستوري گريز مي‌زند و صفات اسم‌ها را پس از ضمير ملکي آن‌ها مي‌رود، يعني در اصل بايد بگويد:
“با چکاچاک مهيب تيغ‌هاي تيزمان،
غرش زهره دران کوس‌هاي سهمناکمان
پرش خارا شکاف تيرهاي تندمان.
اين شيوه در شعر نيما پيشينه دارد؛ چنان که در شعر “هست شب” مي‌گويد:
با تنش گرم، بيابان دراز
مرده را ماند در “گورش تنگ” (نيما، هست شب- مجموعه اشعار نيما).
آنچه نيما در اين شعر به اين شکل گفته، در گفتار روزمره چنين است: “مرده را ماند، در گور تنگش.”
“هر پنجه کانجا مي خراماني
بر پرده‌هاي آشنا با درد
گويي که “چنگم در جگر” مي‌افکني…” (همان، از اين اوستا: 201).
شاعر در اين شعر، از هنجار دستور زبان فراتر مي‌رود و به جاي آنکه بگويد، “چنگ در جگرم مي‌فکني”؛ و به اين ترتيب با جهش و جابجايي ضمير (رقص ضمير) از قواعد دستوري دور مي‌شود.
“”هيچشان” افسوس شهر نقره مهتاب نفريبد” (همان، آخر شاهنامه: 114).
در اين نمونه نيز، شاعر با گريز از قواعد دستوري، ضمير مفعولي (شان) را به جاي آنکه بعد از فعل بياورد، بعد از “هيچ” آورده است؛ جمله‌اي که در اصل چنين است:
افسوس شهر نقره مهتاب، هيچ نفريبدشان.

5- فراهنجاري نوشتاري
در اين گونه از فراهنجاري، شاعر از شيوه معمول نوشتار دور مي‌شود؛ و در نوشتن و سطر بندي شعر خود شيوه‌اي را به کار مي‌گيرد که تغييري در تلفظ و معناي اصلي کلام به وجود نمي‌آورد؛ اما مفهوم ثانوي بر آن مي‌افزايد و به گونه‌اي مفهوم شعر را کامل‌تر مي‌کند.
مرد و مرکب هر دو رَم کردند، ناگه با شتاب از آن شتاب
{خويش کم کردند رم کردند،
“کم
رم
کم” (اخوان ثالث، 1379: 162)
اخوان در اين شعر مي‌توانست سه واژه پاياني “کم، رم، کم” را همه در يک سطر و پشت سرهم بياورد، اما براي القاي ترديد و ترس مرد و مرکب و هم‌چنين براي بازسازي و تداعي صداي سم و حرکت اسب اين شيوه نوشتاري را برگزيده است.
“نگهداري زمين
چونين
در اين
پائين!”
(همان، صبح- از اين اوستا)
در اين شعر نيز، قرارگيري واژه‌ها به گونه‌اي است که نشان دهنده قرارگيري زمين در “پائين” است؛ و کلمه “پائين”، در زير ديگر کلمات و پائين‌تر از آن‌ها قرار گرفته است.

6- فراهنجاري گويشي
در اين شيوه، شاعر براي گريز از زبان هنجار، واژه‌ها و اصطلاح هاي محلّي نواحي گوناگون را با همان گويش محلي در شعر خود مي آورد.
و ما بر بي کران سبز و مخمل گونه دريا،
مي‌اندازيم زورق‌هاي خود را چون “کُل” بادام (همان، زمستان: 98).

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع عشق و محبت، قانون مجازات، کرامت انسان Next Entries پایان نامه ارشد رایگان با موضوع رابطه نامشروع، زنان و دختران، فرار دختران